عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
صدای مردمِ مصر و تونس تا کجا گسترده می‌شود؟ نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/۱۱/٢٢

سده‌ی بیست‌ویکم میلادی با دگرگونی‌های شگفت‌انگیزی در جهان آغاز شد. حمله‌یِ ارتشِ دنیای سرمایه‌داری به عراق و افغانستان برای ایجاد سیستم‌های سیاسیِ نوین در آن کشورها نخستین دگرگونی سده‌یِ کنونی بود. سیستم‌های سیاسی نو در این دو کشور ایجاد شد، اما دشواری‌های جدیدی را پیش آورد. آرامشِ زندگیِ روزمره‌یِ مردم بشدت به هم خورد. حکومت‌ها هم نگران شدند. نگرانی حکومت‌های کشورهای منطقه از امکان تکرار همان حمله به مناطقِ عملکردشان سبب شد حکومت‌هایِ منطقه فعال‌تر بشوند. این حکومت‌ها بنامِ مردمِ بیچاره‌یِ کشورهایشان دست به کارهایِ گوناگون زدند تا لشکرکشیِ دنیای سرمایه داری در منطقه به پیروزی دلخواه نرسد. حضورِ حکومتِ اسراییل هم در منطقه به عنوان یک عامل همیشگی آشوب سهمِ بزرگی در دشواریِ زندگیِ سیاسی در خاورمیانه داشته و دارد. تمام این رویدادها بدور از اراده‌یِ مردم ساکن در منطقه پدید می‌آمد و سیاست‌مداران سرگرم مناسباتِ متناقض حکومت‌ها بودند. حاکمان مردم را به تمامی فراموش کرده بودند و تنها گاهی بنامِ مردم دست به کارهای شرم‌آوری می‌زدند. حکومت‌ها اراده‌یِ خود را جانشین اراده‌یِ مردم کرده بودند و بنام نمایندگان مردم هر کاری را انجام می‌دادند.  

دگرگونی در تونس آغاز شد. جوانانِ تونس به خیابان‌ها آمدند و خواستار برکناریِ رئیسِ حکومت شدند. رئیسِ حکومتِ تونس مدتِ بیست‌ویک سال حاکمِ منابع کشور بود و با سودجویی از ثروتِ کشور بزرگ تونس، برای خود و وابستگانش بهترین شکل زندگی را فراهم آورده بود. حکومتِ خودکامه‌یِ حاکمانِ تونس از مردم چنان دور شده بود که وجود دگرگونی در نگرش و خواسته‌های آنها را نمی‌فهمید. جوانان تونسی به خیابان‌ها ریختند و حکومت را به کاری دور از انتظار ناگزیر کردند. حکومت برای نگهداشتِ حاکمیت خود، رئیس را از کشور به خارج فرستاد تا جوانان فریب خورده و گریز رئیس را پیروزیِ بزرگ خود به پندارند. مردم فریب نخوردند. پیشگامیِ جوانان تونس مردم را هم به خیابانها کشاند. مردم تونس خواسته‌های خود را با صدای بلند بیان کردند. آنها فرصت‌های مساویِ شغلی برای همه، آزادیِ فعالیت‌های سیاسی برای تمام گروهها، و آزادی انجامِ آیین‌های دینی را خواستار شدند. صدایِ بلند مردم تونس در مصر هم شنیده شد.

جوانان مصر به میدانِ آزادی (تحریر) شهر قاهره آمدند و خواستار برکناریِ حسنی مبارک شدند. پس از سی‌ویک سال، حکومتِ استبدادیِ مصر صدای بلند مردم را در میدانگاه‌های سه شهر بزرگ احساس کرد. خیزشِ مردم مصر به پیشگامیِ جوانان، فراتر از درکِ حاکمان بود. حکومتِ مصر با ابزارِ گسترده‌یِ خود به رویارویی با مردم به حرکت درآمد. مهمترین ابزار حکومت تلویزیونِ دولتی بود. برنامه‌های تلویزیونی نیرومندترین ابزارِ کنترل سخن، فکر و رفتار مردم می‌باشد. تلویزیون با روشِ سخن‌پراکنی و تصویر می‌تواند فکر و وجود مردم را به تسخیر خود درآورد. به واقع، تلویزیون تجسمِ حکومت است. اگر تلویزیون نباشد، حکومتی هم وجود ندارد. حاکمان مصر از طریقِ برنامه‌های تلویزیونی تلاش کردند که زندگی در کشور را بسیار عادی نشان دهند. این تلاش در سرزمینِ گسترده‌یِ مصر تاحدی موثر بود، زیرا بیش از هفتاد درصد مردم تنها به برنامه‌های تلویزیون دولتی دسترسی دارند و تبلیغاتِ دولت و تفسیر دولت از پدیده‌ها را نه تنها درست، بلکه گاهی صدایِ آسمانی  می‌پندارند. سی درصد مردم مصر در شهرهای بزرگ به رسانه‌های دیگر نیز دسترسی دارند. آنها از طریقِ شبکه‌یِ جهانی اینترنت، موبایل، تلفن و رسانه‌های بین‌المللی با یکدیگر پیوند استواری دارند که خارج از کنترل دولتی است. بی‌سبب نیست که خیزشِ مردم مصر در سه شهر قاهره، اسکندریه و سوئز را جنبشِ «فیس‌بوکی» نیز می‌نامند. این نامگذاریِ نوین جنبش، ماهیتِ نوینِ یک حرکتِ اجتماعی را نشان می‌دهد و برای شناختِ آن به واژگان نو و سخنان نو نیاز است.

حرکتِ اجتماعی نوین در کشورهای عربی بسیار تازه است. تازگی ماهیت و روش‌های حرکت اجتماعی سبب شده است که هیچ کس نتواند رهبری آن را به عهده بگیرد و یا ادعای رهبری آن را داشته باشد. حزبِ اخوان‌المسلمین مصر با سابقه‌یِ شصت سال فعالیت پنهان و آشکار اکنون بدنبال مردم جوان مصر حرکت می‌کند و پافشاری دارد که تنها بخشی از حرکت اجتماعی است. حرکتِ نوین اجتماعی مردم دارایِ سرشتی یگانه و نو است که به آن پرداخته می‌شود.

 حرکتِ نوین اجتماعی در دنیای کشورهای عربی آگاهی تازه‌ای از مردم را آشکار کرده است. مردمِ کشورهای عربی سال‌های طولانی در زیر حاکمیت گروههای کوچک زندگی کرده‌اند. در مدت زمان نزدیک به یک سده مردم و حاکمان در یک «قراردادی نانوشته و بر زبان نیامده» وجود یکدیگر را برسمیت شناخته بودند. این سخن درست است که همکاریِ قربانی‌کننده و قربانی‌شونده ع7مل قربانی را ممکن می‌سازد. گروههای بزرگی از مردم حقِ حاکمان را برای حکومت حقی آسمانی  و درماندگیِ خود را سرنوشتی از پیش تعیین شده می‌پنداشتند. آگاهی از نادرستی این پندارِ کهن جوانان را به حرکت درآورد.

جوانان کشورهای عربی به درستی آگاه هستند که به هم ریختنِ سیستمِ سیاسی کشور خسارات بزرگی را به کل کشور وارد می‌سازد، پس آنها به فشار از سوی مردم به حکومت دست زده‌اند و یقین دارند که حکومت نیز باید دست به اصلاحات بنیادین بزند. جوانان و آگاهان می‌دانند که سرنگون کردنِ یک سیستم حکومتی این خطر را دارد که حکومتِ جدید ممکن است بسیار پلیدتر از حکومتِ فرسوده‌یِ پیشین باشد. پس بازسازی گام بگام حکومت روشِ نوین حرکت‌های اجتماعی در کشورهای عربی است. نتایج حرکت مردمِ مصر را آشکارا می‌توان در الجزایر، اردن، کویت، سوریه و سایر کشورها مشاهده کرد. این حرکتِ نوین نیازی به رهبری ندارد، نیازِ جامعه به گروهِ بزرگ جوانان پیشگام است که مردم را به خیابان بکشانند و حکومت‌ها را ناچار سازند دست به اصلاح بزنند. این روشِ نوین جهان امروز است.    

  نظرات ()
یالقیز (مجید صباغ ایرانی) و شاعرانگی او نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٥

پیرامون شاعرانگی یالقیز

یالقیز یکی از شاعران بزرگ زبان ترکی بود. شعرهای یالقیز از نظر فرم و محتوا گستردگی شگفت‌انگیزی دارند. در شعر یالقیز شیفتگیِ صمیمانه‌ای به فرم‌های ثابت شده‌یِ شعر ترکی حس می‌شود. این شیفتگی یالقیز را به تکرار فرم‌هایی در شعر کشانده است. شعر یالقیز را اغلب در گستره‌یِ «شعر طنز» نامگذاری و محدود می‌کنند. این بزرگترین جفای انسانهایی است که با نقد ادبی بیگانه هستند. مجید صباغ ایرانی نامِ «یالقیز» خود را بدرستی برای خود انتخاب کرده بود.

یالقیز مانند هر شاعری به تکرار فرمِ شعرهایِ دیگران علاقه داشت. اصلِ «تکرار» زیرایستایِ شعر ایران‌زمین در تمام زبان‌های رایج، یعنی ترکی، فارسی، کردی، عربی و گیلکی است. تکرار در درون یک شعر به شکلِ «آرایشِ آواها» در آغاز، میانه و پایانِ هجاها، تکرار یک واژه و یا همچندهای آن، و سرانجام انگاره‌های شعری انجام می‌شود. اصل تکرار در بیرون از شعر نیز در شکلِ تضمینِ شعرِ دیگران، برانگیختگی از شعرهای دیگران (استقبال) و پدیده‌یِ بینامتنی آشکار می‌شود.

یالقیز شعرهای فراوانی را تضمین کرده است. تضمین غزلِ «دل می رود ز دستم» از حافظ دارای زیبایی ویژه‌ای است، اما زیبایی هنر یالقیز در تضمین غزلِ «حالا چرا» از شهریار آشکار می‌شود. غزلِ «حالا چرا» شهرتِ گسترده‌ای دارد. آوازخوان‌های بزرگ این غزل را به آواز خوانده‌اند. مردم عوام داستان‌ها و افسانه‌های فراوانی برایِ غزل شهریار ساخته‌اند. چنین شهرتی کار تضمین را دشوار می‌کند. تضمین یالقیز دارای تناسب خوب با اصل غزل شهریار است. تناسب واژگان و آواهای شعر یالقیز با واژگان و آواهایِ مصراع اول بیت شهریار چشمگیر است.

یالقیز از خواندن شعرهای شاعران دیگر برانگیخته شده و شعرهای زیبایی نوشته است. تکرار غزلِ «بهجت‌آباد خاطره‌سی» از شهریار در کار یالقیز به شکل «پارودی» در آمده است و حسی از خنده را در خواننده برمی‌انگیزد. تکرارِ غزلِ «ایله مستم جامِ غمدن» از فضولی نیز دارای استحکام شعری کم‌نظیری است. شعر صائب را نیز تکرار کرده است. با این وجود، پدیده‌یِ «بینامتنی» در شعرهای یالقیز بسامد بالایی دارد.

بینامتنی پدیده‌ای است که در نتیجه‌یِ انباشتِ آگاهی انسان‌ها از کار همدیگر و تکرارِ انگاره‌های شعری در دنیای امروز بیان می‌شود. در ادبیات جهان تکرار انگاره‌هایی سبب شده است که آغازگاه و یا آغازنده‌یِ انگاره‌ای ناشناخته گردد. انگاره‌هایِ «لیلی»،‌ «شیرین»، «ژولیت»، «کلئوپاترا» و همراه‌های مرد آنها، انگاره‌های «درخت»، «بلبل»، «گل»، «شقایق»، «سوسن»، «نرگس»، و نیز انگاره‌های «آشیلِ رویین‌تن»، اژدها»، «دیو»، «اطلس»، «پرومته»، «مادر»، «پدر» و انگاره‌هایِ معناییِ دیگر چندان در ادبیات تکرار شده‌اند که هنگام آشکارشدن در متنی به عنوان «بینامتنیت» به بیان در می‌آیند. امروزه دیگر این پدیده با نام «تاثیر گرفتن» و یا «تاثیر گذاشتن» بیان نمی‌شود. در شعر یالقیز مفاهیم بینامتنی فراوانی با ادبیات جهان مشاهده می‌شود.

ویلیام شکسپیر در نمایشنامه‌یِ «جولیوس سزار» مرگ را شخص‌انگاری کرده و مرگ را از جولیوس سزار ترسانده است. در ادامه شکسپیر از زبان جولیوس سزار می‌گوید:‌ »انسان‌هایِ ترسنده بارها پیش از مرگ خویش می‌میرند/ انسان‌های پُردل تنها یکبار، آنهم به وقتِ خویش می‌میرند». همین مفهوم را یالقیز در شعرِ «قاچیرام انسان الیندن» (چال ها چال، ص 54) به شکلِ «قورخان اؤلسه گونده مین یول، قورخمایان بیر یول اؤلر» تکرار کرده است. پناه بردن انسان به حیوانات برای درد دل کردن نیز از انگاره‌های تکراری بینامتنی در ادبیات است. چخوف در داستان «اندوه» انسانی را در میان انسان‌های فراوان یک شهر گردانده و همسخنی را نیافته است، پس به اسبش پناه برده و تمام اندوهش را به اسبش گفته است. یالقیز همین انگاره را باز در شعرِ «قاچیرام انسان الیندن» (چال ها چال، ص 55) چنین نوشته است: «قاچمیشام انسان الیندن، یالوارام حئیوانه من». نمونه‌های بسیاری از بینامتنی در شعرهای یالقیز کشف می‌شود. نمونه‌یِ دیگری از چنین تکراری در شعر یالقیز بیان این حقیقت است که در تمام دوران‌ها بهترین انسان‌ها خانه‌نشین می‌شوند و بدترین انسان‌ها قدرت را بدست می‌گیرند. ویلیام باتلر ییتس در شعرِ «ظهور منجی» نوشته است: «بهترین‌ها باور خود را بدست باد داد/ بدترین‌ها شور بی پایان به میدان داده‌اند». یالقیز نیز در شعر «چیخدی قوز اوستدن قوزوموز» (چال ها چال، ص 45) نوشته: «اگری هر دووره‌ده آزاد دولانیب چکدی کئفین/ قالدی تاریخ بویو دوستاقلار ایچینده دوزوموز». چنین تکرارهایِ مفهومی و انگاره‌ای از ادبیات جهان در شعر یالقیز به فراوانی یافت می‌شود.

یکی از توانایی‌های شگفت‌انگیز یالقیز ترجمه‌یِ بیت‌هایی از اشعار فارسی به زبان ترکی بود. شعر عراقی «همه شب نهاده‌ام سر چو سگان بر آستانت/ که رقیب در نیاید به بهانه‌یِ گدایی» در شعر «حبیبیم» از مجموعه‌یِ چال ها چال به بهترین شکل به زبان ترکی ترجمه شده است: «گئجه‌لر قاپیندا دوررام، صوبح اولونجا یاتمارام من / کی دیلنچیلیک آدیله، گله بیلمه‌سین رقیبیم» (ص 24). سخن سعدی «عطر آن است که خود ببوید، نه آنکه عطار بگوید» در شعر «آخماقیه» ترجمه‌ای زیبا دارد: «عطر اودورکی ایگی گل گل چاغیرا/ نه کی حوسنون اونون عطار دئیه». داستان «روباه و دنبه‌یِ گوسفند و تله و گرگ» نیز به تمامی در مجموعه‌یِ چال ها چال به شعر زیبایِ ترکی با عنوان «قوردون ایشی قالیر قیامته» بیان شده است. چنین ترجمه‌های زیبایی به فراوانی در مجموعه شعرهای یالقیز پیدا می‌شود.                                                               

یالقیز شاعر بود. شاعرانگی یالقیز در شعرهای اصیل او مشاهده می‌شود. به گمانِ من، شعر «پاییز آخشامی» یکی از زیباترین شعرهای ادبیات ترکی است. این شعر پُرشکوه با توصیفِ غروب یک روز پاییزی آغاز می‌شود. آغاز بیانگری شعری، حرکت و گسترشِ فکر، برگشت اندیشه به موقعیت خود شاعر و سرانجام گسترش وضع فرد به تمام انسان‌ها شعر «پاییز آخشامی» را به زیباترین شعر یالقیز تبدیل کرده است. دو انگاره‌یِ «خورشید» و «دریا و موج‌ها» از ایماژهای زیبای ادبیات ترکی هستند. خورشید در شمایل انسان پیری با عصایی در دست «شخص‌انگاری» شده است:

باش آلمیش گئدیردی یاتماغا ساری

پوزولموش گوندوزده سانکی بیر قوجا

بیر اَلی بئلینده، باشی آشاغی

توتموش بیر الده‌ده، اَیری بیر عصا

ایماژ «دریا» نیز با آرایه‌یِ «شخص‌انگاری» مادری بیان شده که فرزندان خود را از دور شدن باز می‌دارد:

دالغالار پَری تک قاچیر دنیزدن

ساحیله یئتیریر، جانین قورتاریر

اوزادیر اَلینی قورخولو دنیز

ساحیلدن یئنه‌ده، توتوپ آپاریر

این شعر سرشار از ایماژهای نوینی است که نمونه‌های آنرا در شعر ترکی بسختی می‌توان پیدا کرد. پایان شعر «پاییز آخشامی» بسیار شبیه شعر «قوها در پارک کولی» از سروده‌های ویلیام باتلر ییتز، شاعر ایرلندی است.

یالقیز شاعر بزرگی بود که به دلیل نبودِ سنت نقد ادبی در ایران و به ویژه در آذربایجان ناشناس ماند و در ناشناختگی درگذشت.

  نظرات ()
یالقیز و درخت توت نذری نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/۱۱/۱٥

در خط مرزیِ کشتزارها ودر دامنه‌یِ کوههای آذربایجان درختان توت نذری دیده می‌شود. تعداد درختان توت نذری بسیار اندک است. درختان توت نذری زیبایی کشتزارها و دامنه‌های کوههای بلند بودند. امروزه کمتر نشانی از درختان توت نذری برجای مانده است. در جاهایی دزدان زندگی و خودِ مردم درختان را بریدند، ریشه‌هایش را کندند و در گودالِ پدیدآمده نفت ریختند تا ریشه‌یِ رویندگی را به تمامی بخشکانند. به همین دلیل، امروزه تعداد درختان توت نذری بسیار نادر است.  روزگاری که درختان توت نذری رونقی داشتند، سایه‌یِ گسترده‌یِ آنها پناهگاهِ جویندگان آرامش بود. روزهای تعطیل، مردانی که زن و فرزند خویش را به صحرا می‌بردند، در کنار درخت توت نذری درنگی می‌کردند تا زنِ خانه آرزویِ فروخورده‌ای را به زمزمه بیان کند، فرزندان چند توت از درخت برچینند و مرد هم زیر سایه‌یِ درخت توت استراحتی بکند. تمام این آیین بدون پرداخت پول انجام می‌شد. چنین گروههایی می‌رفتند و هرگز نمی‌اندیشیدند که درخت شاید نیازمند آب و کود و رسیدگی فراوان است.

شاعران نیز مانند درخت توت نذری هستند. مردم رها شده از روزمرگی زندگی، گاهی در جایی گرد می‌آیند تا به سخنرانیِ تکراری مدیری گوش دهند و در پایان و برای پاک‌کردنِ کراهتِ سخنرانی، شاعری شعری می‌خواند و مردم دست می‌زنند و می‌روند. گاهی به شاعر، لوح تقدیری با متن آماده هم تقدیم می‌شود. کسی هرگز نمی‌اندیشد که با لوح تقدیر نمی‌توان زنده ماند.

یالقیز نیز همچون درخت توت نذری بود. در محافل، در مرحله‌یِ کراهت‌زدایی از سخنرانی‌ها، در خیابان و حتا پشت گوشی تلفن یالقیز شعر می‌خواند. شعر خواندن یالقیز شنیدنی بود. یالقیز روحِ واژگان را در ساختارِ بیان شعری کشف می‌کرد. صدایش شکوهیِ ترس‌آور داشت. شنونده با صدای شعر یالقیز افسون می‌شد. یالقیز لذتِ واژه و سخنِ بشری را در شعرش به انسان‌ها آشکار می‌کرد. یالقیز نمونه‌ای از شاعرانی بود که شاعر رمانتیک انگلستان در توصیفشان نوشته بود: شاعران  قانونگزاران قدرنایافته‌یِ هستی هستند. یالقیز هم یکی از شاعرانی بود که به همه قدر داد و خود در فقر زندگی را بسر آورد.

یالقیز زندگی فقیرانه‌ای را زیست. در ماه‌هایِ پایان زندگی دیگر چیزی در زندگی‍‌اش و توانی در اندامِ درمانده‌اش نمانده بود. در چنین شرایطی نیز گروهی از او شعر می‌خواستند. پس از مرگش نیز همان گروه به پایِ درخت توت نذری رفتند. شعرهایی برای یالقیز سرودند. شعرهای آنها فقیرتر از زندگی یالقیز بود.

یالقیز را به نادرستی با عنوان «شاعر طنزنویس» محدود کردند. یالقیز طنز هم می‌نوشت؛ اما کاربرد نوین زبان شعری بزرگترین شاهکار یالقیز بود. نبودِ سنت نقد ادبی، و در نتیجه نبودِ نام گذاری مناسب برای آرایه‌های شعری سبب تکرار نام‌های کهن برای توصیف آرایه‌های رایج در شعر نو شد. استادان ادبیات فارسی اسیر نام‌های عربی برای آرایه‌های شعر فارسی هستند.

در سخن استادان ادبیات فارسی بارها «تابلو» و «نقاشی با کلمات» را شنیده ایم. این عبارت‌های نادرست نشانگر نادانی گویندگان آنهاست. این استادان کم‌دانش و واپس‌گرا با واژه‌ی «ایماژ» آشنا نیستند و نقاشی با کلمات را به شکل کودکانه‌ای به کار بردند. درباره‌ی یالقیز هم این جفا را انجام دادند. یالقیز را ناگزیر کردند که خودش را  شاعر طنز نویس معرفی کند. در شعر چرخش ناگهانی از یک موضوع جدی به سخنی بیمایه را  «بیتاس» می‌نامند. یالقیز در کاربرد این آرایه تیزهوشی شگرفی داشت. نبودِ نوآوری در سخن نقد فارسی سبب می‌شود بسیاری از آرایه‌های نوین شعر فارسی بی‌نام باقی بمانند.

اگر یالقیز در میان جماعت فرهیخته‌ای از شاعران و نقدنویسان زندگی می‌کرد بی تردید یکی از بزرگتری شاعران ایران زمین می‌شد. یالقیز در میان عوام و گروه نادان زمدگی کرد. یالقیز به معنی «انسانی تنها و بی‌کس» است. یالقیز به راستی از دست جامعه و دوستانش تنها و بی‌کس بود. هر کسی به اندازه‌یِ دلتنگی‌هایش از یالقیز شعر شنید و هیچ کس هم کمکی به او نکرد. یالقیز در خانه‌ای ویران در پس‌کوچه‌ای در «خیابان شهناز» تبریز زندگی کرد. خانه‌ی ویرانش زمانی باز سازی شد که یالقیزِ بیمار تنها دو روز در آن دراز کشید تا بمیرد. یالقیز درختِ توتِ نذریِ روزگار ما بود.

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب