عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
حمید ملازاده، زندگی در لای صفحه‌های نشریات نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/٧/٢٩

بیست و نهم مهرماه 1389یکسال از درگذشت حمید ملازاده گذشت. ملازاده زندگی خود را در لابلای صفحه‌های نشریات آذربایجان جا گذاشت، درست همانند دانش‌آموزی که گل‌هایی را لای صفحه‌های کتا‌‌ب‌های خود می‌گذارد تا در آینده‌ای دور نگاه خود و دیگر حویندگانِ زیبایی و تاریخ با تماشایِ گل شادان گردد. ملازاده شاهدی بر رویدادهای آذربایجان بود. روزنامه‌نگاری او را به انسانی تلاشگر برای نگارش خبرها تبدیل کرده بود. حمید ملازاده به گواهی کتابِ «در کوچه‌های خاطرات» خود سه ویژگی برجسته داشت.

نخستین ویژگی، حمید ملازاده آذربایجان را دوست می‌داشت. در کتابِ «در کوچه‌های خاطرات» تمام گزارش‌ها به رویدادهای آذربایجان تعلق دارد. پرداختن ملازاده به شخصیت‌های هنری و ادبی آذربایجان در کتابش نشانی از عشق او به آذربایجان دارد. ویژگی دوم، شجاعت ملازاده در نگارش رویدادهای حکومتِ خودمختار فرقه‌یِ دموکرات از سال 1324 تا 1325 در آذربایجان است. ملازاده از شخصیت‌های حکومت خودمختار و رویدادها گزارش خوبی ارائه داده است. سال‌های 1324 تا  1325 نیازمند بازخوانی است و کتاب حمید ملازاده هم می‌تواند یکی از اسناد آن سال‌ها باشد. سومین ویژگی ملازاده دقتِ او در درستیِ گزارش‌های نوشته شده می‌باشد. حمید ملازاده در کتابِ «در کوچه‌های خاطرات» در چند عکس‌ با لباس کوهنوردان دیده می‌شود. او به مکان مورد گزارش می‌رفته تا تماشای خود از مکان را شاهدی بر درستیِ نوشته‌اش بنمایاند.

حمید ملازاده زندگیِ مطبوعاتی خود را به کتابِ «درکوچه‌های خاطرات» سپرد و اکنون در نبود آن مرد بزرگ، در کوچه‌های خاطراتش گام بر می‌داریم تا سرگذشت غمبار پیشینیان خود را دمی تماشا کنیم و بر بیچارگی‌شان اشک بریزیم

  نظرات ()
ابهام و هدف‌مندسازی یارانه ها نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/٧/٢٩

ابهام روشی در سخن ادبی است. هدف ابهام در ادبیات آشنایی‌زدایی از واقعیتِ بیان شده و گسترده ساختن گستره‌یِ معنایی سخن ادبی است. کاربرد ابهام در ادبیات سبب پراکندگی تمرکز خواننده از یک موضوع و در نتیجه کشاندن نیروی دریافت ذهنی به موضوع‌های دیگر می‌شود.  ابهام علت پایداریِ زیبایی ادبیات در دوران‌هاست. در ادبیات ایران‌زمین، ابهام یکی از پدیدارهایِ زیبایی شناختی است. ابهام در متون غیرادبی به گمراه کردن شنونده یا خواننده منجر می‌شود.

در هفته‌ی پایانی مهر ماه سخنان فراوانی درباره‌یِ واریزی پول یارانه‌ای به حساب مردم شنیده شد. مقامات دولتی با سخن‌پراکنی گسترده در تلویزیون و رادیو هدفمندسازی یارانه‌ها را دستاوردی بزرگ پنداشتند. افراد آگاه از مسایل سیاسی و اقتصادی در ایران بخوبی می‌دانند که مدیریتِ ثروت و پول جاری در کشور باید بدرستی انجام گیرد. این گروهِ آگاه همواره دوستدارِ مدیریت عادلانه‌یِ پول در جامعه هستند. آنها می‌دانند که دولت‌ها نمی‌توانند هزینه‌یِ زندگی مردم را بپردازند. اگاهان جامعه همچنین می‌ذانند که وظیفه‌یِ دولت‌ها ایجاد فرصت‌های شغلی برای افراد جامعه است.

حذف یارانه‌ها در اقتصاد شگفت‌انگیز نو موضوعی اجباری است، اما موضوع باید بدون ابهام به همه گفته شود. مقامات دولتی با بیانِ «واریزیِ پول به حساب مردم»، «نامعلوم بودنِ زمان برداشت» و «معلوم نیست پول برای چند ماه است» روش کاربرد ابهام در سخن سیاسی را همچنان پی‌گرفتند. این مقامات فراموش کرده‌اند که هدفِ ابهام در سخن غیرادبی تنها عوام‌فریبی است. آنها فراموش کرده‌اند که زمان کار هر دولتی تنها چهار سال است و دولت باید شفاف و آشکار واقعیت را به مردم بگوید. مردم امروز با مردمِ زمان‌های خیلی گذشته تفاوتِ چشمگیری دارند. در میان مردم امروز گروهی آشنا به مسایل روز اقتصادی توانایی تحلیل بالایی دارند و گزارشِ تحلیل آنها به گوش مردم می‌رسد، پس باید گزارشِ روشن و بدون ابهامی از مسایل اقتصادی به مردم داده شود. ابهام در سخنان سیاستمداران ما بسیاز زایج شده است.

سه روز پیش از پایان مهرماه میزانِ سهمیه‌یِ بنزین ماشین‌ها در آبان ماه گفته شد. تا بیست و هفتم مهرمقامات دولتی با سخنان پرابهام موضوع را به آینده‌یِ نامشخص موکول می‌کردند. بارها شنوندگان با حیرت گزارشِ مقامات را از وضع بنزین گوش دادند. افراد آگاه در میان مردم دچار این شگفتی می‌شدند که آیا مدیران ارشد دولتی حتا برای یک ماه بعد هم برنامه‌ای ندارند؟

هر کشوری در دنیایِ امروز بر پایه‌یِ مدیریت، برنامه‌ریزی، و اجرای دقیق برنامه‌ها  اداره می‌شود. برنامه‌ها باید کوتاه مدت و دراز مدت باشند. تصمیم درباره‌یِ حذفِ یارانه‌های سنتی، دادن یا ندادن بنزین به مردم، کشاورزی، واردات و صادرات، موضوع دانشگاه‌ها و هر موضوع دیگر باید برای دراز مدت برنامه‌ریزی بشود. این مسایل در زمانی دراز و همیشگی با زندگی مردم پیوند نزدیک دارند. گستره‌یِ زمانی آنها بسیار طولانی‌تر از عمر چهارساله‌یِ یک دولت است. گاهی دولت‌ها خود را همه‌زمانی می‌پندارند و افراد تشکیل دهنده‌یِ دولت خود را از قضاوتِ همگانی برکنار می‌پندارند.

دنیای نو دنیای شگفت‌انگیزی است. تنهایی، تردید، نگرانی از آینده و اضطراب ویژگی‌های ساکنان زمین در دنیای شگفت انگیز نو است. دنیای امروز با دنیای کهن تفاوت بنیادین دارد. امروزه هیچ فردی دولت را یک پدیده‌یِ مقدس و آسمانی نمی‌پندارد. دولت‌ها سازمان‌ها، باندها و یا احزابی هستند که با روش‌های گوناگون موفق شده‌اند مدیریت کشور را به مدت چهار سال بدست بگیرند. دولت‌ها اجراکننده‌‌یِ قوانین هستند و نباید خود را از قاندن فراتر تصور نمایند. کار دولت‌ها نباید ابهام‌گویی و پنهان‌سازی باشد.

ابهام روشی در سخن ادبی و فلسفی است. شنیدن و خواندن سخن پُرابهام در ادبیات و فلسفه حسِ زیبایی‌شناختی را در ذهن بر می‌انگیزد، اما در سیاست ابهام برای فریب مردم است. فریب در زمانی کوتاه کارکردِ قدرتمندی دارد، اما بزودی فریبکار را درهم می‌شکند. دنیای مدرن و مردم ساکن در آن نیازمند سخنیِ آشکار، با برنامه و اندیشیده هستند. در دنیای مدرن هر کسی و هر سازمانی باید خود را تنها اجراکننده‌یِ برنامه بداند. گستردگیِ نیازها و گستردگی آگاهی مردم روش‌هایی از مدیریت را می طلبد که به نیازها پاسخ روشنی بدهند. آشکارگیِ سخن را به سیاست و ابهام را به ادبیات و فلسفه بسپارید. 

  نظرات ()
گرانی، بی‌برنامگی و سخنان نسنجیده نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/٧/۸

 

در روزهای جاری خبر گرانی ذهنیت مردم را آشفته می‌سازد. طلا و دلار از کالای اساسیِ زندگی مردم نیستند، اما مردم به تجربه دریافته‌اند که گران شدن «معیارهای سنجش» تاثیر خود را روی سایر کالای مورد نیاز خواهد گذاشت. درخواست مالیات بر ارزش افزوده از یک سری کالای لوکس گروهی را به واکنشی شدید وادار کرده است. در سال‌های گذشته نیز همین طرح و همین واکنش طراحان را به پس‌نشینی ناگزیر ساخت. این رویدادها بر نگرانی مردم می‌افزاید و افزایشِ نگرانی سبب گسترش بی‌اعتمادی به سخنان دولت می‌شود. گرانیِ پیش‌بینی نشده به خاطر بی‌برنامگی و سخنانِ نسنجیده پدید آمده است.

امروزه علتِ وجودی هر دولت و حکومت در کشورها تنها برنامه‌ریزی و اجرای برنامه‌های تصویب شده می‌باشد. دولت و حکومت وظیفه دارند به قانون وفادار باشند و بر اساس متنِ قانون برنامه‌هایی را برای پیشبرد زندگی مردم طرح و اجرا نمایند. تصور «هرچه پیش آید خوش آید» گمانی کهن و واپسگراست. در دنیایِ دگرگون‌شونده‌یِ مدرن، بدون برنامه‌های کوتاه مدت و دراز مدت برای پیشرفت کشور باید منتظر آشوب و به‌هم‌ریختگی نظم اجتماعی بود. هیچ کس دوستار به‌هم‌ریختگی نیست، اما مردم هیچ نقشی در پدیدار شدن آشوب ندارند، آنها مجریان آشوب هستند.

مقاماتِ دولت ایران در سخنرانی‌های خود مسایل و مشکلاتِ کشور ایران را به تمامی نادیده می‌گیرند و به مسایل فرامرزی و به ویژه مشکلات ایالات متحده امریکا می‌پردازند. تردیدی نیست که حکومتِ امریکا در پیدایشِ مشکلاتِ منطقه‌یِ خاورمیانه نقش جدی دارد. امریکا با حمایت از خانه‌سازان اسرائیل و لشکرکشی به عراق و افغانستان سببِ به‌هم‌ریختگی آرامش منطقه شده است. نیرو گرفتنِ گروههایی مانند طالبان در منطقه نتیجه‌یِ غیرمستقیم حضور امریکا در خاورمیانه است، وگرنه تفکراتِ پوسیده‌یِ طالبان هرگز نمی‌تواند جایی در میان مردمِ دوستار زندگیِ آرام داشته باشد. با تمامِ این شرایط، برخوردهای نسنجیده با امریکا سبب پیدایش دشمنی میان کشورهای منطقه می‌شود و آنها را به خریدنِ سلاح‌های بیشتر ناچار می‌کند. زمینه‌های دشمنی میان حکومت‌های کشورهای منطقه آشکارا وجود دارد و اغلب تلاشی برای محو این زمینه مشاهده نمی‌شود.

سخنان نسنجیده و انحرافِ افکار همگانی از مسائل زیستی به مسائلی بی‌ارتباط با زندگیِ مردم سبب پیدایشِ ابهام در «ماهیتِ گفته‌ها» می‌شود. ابهام به سرعت به بدگمانی و سرانجام به بدبینی منجر می‌گردد. بدبینی نیز در میان مردم گسترش می‌یابد و کینه‌ی همگانی به نهادی در فرهنگ مردم تبدیل می‌شود. آنگاه نمی‌توان به پیشرفتِ آموزش، گسترش بهداشت، بهبود وضعِ زندگی مردم فقیر و خلاقیتِ فرهنگی و علمی امیدوار شد. کسانی که سعادتِ سخنگویی در اختیار آنها قرار گرفته است باید بدانند که منافعِ ملی کشور بر هر پدیده‌ای برتری دارد و سیاستِ خارجی نیز باید ادامه‌یِ نیازهای منافع ملی باشد. گسترشِ رسانه‌هایی مانند شبکه‌های بین‌المللی پخش تلویزیونی و اینترنت سبب شده است که درصد بالایی از مردم توانایی ارزیابی خبرها و تفسیرها را داشته باشند. مردم می‌توانند درستی و یا نادرستی خبر و تفسیر را در پرتوِ صداهای فراوان دیگر به آسانی تشخیص دهند. 

در آغاز سالِ تحصیلی و زمانی که حرکتِ دانش‌آموزان و دانشجویان پویاییِ شوق‌انگیزی به جامعه داده است، شناختِ آرمان‌ها، استفاده از روش‌ها و اجرایِ قانون باید به دقت انجام شود تا ذهنیتِ همگانی مردم جامعه با مسائلِ بی‌ارتباط به مردم کشور سرگردان نشود. آرامش فکریِ جامعه مهمترین آرمان مردم است، زیرا تنها در فضای آرام می‌توان به پرورشِ خلاقیت امید بست.

طلا و دلار از کالای اساسی زندگیِ روزمره‌یِ مردم نیستند، اما به شدت برکالایِ اساسیِ زندگی تاثیرگذار هستند. گرانی پدیده‌ای طبیعی مانند سیل و زلزله نیست، گرانی نتیجه‌یِ بی‌برنامگی مقاماتِ دولتی و سستیِ نمایندگان مجلس در پی‌گیریِ وظایفِ قانونی‌شان است. سهند تبریز امید دارد که نمایندگان مجلس با تصویبِ قوانین متناسب با شرایط و نظارت بر اجرایِ آنها وضعی شایسته‌یِ انسان امروز پدید آورند.

  نظرات ()
دکتر عباسعلی رضایی در برگریزان پاییز بر خاک نشست نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/٧/۸

دکتر عباسعلی رضایی، ردپایی ماندگار در حافظه‌یِ ما

دکتر رضایی را از دست دادیم. در سال‌های طولانی و در فضای خواندن و نوشتن، میان دانشجویان و استادان انگلیسی شبکه‌ای ذهنی درست می‌شود. هر کسی بر پایه‌یِ سهمی که در فضای ایجاد شده دارد، جایی را پر می‌کند.  چنین فضایی در میان استادان و دانشجویان زبان انگلیسی دانشگاههای آذربایجان ایجاد شده بود. دکتر رضایی در این شبکه جایی بسیار بزرگ را شکل داده بود. با رفتن او خلایی گسترده در این شبکه‌یِ دوستی‌ها احساس می‌شود. دکتر رضایی با همه بود و مانند همه نبود. دکتر رضایی ویژگی‌هایی یگانه‌ای داشت.

دکتر عباسعلی رضایی شاهدی بر سرگذشت مردم آذربایجان در شصت سال گذشته بود. دکتر رضایی در تمام رویدادهای اجتماعی کناری ایستاده و شاهد چرخش جریان‌های جامعه بود. دهه‌یِ چهل همیشه پیش چشمان او بود. از غلامحسین ساعدی، جلال آل احمد، صمد بهرنگی، سیمین دانشور، فریدون مشیری، نیما یوشیج و خیلی‌ها سخن می‌گفت و سخنانش آشنایی نزدیکِ او با آن نویسندگان را گواهی می‌داد. با بسیاری از آن نویسندگان عکس داشت. از ارنست همینگوی و جان اشتاین بک و سلینجر هم همانند نویسندگان ایران سخن می‌گفت. فصلِ یک «خوشه‌های خشم» را دوست داشت و از «پیرمرد و دریا» لذت می‌برد. دکتر رضایی تاریخ شفاهی شصت سال بود. اگر ذهنیات خود را می‌نوشت، متنی زیبا و شاهدی بر تاریخ پدید می‌آمد. افسوس دستش به نوشتن نرفت. دکتر رضایی استاد سخن شفاهی بود.   

دکتر رضایی ویژگی ‌اجتماعی پرشکوهی داشت. درِ خانه‌اش به روی همه باز بود. دومین روز هر بهار دانشجویان و استادان به دیدنش می‌رفتند و در خانه‌یِ او پزشکی متخصص در کنار روزنامه‌فروش می نشست و سخن می‌گفت.  اهل محفل‌ها بود و براستی محفل‌های ادبی با حضور او رونق می‌گرفت. در جلسات گروه «دها» (دوستداران هنر و ادبیات) مجلس‌آرای محفل او بود. با رفتنِ او، جلسات «دها» هم روزگاری دراز سوگوار خواهد شد. دکتر رضایی زینت جلسات و همایش‌های علمی بود.

دکتر رضایی در استفاده از تک بیت‌های ادبیات پارسی براستی استاد بود. در میان سخن‌ اجتماعی و یا ادبی، ناگهان تک بیتی را می‌خواند و تک بیت با فضای مجلس و بافتِ سخن چنان متناسب به نظر می‌رسید که شنونده احساس می‌کرد شاعر آن شعر را برای همین مناسبت سروده است. در سومین کنفرانس ترجمه (دانشگاه تبریز، 1377) دکتر رضایی مترجمان را با سخنانی زیبا به روی صحنه دعوت می‌کرد. نجف دریابندری و صفدر تقی زاده با دعوتِ دکتر رضایی به روی صحنه رفتند و رضا سید حسینی سرگرم کاری بود و در رفتن به روی صحنه درنگی معنادار داشت و گفت «من آشفته‌ام، اینجا راحت‌ترم». واژه‌یِ «آشفته» در سخن رضا سید حسینی خیلی برجسته می‌نمود. دکتر رضایی بی‌درنگ بیتی خواند: «ای که آشفتگی زلفِ تو آسایش ماست / گر چنین است پس آشفته‌ترش باید کرد». استاد رضا سید حسینی بی‌هیچ سخنی و روی موجِ تشویقِ حاضران بلند شد و به روی صحنه رفت. بر سر رضا سید حسینی مویی دیده نمی‌شد که آشفته و یا به سامان باشد. هر تک بیت مناسبی از زبان کسی در هر جایی دکتر رضایی را در ذهن ما زنده خواهد کرد.

دکتر رضایی در برانگیختنِ گروهی از دانشجویان به پیگیری جریان‌های ادبی استاد بود. در کلاس‌ها سخن می‌گفت و گرم می‌شد و سخنانی بسیار زیبا بر زبان می‌آورد. دانشجویان به نوشتن تک جملاتِ شگفت‌انگیز دکتر رضایی دل می‌دادند. کتاب‌ها را خیلی خوب معرفی می‌کرد. پس از کلاس‌های او گروهی از دانشجویان به کتابخانه می‌رفتند تا کتاب‌های معرفی شده را به امانت بگیرند. خودش هم خوب کتاب می‌خواند.

دکتر رضایی برای استادان گروه انگلیسی کمکی بزرگ انجام داد. در سال‌هایی که مدیر بخش انگلیسیِ انتشارات سمت بود، کتابهایِ فراوانی را برای دانشجویان گروه انگلیسی تدوین کرد. انتخاب‌های دکتر رضایی اغلب داهیانه هستند. داستان‌ها و شعرهایی که برای چاپ در کتاب‌ها انتخاب کرده، مناسب ذوق و توان دانشجویان ایرانی است. همواره در جستجوی داستان‌های پرکشش برای گنجاندن در کتاب‌های درسی دانشجویان بود. دکتر رضایی دوست دانشجویان بود.

دکتر رضایی برای استادان نیز یک دوست خوب بود. استادانی که پا به سن می‌گذارند، اغلب در برنامه‌نویسی وجلسات گروه مانعی در کار گروه ایجاد می‌کنند. دکتر رضایی هرگز چنین نبود. این مرد هرگز خودخواهی را به فکرش راه نداد و در هر برنامه‌ای دستی یاری‌دهنده برای اعضای گروه علمی بود. همواره آماده بود به دیگران کمک بکند. در هر برنامه‌ای با هر موضوعی می‌توانست سخنرانی کند. از این پس جای او در برنامه‌های دانشگاهی بسیار خالی دیده خواهد شد. به گمان من، کسی نمی‌تواند جای دکتر رضایی را پر کند.

کوچ ناگزیر دکتر عباسعلی رضایی در پنجم پاییز 1389  پاییز را برای من محسوس کرده است. من رنگارنگی پاییزِ طبیعت را قیاسی مناسب برای رنگارنگی شخصیتِ دکتر رضایی می‌پندارم. دکتر رضایی نیز همچون پاییز آرامشی شگرف داشت و گاهگاهی چون روزهای میانه‌یِ پاییز توفانی می‌شد. دکتر رضایی برگی در باغ ادبیات بود که با برگریزان پاییز بر خاک افتاد. او را با تمام ویژگی‌هایش دوست داشتم و اکنون در نبودش دلم می‌گیرد و تنها طراوت باران را آرزو می‌کنم.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب