عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
از نام مدرک‌هایِ دانشگاهی تا دامِ گمان‌هایِ واهی نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸۸/۱۱/٢٩

زندگی در جهان امروز بدرستی پیچیده است. مردم هزار چهره دارند. هرکسی ماسکی بر چهره‌اش می‌زند تا در بیرون با هزاران انسانِ ماسک‌زده روبرو شود. این گروه بزرگ بر اساسِ قراردادی نانوشته نشان می‌دهند که همدیگر را بدرستی درک می‌کنند، نسبت به هم حسِ یکسان بودن دارند و دارای روح بزرگ انساندوستی هستند. هر یک از این ماسک‌زده‌ها همواره تلاش می‌کند از نظر سخنپردازی خود را در حد سعدی و شکسپیر، از نظر اندیشه در حد افلاتون، از نظر بی‌کینه‌بودن و آزادی‌خواهی در حد نلسون ماندلا و از نظر زیبایی در حد ملکه‌یِ زیبایی جهان در سال 2007 نشان دهد. تحصیلات هم که گفتن ندارد: دیپلم ناقص از فنی‌حرفه‌ای (پرش از یکسال پیش‌دانشگاهی)، کاردانی پیوسته در رشته‌یِ نقاشی از دانشگاه آزاد واحد خاروانا، کارشناسی ناپیوسته در علوم تربیتی از دانشگاه آزاد واحد تیکمه‌داش، کارشناسیِ ارشد روانشناسی از دانشگاه آزاد مرکز چهاراویماق و دکترای «مطالعات خانواده و ازدواج» از دانشگاه آزاد علی آباد کتول. تنوع رشته‌ها در دوره‌هایِ تحصیلی دانشگاهی بسیار جالب است. هیچ رشته‌ای با رشته‌یِ دوره‌ی پیش و پس از خود ربطی علمی ندارد. همین بی‌ربطی سبب می‌شود دارنده‌یِ این مدرک‌ها خیالشان همیشه راحت باشد. کسی از آنها چیزی نخواهد پرسید، چون تخصص‌شان معلوم نیست. اگر روزی هم استخدام شوند، از همان روز اول رئیس خواهند شد زیرا در هر موضوعی سررشته دارند. البته چنین آدمهایی غیر از همرنگ شدن با «نیازِ آنی» چیزی نمی‌دانند.

 از این افراد، بسیاری به دفتر سهند مراجعه می‌کنند تا کار کنند. وقتی پرسیده می‌شود چه تخصصی دارند؟ می فرمایند: میشه گفت روانشناسی، یا شاید هنر بطور کلی، یکجا میشه گفت علوم انسانی! ما هم سرگردان میشویم که در برابر این حکیمِ اندیشمندِ روانشناسِ هنرمندِ دانایِ‌کل چه باید بکنیم. سه شنبه 27 بهمن یکی از این افراد به دفتر آمد. از حرکت کردنش فهمیدیم سالها در مراکز دانشگاهیِ روستاهایِ ایران وقت گذرانده است. خانمی بود بلند قد، با سیمایِ اندکی کشیده و زلالیِ پوستِ چهره را هم در جاده‌ها جاگذاشته بود. سیمای یک میانسالِ زجرکشیده را داشت. رشته‌هایِ جوراجوری خوانده بود. ما نفهمیدیم رشته‌اش چیست و در چه علمی چیزی بلد است. از چندین رشته نام برد. سرانجام همچون همیشه کاغذی به او دادیم و خواستیم مقاله‌ای درباره‌یِ مشکل بیکاریِ جوانان بنویسد. گفت: باید به منابع دسترسی داشته باشد. گفتیم منبع نمی خواهد. همین طوری، سه پاراگراف بنویسید تا کار را در اینجا شروع کنید. از سختگیریِ استادها در دانشگاهها سخن گفت و از کارِ بسیار سخت و جانکاه خویش در تهیه‌یِ دو پایان‌نامه. سرانجام چیزی نتوانست بنویسد. گفتیم یک پاراگراف بنویسد. خودکار برداشت و پس از تفکر فراوان نوشت: »کم گوی و گزیده گوی«. گفتیم خیلی کوتاه است، حتا یک سطرِ ستون کوچکی هم نمی شود. گفت: یک عالمه معنا در این جمله وجود دارد. نتوانستیم به او ثابت کنیم که برای پرکردن هشت صفحه‌یِ هر شماره‌یِ نشریه به هفتاد صفحه نوشته نیاز است. سخنانِ پرمغز قدیم و جدید از بزرگان مفت هم نمی‌ارزد. در نشریه به مقاله نیازمندیم. خانم محترم بلند شد برود، به او گفتم: ساده‌ترین کار تدریس در دانشگاه است. برو در یکی از شعبه‌های همان دانشگاههایِ محلِ تحصیلِ خود تدریس کن. کار در نشریه احتیاج به سواد دارد و سواد هرکس با نوشته‌اش آشکار می‌شود. کسی که نمی‌تواند بنویسد و سواد ندارد، باید به تدریس در دانشگاه مشغول شود.    

جامعه‌یِ امروز از آدم‌هایی درست شده‌است که همه‌کاره‌یِ هیچ‌کاره‌اند. این انسانها مدرک‌هایِ بالای تحصیلات دانشگاهی دارند، اما بدرستی هیچ سوادی ندارند. علتِ این بیسوادی، قوانینِ جامعه است. هر جوانی با استعدادِ بسیار پایین هم وارد دانشگاه می‌شود و پس از چند سال مدرکی می‌گیرد. پس از مدتی بیکاری، هوس ادامه‌یِ تحصیل به سرش می‌زند و مدرک‌های دیگری می‌گیرد.

واقعیت آن است که تحصیل نیازمند هوشی بسیار تیز، حافظه‌ای بسیار گسترده و شیفتگیِ صمیمانه به آگاهی است. درس‌خواندن کار بزرگ گروه بسیار کوچکی از انسانهاست. همه نباید درس بخوانند، زیرا نمی‌توانند. برای ورود به هرکاری در قوانین جامعه، شرایطی سخت گذاشته‌اند، تنها برایِ درس خواندن شرایطی را تعریف نکرده‌اند. هر کسی، حتا عقب‌مانده‌های ذهنی هم،  بدون هیچ امتحان یا آزمونی وارد دانشگاه می‌شوند و به حکم نانوشته پس از مدتی مدرک می‌گیرند. در دانشگاه دانشجویان بسیاری با التماس یا خواهش یا آشنایابی یا تلفن از معلم‌های دانشگاه نمره می‌گیرند و پس از مدتی به فکر ادامه‌ی تحصیل می‌افتند. نتیجه‌یِ چنین همه‌گیر شدن تحصیلات دانشگاهی، پایین آمدن ارزش خود تحصیلات می‌شود.

ما بر این باور هستیم که همه باید نه سال در مدارس درس بخوانند تا بتوانند متن‌هایِ ساده را بخوانند و از روی متن‌های ساده رونویسی کنند. دوره‌یِ دبیرستان را باید نیمی از افراد با هوش متوسط و بالا ادامه دهند. برای ورود به دانشگاه افراد تیز هوش باید انتخاب شوند. تحصیلات پس از لیسانس نیازمند هوش بسیار بالاست. کسانی که مدرک فوق لیسانی می‌گیرند باید توانایی تدریس به بهترین شکل را داشته باشند. کسانی که مدرک دکترا می‌گیرند باید توانایی انجام پژوهش را داشته باشند. اگر تحصیلات بدرستی انجام شود، هر کس بر اساسِ مدرک خود کارهایِ مورد انتظار از او را بدرستی انجام خواهد داد. معرفی استادان نامدار دانشگاههایِ ایران در نشریه‌یِ (Nature) بعنوان کسانی که «دزدی‌ادبی» می‌کنند، نمونه‌ای آشکار از نادرستی روش آموزش دانشگاهی در ایران است. هنگامی که مردانی در شهری پُست بسیار بالایِ دولتی دارند و در یک مرکز دانشگاهی در گوشه‌یِ دیگر ایران دانشجو نامیده می‌شوند و پس از مدتی به همان مردان مدرک‌هایِ  بالای دانشگاهی داده می‌شود، تحصیلاتِ دانشگاهی حرمت خود را از دست می‌دهد و ابهامی دیگر بر فرهنگِ آشفته‌یِ ایران افزوده می‌شود.        

برای سیاست‌مداران در سراسر جهان مدرک دانشگاهی اهمیتی ندارد. سیاست‌مداران اگر به قدرت برسند می‌توانند هر گونه مدرکی را برای خود درست کنند. هنگامی که دانشگاه‌ها به سیاست آلوده شده باشند، هنگامی که دانشگاهها جولانگاهِ سیاست‌مداران حاکم بر کشور باشند، ناچار هستند مدرک‌های مورد نیاز سیاست‌بازان را به آن‌ها تقدیم کنند. چنین وضعی معیارها را به هم می ریزد و دانا از نادان تشخیص داده نمی شود. نادان‌ها با داشتنِ مدرک‌های دانشگاهی در میدانِ اجتماع گردوخاک به پا می‌کنند و دارندگانِ آگاهی هم ناگزیر هستند در گوشه‌یِ تنهایی و بیکاری خویش رنج ببرند. در چنین شرایطی، باید نیمکتی خالی پیدا کرد و بر زشتی جهان مدرن «های‌های» گریست.

 

  نظرات ()
زمان، تاریخ و اندیشه نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸۸/۱۱/٢۱

 

زمان مفهومیِ ذهنی است. ذهن انسان برای دریافتِ مفاهیمِ پدیده ها قراردادی بنام زمان تعریف کرده است تا بتواند کارهایش را تنظیم کند. زمان فاصله یِ بین دو رویداد است. درک مفهومِ زمان بستگی به وجودِ رویداد دارد. اگر رویدادی نباشد، زمان هم قابلِ درک نیست. به همین دلیل، انسانِ خوابیده یا بیهوش هیچ تصوری از زمان ندارد، زیرا او عاملِ هیچ رویدادی نبوده و خارج از جریانِ رویدادها بی اثر از حرکت بازمانده بوده است. برایِ انسانِ مرده نیز زمان تمام شده است. زمان به شکلِ قراردادی و ذهنی قابل درک است. زمانِ قراردادی  به شکلهایِ گذشته و حال و آینده شناخته می شود. زمانِ ذهنی توسط نویسندگان فلسفه دریافته و نوشته می شود. زمان از حرکت زاده می شود. گزارشِ رویدادها در زمان را تاریخ می نامند.

 تاریخ گزارش نوشتاریِ نویسنده ای از رویدادهایِ برجسته یِ دوره ای از زمان است.  تاریخ نویس رویدادهایِ برجسته ای از یک دوره را انتخاب می کند و می نویسد. موقعیتِ اجتماعی، نیازهایِ  مالی و اندیشه یِ تاریخ نویس جریان نوشتارِ را تعیین می کند. درکِ درستِ تاریخی از خواندن روایت های گوناگون نویسندگانِ تاریخ از یک رویداد حاصل می شود. تاریخ با زمان و نوشتار پیوند دارد.

 نوشتار معیارِ تمایز «تاریخ» از «پیش ازتاریخ» است. به سخنِ آشکار، پیش از تاریخ به روزگاری گفته می شود که نوشتن در میان مردمی وجود نداشته است. هنگامی که نخستین نوشته در میانِ ملتی پدید آمد، دورانِ تاریخیِ آن ملت آغاز می شود. دورانِ تاریخیِ هر سرزمین از رویِ سنگنوشته ها مشخص می شود. سنگنوشته ها ماندگارترین سندهایِ نشاندهنده یِ دورانِ تاریخی ملت ها هستند. سندهایِ ماندگاری همچون نوشته هایِ روی کاغذ در روزگاران بعد پدید آمد. نوشته ها تنها حاملِ فرهنگِ یک ملت هستند، به همین دلیل در گذشته اقوامِ مهاجم به یک سرزمین تلاش داشتند تمام نوشته هایِ ملتِ شکست خورده را از بین ببرند. مهاجمان می دانستند که اگر نوشته هایی باقی بماند سرانجام مردم تسلیم شده را در مقابلِ مهاجمان متخد خواهد کرد و آنها را در مقابلِ مهاجمان قرار خواهد  داد.

 تاریخ بخشِ بسیار مهمی از آگاهی هر فرد را تشکیل می دهد. در تاریخ، رویدادها در کنارِ یکدیگر خوانده می شوند و با روشِ قیاس مورد قضاوت خوانندگان قرار می گیرند. ملتی که از تاریخ خود آگاهی داشته باشد، می تواند در پدیدآوردنِ اندیشه یِ بشری هم سهمی داشته باشد. ملتی که از تاریخ خود آگاهی نداشته باشد، ناگزیر است در تکرار رویدادهایی یکسان نقش بازی کند. رویدادهایی یکسان هم سبب سکون فکری در میان ملت می شود. غم انگیزترین رویداد در زندگی مردم یک کشور رویدادی است که بارها به یک شکل تکرار شده باشد.

 آگاهی از تاریخ سببِ داشتنِ تصوری درست از جایگاه انسان در هستی می شود. انسانِ آگاه تواناییِ سازماندهیِ پریشانیِ کارکردِ مغز خود را دارد. کارکردِ سازمانیافته و نوشته شده یِ مغز را اندیشه می نامند. چنین اندیشه ای شایسته یِ بررسی است. هنگامی که نوشته ای پدید آمد، در آیینه یِ اندیشه یِ خردمندان بازتابیده می شود تا اندیشه یِ بشری و روشِ اندیشیدن گسترش بیابد. گسترش روش هایِ اندیشیدن سبب پیشرفت و سازگار شدن انسان ها با نیازهایِ زمان می شود. مردم اندیشمند آنهایی هستند که همواره در سازگاریِ خود با نیازهای زمان و سازگاریِ نیازهایِ زمان به پیروی از خود تلاش نمایند. زمان، تاریخ و اندیشه سه رکنِ اساسیِ فرهنگ مردم کشوری را پدید می آورند. این سه رکن در پیوند با یکدیگر معنا می یابند و نیرویِ پیش برنده یِ مردم می شوند. نیرویِ پیش برنده یِ لازم میان مردم فرهنگ را پدید می آورد. فرهنگ می تواند مردم را متحد سازد و آنها را به زندگیِ سالم و شاد در آینده امیدوار کند.  

 مردم ایران از ملت هایِ گوناگون شکل گرفته است. ملت هایِ ترک، پارس، کرد،  لر، بلوچ، گیلک و عرب در نامِ مشترک ایران و در دین مشترک اسلام یک جا گرد آمده اند. وجود عناصر قویِ اشترکی میان این ملت ها بر پایه یِ تاریخی مشترک به این مردم هویتِ برجسته ای می دهد. برجستگیِ این هویتِ به دلیلِ وجود گوناگونی در اجزایِ تشکیل دهنده یِ تصورِ دارندگانش است. تمامِ این ملت ها در چهارچوبِ مردمِ ایران ناچار هستند تاریخ سرزمین خود را با دقت بخوانند تا بتوانند درباره یِ روزگارِ حال خود بنویسند.تاریخ را هرگز نمی توان از حافظه یِ مردم پاک کرد. مردم در محدوده یِ تاریخ هستند و تاریخ درمحدوده یِ  مردم است. مردم و تاریخ  به یکدیگر هستی می دهند و از هستیِ یکدیگر نیرو می گیرند. هنگامی که تصور می شود تاریخ به فراموشی سپرده شده است، خود تاریخ ناگهان با انرژیِ گسترش یابنده در میانِ مردم آشکار می شود و مردم را به ساختنِ رویدادی دیگر در تاریخ به حرکت در می آورد.

  نظرات ()
گسیختن معنا از واژه ها در سخنرانی هایِ سران کشورها در سازمان ملل نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸۸/۱۱/٢۱

 

سران یکصدوبیست کشور جهان امسال نیز همچون سالهایِ پیش در سالن سخنرانی های سازمان ملل متحد سخنرانی کردند. بسیاری از این سخنرانی ها تکراری بود و تنها لحن تعدادی از سخنرانان فرق کرده بود. شنوندگان جدی این گونه سخنرانی ها می توانستند از پیش تمام متن ها را بدرستی حدس بزنند.

سران کشورها پیرو یک قراردادِ نانوشته سخنانِ رایج در کانالهایِ تلویزیونی دولت های خود را به شکل سخنرانی ارائه می کنند و قسمت عمده یِ سخنِ آنها در ترجمه رنگ می بازد. گزارشگران تلویزیونی و نویسندگان نشریات سخنانی را برجسته می کنند که تا چند روز موضوعی برای بحث داشته باشند. در میان تکرار بی پایانِ جملاتِ آشنا، گاهی سخنی بسیار تازه بنظر می رسید.

باراک اوباما در سخنرانی خود گفت که «استفاده از روشهای استبدادی همانگونه که از طرف یک کشور برای کنترل کشور دیگر عملی زشت می باشد، استبداد دولت یک کشور بر ملت همان کشور نیز کاری بسیار نادرست است». این سخن بیان موضوعی است که نویسندگان اصیل در پنج سده یِ گذشته همواره نوشته اند. نویسندگان اصیل بسیار پیشتر از اوباما می دانستند که روشهای استبدادی سبب ایجاد رکود فکری میان مردم و گسترشِ انحطاط فرهنگی میان ملتها می شود. استبداد پیش از هر گروهی خود نویسندگان را محکوم به گوشه گیری و سرانجام نابودی می نماید. در جامعه ای که استبداد حاکم باشد، در آن جامعه نمی توان سخنانی در بزرگداشتِ انسان شنید. استبداد سبب ایجاد گسست بین واژه و معنای قراردادی می شود.

واژه ها بطور قراردادی معناهایِ ویژه ای را در ذهنِ شنونده ایجاد می کنند. قراردادِ موجود بین یک واژه و معنا در زمان طولانی و توسط میلیونها گویشور همان زبان تثبیت شده است. این قرارداد نخست بین یک الگوی آوایی و یک جسم در جهان مادی ایجاد شده است. رابطه یِ واژه و ماده در آغاز مستقیم و یک وجهی بود. هر واژه ای تنها به یک جسم اشاره داشت. گذر زمان سبب شد لایه های معنایی گوناگونی روی یک واژه انباشته شود. این لایه های معنایی، دلالت های ضمنی و استعاره ها و سرانجام نمادها را پدید آوردند. این کارکرد معناهایِ گوناگون از یک واژه در ادبیات پذیرفته شد و زیرایستایِ زیبایی ادبی شد. هنگامی که همین روش های معناسازی در زبان سیاسی بکار گرفته شد، موضوعِِ «مردم فریبی» پدید آمد. ماکیاولی در کتاب «شهریار» به حاکم یک ملت دستور داد که «از زبان مبهم استفاده کند تا کسی مفهوم درستِ گفته های او را نفهمد». نتیجه یِ ممکن از کاربرد ابهام در سخن سیاسی مردم فریبی است.  هنگامی که دولتی زشت ترین رفتار را با مردم کشور خویش انجام می دهد و سپس دولت های دیگر را به رعایت عدالت دعوت می کند، باید به گسست سخن از معنا شهادت داد. به عنوانِ نمونه، دولت های کشورهای عربی مردمِ کشورهای خود را در بیچارگیِ فکری گرفتار کرده اند و در سازمان ملل سخنانِ درخشان بیان می کنند. این حالت زشت ترین شرایط گسیختگیِ واژه از معنایِ قراردادی است.

سخنرانی هایِ سرانِ کشورها در سازمان ملل متحد، نویسندگان را به اهمیت پدیده یِ سخن در روابط بشری متوجه می کند. سخن باید با معنا پیوندی آشکار بیابد. سیاستمداران سخنانِ بشری را چنان بی مفهوم ساخته اند که دیگر نمی توان به درستی هیچ گفته ای باور داشت. سیاستمداران بزرگترین خسارت را بر زبان بشری وارد می سازند. زبانِ بشر تنها نماینده یِ بزرگیِ انسان در هستیِ طبیعی است. بدون زبان و در بی معناییِ زبان تفاوتی بین انسان و سایر پدیده هایِ هستی وجود ندارد. نویسندگان باید با انرژی بیشتری بنویسند تا بین واژه و مفهوم رابطه یِ معناداری ایجاد شود. بدون چنین رابطه یِ معناداری بین زبان و مفاهیم بی تردید رابطه یِ انسانها هم از هم می پاشد و جنگ هایِ ویرانگر پیش می آید. انسان نیازمند داشتنِ رابطه یِ معنادار با طبیعت و انسانهاست. این رابطه هنگامی درک می شود که انسان آگاهانه سخنانی را بر زبان آورد که به یک پدیده یِ طبیعی یا مفهومی انسانی دلالت نماید. این سرمقاله ها در راستای چنین هدفی نوشته می شوند.

  نظرات ()
آزادی اندیشه در آزادی مطبوعات و کتاب نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸۸/۱۱/٢۱

 

زبان برجسته ترین ویژگی انسان است. زبان شکلِ آشکار اندیشیدن آدمی است. اندیشیدن، کارکرد مغز بر پایه یِ داشته هایِ پیشین در حافظه و خلاقیت مغز خود نویسنده است. این دو عامل سبب می شود اندیشیدن توسط انسانهای نادری انجام گیرد. نادر بودن اندیشندگان اهمیتِ آنها را در میان انسان های متعارف بیشتر می کند. انسانهایی که می اندیشند، ناگزیر می نویسند، زیرا تنها نوشتن نشانی از اندیشیدن دارد.

نوشتن شکلِ محسوسِ زبان است. زبانِ گفتار، پس از بیان، به آواهایی تبدیل می شود و در هوا محو می شود. نوشتار ماندگاری بیشتری دارد، زیرا دارای ساختار و فرم است. زیاد بودنِ نوشته های خوب در هر جامعه ای نشان از گسترش فرهنگی آن جامعه دارد.

هر نوشتاری ناگزیر شکلی به خود می گیرد. این شکل ممکن است در حالتِ مقاله یا کتاب باشد. مقاله ها اغلب در مطبوعات چاپ می شوند و پس از ارزیابیِ انسانهایِ دقیق، بازنویسی و  گسترده و سرانجام در کتابی آشکار می شوند. پس مطبوعات و کتاب قالب هایی هستند که اندیشه یِ انسانهایِ نویسنده را نگه می دارند. مطبوعات و کتاب همانند سنگی هستند که بر روی آن کتیبه ای نوشته شده باشد. کتیبه ها نگاهبان گمانِ قدرتمندانی از جایگاه خویش در گستره یِ زمان هستند. کتیبه ها پلی میان گذشته و انسانهایِ امروزی می باشند. مطبوعات و کتاب ها، کتیبه های امروز برای آیندگان هستند. هرچه تعداد مطبوعات و کتاب بیشتر باشد، جامعه سالمتر می شود و فرصتی برای سخنِ بیهوده و خیالی باقی نمی ماند. پس باید هیچ مانعی در افزوده شدن به تعداد مطبوعات و کتاب در جامعه پدیدار نشود.

شنیدن تعطیلی روزنامه یِ «اعتماد ملی» در تهران تمام نویسندگان مطبوعات را نگران کرده است. نگرانی از این است که آیا به هر روشی از شنیده شدنِ سخنِ دگراندیشان باید پیشگیری کرد؟ تعطیلی روزنامه پاسخ درستی به سخن دیگران نیست. کسانی که می نویسند، انسانهایِ پاکی هستند که اندرون و بیرونشان یکسان است. نویسندگانِ مطبوعات به دلیل ماهیتِ کارشان چیزی برای پنهان کردن ندارند. هر گونه کارکرد مغزِ آنها مورد ارزیابی خوانندگان قرار می گیرد. هر نویسنده ای تلاش دارد بیشترین خواننده را داشته باشد. خواندن، پاداشی است که انسانی به نویسنده تقدیم می کند. نمی توان نویسنده را به مسایلِ شگفت و محال متهم کرد. هیچ نویسنده ای در جهان برای رسیدن به قدرت تلاش نمی کند، زیرا می داند که توانِ مدیریتی او در حد هیچ است. نویسندگان تنها می توانند بر ذهنِ خویش مدیریت انجام دهند تا کار ذهن را به شکلِ مقاله یا کتاب دربیاورند.

نوشتن نگاهدارنده یِ پاکی زبان است. نویسندگانِ جدی هرگز زبان را هرگز به ناپاکیِ هرزه گویی نمی آلایند. بدرستی نوشتن زبان را در گذرگاه روزگار نگه داشته است. ما از تعطیلیِ هر روزنامه، هفته نامه، ماهنامه، فصل نامه و هرگونه گاهنامه ای بشدت می رنجیم. ما شاهد هستیم که تعدادی روزنامه و گاهنامه چنان رها هستند که هرگونه اتهامِ ثابت نشده ای را نسبت به هر کس و گروهی می نویسند. ما با کارِ آنها موافق نیستیم، اما تعطیلیِ آنها را هم نمی خواهیم.

هر شکلی از مطبوعات از طرفِ گروهی برای بخشی از مردم نوشته می شود. هر مجله یا کتابی خوانندگان ویژه ای دارد. این ویژگیِ مطبوعات در نتیجه یِ گوناگون بودن خواسته ها، ذوق ها و روش برخورد با مسایل پدید می آید. روزنامه هایی که ناسزا می نویسند، گروه ویژه ای را نمایندگی می کنند. مطبوعات دیگر وظیفه دارند به همان همکاران خود پاکی زبان را یادآوری نمایند، اما از ادامه یِ کارشان حمایت کنند. ما بر این گمان هستیم که امروزه نمی توان جامعه ای تک صدایی ایجاد کرد. گسترش استفاده از شبکه یِ اینترنتی به همه فرصت می دهد که اخبار و تحلیل ها را بسادگی بخواند. پس تعطیل کردن یک روزنامه کاری پس مانده بنظر می رسد. امروزه صداهایِ گوناگون در جامعه وجود دارد. هر صدایی از راههای گوناگون به گوش شنوندگانِ ویژه اش می رسد. شنیده شدنِ هر صدایی در جامعه به ثباتِ فکری، قانونمندی و آرامش جامعه منجر می شود.

امروزه هر کسی باید بداند که صدایِ او یا صدایِ موردِ علاقه یِ او تنها صداهایِ شایسته یِ شنیدن در هستی نیست. کسی که در اندیشه یِ شنیدنِ تنها یک صدا در کشور است، باید راست برگردد و در غاری بدور از هر انسانی زندگی کند.

 

  نظرات ()
میراثِ گذشتگان، تکلیفِ حال و خواست آیندگان نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸۸/۱۱/٢۱

زبان به انسان توانایی هایِ شگفت انگیزی داده است. نخستین توانایی حاصل از زبان، حافظه می باشد. حافظه در مغز آدمی جایگاه نگهداریِ تصاویری است که در زبان شکل گرفته باشد.  سخنگوییِ آدمی سبب می شود حافظه همواره فعال باشد و به اراده یِ انسان بار دیگر به زبان تبدیل شود. حافظه نیرویی است که سبب لذت یابی انسان از رویدادهایی می شود که در گذشته روی داده باشند. رویدادهای گذشته سرچشمه یِ زیبایی و جهاندوستی در فرد می شود.

رویدادهایِ زمانِ گذشته گاهی شکل محسوس بخود گرفته و ماندگار شده اند. بناهایِ ساخته شده، ظرفهای سفالی، وسایلِ تزیینی اشخاص، ابزار کار و جنگِ روزگارِ گذشته و حتا ماشین های روزگار گذشته شکل هایِ محسوسِ رویدادهای گذشته می باشند. بناها، ظرفها، ابزار و ماشین آلات در روزگار خود برای استفاده یِ روزمره در زندگی ساخته شده بودند، اما گذشت زمان عامل استفاده شوندگی را از آنها گرفته و به لوازم و اشیاء زیبایی شناختی تبدیل کرده است. انسان بخشی از حس زیبایی را از طریق تماشایِ یادگارهای گذشته کسب می کند. حس زیبایی هم یکی از تفاوتهای انسان و غیر انسان است.

آنچه از گذشته مانده است، میراث گذشتگان است. انسان امروز از میراث گذشتگان سود بدست می آورد و خود نیز از تماشایِ آنها لذت کسب می کند. پس نگهداریِ میراث گذشتگان برای انسان های امروز بسیار پراهمیت است. امروزه در جهان همواره در تغییر، ذوق و خواست انسان نیز همواره در تغییر است. برای پاسخ به خواستِ چنین تغییرات، انسان تنوع طلبی را پیشه یِ خود می سازد تا حس ها و فکر خود را با تغییرات سازگار کند. یکی از روش هایِ پاسخ به تنوع طلبی، تماشایِ میراث گذشتگان است. نگهداری میراثِ گذشتگان تکلیف حال انسان هاست. هیچ کمبودی نمی تواند فراموشیِ میراث گذشتگان را توجیه کند. آنچه از گذشته ها به جای مانده است، متعلق به نسل های بشری است. هیچ نسلی به تنهایی اجازه یِ تغییر در ساختِ میراث گذشتگان و یا ویرانی آنها را ندارد. هر نسلی آنها را تماشا می کند و به نسل های پس از خود می سپارد.

با فرارسیدن تابستان، گروههای گردشگران به مناطقی از آذربایجان می آیند. آذربایجان هم از نظر داشتن میراثِ گذشتگان ثروتمند است. قلعه هایِ پرشکوه بر فراز کوهها، بازارهای سرپوشیده در درون شهرها، کتابخانه ها و کتابهایِ مهم، روستاهایِ کهن و مکانهایِ زندگی در داخل سنگِ بستر درونِ زمین از یادمانهایِ گذشتگان در آذربایجان است. این یادمانها انسانهایِ فراوانی را بسویِ آذربایجان می کشانند. نهادهایِ دولتی و افرادی ویژه ای نیز از طریق این یادمانها سود فراوانی بدست می آورند. پایداری این سودآوری بستگی به نگهداریِ یادمانهای گذشته دارد. انسان امروز وظیفه دارد در برابر سودی که از آن آثار بدست می آورد، در نگهداریِ آنها هم بکوشد. تعدادی از یادمانهایِ گذشته در آذربایجان در حال فروپاشی هستند.

روستایِ کندوان و روستایِ زیرزمینیِ «حله ور» در حال فروریزی هستند. اگر برنامه هایِ درست نگهداری درباره یِ این دو روستا انجام نشود، بزودی از بین خواهند رفت. آمد و شد  اتوموبیل ها، وانت بارها و حتا اتوبوس ها در جاده یِ سنگفرشِ روستایِ کندوان لرزشی شدید ایجاد می کند و لرزش سبب بزرگ شدن شکاف ها در دیواره یِ خانه ها و سرانجام ریزش دیواره های سنگی می شود. روزهای تعطیل، کندوان و حله ور در زیر چرخهای ماشین ها خُرد می شوند. هر انسانِ علاقه مند به میراثِ گذشتگان با تماشایِ وسایل ویرانیِ کندوان و حله ور غمزده می شود. نجات این دو روستا از ویرانی به آسانی و با هزینه یِ اندکی ممکن است. باید این دو روستا از ویرانیِ کامل نجات یابند.

بیاد داشته باشیم که میراثِ گذشتگان تنها از آنِ انسان های نسل ما نیست. اگر در فکرِ نگهداریِ این دو روستا و یادمانهای دیگر فرهنگی و تاریخی در سراسر آذربایجان نباشیم، نسل آینده با خشم نسبت به نسل ما قضاوت خواهد کرد. نفرین نسل هایِ آینده را بجان نخریم و پیش از آنکه یادمانهای کهن از بین بروند، بفکرِ نگهداری آنها باشیم.

  نظرات ()
صدایِ چه کسانی بلند شده است؟ نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸۸/۱۱/٢۱

 

در «دنیایِ شگفت انگیزِ نو» صداهای فراوانی بگوش می رسد. گسترش نامحدودِ رسانه های همگانی صداهایِ فراوان را به هر سویی از جهان می رسانند. در هر گوشه یِ جهان میلیونها انسان صداها را می شنوند. شنوندگان دارای خواسته ها، منافع و ذوق های گوناگونی هستند. آنها صداها را انتخاب می کنند و به صداهایِ مورد خواستِ خویش گوش می سپارند. این خواسته ها اغلب بر پایه یِ نیازها شناخته می شود.

بسیاری از خواسته های مردم محدود به درونِ مرزهای جغرافیایِ ملی است. نیازهایِ مردم در داخلِ جغرافیایی بنامِ «کشور» تعریف و رفع می شود. رفعِ بخشی از نیازها توسط دولت انجام می شود. دولت در هر کشوری از اجزایی تشکیل شده است. تعدادی از این «اجزا» یا «وزارت خانه ها» به نیازهایِ روزمره یِ مردم پاسخ می دهند، پس صدای آنها بیشتر شنیده می شود. به عنوان نمونه، صدای وزیر بازرگانی و وزیراقتصاد و دارایی هر روز شنیده می شود، زیرا نیازهایِ روزمره یِ مردم به کارِ آنها پیوند آنی دارد. صدای گروهی از وزیران نیز به گوش مخاطب هایِ ویژه ای می رسد. صدای وزیر علوم، تحقیقات و فناوری (آموزش عالی) را تنها دانشگاهیان می شنوند. صدایِ وزیر ارشاد را کارکنانِ رسانه ها، نویسندگان و ناشران می شنوند. صداهایی نیز مخاطبان ویژه ای دارند.

صدایِ سخنانِ شرعی از زبان روحانیانِ عالم شنیده می شود. این افرادِ فرهیخته مسائل شرعی را از طریق رسانه های جمعی به گوش مردمِ علاقه مند می رسانند. همچنین، منبری ها نیز سخنانِ بزرگانِ شریعتِ دینی را از طریق سخنرانی هایِ خود به مردم می رسانند. نویسندگان هم صدای دیگری دارند.

صدای نویسندگان از کتاب هایشان شنیده می شود. نویسندگان، بویژه نویسندگان ادبیات، انسان هایِ شگفتی هستند که دنیایِ خیالیِ ذهنِ خویش را در چنان فُرمی می نویسند که بسیار واقعی به نظر می رسد. نویسندگانِ ادبیات وسیله ای آرمانی برای سرگرمی و آموزش برای مردمِ همزبانِ خویش فراهم می آورند. آنها انسان هایی هستند که اغلب در ورایِ زمانِ قراردادی می ایستند و نسل هایِ بشری را مورد خطابِ صدای خویش می سازند. خوانندگانِ ادبیات شیفته یِ صدایِ این نویسندگان هستند. در جامعه ایی که صدایِ نویسندگانش بلندتر است، آرامش و بزرگداشتِ جایگاه انسان حاکم می شود. در جامعه ای که صدایِ هیچ نویسنده ای از آن بر نمی خیزد، نمی توان امیدی به رستگاریِ انسان داشت. بر چنین جامعه ای باید گریست.

انسانِ امروز در میان موج موج صدا زندگی می کند. شنیدنِ صداها یکی از ویژگی هایِ «دنیایِ شگفت انگیز نو» است. وجود صداهایِ فراوان در جامعه، یا به گفته یِ میخائیل باختین جامعه های چندصدایی، نمونه هایی از پیشرفتگی انسان در تحملِ اندیشه های گوناگون است. پس چندصدایی در جامعه، مسئله یِ پذیرفته شده یِ دنیای مدرن است، اما هنگامی که صدایِ صاحبان اندیشه در میان هیاهویِ زورمندان گم گردد، باید به درهم ریختگیِ جایگاهها اندیشید.

در این روزها صدایِ بسیاری از صاحب فکران ساکت شده و تنها صدایِ سرداران و نظامیان از رسانه ها به گوش می رسد. اهمیتِ کار سردارانِ نظامی در نگهداشتِ امنیت شناخته شده است و نظامیان مورد احترام تمام مردم می باشند، اما شنیدنِ هر نوع موضوعی از زبانِ نظامیان و حاکمیتِ صدایِ نظامیان در جامعه غیرعادی به نظر می رسد. هر کسی انتظار دارد که وزیر کشور یا مقاماتِ بیمارستانی درباره یِ تعداد کشته شدگان رویدادهایِ پس از انتخابات نظر بدهند. هر کسی انتظار دارد راه برون رفت از مشکل را سیاستمدارن و مسوولین عالی حکومت بررسی و عمل نمایند. هنگامی که نظامیان خود را در مقامِ سخنگویان جامعه می پندارند، قانون به فراموشی سپرده می شود. قانون نقش، جایگاه و وظیفه یِ هر گروهی را آشکارا تعیین کرده است. بر اساسِ حکم قانون، نظامیان بازوهایِ اجرایی قانون هستند. نظامیان تفسیرکنندگان قانون نیستند.

گسترشِ آرامش و تعادل در جامعه آرزوی هر یک از مردم ایران است. توسعه یِ کشور و رشد خلاقیت هایِ فردی و گروهی در دنیایی آرام و قانونمند ممکن می گردد. قانون هم برای هر کس جایگاهی مشخص کرده است. بگذارید صدایِ روحانیان، نویسندگان، سیسات مداران در جامعه شنیده شود.

  نظرات ()
جهان در آستانه‌یِ سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸۸/۱۱/٢۱

سی‌ویک سال پیش در بیست و دوم بهمن 1357 حکومت پادشاهی در ایران به پایان رسید و دو ماه پس از آن، حکومت جمهوری‌اسلامی به شکل رسمی آغاز شد. این دگرگونی در آستانه‌یِ دهه‌ای روی داد که سیمای جهان را بکلی دگرگون ساخت. دهه‌یِ هشتاد میلادی (1980-1990) سه رویداد بزرگ را آغاز و گسترش داد: دوران رسانه هایِ گروهی با گسترشِ شتابنده‌یِ اینترنت آغاز شد، معماری نوین در تمام شهرهایِ جهان سیمایِ سنتی شهرها را دگرگون کرد و گروههایِ کوچک سیاسی برای بدست آوردن حکومت‌ها به تکاپو افتادند.

دگرگونی سیاسی در ایران به سرعت انجام شد. حکومت پادشاهی یک سیستم سیاسی واپسگرا و پوسیده بود. حکومت‌های‌ پادشاهی حاصلِ سیستم فئودالی در روابط‌تولیدی بودند. حکومت‌هایِ  پادشاهی نمی‌توانستند پس از پایان دوران فئودالیسم پایداری داشته‌باشند. در ایران نیز حکومت پهلوی بر دگرگونی‌هایِ بزرگِ اجتماعی و گسترش آگاهی میان مردم چشم بسته بود و در درون تورِ فرسوده‌ای تلاشِ بی‌سرانجامی داشت که جامعه را از حرکت باز دارد. افزایشِ درآمدهایِ نفتی و مشاوره‌یِ افراد خارجی سبب می‌شد سیستم‌هایِ اداری دنیایِ نو در ایران تاسیس و گسترش یابند. افرادی که در این سیستم‌ها کار می‌کردند هیچ پیوند فکری با شاه و افراد پیرامونش نداشتند. در جریانِ راهپیمایی‌ها، اغلبِ کارمندان اداره‌هایِ دولتی کار خود را انجام می‌دادند و در راهپیمایی‌هایِ علیه شاه شرکت می‌کردند. بدرستی، حکومت شاه خارج از جریان تاریخ مانده بود. چند راهپیمایی بزرگِ مردم در خیابانهایِ تهران و سپس در شهرهایِ بزرگ نشان داد که سیستم ناکارآمدپادشاهی هیچ کنترلی روی اجتماع ندارد. سیستم کهنه و فرسوده شاهی در برابر اجتماعِ بزرگ مردمِ نوگرا نمی‌توانست هیچگونه اقدام تاثیرگذاری انجام دهد و به سرعت از هم پاشید. پافشاری رهبر انقلاب بر کنار رفتنِ شاه از حکومت، شاه را به فرار از ایران ناگزیر کرد و تنها در چند ماه حرکتِ مردم، حکومت شاه را به زندانِ کتاب‌هایِ تاریخ افکند. حکومت جمهوری اسلامی با آرمان‌هایِ بزرگ استقلال مملکت، آزادیِ افراد برای رشد فکری و بیان اندیشه و حاکمیتِ اراده‌یِ مردم بر جریانِ سیاسی کشور برپایه‌یِ آموزه‌های دین‌اسلام آغاز شد.

جنگی‌که حکومتِ فاشیستی صدام حسین بر ایران تحمیل کرد، سبب شد هر دو کشور از جریان دگرگونی‌هایِ رسانه‌ای و معماری برکنار بمانند و نیرو و توان خود را صرفِ جنگی ویرانگر نمایند. پس از پایان جنگ، ایران به سرعت در مسیرِ شتابنده‌یِ گسترشِ رسانه‌ای و نوسازیِ معماری قرار گرفت، اما بی‌خردی حکومتِ صدام حسین در عراق سبب شد کشور عراق به ویرانه‌ای تبدیل شود و روی ویرانه‌هایِ آن صدایِ شومِ جغدهایِ امپریالیسم طنین‌انداز گردد.   

در دهه‌یِ هشتاد میلادی رسانه‌هایِ گروهی با سرعتی شگفت‌انگیز گسترش یافتند. افزایش ماهواره‌ها برای پخش برنامه‌های گوناگون تلویزیونی در جهان سبب شد گوش و هوش مردمِ تماشاگر در برابر سیلی از تبلیغات قرار گیرد. تبلیغاتِ فراوان، مصرف‌گرایی میان مردم را گسترش داد و نیازهایِ جدید مصرفی در حهان پدید آمد. برنامه‌هایِ تلویزیونی و رسانه‌ای بر جریان اندیشگی نیز تاثیر گذاشت و مفاهیمی همچون پلورالیسم (کثرت‌گرایی) در سخنِ اندیشمندان و سپس در گفتار مردم رایج شد. پندارِ «همه‌زمانی» و «همه‌مکانی« حقیقت از بین رفت و حقیقت پاره پاره شد و هر «پاره» خود مفهوم ناچیزی شد که تنها مدتی کوتاه می‌تواند انرژی لازم برای حرکتی را برانگیزاند.   

در معماری نیز دگرگونی شگرفی پدید آمد. کالبد شهرهایِ جهان در نتیجه‌یِ ساختِ ساختمانهایِ تجاری، اداری و مسکونی بسیار بلند دگرگون شد. فضاهایِ نوین‌شهری همچون بلوارها، خیابانها، پارکها، پیاده‌روها و گذرگاهها بوجود آمدند. بزرگ شدنِ فضایِ شهری سبب کوچک شدن گمانِ «خودپنداری» افراد شد و «فرد» در دنیایی از ساختمان و پول و سیاستِ دگرگون‌شونده  بشدت کوچک شد.

از سویِ دیگر، گروههایِ کوچک سیاسی برای بدست آوردن حکومت‌ها به تکاپو افتادند. هر گروه یا حزب سیاسی به این نتیجه رسید که تنها راه بدست آوردنِ دنیایِ ساختمان و پول و قدرت، به چنگ گرفتنِ قدرت سیاسی در کشور است. هر گروهی هم به قدرت رسید، گروههای دیگر را از بین برد. گروههایی همچون طالبان در افغانستان و پاکستان، و گروههای فراوان در هر یک از کشورهایِ افریقایی تلاشی ویرانگر برای بدست آوردن قدرت انجام می‌دهند. چنین بحرانِ بزرگ سیاسی را در جهان،  حاکمانِ کشورهایِ  امپریالیستی تشدید می‌کنند. دولتِ ایالاتِ متحده در هر بحرانی دست دارد. ایالات متحده این شانسِ بزرگِ جغرافیایی را دارد که دور از کشورهایِ بحران‌زده قرار دارد و آتش هرگونه کشمکش داخلی در آن کشورها، خود آن کشورها را می سوزاند و آتشی را در امریکا بر نمی‌انگیزاند.

اکنون در چنین جهانی زندگی می‌کنیم. در این جهان هرگونه ابزار زندگی به‌فراوانی و به‌آسانی بدست می‌آید. فراوانی ابزار زندگی در دنیایِ مدرن سبب شده است که ذوق انسان امروز بسرعت دگرگون شود. در این دنیای دگرگون شونده، هر لحظه امکان از هم‌پاشیدن همه چیز زندگی وجود دارد. آگاهی از این «به‌هم‌ریختگی« انسان را در نگرانیِ وحشتناک فرو می‌برد.  این نگرانیِ ذهنی بر مغز انسان فشار می‌آورد و خلاقیتِ اندیشگی او را نابود می‌سازد. انسان کوچک ‌شده، کارهایش نیز کوچک ‌شود. امروزه دیگر نمایشنامه‌ای بزرگ همچون «هملت و لیرشاه»، رمانیِ بزرگ همچون «جنگ‌و‌صلح»، شعری بزرگ همچون «گنجنامه‌یِ نظامی» و داستان‌هایِ کوتاه‌ چخوف نوشته نمی‌شود. نویسندگان ناگزیر هستند مفاهیم و انگاره‌هایِ ادبی گذشته را در فرمهایِ بسیارکوتاه بنویسند تا انسان‌هایی هراسیده و شتابان شاید آنها را در فرصت کوتاهی بخوانند.

انسان‌ها در برابر حاکمان سیاسی نیز کوچک شده‌اند. سیاستمداران با کنترل تمام منابع مالی و مدیریتی کشور و با کنترل رسانه‌هایِ همگانی و با سودجویی از آنها تلاش دارند روش‌های خود را به عنوانِ بهترین و تنهاترین روش اداره‌یِ‌ کشور در ذهنِ تماشاگران تلویزیونی ثابت کنند و سخنانِ خود را به عنوان ممتازترین گفته‌هایِ بشری در نشریات چاپ نمایند. چنین رویکردِ سستی سبب می‌شود افکار عمومی در برابر هر گونه اندیشه‌ای بشدت ناپایدار باشد. ناپایداری در اندیشه ویژگی دنیای امروز است.

در آستانه‌یِ سی‌ویکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نیروهایِ نظامیِ دنیایِ امپریالیستی در کشورهایِ پیرامون ایران گرد می‌آیند. چنین لشکرکشی دنیای امپریالیستی به منطقه‌یِ خاورمیانه سبب می‌شود کشورهایی همچون ایران هزینه‌یِ فراوانی را صرف تقویت نیروها و ابزار نظامی خود بکنند و آهسته‌آهسته صدایِ افراد نظامی بلندتر بشود. برای مقابله با دشمنانِ مردم ایران، باید در کشور وحدت روش بر پایه‌یِ ‌گوناگونی اندیشه‌ها و آزادی بیان شکل گیرد تا در «روز بارانی» همه با هم به مقابله با نظام سلطه‌جو برخیزند.

  نظرات ()
برنامه‌یِ ورزشیِ نود: تریبونی برای شکستنِ انسان‌ها نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸۸/۱۱/٢۱

برای عادل فردوسی‌پور:

آذربایجانی‌ها در سراسر ایران پراکنده‌اند. پراکندگی‌آذربایجانیان در گستره‌یِ زمین از روزگار پیش از تاریخ (پیش‌از‌پیدایشِ نوشتار) آغاز شده و هنوز ادامه دارد. نام‌هایِ ترکیِ‌آذری روی بناهایِ باستان نشانگر دیرینه‌بودن زندگیِ آذربایجانیان در گستره‌یِ سرزمینی است که امروزه ایران نامیده‌می‌شود. کاخ ساسانیِ«نارین‌قالا» در شهر میبد یزد، کاخ ساسانی «ایری‌قالا» در بافق و ده‌ها نامِ ترکی‌آذری روی بناهایِ باستانی خراسان، کرمان و سیستان نمونه‌هایی از یادمانهایِ زندگیِ آذربایجانیان در سراسر ایران در درازای تاریخ است. قوم‌هایِ پارس، ترک، کرد، گیلک، بلوچ و عرب در تاریخِ رنجبار خود همواره پیوسته‌به‌هم و یاری‌رسانِ همدیگر در روزگاران سخت بوده‌اند. اعضایِ این قوم‌ها آیین‌هایِ سنتی، جشن‌ها و سوگواری‌های همدیگر را حاملِ زیبایی پنداشته‌اند و با تحسین به آنها نگریسته‌اند. نزدیک‌بودن مکانی و اندیشگیِ اقوام در این بخش از خاکِ زمین سبب شده آیین‌های مشترکی همچون جشنِ‌هایِ سالِ نو، جشن تیرگان، جشن مهرگان، جشنِ شب یلدا و جشن‌هایِ پایان سال به‌ویژه چهارشنبه‌سوری میان مردم یکسان برگزارشود. اصولِ دین اسلام به شکل یکسان میانِ تمام اقوام و آیین‌مذهبیِ سوگواری امام‌حسین (ع) نیز تاحدی یکسان در میان مردم برگزار می‌شود. در کنار حرکت‌هایِ رایج و لازم برای انجام هر آیین، تمام این آیین‌ها با زبان به بیان در می‌آیند. زبان‌هایِ اقوام و ملت‌ها یکی از سرچشمه‌هایِ زیباییِ هستیِ انسان است. زبان‌ها دارای ارزش‌ِ زیبایی شناسی یکسان هستند و هیچ زبانی از نظر ارزشی بر دیگری برتر یا از دیگری فروتر نیست. زبان‌ها همیشه در حالِ دگرگونی هستند و همواره از همدیگر واژه می‌پذیرند و آن‌ها را با ساختِ‌آوایی خود سازگار می‌کنند. استقلالِ زبان‌ها به ساختار و منطقِ گفتمانی آنها بستگی دارد.

زبانِ پارسی در دورانِ تاریخی همواره زبان رسمی سرزمین‌ایران بوده است. دلیل این رسمیت، به‌گمان من، وجودِ شاعرانِ بزرگ در تاریخ شعر زبان پارسی و توانِ زبان پارسی در توصیف با صفت‌هاست. حاکمیت منطق شعری بر زبان پارسی سبب سترون شدن زبان پارسی در گسترشِِ «فعل‌ها» شده است. تعدادِ فعل‌های کنشی و یک‌کلمه‌ای زبانِ پارسی بسیار اندک است، اما در زبان‌هایِ دیگر مردم ایران، به‌ویژه در زبان‌هایِ ترکی، عربی و گیلکی، «فعل‌ها» گستردگی شگرفی دارد. از زبان‌هایِ دورانِ پیش از تاریخ آگاهی چندانی در دسترس نیست. زبان‌هایِ مردم همیشه در حالِ دگرگونی و گسترش هستند و هر زبانی بخشی از هستی را به بیان درمی‌آورد.

در تمام دوره‌‌های تاریخی گروه اندکی از مردان به دلیل داشتنِ جایگاهِ بالایِ حکومتی و یا اجتماعی ناگزیر بوده‌اند خوب سخن بگویند تا زبان و مغزِ مردم را در فرمان خویش داشته باشند و نیز نادرستیِ کارهایِ خود را زیر واژگانِ فراوان و ساختارهایِ پیچیده‌یِ زبان پنهان کنند. این گروه سخنور نامیده شدند. می‌توان داشتنِ چنین توانی را تنها در اختیارِ اندک مردانی پنداشت، زیرا فرصت‌ها هم همیشه در اختیار اندک مردانی قرار داشته است. نوشتن هم توانایی نادر مردان و زنانی بوده که رنجِ انسانهایِ روزگار خود را به تمامِ نسل‌هایِ بشری گزارش کرده‌اند. این گروه‌نویسنده در تاریخ بشر، هم کوله‌بار زندگیِ رنجبار خویش را بر دوش کشیده‌اند و هم رنجِ دیگران را احساس‌کرده و زیر سنگینی بار رنجِ انسانی درهم شکسته‌اند تا در زمان‌هایِ دیگر تاج سرفرازی بر سرشان گذاشته شود. سخن گفتن بسیار آسان‌تر از سخن نوشتن است، چنانکه گفتار را همگان می‌توانند اما آیینِ نوشتن را در هر دورانی تنها چند انسانِ شگفت بجای می‌آورند. آذربایجانی‌ها همواره از بهترین نویسندگان زبان پارسی بوده‌اند، هرچند نتوانسته‌اند و شاید نخواسته‌اند به آن زبان بخوبی سخن بگویند. ماندگاری و پایداری زبان هم، البته، با نوشتار ممکن می‌گردد. 

*   *   *

عادل فردوسی‌پور مدیر برنامه‌یِ نود در شیکه‌یِ سومِ تلویزیون ایران در شبهایِ دوشنبه است. می‌گویند که این برنامه پربیننده است. این سخن می‌تواند درست باشد زیرا برنامه‌یِ نود به نمایشِ واقعیتِ فوتبال در ایران می‌پردازد. واقعیتِ فوتبال در ایران سرشار از طنز و سیاه‌بازی است. مردم ایران از دورانِ قاجار سیاه‌بازی را خیلی دوست داشته‌اند. همچنین، نبود تفریح و برنامه‌هایِ شادِ اجتماعی در زندگیِ ایرانیان، آنها را به تماشایِ برنامه‌هایِ طنزی همچون نود مشتاق‌تر می‌کند.

در برنامه‌یِ نود کسی انتظار تماشایِ زیبایی‌های ورزشِ فوتبال را ندارد. اندامِ ضعیفِ بازیکنان، بدگویی و بدکاری آنها در زمین فوتبال، نداشتنِ دانشِ ورزشی و سخنگویی بازیکنان فوتبال ایران درباره‌یِ هر پدیده‌ای سبب می‌شود بازی فوتبال دارایِ چنان زیبایی نباشد که بتواند تماشاگر را پایِ تلویزیون بنشاند. دوربین‌هایِ برنامه‌یِ نود ویژگی‌هایِ واقعی و ناهنجار فوتبال ایران را به تصویر می‌کشند و تماشاگران از دیدن آن ناهنجاری‌ها به هیجان در می‌آیند. اگر نگرشی ورزشی بر برنامه‌یِ نود حاکم بود، این برنامه بی‌تردید وقت بسیار زیادی را صرف بازی‌های دو تیم نخست لیگ برتر از اصفهان می‌نمود و با نمایشِ بازی‌ها و سخن‌پراکنی‌هایِ دو تیم ضعیفِ تهرانی به پرورشِ کیشِ شخصیتِ دروغین نمی‌پرداخت.

ورود تیم تراکتورسازی به لیگ برترفوتبال ایران در سال 1388 پدیده‌یِ نوینی را به حرکت‌هایِ اجتماعی معرفی کرد. واقعیت این است که بازی‌هایِ تیم تراکتورسازی هم مانند بازی‌هایِ تمام تیم‌هایِ فوتبال ایرانی تماشایی نیست. در بازی‌هایِ تراکتورسازی نیز همچون تمام تیم‌هایِ ایرانی حرکتی که نشانگر توانمندی شگفت‌انگیز انسانی با پایش باشد هرگز دیده نمی‌شود، اما در هر مسابقه‌یِ تیم تراکتورسازی بیش از هفتادهزار نفر به استادیوم‌ها می‌روند.

تماشایِ هفتاد هزار یا یکصد و بیست هزار انسان در یک مکان برای هر انسانِ سالم و متعادلی شوق‌انگیز است. تماشاگرانِ بازی‌هایِ تیم تراکتورسازی از شهرهای گوناگونِ آذربایجان گرد می‌آیند. آن‌ها نام شهرهایِ خود را رویِ نوارپارهای (نوار+ پارچه = نوارپارa banner) و پارچه‌هایِ سرخرنگی می‌نویسند و به استادیوم می‌برند تا همسوییِ نگرش فکری آذربایجانی‌ها را به نمایش بگذارند. در هر مسابقه‌یِ تیم تراکتورسازی نام بیشتر شهرهایِ آذربایجان را می‌توان روی نوارپارها خواند. همدان خود تیمی در لیگ دارد، اما برای همبستگی با همان همسویی فکری، تماشاگران همدانی به استادیوم‌ها می‌روند تا همراه تمامِ آذربایجانی‌ها تیم تراکتورسازی را تشویق ‌کنند. شعارها هم بیشتر بر هویت‌سازی ملی تاکید دارد و بازی فوتبال تنها بهانه‌ای است تا یکصد و بیست هزار نفر یکجا گردآیند و هرآنچه می‌خواهند با صدایِ بلند فریاد بکشند. چنین رفتار مدنی قانونمند و چنین رویکردِی به پدیده‌یِ فوتبال واکنش‌هایی را برمی‌انگیزد. تکرار شعاری در اصفهان و تهران بر علیه آذربایجانی‌ها نمونه‌ایِ از واکنشی‌است که حکومت واپسگرا و پوسیده‌یِ پهلوی در گسترش آن تلاشی بسیار بدفرجام داشت.

در برنامه‌یِ تلویزبونی نود هم اشاره‌هایی از این گونه واکنش‌ها دیده می‌شود. بدنبالِ برگزاری مسابقه برای یافتنِ پرطرفدارترین تیم فوتبال ایرانی در برنامه‌یِ دوشنبه بیست و هشتم آذرماه، گروهی از تماشاگران آذربایجانی با کشیدن کاریکاتوری از مدیر برنامه‌یِ نود و نوشتن شعارهایی برعلیه برنامه، روز جمعه دوم دی ماه به استادیوم رفته بودند. دربرنامه‌یِ دوشنبه پنجم دی ماه، فردوسی‌پور، مدیر برنامه، یک ساعت به دفاع از درستی کار و شخصیتِ خود پرداخت. در جریان دفاعِ فردوسی‌پور از خودش، مصاحبه‌هایی با چند فرد برگزیده در آستانه‌یِ ورود به استادیوم‌هایِ تهران و تبریز بارها پخش ‌شد.  این مصاحبه‌ها کسانی را نشان می‌داد که زبان پارسی را بخوبی نمی‌دانستند و گاهی رفتارهایِ نامتعادلی همچون آوازخواندنِ آشفته را نمایش می‌دادند. فردوسی‌پور تلاش داشت نشان دهد مسخره‌کنندگان او چنان کسانِ نابهنجاری هستند. مصاحبه‌شوندگان تنها چند نفر بودند، اما کردار و گفتارِ آشفته‌یِ‌شان با تدوینی زیرکانه بارها پخش شد. پس از پخش سخنانِ آشفته‌یِ مصاحبه‌شوندگان، فردوسی‌پور با لبخندی پیروزمندانه بر صفحه‌یِ تلویزیون پدیدار می‌شد.

این واکنش به آذربایجانی‌ها از آن شعارهایِ گروهی تماشاگر اصفهانی و تهرانی بسیار زشت‌تر بود. در جامعه‌شناسی و روانشناسی توده‌ها، مشت نمونه‌یِ خروار نیست. فردوسی‌پور می‌توانست با صدها دانشجویِ فرهیخته‌یِ آذربایجانی مصاحبه کند، دانشجویانی که در دانشگاه‌های معتبر ایران درس می‌خوانند و به بهانه‌یِ  تماشای مسابقات تیم تراکتورسازی به میان همزبانهایِ خود به استادیوم‌ها می‌روند. این گروهِ فرهیخته، پس از زبان مادری خود، زبان‌هایِ پارسی و انگلیسی را هم بسیار خوب می‌دانند. آنها بدرستی آگاه هستند که سخن گفتن به زبان فارسی چندان اهمیتی هم ندارد زیرا آنها زبان‌دیگری را به خوبی و به زیبایی می‌دانند و همچنین  زبان فارسی زبان علم نیست. میلیاردها انسان در سراسر جهان تنها به یک زبان سخن می‌گویند و اگر شاید روزی کمبودی از نظر زبانی حس‌کنند شاید از ناتوانی در خواندنِ متن‌هایی به زبان انگلیسی باشد، زیرا انگلیسی زبانِ علم، زبان سیاست و زبان پولِ امروز در جهان است.

*   *   *

فوتبال زیباییِ رقص و حرکت‌هایِ پایِ انسان و پیچ‌وتاب سریعِ بدن برای نمایشِ حرکات جسمانی انسان است.  امروزه فوتبال به پدیده‌ای اجتماعی تبدیل شده‌است. گروهی بزرگ از انسان‌ها از بازی فوتبال پول بدست می‌آورند. در تعدادی از کشورها نیز فوتبال بازیچه‌یِ سیاستمداران شده است، اما در فوتبال هزاران انسان زیبایی پیچ و تابِِ ساق و پای هم‌نوعانشان را در زمینی تماشا می‌کنند که رنگ سبزش در ناخودآگاه آن‌ها یادآور زندگیِ آرامِ انسان در کوه و دشت است. تماشایِ فوتبال فرصتی‌است تا انسانی در میان هزاران انسان دیگر و بدور از هیاهوی زندگیِ مدرن به آرامش و تخلیه‌یِ هیجان‌هایِ روانی پنهان شده به‌‌پردازد. در خیابان‌ها و در میدانگاه‌هایِ شهر به آسانی نمی‌توان خواسته‌ای سیاسی یا اجتماعی را بیان کرد و یا پلشتی کردار قدرتمندان را فریاد کشید، اما می‌توان در پناه دیوارِ چهره‌های بیشمار در استادیوم هر سخنی را بر زبان آورد و بخشی از دردهایِ خود را رها ساخت. فوتبال بخشی از تفریح انسان درمانده‌یِ مدرن است.

انسان را پس از گم‌گشتگی در میانِ جماعتِ تماشاگر نباید با دوربینِ تلویزیونی پیدا کرد، از جمع بیرون کشید و او را به تنهایی زیر ذره‌بین نقد قرار داد. رفتار انسان میان جماعت بسیار متفاوت از رفتار او در تنهایی و متفاوت از شخصیتِ تعریف شده‌یِ اجتماعی اوست. بگذارید فوتبال همچنان بهانه‌ای برای شکستنِ تنهاییِ انسان‌های پراکنده و تک‌افتاده در اجتماع باشد.

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب