عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
نشریات در نقش سخن گویان مردم نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/۳/۳٠

به گمان من یک نشریه‌یِ خوب ملتی است که با خودش سخن می‌گوید.

آرتور میلر(1915-2005)

هر نشریه تریبونی است که برای گروهی سخن می‌گوید. نشریه‌ها بر اساس مخاطبان دسته بندی می‌شوند. هم اکنون در آذربایجان می توان نشریه‌ها را بر اساس مخاطبان خود به نشریه‌های دولتی، آگهی‌نامه‌ها و نشریه‌های مردم تقسیم‌بندی کرد.

نشریه‌های دولتی را افرادی خارج از تشکیلات دولت منتشر می‌کنند. این افراد غیردولتی برای بدست آوردن پولِ دولتی ناگزیر عکس مقامات محلی دولتی و بیانیه‌های سازمانهایِ دولت-نهاد را چاپ می‌کنند. تکرار این عمل آنها را به این باور شرمناک کشانده که کارشان درست و بهنجار است. آنها هنجار روزنامه‌نویسی را در تبلیغ کارهای مقامات دولتی به نمایندگی از دولت مرکزی می‌دانند. این گونه نشریه‌ها مورد علاقه‌یِ مقامات دولتی و تبلیغاتچی آنها  هستند. کیفیت عکس‌ها و صفحه‌آرایی این نوع نشریات بسیار عالی است، اما از نظر انتخابِ موضوع و کیفیت نگارش بسیار ضعیف هستند. در هر مراسم انتخابِ نشریه‌یِ برتر، نشریات دولتی مورد توجه و تشویق قرار می‌گیرند. خوانندگان این نشریات مقاماتی هستند که عکس‌شان در صفحه‌یِ نخستین چاپ شده و یا چاپلوسانی هستند که زیردست صاحبان عکسها کار می‌کنند. نشریات دولتی بزرگترین دشمن آگاهی در جامعه هستند. آنها سخن بشری را با قیمتی پایین به فروش می‌گذارند. 

نشریات آگهی‌نامه‌ای تنها در پی یافتن آگهی از شرکت‌های اقتصادی، خدماتی و نهادهای دولتی هستند. این نشریات به نوشتن مقاله توجهی ندارند. اگر در میان آگهی‌ها فضای خالی بماند، مقاله‌ای را در آن فضای بیهوده می‌گذارند. مقاله‌ها را اغلب از شبکه‌یِ اینترنت برمی‌دارند و روی صفحه‌های نشریه‌ی خود می‌چسبانند. این نوشته‌ها همواره کهنه و بی‌اثر است و خواننده‌ای هم ندارد. نشریات دولتی و آگهی نامه ای را مردم بدرستی «روزی‌نامه» می‌نامند. هدف از این دو نوع نشریه بدست آوردن پول از طریق چاپ عکس و خبر کوتاه می‌باشد. نشریه‌های دولتی و آگهی‌نامه‌ای سالیان طولانی منتشر می‌شوند. 

نشریات مردم تلاش دارند صدای مردم را به خود مردم برسانند. هدف این نشریات گسترش آگاهی در میان مردم است. نشریات مردمی ناگزیر هستند از نویسندگان فراوانی استفاده کنند. 

سرشت نشریات مردمی حکم می‌کند که تعداد نویسنده‌هایش بسیار زیاد باشد، زیرا «حقیقت» پدیده‌ای است که در متن‌های بسیار زیاد ساخته می‌شود و خوانندگان هشیار آن را کشف می‌کنند. معرفی بزرگان علوم‌تجربی و علوم‌انسانی، چاپ داستان‌های ادبی و مقاله‌های علمی و شناساندن آثار زیبای انسانی و طبیعی کار نویسندگان نشریات مردمی است. نویسندگانِ نشریات مردم از داشته‌ها و خواسته‌های آنی و پایدار مردم می‌نویسند. نیازهای نزدیک مردم در سطح اجتماعی محدود به طرح مشکل بیکاری، دشواری زندگی در جهان دگرگون‌شونده، طرح‌های شهری در حال طراحی و سخنانِ نادرست مقامات محلی می‌باشد. خواسته‌های پایدار نیز به شکل مسائل زیست‌محیطی و انحطاط فرهنگی قابل بیان می‌باشند. نشریات مردمی اغلب مورد بی‌مهری می‌باشند و گاهی خشم مقامات دولتی را بر می‌انگیزند و آنگاه زمان‌شان به پایان می‌رسد. 

*   *   *

نشریات مردمی سخنگویان مردم هستند. مخاطب آنها نیز خود مردم هستند. سهند تبریز به عنوان یک نشریه‌یِ مردمی تلاش دارد صدای مردم را فریاد بکشد. این فریاد بارها برای خشکیدن دریایِ اورمیه، تالابِ قوروگول، محوشدن جنگل‌های ارسباران، تغییر نام «آذربایجان» به «شمالغرب کشور» توسط نادان‌ها و دشمنان مردم و تاریخ ایران‌زمین و مسائل پیرامون فوتبال در تیم آذربایجانی تراکتورسازی به گوش مردم رسانده شده است. سهند تبریز آخرین بار در موضوع ویرانی باغ گلستان فریاد کشید. سهند با صدای بلند مسئله‌یِ ویرانی فضای پیرامونی آرامگاه شهریار را نیز بگوش مردم خواهد رساند.            

  نظرات ()
پیرامون آرامگاه شهریار چه می‌گذرد؟ نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/۳/٢٧

مقبره‌الشعرا یا همان آرامگاهِ شهریار بزرگِ شعرِ ایران در میان گردوخاک سازندگی پنهان شده است. می‌گویند قسمت‌های اضافیِ فضای سبز را به فرهنگسرا تبدیل می‌کنند. سالن‌های پرشکوهی در پیرامون آرامگاه شهریار سر برخواهد آورد و مدیران در نقش شهریارشناسان و شعرشناسان در آن سالن‌ها به سخنرانی خواهند پرداخت تا مردم با مفاخر فرهنگی شهر خود آشنا شوند.

بی‌تردید هر کسی از پیشرفت‌های شهر بسیار خوشحال می‌شود. گسترش شهر و وجود سازه‌های زیبای معماری و میدانگاهها و پارکها در گسترش فکر شهرنشینی تاثیر ژرف دارند. اندیشه‌یِ شهرنشینی و رفتار شهری تا حد فراوانی در نتیجه‌یِ فضای شهریِ مناسب پدید می‌آید. به مردم یک آبادی کوچک هرگز نمی‌توان با پند و اندرز رفتار شهرنشینی را آموزش داد. رفتار شهری در شهر پدید می‌آید و بر گسترش شهر تاثیر می‌گذارد. جهان امروز جهان شهرهاست.

پیشینه‌یِ میدان منصور و فضای پیرامون گوی‌مچید (مسجد کبود) افراد آگاه از مسایل شهری را درباره‌یِ آرامگاهِ شهریار اندکی نگران می‌کند. روزگاری گفته می‌شد پیرامون گوی‌مچید به تمامی فضای سبز خواهد شد تا مردم آذربایجان و حتا گردشگران در فضایی مناسب با تاریخ شهر تبریز آشناتر شوند. خانه‌های مردم به بهانه‌یِ ایجاد فضای سبز خریداری شد و مردم خانه‌های خود را در وسط شهر از دست دادند تا در گوشه‌ای دورافتاده یک واحد آپارتمانی بگیرند. سرانجام آن همه گفتار در کرداری نامناسب به پاساژ تبدیل شد. تبدیل هر فضایی به مراکز کوچک خرید و فروش مشکلات بسیار زیادی را برای نسل‌های بعدی بوجود خواهد آورد. شهروند امروز نیازمند فضاهای بزرگ شهری است. انسان امروز از تنگنایِ یک واحد کوچک آپارتمانی بیرون می‌آید و انتظار دارد در مکانهای همگانی بزرگ شهر به گردش بپردازد. نمی‌توان هر فضایی را به بهانه‌یِ فرهنگستان به پاساژ و به فروشگاههای کوچک تبدیل کرد.

کسانی که با بهانه‌های گوناگونی همچون بزرگداشت عارفانِ مبهم اراده کرده‌اند شهر را پر از فروشگاه بنمایند، باید بدانند آنها خود ویرانگران فرهنگ و شهر هستند. نویسندگانِ نشریات و کتاب نیز وظیفه دارند طرحهای مورد بحث در شهر را مورد بررسی دقیق قرار دهند تا گروهی مشکل مالی امروز نهادهای شهری را به بهای مشکلِ نسل‌های آینده حل نکنند.

فضای پیرامون آرامگاه شهریار باید بسیار گسترده باشد. شهریار شهرتی به گستردگی ایران و کشورهای ترک زبان دارد. با نامِ شهریار می‌توان مناطق بسیار بزرگی را آباد کرد. کسانی که به دیدن آرامگاه شهریار می‌روند باید شکوه شعری شهریار را در مجسمه‌ها، المانهایِ هنری، آب‌نماها، درختان بلند و فضای پر از گل و گیاه زینت یافته جستجو کنند. پاساژ و فرهنگستان تناسبی با شعر و شاعرانگی شهریار ندارد. شهریار را به نسلِ امروز و به نسل‌های آینده بسپارید. 

  نظرات ()
فوتبال و شناساندن یک ملت نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/۳/٢٧

افریقای جنوبی سال‌ها گرفتار حکومتی تنگ‌نظر بود. این حکومت را سفیدپوستان اداره می‌کردند و جمعیت بزرگ سیاه‌پوست را بی‌هویت می‌پنداشتند. فشار حکومت بر سیاه‌پوستان چنان سنگین بود که گروهی بیچارگی خود را سرنوشت آسمانی برای خود می‌پنداشتند. رژیم سخت‌گیر سفید پوستان در افریقا بنام «آپارتاید» شناخته می‌شد. حکومت‌های دیگر کشورهای دنیا برای آزاداندیش بودن خود آپارتاید را محکوم می کردند و اغلب رابطه‌یِ سیاسی با آن نداشتند. رژیم آپارتاید یاد نگرفته بود که حکومت‌های استبدادی با فشار بر مردم و تلاش برای شکستن آنها، راه شکست خویش را هموار می‌کنند. حکومتی که خود را با ملت یکی می‌پنداشت و تصمیم‌های خود را تصمیم‌های ملت می‌نامید، سرانجام در رویارویی با ملت درهم شکست.

فشار سنگین حکومت گروهی از مردم را به مبارزه ناگزیر کرد. آنها حزب سیاسی تشکیل دادند و به سازمان دادن مردم پرداختند. حکومت آنها را در تنگنای شدید قرار می‌داد. از افریقا تنها صدای حکومت شنیده می‌شد. سازمان‌دهندگان مردم کارهای فراوان کردند. سرانجام در دهه‌یِ شصت میلادی مردم را به استادیوم‌های فوتبال کشاندند و آنها را به صدا در آوردند.  فریاد مردم در جهان شنیده شد. صداهای پشتیبانی‌کننده از مردم افریقای جنوبی از سوی آزادیخواهان جهان شنیده شد. دست‌های یاری‌دهنده به سوی آنها دراز شد. حرکت برای خود رهبری برگزید. نلسون ماندلا رهبر جنبشی شد که تمام رهبرانش دستگیر و زندانی شدند. نلسون ماندلا بیست و هفت سال در زندان ماند تا سرانجام رژیم آپارتاید ناگزیر شد او را از زندان آزاد کند. دگرگونی‌های سیاسی با آزادی ماندلا سرعت گرفت. مردم افریقای جنوبی حق شرکت در انتخاباتی آزاد را بدست آوردند. انتخابات برگزار شد و نلسون ماندلا رئیس‌جمهور افریقای جنوبی شد.

سفیدپوستان نگران بودند که سیاه‌پوستان دست به انتقام خواهند زد. اگر فرد یکسوبینی به جای ماندلا انتخاب می‌شد، دست‌کم از بازداشت‌کنندگان خود انتقام می‌گرفت. نلسون ماندلا شکوه بزرگی انسان را نشان داد. او در قدرت انسانیت را فراموش نکرد و سفیدپوستان را در حکومت نوین شریک ساخت. افریقای جنوبی آرام گرفت. پس از پایان دوره‌یِ اول ریاست جمهوری، نلسون ماندلا بار دیگر برای ریاست جمهوری کاندید نشد. ماندلا گفت که سرزمینش را بیشتر از خودش دوست دارد و می‌داند در کشور هزاران نفر می‌توانند وظیفه‌یِ ریاست جمهوری را انجام دهند.

نلسون ماندلا نخستین فردی در تاریخ بشریت است که آزادانه خود را از قدرت کنار کشیده است. این آزادگی او در جهان بی پاسخ نماند. در سال 1994 فیفا میزبانی مسابقات فوتبال جهان در سال 2010 را به افریقای جنوبی اهدا کرد.

اکنون مسابقات فوتبال در افریقای جنوبی در حال برگزاری است. روح شادی مردم یکپارچه‌یِ افریقای جنوبی را در برگرفته است. میلیونها نفر از مردم افریقا میزبان هزاران بازیکن و گردشگری هستند که برای دیدن زیبایی‌های کشوری شگفت‌انگیز بدانجا رفته‌اند. هر روز دهها خواننده از کشورهای گوناگون در سالن‌ها و فضاهای باز میدانگاهها و پیرامون استادیومهای فوتبال کنسرت موسیقی و آواز برگزار می‌کنند. مردم افریقا حتا فقر خود را نیز چند روزی فراموش کرده‌اند تا در یک کارناوال گسترده‌یِ شادی شرکت جویند. آنها دسته‌جمعی درشیپورهای یک متری بنام «ووووزلا» می دمند و شادی خود را با مردم جهان تقسیم می‌کنند. «ووووزلا» وارد فرهنگ زبانی مردم جهان شده است. امروزه صدای بلند «ووووزلا» نیز برای مردم تمام کشورها پذیرفتنی است.

فوتبال در افریقای جنوبی فضایی پدبد آورده که نشانگر رنگهای گوناگون در کنار یکدیگر است. افریقای جنوبی سرزمین رنگین کمان‌هاست. مردمی با رنگ پوست گوناگون، اندیشه‌های گوناگون، دین‌های گوناگون و آرزوهای گوناگون در کنار یکدیگر گرد آمده‌اند تا نشان دهند مردم هیچ دشمنی با یکدیگر ندارند. مرزهای بین مردم کشورها ساختگی است. مرزها را سیاستمداران برای نگهداری قدرت خویش در محدوده‌یِ جغرافیایی یک کشور می‌کشند. هنگامی که مردم شاد هستند، سیاستمداران اندوهگین می‌شوند زیرا خود را و قدرت خود را فراموش شده می‌پندارند. زندگی سیاستمداران در ذهنیت مردم تولید می‌شود و ادامه می‌یابد. فوتبال بهانه‌ای شده است تا مردم چند روزی سیاستمداران را به فراموشی مرگ گرفتار کنند.         

  نظرات ()
آذربایجان و رسم‌های آیینی نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/۳/٢٧

سرزمین ایران از دو منطقه‌یِ کلی کوهستانی و کویری شکل گرفته است. سمتِ غرب و نیمی از مرکز ایران کوهستانی است و شرق و نیمی دیگر از آن کویر است. روش زیست مردم را منطقه‌ی زندگی آنها شکل داده است. در مناطق کوهستانی دامداری روش حاکم زندگی بوده است. دگرگونی‌های مدرن تاثیر جدی بر روش زندگی تمام گروههای اجتماعی گذاشته است، اما بخشی از روش کهن زندگی در شکل آیین‌ها، مراسم، جشن‌ها و سوگواری‌ها همچنان پایدار است.  این آیین‌ها مهمترین منبع برای مطالعات مردم‌شناسی و تاریخ مردم یک سرزمین است. آذربایجان در سرزمین ایران یکی از مهمترین مناطق برای بررسی تاریخ آیین‌ها و حتا باورهای دینی است.

آذربایجان منطقه‌ای کوهستانی است. کوهستانی بودن منطقه سبب پایداری روش دامداری به عنوان شیوه‌یِ رایج زندگی انسان در روی زمین شده است. در جاهای فراوان آذربایجان هنوز گروهی با نام «ایلاتی» به شکل کوچ‌نشین زندگی می‌کنند. تا سده‌ی بیستم میلادی بخش بسیار بزرگی از مردم آذربایجان دامداری را تنها روش زیستن می‌دانستند. گسترش کشاورزی در مقیاسِ بزرگ تاریخی‌کوتاه مدت دارد. کشاورزی در کنار دامداری انجام می‌شده است. روشِ محوری زندگی دامداری بوده است.  روش دامداری تاثیر ژرف خود را در ساختارِ آبادی‌ها،  بستگی به محله، ایجاد باورهای مذهبی و برگزاری آیین جشنهای یلدا، چهارشنبه سوری، نوروز، سیزده بدر، نیایش باران‌خواهی و آیین کهن قربانی‌کردن حیوان داشته است.

مردم آذربایجان بسیاری از این آیین‌های کهن را هنوز برگزار می‌کنند. موتیف‌ها یا «بُن‌مایه‌های» یکسانی در این آیین‌ها وجود دارد که می‌تواند در شناخت بنیان این مورد مطالعه‌یِ علمی مردم‌شناسی و آیین‌شناسی قرار گیرند. بُن‌مایه‌های «دختر، گاو نر، قربانی، آب و خوراک گوشت» در بسیاری از این آیین‌ها همچنان باقی است. بن‌مایه‌ی «دختر» در شکلِ «قیز» دارای بسامد بسیار بالایی در برگزاری آیین‌ها و همچنین در نامِ مناطق آذربایجان است. رودخانه‌یِ قیز اوزن، قیز گورپوسی، قیزقالاسی، آناقیز، باجی‌قیران، قیزقاپان و قیزباخان در پیرامون کوه سهند نشاندار باوری است که در آن «قیز» سرچشمه‌یِ زندگی پنداشته می‌شد. چنین باوری را می توان در آیین «مهرپرستی» و یا در شکلِ غربی شده‌یِ آن «میترائیسم» به فراوانی یافت.

عربی‌سازی نام مناطق و نسبتِ آیین‌ها به ائمه‌یِ اطهار بخشی از دلیل و منبع آیین‌ها را به فراموشی سپرده است، اما اصلِ بن‌مایه‌یِ آیین همچنان ماندگار است. نسبت دادن زیارتگاهِ مهرپرستی بالای کوه سولتان در کندوان به یکی از فرماندهان مهاجم عربِ مسلمان، نسبت دادن ساختمان ایلخانیِ بالای کوه‌ سرخاب در تبریز به «عون بن علی» که در کربلا شهید شده و همانجا دفن شده است، و نسبت دادن سنگ‌های سوراخ در اسفنجان به «حضرت علی و عمر» همه یادگارهای روزگار حاکمیت صفویه و قاجاریه در ایران است. بررسی تاریخ عربی‌سازی سرگذشت مردم ایران خود می‌تواند کمکی به شناخت آیین‌ها و رسم های رایج در ایران باشد.

·       *   *   *

آیین‌های بهاره در آذربایجان

بهار در آذربایجان زمان برگزاری آیین‌هاست. برگزاری رسم دامداران در «گوموشلی ننه» در روستای بَیَل در نزدیکیِ ایلخچی شباهت زیادی به رسم‌های دیگری دارد که دامداران در جاهای دیگر ایران در بهار انجام می‌دهند. روز چهلم بهار دامداران بَیَلی گله‌ی گوسفند و بز خود را به زیارتگاه «گوموشلی ننه» می‌برند تا گله سپیده‌دم از چشمه آب بنوشد. گله‌داران سپس شیر می‌دوشند و شیر را به مردم حاضر می‌دهند تا دعای آنها برای گله برکت بیاورد. هنگام نیمروز زنان شیربرنج یا آش درست می‌کنند و به مردم می‌دهند. روستای بَیَل را غلامحسین ساعدی با «عزاداران بیل» در آگاهی کتابخوانان کم‌تعدادِ ایران قرار داده است.

چهلم بهار دامداران منطقه‌یِ کلیبر در «آش پیشیرن دَرَسی» در دامنه‌یِ کوههایِ سنگردوشی (سینه‌یِ سنگر) در غرب کلیبر آش می‌پزند و به مردم می‌دهند.

در چهل و پنجم بهار، به ویژه در سال بی باران، مردم سولدوز خروسی را به میان گندمزار می‌برند و می‌کشند تا خونش روی خاک مزرعه بریزد و خدای باران بر مردم کشاورز رحم کند و باران بفرستد. در بازگشت از گندمزار، دختران خردسال عروسکی را بدست می‌گیرند، خانه بخانه می‌گردانند و نذری دریافت می‌کنند. قربانی کردن بز نر هم مرسوم بوده است.

در چهل و پنجم بهار، به ویژه در سال بی بارانی، روستاییان و دامداران پیرامون اورمیه، بز نری را قربانی می‌کنند و گوشتش را میان مردم تقسیم می‌کنند. روز دیگر، مراسم «تَکَ اوینادما» (بز رقصانی) اجرا می‌شود.  مردی پوست خشکیده‌یِ بزی را روی چوب بلندی نصب می‌کند. انتهای چوب صلیب است و پوست بز مانند مترسکی در انتهای چوب دیده می‌شود. مرد در میان آبادی می‌گردد، با چرخاندن چوب، پوست بز برقص در می‌آید و سبب شادی همه می‌شود. تَکَ اوینادان (بزرقصان) اغلب هنرمند آوازه‌خوانی است که آواز می‌خواند و می‌رقصد و همراهِ او دسته‌یِ کودکان نیز برقص درمی‌آیند. پس از آیین بزرقصانی باران می‌بارد.

در سولدوز و در هشتادمین روز بهار مردم به «اوسکورمه داشی» (سنگ سرفه) می‌روند. سنگ سرفه سنگی مکعب شکل در دامنه‌یِ غربی کوه قالات ماران است. سنگ‌سرفه پنج متر بلندی دارد و در میانه‌اش سوراخی بزرگ وجود دارد. سوراخ در سمتِ شرقی-غربی سنگ و در ارتفاع یک متری از زمین است. روندگان از سمت شرق سوراخ وارد می‌شوند و از سمت غرب فرود می‌آیند. رسم است که نذری هم به شکافی در سنگ می‌اندازند. این نذر در گذشته‌ها منجوق، سنجاق، سنگ تراش‌خورده، سوزن و گاهی بادام و گردو بود، سپس سکه‌ی پول رایج شد. گفته می‌شد که اگر فرد پاکیزه نباشد، سنگ اجازه‌یِ گذر نمی دهد و فرد را در میانه می‌گیرد و می فشارد. برای آزاد شدنش، لازم بود قربانی انجام گیرد. پیرامون سنگ سرفه سه چشمه‌یِ آب وجود دارد. بسیاری از روندگان پس از ناهار به چشمه‌یِ معروف «یِل بولاغی» می‌رفتند.  شستن بدن با آبِ یل بولاغی سبب می‌شد بدن از بیماری‌های مفصلی بدور باشد. گفته می‌شد هر سحرگاه و پیش از برآمدن خورشید، پرنده‌ای خود را در آب چشمه می‌شوید. لازم بود افراد پیش از سپیده‌دم و پیش از آبتنی پرنده به آنجا بروند تا آب تاثیر بگذارد.

در سی و ششم بهار مردم اسفنجان در نزدیکی اسکو مراسم قربانی کردن گاو نر را هنوز برگزار می‌کنند. آقای علی فلسفی، پژوهشگر مردم‌شناسی، برگزاری این مراسم در سال 1389 را گزارش کرده که با هم می‌خوانیم.        

  نظرات ()
پارکبان‌ها نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/۳/٢٧

پارک‌بانی پدیده‌یِ نوینی در شهرهای ایران است. پارکبانی از سال 1387 در ایران آغاز شد و بسرعت گسترش یافت. پارکبان‌ها جوانانی هستند که لباس یا کاور (پوشش) نارنجی می‌پوشند و از رانندگان اتوموبیل‌ها پول می‌گیرند تا راننده اجازه داشته باشد اتوموبیلش را کنار خیابان شهر پارک کند. اشتغال‌زایی و رهایی از جریمه شدن دو ویژگیِ خوب پارکبانی و بی‌معنی‌بودن کلِ ماجرا ویژگی بد پارکبانی است.

اشتغال‌زایی نخستین جنبه‌یِ پارکبانی است. تعداد بسیار زیادی از جوانان کشور بیکار هستند. این جوانان در هیچ کاری هم تخصص ندارند. در کشور ما جوانان مدرک‌دار نیز تخصص ندارند. پس آنها به انجام کاری می‌پردازند که ابتدایی و بسیار سخت است. «بخش خصوصی» خیابانی را از سازمان ترافیک شهرداری اجاره می کند. خیابان را به شرکت دیگری اجاره می دهد. شرکت دوم خیابان را بر اساس قراردادی پولی به پارکبان‌ها اجاره می‌دهد. پارکبان‌ها ناگزیر هستند در زمان‌تعیین‌شده، آن مقدار پول شرکت و اندک مزدی برای خود را بدست آورند. پول پارکبانی با زحمت بسیار فراوان بدست می‌آید، اما گروهی بیکار را «سر کار» می‌گذارد.

دومین جنبه‌یِ پارکبانی رهایی رانندگان از جریمه‌های پلیس است. پارکبان‌ها در تمام خیابان‌ها هستند. روزگاری در تعدادی از خیابان‌ها پارک‌کردن ممنوع بود. اگر راننده‌ای برای انجام کاری تنها دَمی اتوموبیلش را نگه می‌داشت، پلیس راهنمایی سر می‌رسید و پس از سخنان فراوان برگ جریمه‌ای به راننده تحویل می‌داد. پارکبانی این مسئله را نابود کرده است. با پرداخت سیصد تومان پارکبانی، راننده می‌تواند اتوموبیلش را حتا زیر پنجره‌یِ شهردار و یا مقابل درب ورودی اداره‌یِ راهنمایی و رانندگی پارک کند. برگ‌های پارکبانی جانشین برگ‌های جریمه شده است.

ویژگیِ بد پارکبانی بی معنی بودن کل برنامه است. پارکبانی هیچ کمکی به کاهش ترافیک آشفته شهرها نمی‌کند. آشفتگی ترافیک در شهرهای ایران حاصل آشفتگی ذهنِ مدیران شهری و همچنین تمام رانندگان ایرانی است. مدیران شهری دارای مدرک‌های بسیار بالای دانشگاهی هستند، اما بدرستی درسی نخوانده‌اند. مدیران اغلب با مدرک‌های پایین دبیرستانی  انتصاب می‌شوند و سپس مدرک‌های مورد نیاز آن پست از دانشگاههای ریز و غیر معتبر دریافت می‌کنند.  کسانی که به شکل جدی درس خوانده‌اند خیلی خوب می‌دانند که انسان نمی‌تواند همزمان دو کار بسیار مهم را انجام دهد. درس خواندن در دانشگاه کاری تمام وقت و بسیار دشوار است و همزمان نمی‌توان هیچ کاری را انجام داد. مدیران باید از میان درس خوانده‌های دانشگاههای معتبر انتخاب شوند. هنگامی که مدیران شهری شناختی از شهر و زندگی مدرن نداشته باشند، کارهای آشفته‌ای را انجام می‌دهند. طرح پارکبانی یکی از این کارهای بی‌اساس مدیران کم‌سواد در ایران است.

گسترش شتابنده‌یِ شهرها و افزایش سریع جمعیت کشور حکم می‌کند مدیریت شهری با اندیشه‌ای نوین شهر را اداره کند. امروزه نباید به مردم اجازه داد به شکل سنتی در دو طرف خیابان مغازه‌های کوچک درست بکنند. دیگر زمان مغازه‌های کوچک سپری شده است. باید سوپرمارکت‌های چندین طبقه با فضای بزرگ برای پارکینک خودروها در مکانهای خارج از شهر احداث کرد. وجود مغازه‌های کوچک در دو طرف هر خیابان کارهای بی‌معنی مانند پارکبانی را هم پیش می‌آورد.

می‌توان پرسید که مردم به چه دلیل باید برای پارک خودرو در کنار خیابان پول بپردازند. این پول‌ها به سود همگانی بکار برده نمی‌شود. پایگان (سلسله‌مراتب) درست شده در پارکبانی چنان گسترده است که نمی‌توان انتظار درآمد همگانی را از این کار داشت. پارکبانی کاری بیهوده و خنده‌دار است و باید جمع‌آوری شود.                  

  نظرات ()
مجسمه‌های تهران و سخنی پیرامون این بازی نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/۳/٢٧

 

زبان شگفت انگیزترین پدیدهی بشری است. انسان زبان را برای پیوند با دیگران در زندگی اجتماعی و برای پیوند با خویشتن در تنهایی خود بکار میبرد. کارکرد فردی زبان، هنر نوشتن را پدید آورده است و کارکرد اجتماعی زبان با اخلاق پیوند خوردهاست. احکامِ اخلاقی در گذرگاه زمان ساخته شدهاند و مورد پذیرش تمام انسانهای یک جامعه قرار گرفتهاند. احکام اخلاقی در زبان حکم به راستگویی میدهند.گاهی راستگویی در زبان به تمامی فراموش میشود.

در دو ماه گذشته خبر گم شدن مجسمههای مرکز شهر تهران گروهی را به اندیشیدن واداشته است. مجسمهی «ستارخان» در خیابان ستارخان اثر شهریار ضرابی،  مجسمهیِ «باقرخان» در خیابان شهرآرا اثر شهریار ضرابی، مجسمهی «استاد شهریار» در برابر تئاتر شهر تهران اثر علی قهاری، مجسمهی «صنیع خاتم» در پارک ملت اثر حمید شانس، دو مجسمه در خانه هنرمندان ایران از آثار محمد مددی و فاطمه امدادیان،  دو مجسمه «شریعتی» در پارک شریعتی اثر حمید شانس و «مادر و فرزند» اثر هژبر ابراهیمی در شهرک غرب و مجسمهی ابن سینا و تندیس شهید دادمان تاکنون برچیده شدهاند.  برچیده شدن یازده مجسمهیِ شخصیتهای بزرگ کشور و مجسمههای هنری از میدانگاهها و فضاهای شهری در مرکز تهران را تنها انسانهای ساده میتوانند «دزدی» بنامند.

مجسمه را نمیتوان دزدید. محمدباقر قالیباف، شهردار تهران، در جلسهیِ 278 شورای شهر تهران در 12 اردیبهشت1389 گفت که «این اقدام سازماندهی شدهاست و سارقان به صورت باندی عمل کردهاند». مدیر هنرهای تجسمی سازمان زیباسازی شهرداری تهران هم گفته بود سارقان با دستگاههای برش و جرثقیل مجسمهها را سرقت کردهاند. این سخنان ساده را افرادی گفتهاند که مدیران ارشد شهری هستند. سخن در زبان مردم به گونهیِ دیگری است. مردم میگویند که گروهی «مجسمه» را نمیپذیرند. این گروه مانند واپسگرایان و پوسیدهاندیشانِ طالبان در افغانستان مجسمه را بت میپندارند و خود اقدام به جمعآوری مجسمهها مینمایند. تردیدی نیست که چنین افکاری در میان افراد سطحینگر دارای «قدرت فراقانون» وجود دارد. سیستم قضایی باید این افراد را در زندانها نگه دارد. دراین بازی زشت و پر از دروغ و فریبکاری، موضوع دیگری هم طرح میشود.

مجسمههای شخصیتهای بزرگ غیرتهرانی بیشتر برچیده شدهاند. مجسمهی ستارخان، باقرخان، شهریار و صنیعخاتم به سرعت گم شدند و تلاش بود خبرشان هم پخش نشود. آنهایی که در باورشان «ایران تنها تهران است» به اشتباه فکر میکنند میتوانند ایران را در تهران خلاصه کنند. ایران کشوری است که از سرزمینهای آذربایجان، گیلان، مازندران، خراسان، سیستان، بلوچستان، خوزستان، ایلام، لرستان، کردستان، فارس، اصفهان و کویرستان (کرمان و یزد و سمنان) شکل گرفته است. این سرزمینها به دلایل سیاسی پارهپاره شدهاند، اما هستی خود را از طریق زبان مشترک و رفتار فرهنگی مشترک نگه داشتهاند. استقلال ایران و فرهنگ ایران نتیجهیِ پیوند تنگاتنگ این سرزمینهاست. مردان و زنان بزرگی از این سرزمینها در حافظهیِ تاریخی کشور ایران ماندگار شدهاند. سهم آذربایجان هم در این غنیسازی تاریخ کشور ایران بسیار بزرگ است. سهم ستارخان و باقرخان را تاریخنویسان معاصر باید دریابند. ستارخان و باقرخان با شجاعت بیپایان خویش، دوران بسیار طولانی فئودالیسم و پادشاهی را در ایران به آخر رساندهاند. شهریار هم شاعری است که غزل پارسی را حیاتی نو بخشید و به زبان ترکی آذربایجانی هویتی هنری عطا کرد. مجسمههای این بزرگان را نباید از مرکز کشور برداشت.

زشتی این رویداد گستردهتر از یک فکر واپسگرایانه و یا یک نگاه سادهیِ مالی است.

این رویداد زشت با دروغبافی خبری زشتتر میشود. این کار پست سبب گسیختگی وحدت کشوری و ایجاد دشمنی و بدگمانی میان گویشوران زبانهای گوناگون مردم ایران میشود. کسانی که سحرگاه تا شامگاه با بلندگوهایِ گوشخراش از شکوه فرهنگی ایران سخن میگویند و در عمل این شکوه را به بازی میگیرند. باید بدانند که مردم اشتباهات و خطاهای ساده را از یاد میبرند، اما خیانت به هویت تاریخی خود را هرگز فراموش نمیکنند. مردم پاسدار حرمت پاکی زبان هستند. کسانی که از زبان تنها برای دروغگویی و بازی با احساسات مردم استفاده میکنند، روزی لگدکوب مردم خواهند شد.

 

  نظرات ()
انرژی هسته‌ای و بازی دنیای سرمایه‌داری با ایران نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/۳/٢٧

انرژی فسیلی به مدت یکسده در خدمتِ تعدادی از کشورهای جهان بوده است. در داخل همان کشورها نیز گروهی از انرژی فسیلی استفاده کردند و پسماند آن را بر سر مردم دیگر فرو ریختند. انرژی فسیلی سبب پیدایش دولتهای مستبد در جهان شد. این دولتها با تکیه بر درآمد فراوان حاصل از انرژی فسیلی هر نوع خواستهای را در داخل کشور خود سرکوب کردند. سستترین حکومتها نیز با استفاده از انرژی فسیلی سالها بر مردم خود فشار آوردند. در ایران حکومت واپسگرای شاه با سود بردن از درآمد فراوان نفت زشتترین فضای استبدادی را در ایران بوجود آورد. انرژی فسیلی وسیلهای برای افزایش قدرت سیاستبازان بر علیه آزادیخواهان شد. خوشبختانه انرژی فسیلی در حال تمام شدن است. انرژی هستهای یکی از جایگزینهای انرژی فسیلی است.

استفاده از انرژی هستهای مسئلهی پذیرفته شدهای در جهان است. هماکنون بخش بزرگی از انرزی مصرفی اروپا از طریق انرژی هستهای فراهم میشود. کشورهای جهان سوم و کشورهای در حال رشد تازه به فکر تامین انرژی هستهای افتادهاند. زمان این فکر با به هم ریختن روابط کهن کشورها همزمان شده است. کشورهای سرمایهداری به بهانهیِ امکان استفادهیِ نظامی کشورهایی همچون ایران با موضوع گسترش انرژی هستهای بشدت مخالفت میکنند. آنها بخوبی میدانند که ایران با داشتن سلاح هسته ای نیز نمیتواند خطری جدی ایجاد کند. اسلحهخانههای آمریکا پر از سلاحهای هستهایِ آمادهیِ شلیک است. کشورهای سرمایهداری بدرستی میدانند که چه میزان اورانیوم غنی شده در ایران و یا هر کشور دیگری وجود دارد، اما هیاهویِ زیادی را بر سر موضوع ایران راه انداختهاند.

ایران نیز غیر مستقیم بهانهیِ مناسبی در اختیار کشورهای سرمایه داری قرار میدهد. در ایران هر کسی دربارهیِ موضوع نظر میدهد. با تاسف، این نظرها از تریبونهای رسمی بیان میشود و به گوش مردم جهان میرسد. مردم جهان در سرنوشت سیاسی خود هیچ نقشی ندارند، اما مردم بهسادگی بازیچهیِ سیاستبازان میشوند. نگرش مردم بر اساسِ تبلیغاتِ فراوان سخنگویان سرمایهداری دگرگون میشود و سیاستبازان نگرش مردم را پشتوانهیِ کارهای خود میسازند. نتیجهیِ این فرایندِ سخنبازی برای مردم فاجعهبار است.

مردم واقعیت وجودی خود و علت پدیدهها را فراموش میکنند و به معلولها میپردازند. مسائلِ مهم زندگی مردم مانند فقر، کم شدن آبِ مصرفی در جهان، کمسوادی و گسترش دشمنی میان ملتها را فراموش میکنند و نیازمند شنیدن سخنانی میشوند که همه بیپایه هستند. مردم تفاوت آشکار بین گفتار و کردار را نادیده میگیرند.

کشورهای دنیای سرمایهداری در سخن تلاش دارند ایران را ناگزیر کنند اورانیوم سهونیم درصد غنی شدهیِ خود را به خارج از کشور بفرستد تا پس از تبدیل شدن به اورانیم بیست درصد غنیشده برای تامین سوخت راکتور هستهای به ایران بازگردانده شود. در آخرین تلاش، ایران کشورهای ترکیه و برزیل را جایگزین روسیه و فرانسه کرد تا خواست جامعهیِ جهانی را تامین کند. به سرعت کشورهای دنیای سرمایهداری بیانیهیِ تحریمهای تازهیِ ایران را به شورای امنیت سازمان ملل متحد تقدیم کردند. اگر بیانیهیِ تحریمها تصویب شود، توافقنامهیِ ایران با ترکیه و برزیل خودبخود بیاثر خواهد شد. آنگاه ایران ناچار خواهد شد به گفتگو با کشورهای 5+1 تن در دهد. این مسئله فشار فراوانی بر ذهنیت ایرانیان وارد میکند. مردم ناگزیر به موضوع کشانده خواهند شد و مسائل جدی خود را فراموش خواهند کرد.

این بازی بدفرجام دنیای سرمایهداری با حکومتهای جهان، به ویژه با حکومت ایران، برای مردم نتیجهیِ تلخی خواهد داشت. مردم ناخواسته گرفتار یک بازی بیسرانجامی خواهند شد که از قوانین آن آگاهی بسیار اندکی دارند.

آگاهی اندک هم از ناآگاهی خطرناکتر است. مردم زندگی خود را فراموش خواهند کرد. مردم شایستهیِ زندگی شاد و آرام هستند، اما در آشفتگی گفتار و کردار آرامش خود را از دست میدهند.

 

  نظرات ()
شخصیت و شخصیتِ ورزشی نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/۳/٢٦

شخصیت، شخص،  فردیت و فرد  واژه‌هایی در زبانِ فارسی هستند که همه به انسان اشاره دارند. مرزی مشخص بین معنایِ این واژه‌ها تعریف نشده است، به همین دلیل گاهی در متن‌هایِ گوناگون بجای هم بکار می‌روند. کاربرد این واژه ها در حوزه‌هایِ ویژه‌یِ علوم انسانی سبب شده هر یک از آنها در دوره‌ای از تاریخ و یا در ژانرهایِ ادبی (literary genres) دارایِ کارکردی «معنایافته» باشند. شخصیت معادل واژه‌یِ character در زبان انگلیسی است. واژه‌یِ انگلیسیِ personality  را نبز مترجم‌ها شخصیت ترجمه می کنند، درحالیکه این واژه معادلِ «فردیت» است.  واژه یِ individuality نیز معادل فردیت در نظر گرفته می شود. گوناگونیِ واژه‌ها در دو زبانِ انگلیسی و پارسی دشواری‌هایِ دریافتیِ زیادی ایجاد نمی‌کند، زیرا شخصیت را ویژگیِ یگانه‌یِ فرد انسانیِ «جداشده ‌از دیگران» در نظر می‌گیرند. این مقاله نیز همین معنا را در نظر دارد.  

مفهومِ «فردِ انسانی» در تاریخ درازدامنِ زندگیِ بشر در رویِ زمین  پس از رنسانس در سده‌یِ شانزدهم میلادی پدیدآمد و در سالهایِ پایانیِ سده‌یِ هیژدهم و آغاز سده‌یِ نوزدهم دارایِ اهمیت شد. پیش از رنسانس «فرد انسانی» در گروه، قبیله، طایفه و جماعت محو بود و هویتی نداشت. در کتاب‌هایِ معتبرِ تاریخ، همانند تاریخ هرودوت و یا تاریخ پلوتارک، رویدادها دارایِ نقشِ بسیار پراهمیتی هستند و ویژگی‌هایِ سازندگانِ آن رویدادها نادیده انگاشته شده‌است. می‌توان دلیل این رویکرد را دریافت. در دورانِ کهن، هستیِ پولیس (شهر-کشور) بسیار مهمتر از هستی یا نیستیِ اشخاص بود.

در کتاب‌هایِ فلسفی و بحث‌هایِ نظری نیز رویدادها برجستگی بیشتری از شخصیت‌ها داشتند. ارسطو در بررسی ماهیت تراژدی در کتاب «فن شعر» بحث درباره‌یِ شخصیت را به شکل مستقل نادیده می‌گیرد و شخصیت را ابزارِ نمایشِ طرح داستان می‌پندارد. ارسطو در بحثِ محوریِ کتاب فن‌شعر، یعنی طبیعتِ تراژدی، هر تراژدی را از شش جزء تشکیل یافته می‌داند و می‌نویسد که مهمترین این اجزایِ شش‌گانه «ترکیب وقایع داستان» است. از نظر ارسطو، در اساس تراژدی تقلید آدمیان نیست، بلکه تقلید کردار، نیکبختی و بدبختی است. ارسطو غایت و مقصود تراژدی را کردارها یعنی افسانه یا طرح داستان می پندارد. نگرشِ ارسطو را درجامعه‌یِ کهنِ می توان درک کرد. کتاب‌های قلسفی و نظری در هر دوره‌ای تلاش دارند موضوعِ حیاتی در آن دوره را به نقد بگذارند و بشناسانند. در روزگارِ باستان، هستیِ فرد بستگی به پایداریِ هستیِ قبیله یا دسته داشت. در روزگارِ گسترشِ دین در اروپا نیز فرد موجودِ گناهکاری پنداشته ‌شد که تنها به عنوانِ یک عدد در شمارشِ تعدادِ پیروانِ دین دارایِ اهمیتِ آماری بود. چنین نگرشِ مسیحی سبب شد که نام هیچ انسانی در سده هایِ میانه بزرگ نشود، بلکه نام کلیساهایِ بزرگ شهرها شناخته شود.

اهمیتِ رویداد و سایه افکندنِ رویداد بر کردار فرد در دورانِ باستان تمام نام‌هایِ بزرگ را در سایه نگه داشته بود. نامِ مردانِ بزرگِ دوران باستان نیز در رنسانس کشف شد. پس از رنسانس اندیشه‌هایِ ارسطو بر ذهنِ فیلسوفان و نویسندگان حاکم شد و از طریقِ ارسطو، نام بزرگانِ تاریخی و فلسفی و ادبی دورانِ یونان باستان همچون افلاتون، ارسطو، تالس‌ملتی، سقراط، هومر، هرودوت، سوفوکل، اسخیلیوس، اوریپیدس، اریستوفان و سپس نام هایی چون پلوتارک، جولیوس سزار، اوگستوس، سنکا، لانگینوس، هوراس و سن اوگوستین برایِ انسانِ رنسانسی کشف گردید. 

گسترشِ اومانیسم در رنسانس  سبب اهمیت یافتن فرد شد. رنسانس سبب شد فردِ انسانی پدیده‌ای مستقل پنداشته شود و شاعران در ستایشِ انسان سخنسرایی بکنند. سیستم‌هایِ آموزشی برایِ  آماده ساختنِ انسان به زندگی در رویِ زمین بازنویسی شد. این رویکرد به انسان سبب شد نمایشنامه‌نویسانی همچون شکسپیر شخصیت‌هایی خلق کنند که نامشان سالهایِ فراوان در سخن انسانها جاری باشد. پس از رنسانس نخست شخصیت‌هایی همانند انسانهایِ متعارفِ زمینی در متن‌هایِ ادبی پدیدار شد و سپس مقاله‌نویسان و نقدنویسان به شرحِ گفتار، کردار و توصیفِ ویژگی‌هایِ رفتاریِ آنها پرداختند تا اینکه در گذر سده‌ها مفهومِ شخصیت‌پردازی پدیدار شد. 

در سده‌یِ نوزدهم نظریه‌یِ تکاملِ گونه ها ی چارلز داروین آغاز پیدایشِ انسان را از آسمان به زمین آورد و انسان را موضوعِ پژوهش‌هایِ علمی قرار داد. دانشمندان به بررسیِ انسان در پرتو یافته‌هایِ علمی پرداختند. رمان‌نویسان رویدادهایی را نوشتند که در آنها اهمیت فردانسانی در اجتماع به نمایش در آمد.  پیشرفت‌هایِ علمی در گستره‌یِ شناختِ انسان توجه را به درونِ مغز انسان برگرداند. زیگموند فروید (1856-1939) سه سطح «ناخودآگاه، نیمه‌خودآگاه و خودآگاه» را در کارکرد مغز آدمی کشف کرد و رشته‌یِ مهمی را در شناختِ روانِ انسان پایه‌گذاری کرد.              

زیگموند فروید معتقد بود شخصیت فرد در مراحلِ گوناگون سال‌هایِ زندگی به ویژه در کودکی شکل می گیرد. به باور فروید اختلال‌های روان‌رنجوری که بیمارانش از خود نشان می‌دادند از تجارب دوره کودکی آن‌ها سرچشمه گرفته است (دوان پی شولتز و الن سیدنی، 1382). فروید تجربیات کودکی را به قدری مهم می‌دانست که می‌گفت شخصیت فرد در پنج سالگی به طور مستحکم شکل می‌گیرد و آشکار می‌شود. فروید تعارض‌های جنسی نیرومندی را در طفل و کودک نورس احساس کرد، تعارض‌هایی که به نظر می‌رسید در اطراف نواحی خاص بدن دور می‌زنند. فروید متوجه شد که در سنین مختلف، هر یک از نواحی بدن از نظر مرکز تعارض اهمیت بیشتری دارد. در هر مرحله از رشد شخصیت، تعارضی وجود دارد که باید پیش از پیشرویِ کودک به مرحله بعدی رشد حل شود. گاهی اوقات شخص دوست ندارد یا نمی‌تواند از یک مرحله به مرحله بعدی منتقل شود، زیرا تعارض حل نشده است؛ یا به این علت که نیازهای وی آنچنان عالی توسط والدین آسان‌گیر ارضا شده‌اند که کودک نمی‌خواهد پیش برود. در هر دو صورت گفته می‌شود که فرد در این مرحله رشد تثبیت شده است. در تثبیت(Fixation) قسمتی از لیبیدو یا انرژی روانی(Catharsis) صرف آن مرحله رشد می‌شود و انرژی کمتری برای مراحل بعدی باقی می‌ماند (دوان پی شولتز و الن سیدنی، 1384). فروید رشد روانی- جنسی کودک را در سه مرحله‌یِ  دهانی، مخرجی و جنسی بررسی می‌کند. مرحله‌ی رشد جنسی دارای اهمیت بیشتری در بررسی‌های فروید است. اوج فعالیت جنسی انسان همزمان با اوج بسیاری از کنش‌های جسمانی انسان است.  

دیدگاه فروید در حوزه‌یِ ورزش دست‌کم در ایران مورد کنگاش قرار نگرفته است. همزمانی اوج فعالیت‌هایِ ورزشی و اوجِ فعالیت جنسی انسان می‌تواند شاهدی بر این نظریه‌ فروید باشد که نیروی جنسی انگیزه‌یِ بسیاری از فعالیت های آدمی است. یک ورزشکار حرفه‌ای در فاصله‌یِ سن هیژده و بیست‌وهشت می تواند به رقابت قهرمانی بپردازد. در این زمان نیرویِ جنسی و نیرویِ جسمیِ او در اوج کارکرد قرار دارد. ورزشکار ناگزیر است به پرورشِ نیرویِ جسمی سرگرم باشد تا در رقابت‌ها اول بشود. پرداختن بیش از حد ورزشکار، به ویژه ورزشکارِحرفه‌ای،  به بدن خود مانع رشدِ متعادلِ جسم و ذهن می‌شود. از همین روی تاکنون از میانِ ورزشکاران کسی با برجستگیِ فکری شناخته نشده است. دیدگاهِ فرویدی می‌تواند موضوع را بیان کند. فروید اعتقاد دارد هر فرد مقدار ثابتی انرژی دارد، لیبیدو باید از مرحله‌ای آزاد شود تا در مرحله‌یِ بعد رشد بتواند دوباره آزاد شود. صرفِ انرژیِ فراوان در سال‌هایِ هیژده تا بیست‌وهشت سبب کاسته شدن نیرویِ لیبیدو برای مراحل بعد می‌شود. این بحث نیازمند پژوهشِ جدی علمی و میدانی است و به دلیل نبودِ یافته‌هایِ پژوهشی از آن می‌گذریم تا به روانشناس دیگر، کارل گوستاو یونگ، بپردازیم.

کارل گوستاو یونگ (Carl Gustav Jung) برجسته‌ترین شاگرد فروید  بود. یونگ، مدت 60 سال از زندگی خود را صرف شناخت روان پیچیده انسان و شیوه‌های برطرف کردن مشکلات آن کرد. نظریه یونگ را به ویژه به علت تاکیدی که بر ناخودآگاه دارد، می‌توان به عنوان یکی از نظریه‌های مهم روانکاوی به شمار آورد. با این وجود این نظریه با نظریه فروید تفاوت‌های چشمگیری دارد. شاید مهمترین آن‌ها از جنبه علمی و روان‌شناسی در این باشد که یونگ در ساخت روان آدمی، برای علیت و غایت اهمیت یکسانی می‌داد؛ در حالی که فروید تنها به جنبه علی انگیزه‌های بشر توجه می‌کرد. یونگ می‌گفت: انسان نه تنها به گذشته، بلکه به آرزوی آینده زنده است.

نظریه یونگ از جهت دیگری نیز با نظریه دیگران متفاوت است. یونگ برای عوامل نژادی و تکاملی در ساخت شخصیت اهمیت فراوان می دهد. یونگ شخصیت هر فرد را محصول تاریخ قرون و اعصار اجداد او می‌داند. مبنای شخصیت به نظر او قدیمی، ابتدایی، فطری، ناخودآگاه و جهان‌شمول است(سعید شاملو، 1382).

روان‌شناسی تحلیلی یونگ با مفهوم معروف آن توارث فرهنگی، یعنی بسیاری از خصیصه‌های فرهنگی در طول قرن‌ها به صورت ارثی به نسل‌های بعد منتقل شده‌اند، و تاکید او روی دو مفهوم درون‌گرایی و برون‌گرایی و همچنین توجه عمیق به کارکردهای فکری مغز و احساسات، بر زمینه‌ای غنی و قوی از مطالعات یونگ روی اسطوره‌شناسی و روان‌شناسی مقایسه‌ای قبایل بدوی و متمدن و مطالعات بالینی فراوان مبتنی است (یوسف کریمی، 1382). به نظر یونگ، شخصیت از چند سیستم جدا ولی مربوط به هم تشکیل شده است. مهمترین این سیستم‌ها عبارتند از: ایگو، ناخودآگاه شخصی و عقده‌های آن، ناخودآگاه جمعی و ارکی‌تایپ‌های آن، پرسونا، آنیما، آنیموس و سایه.

ایگو یا خود: عبارت است از ضمیر آگاه که از عناصر خودآگاهانه‌ای مانند ادراک آگاهانه، خاطرات، تفکرات و احساسات تشکیل شده است. خود، مسئول احساس هویت و تداوم شخصیت و محور اساسی تمام شخصیت است.

ناخودآگاه شخصی: مجاور ایگو یا خود قرار دارد و شامل تجاربی می‌شود که زمانی آگاه بوده‌اند، ولی سرکوب شده‌اند.

عقده‌: عبارت است از مجموعه متشکل و سازمان‌یافته‌ای از احساسات، تفکرات، ادراکات و خاطرات که در ناخودآگاه شخصی انسجام یافته‌اند. عقده ممکن است خودمختار شده و کنترل تمام شخصیت را به دست گیرد. در چنین وضعی شخص تمام وجود خود را در خدمت ارضای آن عقده قرار می‌دهد.

ناخودآگاه جمعی یا اشتراکی: این مفهوم یکی از مفاهیم ابتکاری و بحث‌انگیز نظریه شخصیت یونگ است. از نظر او، ناخودآگاه جمعی، قوی‌ترین و بانفوذترین سیستم روان است. ناخودآگاه جمعی انبار خاطرات نژادی است و مخزن تمام تجاربی است که طی تکامل انسان، به وسیله نسل‌ها تکرار شده است.

ارکی‌تایپ(Archetype): ارکی‌تایپ در زبان فارسی به کهن‌الگو و نوعِ‌ازلی ترجمه شده است. ارکی‌تایپ‌ها عناصر سازنده ناخودآگاه هستند(سعید شاملو، 1382). آرکی‌تایپ‌ها  تجربیات و معلوماتی هستند که در طول تاریخ بشری از نسلی به نسل دیگر منتقل شده‌اند. به عنوانِ نمونه میان انسان‌ها حسِ جاودانگی یک آرکی‌تایپ  است که در اسطوره‌ها به صورت‌های مختلف منعکس شده است.

پرسونا یا نقاب: منظور یونگ از این اصطلاح صورتی است که شخص با آن در اجتماع ظاهر می‌شود، اما در واقع جامعه است که پرسونا یا نقاب خاصی را به شخص تحمیل می‌کند. 

سایه: یونگ جنبه حیوانی طبیعت انسان را سایه نامیده است. سایه مرکب از مجموعه غرایز حیوانی و خشن و وحشیانه‌ای است که از اجداد بشر به او به ارث رسیده است. سایه در نظریه یونگ معادل نهاد در نظریه فروید است. 

به نظر یونگ، شخصیت یک سیستم انرژی نیمه‌بسته است که انرژی آن تا اندازه‌ای تامین می‌شود. او این انرژی یا نیرویی که شخصیت بر اساس آن فعالیت می‌کند را «نیروی روانی» می‌نامد. انرژی روانی، تجلی انرژی زندگی است که در واقع همان نیروی بیولوژیک است. انرژی روانی مانند انواع دیگر انرژی از متابولیسم بدن نشات می‌گیرد. تعداد انرژی که برای هر یک از فعالیت‌های روانی مصرف می‌شود، پویایی روانی آن فعالیت محسوب می‌شود. از نظر یونگ، انرژی روانی پدیده یا ماده مشخصی نیست. بلکه نوعی ساختار فرضی است. انرژی روانی به شکل خاصی در توانایی‌های بالقوه یا بالفعل تجلی می‌یابد. از این‌گونه توانایی‌ها می‌توان از تمایلات، خواسته‌ها، توجه، گرایش‌های فکری و عاطفی نام برد. یونگ اساس نظریه خود را بر پایه دو اصل استوار ساخت: یکی اصل جابجایی نیرو و دیگری اصل هم‌ترازی نیرو. اصل جابجایی نیرو آن است که نیروی مصرف شده برای ایجاد یک وضع یا حالت روانی از بین نمی‌رود، بلکه در جاهای دیگری به کار گرفته می‌شود و بنابر اصل انتروپی یا هم‌ترازی، وقتی دو جسم مختلف با دو کمیت متفاوت انرژی در ارتباط با یکدیگر قرار گیرند، انرژی از جسم قوی‌تر به جسم ضعیف‌تر انتقال می‌یابد. هدف از این اصل رسیدن به تعادل قواست.

یونگ در اواخر زندگی خود، برای توجیه و تشریح بعضی از خصوصیات انسانی اصلی را مطرح کرد و آن را اصل همزمانی خواند. بر اساس این اصل بعضی از وقایع بدون اینکه علت و معلول یکدیگر باشند؛ همزمان به وقوع می‌پیوندند. یونگ معتقد است که پدیده‌هایی مانند تله‌پاتی یا خواندن افکار دیگران را بدون داشتن ارتباط ادراکی نمی‌توان با نظریه‌های موجود یا فقط بر اساس عامل تصادف توجیه کرد.

تیپ‌های شخصیت

یونگ در شخصیت انسان وجود دو نوع نگرش را تشخیص داد: یکی برون‌گرایی و دیگری درون‌گرایی. نگرش برون‌گرایانه، انسان را به سوی دنیای عینی بیرون هدایت می کند، در حالی که نگرش درون‌گرایانه او را متوجه دنیای درون خود می‌نماید. این دو نگرش، به طور معمول در هر شخص وجود دارد، ولی  اغلب یکی غالب و آگاه و دیگری مغلوب و ناخودآگاه است(فرض‌الله قلی زاده، 1376). 

یونگ برای هر کدام (افراد درون‌گرا و برون‌گرا) ویژگی‌هایی می‌شمارد. درون‌گرایان به افکار و احساسات خویش توجه دارند، نگران آینده و محافظه‌کارند، اصول و معیارها را مهمتر از خود اعمال می‌دانند و در نوشتن بهتر از گفتن هستند. مردم‌گریز و دیرآشنا هستند.

برون‌گرایان به افراد و اشیا توجه دارند. در زمان حال زندگی می‌کنند و به خود اعمال توجه دارند. خون‌گرم، پرحرف، زودآشنا و اهل معاشرت و اجتماعی هستند (علی اکبر شعاری نژاد، 1354). به نظر یونگ در انسان چهار کنش یا فعالیت اساسی روانی نیز وجود دارد که عبارتند از: تفکر، احساس، ادراک و الهام. ادراک و الهام از کارکردهای غیرعقلانی هستند و تفکر و احساس از کارکردهای عقلانی که شامل قضاوت و ارزیابی درباره تجربیات می‌شوند. 

 تفکر: افرادی که این کنش در آن‌ها قوی‌تر است می‌کوشند جهان را با استدلال بشناسند و به روابط منطقی جهان توجه دارند.

احساس: افرادی که این کنش در آن‌ها مسلط است می‌کوشند جهان را با احساسات خوشایند و ناخوشایندی که از تجربه‌های خود دارند بشناسند.

ادراک:  این افراد جهان را آن‌چنان که هست تجربه می‌کنند.

الهام: افرادی که این کنش در آن‌ها قوی‌تر است در شناخت جهان، به یک ناخودآگاه یا ادراک درونی توجه دارند و می‌کوشند به نیروی نهانی موجود در اشیا پی‌ببرند. یونگ بر اساس دو نگرش و چهار کارکرد مذکور، هشت سنخ روان‌شناسی را به وجود آورد.

سنخ فکری برون‌گرا: چنین افرادی بر طبق قواعد انعطاف‌ناپذیری زندگی می‌کنند. آن‌ها احساسات و هیجان‌های خود را سرکوب کرده، در تمام جنبه‌های زندگی خود واقع‌گرا هستند. دانشمندان در این سنخ قرار دارند.

سنخ احساسی برون‌گرا: این افراد تفکر خود را بازداری کرده و خیلی شدید هیجانی هستند. آن‌ها از ارزش‌ها، اصول اخلاقی و آداب و رسومی که آموخته‌اند، دست برنداشته و از آن‌ها پیروی می‌کنند و به طور غیرمعمول نسبت به انتظارات و عقاید دیگران حساس هستند. اغلب زنان دارای این تیپ شخصیتی هستند.

سنخ ادراکی برون‌گرا: این سنخ شخصیتی متوجه لذت و شادی و تداوم تجربه‌ها و حس‌های جدید است. چنین اشخاصی خیلی شدید واقعیت‌مدار بوده و تا اندازه زیادی با افراد و موقعیت‌های مختلف توانایی سازگاری بیشتری دارند.

سنخ الهامی برون‌گرا: این افراد به خاطر توانایی زیاد خود در بهره‌برداری از فرصت‌ها، در تجارت و سیاست کارایی بالایی دارند. آن‌ها جذب عقاید جدید شده و خلاق هستند.

سنخ فکری درون‌گرا: این افراد سازگاری خوبی با دیگران ندارند، در بیان افکار خود مشکل دارند و ظاهرا بی‌احساس بوده و توجهی به دیگران ندارند. آن‌ها نه بر احساس خود، بلکه بر اندیشه‌های خود متمرکزند.

سنخ احساسی درون‌گرا: در این افراد تفکر و ابراز بیرونی هیجان سرکوب شده است. آن‌ها به نظر دیگران اسرارآمیز و دست نیافتنی می‌آیند و آرام و متواضع هستند.

سنخ ادراکی درون‌گرا: این افراد غیرمنطقی هستند و از دنیا بریده‌اند. آن‌ها به بیشتر فعالیت‌های انسان با خیرخواهی و سرگرمی می‌نگرند. سنخ الهامی درون‌گرا: این افراد ممکن است چنان به شهود توجه کنند که ارتباط اندکی با واقعیت داشته باشند. آن‌ها رویایی و خیال‌پرداز هستند.

نظریات کارل گوستاو یونگ در ورزش قابلیت بیانگری شگرفی دارد، هرچند در ایران هرگز کاویده نشده‌اند. یک ورزشکار در هنگام انجامِ عملی ورزشی از بیرون و درون برانگیخته می‌شود تا بهترینِ نتیجه‌یِ قابلِ دسترس برایِ انسان را بدست آورد. آرکی‌تایپ هایِ ورزشی در اساطیر وجود دارند. آپولو (کهن‌الگویِ پرتاب دیسک)، اطلس (کهن‌الگویِ بلندکردنِ وزنه هایِ سنگین به بالایِ سر)، هرکول (کهن‌الگویِ زورآزمایی)، هرمیس (کهن‌الگویِ دویدن و راه پیمودن)، گبل‌گامیش (در اساطیرِ سومر کهن‌الگویِ کشتی‌گرفتن) و رستم (کهن‌الگویِ پاورلیفتینگ) نمونه‌هایِ نخستینِ آرمانِ ورزشکاری در ذهنیتِ انسان هستند. وجودِ این آرکی‌تایپ‌ها در ناخودآگاه هر ورزشکار سبب انرژی گرفتنِ او برایِ رقابتی پیروزمندانه می‌شود. آرکی‌تایپ‌هایِ رنگ در ورزش نقشِ عمده‌ای دارند. هیچ رنگی به صورت ساده دارایِ یک معنی نیست و لایه‌هایِ معنایی فراوانی در جریانِ به رنگ ها افزوده شده است به شکلی که امروزه از روانشناسی رنگ‌ها سخن می‌نویسند. رقابت‌هایِ ورزشیِ صحنه‌یِ نمایش رنگ هاست. ورزشکاران لباس‌هایی با رنگ‌هایِ گوناگون می پوشند. اهمیت رنگِ لباس سبب شده انتخابِ رنگِ لباس برایِ میزبان به امتیازی برای میزبان تبدیل شود. تکرار رنگ‌ها سبب شده کشورهایِ گوناگون با رنگ‌هایِ ثابتی به ذهن بیایند. زرد و سرمه‌ای پوش‌هایِ برزیلی، لاجوردی پوش‌هایِ ایتالیایی، نارنجی پوشهایِ هلندی، یشمی پوشهایِ عرب‌هایِ سعودی، و رنگارنگ پوشهایِ افریقایی در ذهنِ تماشاگران ورزشی به الگوهایِ پایدارِ رفتاری تبدیل شده‌اند. هر ورزشکاری رنگِ لباسِ همیشگی ورزشکاران کشور خود را به عنوانِ الگویِ تاریخی و هویتی خود در نظر می‌آورد. این نوع آرکی‌تایپ‌ها به عنوانِ انگیزه‌هایِ بیرونی نقش بسیار جدی در پیروزی یک ورزشکار دارند. این آرکی تایپ‌ها ورزشکار را به هزاران و گاهی میلیون‌ها تماشاگری پیوند می‌دهد که خواهانِ پیروزیِ او در رقابتِ ورزشی هستند. آرکی تایپ‌ها در رنگِ پرچمِ کشور یک ورزشکار، مدل‌هایِ عروسکیِ تداعی کننده‌یِ هویتِ ملی ورزشکار و نام‌هایِ بزرگ ورزشیِ کشور آشکار می شوند و در ذهن به عنوانِ عواملِ بیرونی موثر به ورزشکار کمک می‌کنند. این آرکی تایپ‌ها سببِ برجسته شدنِ حس ملی در ورزشکاران و تماشاگران می شوند و حسِ ملی سبب پیشرفت ورزشکار در رقابت می‌شود. در کشورهایی که حس‌ملی کم‌رنگ است، ورزش هم کم‌رنگ و بدور از پیروزی‌هایِ بین المللی است.

نمونه‌یِ بسیارآشکار اهمیتِ حس‌ملی در پیشرفتِ ورزشی را می‌توان از مسابقاتِ فوتبالِ قهرمانی جهان در آلمان سال 2006 مثال آورد. تیم ملی فوتبالِ آلمان در مرحله‌یِ یک هشتمِ نهاییِ مسابقاتِ قهرمانی جهان به ایتالیا باخت و حذف شد. هنگامِ پایان مسابقه، تماشاگران یک‌صدا بازیکنانِ تیم خود را تشویق کردند و بازیکنان نیز با رفتاریِ فروتنانه تماشاگران را ستایش کردند. چنین رفتاری بسیار کم دیده می‌شود. دلیل این رفتارِ شگفت انگیز ایجاد شدید حس ملی در مسابقاتِ پیشین تمیم ملی آلمان بود. در ورزشِ ایران نیز راهیابیِ تیمِ ملیِ فوتبال ایران به مسابقاتِ قهرمانیِ جهان در امریکا (سال 2002) سبب ایجاد حس ملی شدید شد و مردم ناگهان شبانه به خیابان‌ها ریختند و به جشن و پایکوبی پرداختند. در آن شب بیادماندنی پرچم ایران به عنوانِ نشانه‌یِ آرکی‌تایپ ملی در دست بسیاری از مردم بود. تقویتِ حسِ‌ملی در ذهنِ ورزشکار به او کمک می‌کند با نیروی بیشتر در رقابت آماده باشد. حسِ ملی یکی از آرکی تایپ‌هایِ موثر در تاریخ هر کشوری است.

پدیده‌یِ تربیتیِ «الگوهایِ ورزشی» نیز در روانشناسی کارل گوستاو یونگ قابل بررسی است. کارشناسانِ ورزشی اغلب از الگوهایِ ورزشی سخن می‌گویند. این «الگوها» سایه‌ای از آرکی‌تایپ‌هایِ مورد نظر یونگ می‌باشند. ورزشکار هنگامی الگو می‌شود که شباهتِ بسیاری به کهن‌الگویِ آن رفتار داشته باشد. در تاریخ ورزش فوتبال افرادی همانند دیِ استفانو، پوشکاش، بابی چارلتون، بابی مور، یاشین، پله، مارادونا، رود گولیت، زیدان، علی دایی و شاید کسانی دیگر به عنوانِ الگوهایِ ورزشِ فوتبال در ذهنیتِ تاریخیِ تماشاگران و بازیگرانِ فوتبال ماندگار شده‌اند. دلیل این تبدیل‌شدگی به «الگو» نزدیکی آنها به تصویرِ آرمانی از کهن‌الگوی ورزشکاری است. کهن‌الگوهایِ ورزشی همه کسانی بودند که در خدمتِ رفاهِ همگان بوده‌اند. بزرگ‌شدنِ تختی نیز به عنوانِ یک الگو به دلیل نقش‌هایِ اجتماعی او در زلزله یِ بویین‌زهرا و همفکریِ سیاسی او با مردم در سال‌هایِ پرالتهابِ تاریخ ایران بوده است.  

آرکی تایپ‌ها به عنوانِ عواملِ بیرونی انرژی‌بخش قابلِ کاربرد در میدان‌هایِ ورزشی هستند، اما ورزش نیاز به نیرویی از درونِ خود ورزشکار دارد تا او را به صورتِ پایدار به پیش براند. این نیرویِ درونی در روانشناسیِ آلفرد آدلر اتریشی آشکار است که اکنون به شناخت آلفرد آدلر و روانشناسی فردنگرِ او پرداخته می‌شود.       

آلفرد آدلردر سال 1870 در یک خانواده ثروتمند و در حومه‌ی وینِ اتریش به دنیا آمد. در سال 1902 شرکت در جلسات بحث گروهی هفتگی فروید را آغاز کرد. در سال1911 با دیدگاه فرویدی به مخالفت برخاست. آدلر به عنوان یکی ازاولین مریدان فروید از جامعه روانپزشکی وین کنارکشید و در دهه‌ی 1920  مکتب روانشناسی فردنگر رابنیاد نهاد. آدلر برخلاف فروید ،که غریزه را انگیزه اصلی رفتار می دانست، و برخلاف یونگ که آرکی‌تایپ‌ها را راهبر انسان می‌دانست، بر جنبه‌یِ اجتماعی بودن انسان تاکید داشت. آدلر منبع اصلی انرژی و انگیزه‌های بشری را «میل به قدرت» می دانست و با انکار مرز مشخص بینِ خودآگاه و و ناخودآگاه، مکانیسم «واپس زنی» فروید را رد کرد. در دیدگاه آلفرد آدلر انسان موجودی است بی‌همتا، مسئول، خلاق و انتخاب‌کننده که همخوانی همه‌جانبه‌ای در ابعاد شخصیت او وجود دارد. آدلر انسان را موجودی اجتماعی، خلاق و هدف‌دار می‌داند که احساس حقارت زیربنای رشد روانی او را فراهم می‌آورد و همواره وی را درجهت تفوق و برتری به پیش می‌برد. به عبارت دیگر، هرانسانی با توجه به هدفی به جلو رانده می‌شود و به فعالیت هایی می‌پردازد که سرانجام این فعالیت‌ها شیوه زندگی اورا مشخص می‌سازد. از این  رو، آدلر رفتار فرد را در درون زندگی‌اش قابل بررسی می‌داند‌. به عقیده آدلر انسان سازنده‌ی ‌سرنوشت خویش است و به تجارب خویش معنی و مفهوم می‌بخشد. به نظر آدلر افراد غیرعادی مریض نیستند، بلکه انسان‌های مایوسی هستند که نیازبه امید و شهامت دارند. آدلر انسان را به عنوان کل و واحدی تقسیم‌ناپذیر می‌نگریست که قابلِ تقسیم به اجزا نیست. آدلر اعتقاد داشت که اگر انسان را با جزییاتش مورد مطالعه قرار دهیم، قادر به درکِ ماهیت وجودیِ او نخواهیم شد. آدلر نیرویِ پیش برنده‌یِ انسان را نه تجربیات گذشته، بلکه انتظارات آینده تشخیص داد و تاکید کرد که انسان خود سرنوشت خود را می سازد. آدلر نیرویِ آغازکننده‌یِ حرکت را احساسِ حقارت انسان و تلاش برایِ برتری بر این احساس در نظرگرفت.  

احساس حقارت (Inferiority feeling)

آلفرد آدلر معتقد بود، همه افراد در تجربه‌های نخستین‌شان در جریان مقایسه خود با جهان اطراف، دچار احساس ضعف و ناتوانی می‌شوند. کودک می‌بیند که در اطراف او افرادی مستقل و نیرومند زندگی می‌کنند که قادرند به میل و اراده خود به هر کاری اقدام کنند. در حالی که او در کلیه‌یِ امور زندگی، حتا رفع نیازهای ابتدایی خویش نیازمند دیگران است. پس احساس حقارت در وی ایجاد می‌شود. فرد برای غلبه بر این حس ناخوشایند و جبران حقارت‌های خویش(خواه واقعی باشند یا خیالی) تلاش می‌کند به برتری دست یابد. 

به عقیده آدلر، احساس‌های حقارت، گریزناپذیرند و مهم‌تر اینکه ضروری هستند، زیرا به وجود آورنده‌یِ انگیزه اساسی برای تلاش، رشد، پیشرفت و موفقیت هستند. در واقع احساس حقارت اگر از حد تجاوز نکند، سبب پیشرفت و ترقی آدمی است (دوان شولتز، 1384). 

عقده حقارت inferiority complex)): آدلر در آغاز نقص‌عضو و جبران افراطی را مطرح کرد. ادلر دریافت که کسی که نقصِ عضو دارد، اغلب می کوشد با تقویتِ آن عضو، ضعف را جبران کند. سپس آدلر این مفهوم را گسترش داد و دیدگاهش تمام پدیده‌هایِ روانی، عضوی و اجتماعی را در بر گرفت. آدلر کمال جویی را هدف زندگی می‌پنداشت. آدلر بر این باور بود که گاهگاهی حسِ خودکوچک‌بینی در شرایطی به صورت پایدار رشد می‌کند.  به نظر آدلر، هنگامی که فرد نتواند بر احساس حقارت خود غلبه کند، این حس تقویت و تشدید گشته و منجر به شکل‌گیری عقده حقارت می‌شود. آدلر این وضعیت را به شکل «ناتوانی در حل مشکلات زندگی» تعریف می‌کرد. آدلر معتقد بود که عقده حقارت به سه شیوه می‌تواند در کودکی شکل گیرد:

عقده برتری (superiority complex): از نظر آدلر ممکن است یک فرد در مقابلِ احساس حقارتش گرایش به جبران بیش از اندازه پیدا کند و دچار عقده برتری‌جویی شود. در این حالت فرد گرایش به تکبر و سلطه‌جویی دارد و تصوری اغراق‌آمیز از توانائی‌ها و پیشرفت‌هایش پیدا می‌کند. 

اصل برتری جویی

آلفردآدلر برتری جویی را اصیل‌ترین انگیزه زندگی و عاملی برای وحدت بخشیدن به شخصیت، کوشش در بهتر و کامل‌تر شدن شخص و به فعل درآوردن استعدادهای نهفته‌اش  می‌داند. منظور آدلر از برتری‌جویی، تسلط و ریاست بر دیگران نیست، بلکه انگیزه‌ای است که انسان را از هنگام تولد تا آخرین لحظه زندگی، از مرحله‌ای به مرحله دیگر پیش می‌برد و جنبه‌یِ اجتماعی او را تقویت می‌کند(یوسف کریمی، 1384). آدلر برتری‌جویی را مترادف با واژه‌یِ کمال (perfection) می‌داند و معتقد است انسان‌ها در سراسر زندگی خود برای رسیدن به کمال تلاش می‌کنند. 

غایت و هدف زندگی

آدلر بر خلاف فروید، معتقد بود که رفتار انسان توسط غرایز و تکانه‌ها تعیین نمی‌شود، بلکه تابع هدف‌هایی است که رو به سوی آینده دارند (رسیدن به کمال و برتری). به نظر آدلر، هدف‌های کلی ما آرمان‌های خیالی هستند که نمی‌توان آن‌ها را در برابر واقعیت سنجید. وی در این مورد مفهوم غایت نگری تخیلی(fictional finalism) را بیان می‌کند، به این معنی که اندیشه‌های خیالی(مانند آرمان) وجود دارند که ما به وسیله آن‌ها مسیر زندگی خود را هدایت می‌کنیم. بطور مثال مفهوم خداوند نمونه‌ای از این آرمان در زندگی بشر محسوب می‌شود. 

سبک زندگی ((style of life

هر انسانی برای غلبه بر احساس حقارت خود و دستیابی به برتری تلاش می‌کند و برای رسیدن به این هدف، روش‌ها، رفتارها و روال خاص خود را پی می‌گیرد. آدلر این الگوی منحصر به فرد از ویژگی‌ها، رفتارها و عادت‌ها را «سبک زندگی» نامیده است(سعید شاملو، 1382). آدلر معتقد است که سبک زندگی از تعامل سه عامل بدنی، روانی و اجتماعی شکل می‌گیرد. به بیان دیگر، سبک زندگی بر اساس تعامل‌های اجتماعی سال‌های نخست زندگی انسان ایجاد می‌شود. این جریان در سن 4 یا 5 سالگی چنان شکل می‌گیرد که پس از آن دگرگونی‌اش دشوار است. در واقع از دید آدلر، هر فرد با اراده آزاد خویش، مناسب‌ترین سبک زندگی را برای خود می‌آفریند و هر گاه این سبک زندگی خلق شد، دیگر در طول زندگی ثابت می‌ماند و منش بنیادین فرد را می‌سازد.

آدلر اعتقاد داشت که تمام افراد یک هدف واحد دارند. این هدف میل به برتری است. انسان راههای گوناگونی را برای رسیدن به برتری بکار می‌بندد. نویسنده از راه ذهن و سازماندهیِ آشفتگی‌هایِ دریافتی این تلاش را انجام می دهد و یک ورزشکار شیوه‌یِ پرورشِ جسمی را انتخاب می کند.  

اثر ترتیب تولد birth-order))

آدلر ترتیب تولد را به عنوان یکی از اصلی‌ترین عوامل موثر اجتماعی در دوران کودکی دانست که بر ماهیت سبک زندگی فرد اثر می‌گذارد. آدلر معتقد بود فرزندان اول که توجه کامل و دربست والدین را دریافت می‌کنند، بعد از تولد فرزند دوم، دیگر این توجه و عشق را مانند سابق به دست نمی‌آورد. به همین دلیل دچار حسادت شده و احساس نفرت، ناامنی شدید و خصومت به دیگران پیدا می‌کنند. به اعتقاد آدلر افراد منحرف، مجرم و روان رنجور اغلب فرزندان اول خانواده هستند. از دید آدلر، فرزندان دوم رقابت‌جوتر و بلندپروازتر از خواهران و برادران خود هستند. رشد فرزندانِ آخر اغلب سرعت چشم‌گیری دارد و اگر خیلی نازپرورده شوند، ممکن است که در بزرگسالی در سازگاری با مشکلات زندگی دچار مشکل گردند. تک فرزندان خودخواه‌تر از دیگران‌اند و در دوران بزرگسالی نیز همانند کودکی خود خیلی شدید در پی قرار گرفتن در مرکز توجه همگان هستند. به همین دلیل احتمال بیشتری وجود دارد که ضربات شدید روانی را تجربه کنند. 

خود خلاق ( creative self):

به اعتقاد آدلر، شخصیت آدمی فقط از استعدادهای ذاتی و تاثیرات محیط خارجی و تعامل بین این عوامل شکل نمی‌گیرد، بلکه خلاقیت و ابتکاری نیز در این میان وجود دارد. بدین معنی که انسان برای ارضای میل برتری جویی خود، عوامل زیستی و اجتماعی را به صورت خلاقانه و ابتکاری در تجارب تازه بکار می‌گیرد. آدلر معتقد بود، سبک زندگی در بهترین صورت خود شامل روشی خلاق و مثبت است که به فرد اجازه می‌دهد انرژی‌های خود را در راه‌های مثبت و سازنده بکار اندازد (یوسف کریمی، 1385). 

خودآگاهی (Self awareness)

آدلر وجود ضمایر «نیمه آگاه» و «ناخود آگاه» را در انسان نفی کرد و اعتقاد داشت که «خودآگاهی» در شکل‌گیری شخصیت انسان نقش عمده‌ای دارد. در واقع انسان از اعمال خود آگاهی دارد و می‌داند چه کند، چرا می‌کند و هدف او چیست. می‌تواند هدفی را پیش‌رو داشته و برای رسیدن به آن کوشش کند و راه رسیدن به هدف‌ها را آگاهانه برگزیند.

علاقه‌ی اجتماعی (social interest) 

آدلر در سال‌هایِ پایانی عمرش خود به این اعتقاد رسید که آدم اجتماعی به دنیا می‌آید و به اجتماعی بودن خود علاقه‌مند است. این علاقه اجتماعی در نوع آدمی، فطری و ذاتی است و مانند بسیاری از غرایز فطری دیگر، نیاز به تماس داشتن با عالم بیرون و راهنمایی و تربیت دارد. تماس کودک با عالم خارج در آغاز از طریق مادر و خانواده، سپس از طریق مدرسه و بالاخره در جامعه با مردمان دیگر صورت می‌گیرد. این تماس‌ها سبب پرورش حس اجتماعی و آموختن احساس مسئولیت و همکاری می‌شود. از سوی دیگر احساس برتری جویی فرد که در آغاز شخصی و فردی بوده، کم کم جنبه اجتماعی پیدا می‌کند. فرد به مصالح اجتماعی و همنوع دوستی می‌اندیشد و کمال خود را در این زمینه‌ها می‌جوید. از نظر آدلر کسانی که احساس علاقه‌یِ اجتماعی ندارند، ممکن است به افرادی نامطلوب از نظر اجتماعی مانند روان رنجور، مجرم و مستبد  تبدیل شوند. 

آدلر معتقد است که علاقه‌یِ اجتماعی امری ذاتی است. علاقه‌یِ اجتماعی مفهومِ واحدی نیست، بلکه مجموعه‌ای از احساسات و رفتارهاست. «وجود» نیز از نظر آدلر یک احساس اجتماعیِ همگانی است. این احساس تمام انسانها را به یکدیگر پیوند می دهد و تنها معیار اندازه‌گیریِ پدیده‌هایِ زندگی روانی است. احساس اجتماعی بنیان تمام پیشرفتهایِ تمدن است. از راه بررسی برخوردهایِ فرد با دیگران و نوع عضویتِ او در اجتماع می توان وجود او را پرثمر و باارزش کرد.   

دیدگاه آلفرد آدلر را به سادگی می‌توان درباره‌یِ ورزش و رقابت ورزشکاران برایِ «برتری» نسبت به دیگران بررسی کرد. ورزشکار در آغاز جوانی به ورزش حرفه‌ای می‌پردازد. او از زیر سایه‌یِ شکننده‌یِ پدر رها شده و به جولانگری بر اساس توانایی‌های فیزیکی خود سرگرم است. در این مرحله از سن، حس برتری‌جویی نیرویی است که می تواند انسان را به انجام کارهایی فراعادی بکشاند. ورزشکار تلاش بی‌پایان دارد تا خود را برترین پدیده‌یِ هستی تصور کند و گاهی به پرخاشگری بپردازد.   

کتابنامه

1- احمدوند، محمدعلی (1386). بهداشت روانی. تهران: انتشارات پیام نور، چاپ چهارم.

2- سادوک، بنیامین و سادوک، ویرجینیا؛ خلاصه روان‌پزشکی. نصرت‌اله پورافکاری (1385). تهران: شهرآب و آینده‌سازان، چاپ سوم، جلد اول.

3- شاملو، سعید (1382). مکتب‌ها و نظریه‌ها در روان‌شناسی شخصیت. تهران: رشد، 1382، چاپ هفتم.

4- شفیع‌آبادی، عبداله و ناصری، غلامرضا (1385). نظریه‌های مشاوره و روان‌درمانی. تهران: نشر دانشگاهی، چاپ دوازدهم.

5- شولتز، دوان پی شولتز و سیدنی، الن. تاریخ روان‌شناسی نوین. علی‌اکبر سیف و همکاران (1382). تهران: دوران، 1382، چاپ دوم.

6- شولتز، دوان پی شولتز و سیدنی، الن. نظریه‌های شخصیت. یحیی سیدمحمدی (1384). تهران: ویرایش، 1384، چاپ هفتم.

7-  کریمی، یوسف(1385). تاریخچه و مکاتب روان‌شناسی. تهران: انتشارات پیام نور، چاپ هفتم.

8 - کریمی، یوسف (1384). روان‌شناسی شخصیت. تهران: انتشارات پیام نور، چاپ پانزدهم.

  نظرات ()
دنیای شگفت انگیز نو، فوتبال جام جهانی و فوتبال ایرانی نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/۳/٢٦

دنیای نو بسیار شگفت‌انگیز است. دنیای نو با مدرنیسم شناخته می شود. مدرنیسم فرهنگ دنیای سرمایه‌داری به رهبری ایالات متحده امریکاست. مدرنیسم جبری است که همه‌ی مردم جهان ناگزیر هستند به پذیرند. مدرنیسم سیمایی زیبا دارد. بهداشت، پیراهن و کت و شلوار و کفش، ساندویچ و خوراک‌گذری (fastfood)، اودوکلن و کنسرت‌موسیقی‌روز، تماشای فوتبال و تنیس و اتوموبیل، گردشگری و مدرک دانشگاهی و سرانجام ماسکی بر چهره‌یِ انسان تنها و گشتن در خیابان‌ها و پارک‌ها جلوه‌های آشکار مدرنیسم است.

دنیای مدرنیسم بر محور پول می‌چرخد. در مدرنیسم پول و بانک مرکز زندگی اجتماعی است. مدرنیسم هنگامی آشکار شد که بلندایِ بانک‌ها از بلندای کلیساها و مسجدها بیشتر شد. در دنیای مدرن همه چیز با پول سنجیده می‌شود. پول معیار تمام ارزش‌هاست.    

با گسترش رفتار مدرنیسم در جهان، مردم در همه جای زمین یک شکل شدند. پوشاک یکسان مردم بر پایه‌ی نیاز کارخانه‌ها برای تولید اضافی به منظور بالا رفتن «ارزش‌افزوده» تعیین شد. همشکلی مردم جهان را بیچاره کرد. مردم فقیر در کشورهای افریقایی کارهایی کردند که مردم ثروتمند در کشورهایی همچون امریکا، سوئد،دانمارک، ایتالیا، انگلیس و نروژ انجام می‌دهند. مردم تنگدست بیچارگی خود را در زیر ماسکی ساختگی فراموش کردند. مبارزه برای بدست آوردن حقوق انسان برای زندگی ساده فراموش شد و بجای آن روحِ تلاش برای بدست آوردن لوازم زندگی خواست و داشت مردم شد. مفهوم «طبقات اجتماعی» اعتبارش را از دست داد و ادعا به لذت بردن از زندگی مفهوم رایج در گفتار مردم شد. مردم بیچاره شدند.

بیچارگی مردم به دلیل شکل گرفتن مراکزی با پول فراوان آغاز و گسترش یافت. گروهی در مراکزی بنام «حکومت» گرد آمدند و تمام پول و دارایی‌هایِ کشوری را بدست گرفتند و به غول‌های مالی تبدیل شدند. این غول‌های مالی یا حکومت‌ها با استفاده از رسانه‌های همگانی حاکمیت جاودانه‌یِ خود را در ذهنِ آشفته‌یِ مردم نشاندند. مردم نیازمند حکومت‌ها شدند و در نتیجه بردگی مدرن شکل گرفت. بردگان‌مدرن برای توجیه وضع شرم ‌آور خود ناگزیر به رفتاری شاد دست زدند. تماشای فوتبال، تنیس و اتوموبیل‌رانی روشی کوتاه‌مدت برای رهایی از حس بردگی شد. در میدان فوتبال مردم آزادنه فریاد کشیدند.

روزگاری در افریقای جنوبی سفیدپوستان حاکم،سیاهان را تا حد حیوانات تحقیر می‌کردند. در همان روزگار مبارزه برای محو آپارتاید ادامه داشت. حکومت سفیدپوستان مردم را در تنگنای خشونت و حقارت اسیر کرده بود. زبان مردم بسته شده بود. فوتبال مردم را در استادیوم‌ها گرد آورد. مردم به هنگام تماشای فوتبال فریاد آزادی خواهی خود را سر دادند. فریاد مردم به گوش جهانیان رسید. روزگار گذشت و نلسون ماندلا از زندان آزاد شد و رئیس جمهور افریقای جنوبی شد. سفیدپوستان را هراس در بر گرفت. ماندلای بزرگ با رفتاری انسانی کردار حاکمان پیشین را از حافظه‌ها پاک کرد. ماندلا گفت که مردم افریقا چنان کوچک نیستند که به انتقام فکر کنند. ماندلا بزرگی انسان را بر مردم افریقای جنوبی یاد داد. اینک افریقای جنوبی میزبان جام جهانی فوتبال است.

از روز بیست‌و یکم خرداد مسابقات جام جهانی فوتبال آغاز می‌شود. میلیونها انسان در سراسر جهان این مسابقات را از تلویزیون تماشا خواهند کرد. تماشای فوتبال به مدت یکماه تنها سرگرمی مردم جهان خواهد شد. این مدت یکماه «زنگ سیاحت» حکومت‌های مستبد در جهان است. مردم فقیر، درمانده، بیکار، بیمار، رانده شده، مهاجر و قدرتجو سرگرم بازیهای فوتبال خواهند شد. در این مدت کسی از حاکمان خواسته‌ای نخواهد داشت. کشورهایِ افریقایی و امریکای جنوبی و آسیایی سرگرمتر خواهند شد.

تیم فوتبال ایران نتوانست به این مسابقات راه یابد. فیفا به تیم‌های راه‌یافته به مسابقات پولی نجومی پرداخت می‌کند. فدراسیون فوتبال ایران از این پول محروم شد. هیاهوی بسیاری که «کارشناسان» براه انداخته بودند، بخشی به خاطر از دست رفتن مبلغ پولی بود که ممکن بود به آنها هم برسد. پول مرکز زندگی مدرن است. گروهی روزنامه نگار نیز آشفته شدند. زندگی آنها نیز به پول فوتبالیست‌ها بستگی دارد. اکنون در آشوب خبری فوتبال جام جهانی، در فوتبال ایران نیز خبرهای خرید و فروش بازیکنان فوتبال در جریان است. نشریات گوناگون قیمتهای بزرگ بر بازیکنان می‌گذارند تا در صورت انجام معامله پولی به روزنامه‌نگاران برسد. روزنامه‌نگاران به بازیکنان لقب‌هایی مانند «جادوگر، امپراطور، قیصر» می‌دهند. این لقب‌داران در میدان نشریات بزرگ و در میدان فوتبال کوچک می‌شوند. لقب‌داران پس از مدتی خود به توهم خودبزرگ‌بینی گرفتار می‌شوند و رفتارهای نابهنجار از خود نشان می‌دهند.

روزگار شگفت‌انگیزی است. مدرنیسم مردم را در چنگ خود دارد. رها شدن از مدرنیسم ممکن نیست. مدرنیسم به تعداد بیشتر از کیفیت اهمیت می‌دهد، زیرا در مدرنیسم باور بر این است که «یکصد» همواره سود بیشتری از «ده» دارد. ارزش‌ها و فضیلت‌ها وارونه شده‌اند. مدرنیسم بجای سه فضیلت کهن «راستگویی، پاکدامنی و شجاعت» ویژگی‌های مدرن «بیهوده‌گویی، تنوع‌خواهی و سرسپردگی» را جایگزین کرده است. ما در چنین روزگار شگفت‌انگیزی رنج می‌بریم. 

  نظرات ()
یک ماه و این همه روز! نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/۳/٢٦

خرداد در شمارش قراردادی ماهها تنها سی‌ویک روز دارد. روزها مانند هم می‌گذرند و فراموش می‌شوند. گاهی رویدادها در یک روز چنان سنگین می‌شوند که حضورشان سالها حس می‌شود. خرداد از این روزهای سنگین بسیار دارد.

در دوم خرداد 1386 خاتمی به عنوان رئیس جمهور ایران انتخاب شد. خاتمی با شعار «زنده باد مخالف من» دایره‌یِ تنگ ذهنیت فرد ایرانی از حکومت را دگرگون کرد. تا آن روز همواره شنیده شده بود که مردم یا سرسپرده‌یِ حکومت هستند و یا در برابر حکومت قرار دارند. خاتمی گزینه‌های دیگری را طرح کرد. انسان ایرانی حس کرد که می‌تواند با آزادی از حکومت انتقاد کند و حتا حاکم را راهنمایی هم بکند.

در سوم خرداد 1362 خرمشهر از اشغال طولانی ارتش عراق آزاد شد. هزاران رزمنده‌ی ایرانی در تلاشی شجاعانه ارتش به ظاهر منسجم عراق را در هم شکستند و شهر محبوب خوزستانی‌ها را به خود مردم تقدیم کردند. آزادی خرمشهر شکننده‌بودن ارتش بی‌هویت عراق و پایان روش‌ حکومتی پوشالی و استبدادی را به مردم منطقه معرفی کرد. این روز چرخش بزرگی در جریان جنگ هم بود.

در چهاردهم خرداد 1367 امام خمینی با دلی آرامی و قلبی مطمئن جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. درگذشت امام سبب شد در غیابش شناخته‌تر بشود. امام نقطه‌یِ پایانی به سیستم پوسیده‌یِ پادشاهی در شکلِ حکومتی و سیستم فئودالی در تولید کشاورزی گذاشته بود. آغاز حکومت حمهوری اسلامی روش نوینی را به زندگی اجتماعی مردم ایران زمین معرفی کرد.

در بیست‌ودوم خرداد 1388 مردم ایران در انتخاباتی شرکت کردند تا رئیس جمهور را بمدت چهار سال انتخاب کنند. این انتخابات دارای ویژگی‌های بسیار یگانه‌ای در تاریخ معاصر ایران بود. فضای سیاسی کشور چنان فعال شده بود که مردم بیشتر از موضوعِ انتخاب رئیس جمهور، به بیان خواسته‌های مدنی پرداخته بودند. این انتخابات رویارویی دو دیدگاه درباره‌یِ نقش حکومت و نقش ملت در زندگی اجتماعی بود. میلیونها شهروند مدرن و اغلب جوان با شوری بی‌سابقه جریانی را تشکیل داده بودند که تازه بنظر می‌رسید. در تاریخ ایران چنان فضای شادی را در نوشته‌های تاریخی مربوط به ایران کسی نخوانده است. تشکیل صف‌های چندکیلومتری از انسانهایِ متحد، شرکت در کارناوالهای شادی همگانی در هر شامگاه با شرکت میلیونها نفر در سراسر ایران و پدیدار شدن امید به دگرگونی در نگرش حکومت نسبت به شهروندان جامعه از ویژگی‌های انتخاب رئیس جمهور در خرداد 1388 بود.

در نوزدهم خرداد 1389 شورای امنیت سازمان ملل متحد با دوازده رای مثبت، دو رای منفی و یک رای ممتنع قطعنامه‌یِ جدید تحریمهای ایران را تصویب کرد. کشورهای رای دهنده ادعا کردند که این تحریم‌ها بیشتر جهت گیری نظامی و اقتصادی دارد. آنها ادعا کردند که مردم ایران از این تحریم‌ها صدمه نخواهند دید. آگاهان مردم نادرست بودن چنین ادعاهایی را به نیکی می‌دانند. آگاهان می‌دانند که فشار اقتصادی تنها مردم را دچار مشکل خواهد کرد. حکومت‌ها روش سازگاری با یکدیگر را نیک می‌دانند. هنگامی که نمایندگان دو حکومت در دو سوی یک میز به گفتگو نشستند، تنها پدیده‌ای که از خیالشان هم نمی‌گذرد بیچاره مردم هستند.

تصویب قطعنامه بر علیه ایران پدیده‌های دیگری را هم آشکار کرد. صف‌بندی کشورها خواست هر یک از آنها را آشکار کرد. نویسندگان و روشنفکران آشکارا دیدند که حکومت‌ها ‌در بازی‌های تلخی مردم را قربانی می‌کنند. تصویب قطعنامه مسئله‌ی اهمیت «منافع ملی» را روشن کرد که باید محور تمام سیاست‌های داخلی و خارجی باشد. ایران سالها به لبنان کمک کرده است. در روز واقعه، دولتِ لبنان نتوانست از ایران حمایت کند، زیرا منافع ملی‌اش اجازه‌ی حمایت از ایران را نمی‌داد. روسیه و چین به دلیل منافع ملی خود و همصدایی با سایر حکومت‌های جهان به ضرر ایران رای دادند.

سرانجام تصویب قطعنامه‌ی دیگری از سوی سازمان عفو بین‌الملل بر علیه حکومت ایران در راه است. ما در خرداد هستیم. خرداد ماه رویدادهای بزرگ برای حکومت و مردم ایران است. گذر از این رویدادها نیازمند خردمندی مقامات حکومتی و آزادی بیان سخنگویان مردم است. مقامات حکومتی نباید با سخنانی نسنجیده جهان را بر علیه حکومت ایران متحد کنند. مقامات حکومتی باید هر سخنی را از روی کاغذ بخوانند و هر سخن خود را از طریق تلویزیون به تمام دنیا پخش نکنند. نمایندگان راستین مردم، یعنی نویسندگان، نیز باید با شکیبایی و خردمندی آزادی بیان را گسترش دهند و در بیان خود راههای سخنگویی را به همه یاد بدهند. در چنین وضعی می‌توان بدور از آشوب‌های زمانه سپیده دم از خواب برخاست و یقین داشت که تا شامگاه صدایِ بی‌خردمندانه‌ای گوش کسی را آزار نخواهد داد و مردم جهان صدای شادی یکدیگر را خواهند شنید.

خرداد در شمارش قراردادی ماهها تنها سی‌ویک روز دارد. روزها مانند هم می‌گذرند و فراموش می‌شوند. گاهی رویدادها در یک روز چنان سنگین می‌شوند که حضورشان سالها حس می‌شود. خرداد از این روزهای سنگین بسیار دارد.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب