عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
فروغ فرخزاد، زخمی بر وجدانِ خفته‌یِ ایرانی نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/۱۱/٢٠

بمناسبت 24 بهمن سالروز درگذشت فروغ فرخزاد

  (8 دی 1313- 24 بهمن 1345)

نقد فرمالیستی شعرِ «تولدی دیگر»

خواندن شعرهای فروغ فرخزاد کار بسیار دشواری است. شعرهای فروغ فرخزاد در فضای افسانه‌پرداز انسان‌های ایرانی نادیده گرفته می‌شوند. افسانه‌پردازی به شکل گریزناپذیری به زندگی نویسنده پیوند می‌خورد. افرادی که در آذربایجان زندگی می‌کنند، با افسانه‌های ساخته شده برای شهریار بخوبی آشنا هستند. برای شهریار افسانه‌های عاشق شدن، اعتیاد، پزشکی خواندن و خواب ساختگیِ پیرامون شعر «علی ای همای رحمت» بیشتر از نقد شعر در سخن‌ها می‌چرخد.  افسانه‌های پیرامون نام فروغ فرخزاد سرشتی دگرگونه دارند. در افسانه‌هایِ ساخته‌شده برای فروغ، پلشتیِ ذهنِ دنیای مردسالار آشکار می‌شود. بی‌توجهی به تمام افسانه‌هایِ رایج سبب می‌شود خواننده شاعری بزرگ با هنری اصیل و جوینده‌یِ فرم‌های نوین را در پسِ اشعار فروغ فرخزاد درک بکند. خواندن فرمالیستیِ شعر «تولدی دیگر» از فروغ فرخزاد هنر شاعرانگی فروغ را بیشتر آشکار می‌کند.

 شعر با بیانِ راوی از هستی خویش آغاز می‌شود. حضورِ شخصیتِ «تو» در شعر «تقابلِ دوگانه‌» و تاریخیِ زن و مرد را در شعر طرح می‌سازد. راوی شعر زن است که خود را با واژه‌یِ «من» می‌شناساند. «تو» آن مرد تاریخی است که در افسانه‌های دینی بخاطر اشتباه زن از بهشت رانده شده است. نشانه‌های بهشت در آغاز شعر واژه‌های «درخت» و «آب» است. واژه‌یِ «آتش» تفسیرِ انسان از شیطان است. بر پایه‌یِ افسانه‌یِ کهن، شیطان به زن نزدیکی شگرفی دارد. پس «زن» مرد را به سه مفهومِ «درخت، آب، آتش» پیوند زده است. از سوی دیگر این سه واژه در روی زمین نیز عناصر اصلی زندگیِ خاکی هستند. «زن» پیوند دهنده‌یِ  «مرد» با زندگی نیز است. «تقابل دوگانه‌» آب و آتش به عنوان نشانه‌های «رویندگی» و «ویرانگری» شناخته شده هستند و در سراسر شعر در نقشِ یکپارچگیِ ساختاری و وحدت موضوعی عمل می‌کنند. زنِ راوی در شعر آگاه است که گمان تاریخیِ مرد ایرانی از زن تصویر خوشایندی نیست. رضا براهنی این گمان را در کتاب «تاریخ مذکر» به خوبی شرح‌داده است. زنِ راوی به درستی ادعا می‌کند که او توانایی هدایت مرد به شکوفایی و جاودانگی  را دارد، زیرا زایایی و ادامه‌یِ زندگی در روی زمین به سرشتِ زایایی زن بستگی دارد.

تعریف‌های استعاری از زندگی در شکلِ «زنی با زنبیل»، «مردی آویخته از شاخه‌یِ درخت» و «طفل مدرسه‌ای» واقعیتِ زندگی را در تقابل با گمان اسطوره‌ایِ بخش نخستِ شعر  قرار می‌دهد. حضور شخصیت‌های «زن، مرد و طفل» عناصر لازم برای ساخت خانواده را فراهم می‌کند. تصویر «زنی زنبیل بدست» تصورِ نقشِ زن در زندگی خانوادگی است. طفلِ مدرسه‌ای نیز تصور رایجِ فرزند خانواده است. تصویر مرد خندیگرانه (ironic) طرح شده است. در شکلِ سنتیِ سه‌گوشه‌یِ خانواده مرد به عنوان نان‌آور پنداشته می‌شد. در دنیای مصرفیِ مدرن که تولید در زندگی شهری فراموش شده است، در گمانِ زن مرد شایسته‌یِ بدارآویخته‌شدن بدست خودش است. تصویر مرد و شاخه در تقابل با پندارِ اسطوره‌ای دینی است. مرد (آدم) از شاخه‌یِ درخت سیب پایین آمد و به زمین هبوط کرد. در این تصویر، زن در پی انتقام از پنداری است که مرد در تمام تاریخ از زن ساخته است.

استعاره‌یِ زندگی در شکلِ ایماژِ خانواده به سرعت به ایماژِ پیوند جنسی مرد و زن تبدیل می‌شود. این چرخش خردمندانه است. خانواده را احساسِ مشترکِ نیاز جنسی شکل می‌دهد. کشیدن سیگار در فاصله رخوتناک دو هم‌آغوشی درونمایه‌یِ «تکرار» در شعر را گسترش می‌دهد. مفهومِ «تکرار» در شعر به دو صورت «تکرار کاری برای ادامه‌یِ زندگی و جاودانگی»، و همچنین «تکرار کاری برای بی‌معنا شدگیِ آن کار» پدیدار شده است. ذهنِ راوی شعر بین این دو تصور از «تکرار» نوسان دارد. تصور نخست، یعنی ادامه‌یِ زندگی» در دنیای رمانتیک ذهنی زن روی می‌دهد، و تصور بی‌هودگی در کاری عملی می‌شود که مرد در آن نقشی داشته باشد. تصور دوم به پندار سیزیف و تکرار غلتاندن بی‌سرانجام سنگ به بالایِ کوه شباهت بیشتری دارد. رهگذری که کلاه از سر بر می‌دارد تا به رهگذری دیگر سلامی بی‌معنی بدهد، در فضا‍‌یِ معنایی شعر باید یک مرد باشد. ایماژ به سرعت به همان پندار رمانتیک زن از کار خود بر می‌گردد. پندار زن از عشق، محوشدگی در نگاهِ چشمان مردی است که عشق را در می‌یابد. استعاره‌یِ «ادراک ماه» و «دریافتِ ظلمت» تفسیری از پندار زن از عشق است. راویِ شعر عشق را با  نورافشانیِ ماه در سیاهی شب یکی می‌داند. این گمانِ رمانتیک با واقعیتِ تنگِ زندگی زن در تقابل است. زن در داخل اتاقِ کوچک  احساس تنهایی می‌کند و دلش به اندازه‌یِ عشق ناشناخته و گسترده است. فاصله‌یِ زیاد واقعیت و خیال را بهانه‌های ساده‌یِ خوشبختی پُر می‌کنند. در این بهانه‌های ساده‌یِ خوشبختی عناصر طبیعی یعنی زوالِ گلها در گلدان، نهالِ کاشته شده در باغچه و آواز قناری‌ها حضور دارند و از مرد تنها نشانه‌ای باقی است: نهالی که در باغچه کاشته است. نهال بار دیگر ایماژ درختِ بهشت را به ذهن می‌آورد. رابطه‌یِ زن با عناصر زیبایی طبیعی از راه یک دریچه برقرار است. حتا دنیایِ بزرگ طبیعی نیز از زن گرفته شده است. زن ناگزیر است در همان «اتاقِ تنگ» زندانیِ نقشِ تحمیل شده بر او، یعنی خانه‌داری» باشد.

تکرار جمله‌یِ «سهم من این است» تاکیدی بر نارضایتی زن از موقعیت خویش است. زن با آسمان نیز رابطه‌یِ مستقیمی ندارد و پرده‌ای آسمان را از او جدا می‌کند. سهم زن «پرده» و «پایین رفتن از پله‌های خانه به سوی زیرزمینِ خانه یا انباری» متروکی است که بوی پوسیدگی از آن شنیده می‌شود. زن در زیرزمین خود را غریب حس می‌کند. او با  آسمانی احساس یگانگی دارد که پرده‌ای در برابرش کشیده شده است. تقابل آسمان و زیر زمین در واقع تکرار تقابل واقعیت و خیال در دنیای زن است. برای برون‌رفت از این تقابل که پس از چندین تکرار به تضاد تبدیل شده، زن ناگزیر به باغِ خاطرات یعنی به رویدادهای گذشته سفر می‌کند.

یادآوری خوشیهای گذشته و احساسِ لذتِ نوستالژیک همیشه حزن‌آلود است. زن در خیال خویش از صدایی مست می‌شود که به او می‌گوید «دست‌هایت را دوست دارم». این صدا، دستکم در فرهنگِ زبانی ایرانی، هرگز شنیده نشده است. دست‌ها نشانه‌ای از تواناییِ آفرینندگیِ انسان هستند. جمله‌یِ «دست‌هایت را دوست دارم» آن آرزویِ فروخورده‌یِ زن ایرانی است. بیانِ این آرزو با صدای بلند در شعر، چنان می‌نماید که گویی کسی براستی آن را بر زبان آورده است. آن جمله راوی را به انجام آرزوهای خود امیدوار می‌کند و او ادامه می‌دهد:  «دست‌هایم را در باغچه می‌کارم». راوی با استفاده از آرایه‌یِ «نمودنِ کل با جزء» (metonymy) در واژه‌یِ دست‌ها با یقین نتیجه‌یِ کار و «رویش» را پیش‌گویی می‌کند. رشد، پرستوها، انگشتان جوهری، گیلاس و گل‌کوکب در آن دنیای آرمانی پدیدار خواهد شد که راوی همواره خود را سزاوار زندگی در چنان مکان رمانتیکی می‌داند. در آن دنیای آرمانی همه چیز «جوهری» است و هر واژه‌ای همان مفهومی را می‌رساند که برای رساندن آن خلق شده است. در چنین دنیایی که در نتیجه‌یِ غرق شدن در حس نوستالژی پدید آمده است، راوی به پریان قصه‌ها تبدیل شده است که گوشواره‌یِ گیلاس بر گوش دارد و روی ناخن‌هایش گل‌های کوکب نهاده است. راوی در دنیای خیال خود از کوچه‌های خاطرات به روزگار کودکی خود سفر کرده است و به آن دختر معصومی تبدیل شده است که شبی باد او را با خود برده است. سفر خیالی به دنیای کودکی به پایان می‌رسد و راوی پس از لذت بردن از تماشای کودکانِ عاشق و معصوم به دنیای واقعی بر می‌گردد. راوی این سفر رویایی و نوستالژیک را گردشِ حجم خیالِ خویش در خطِ زمان گذشته نامگذاری می‌کند و کودکی را آیینه‌ای برای انعکاسِ پاکیِ خویش می‌پندارد.

عبارتِ «حجمی از تصویری آگاه» عمدی بودن استدلالِ سخن شعری را آشکار می‌کند. عبارت نشان می دهد که این سفر به خاطرات و گردشِ شاداب در آن دنیای خیالی با کنترل سنجیده‌ای انجام شده است. خط خشک زمان و یا گذر زندگی با اندیشه‌یِ حاکم بر شعر پُربار شده است و اکنون از برابر آن معیار سنجش بر می‌گردد تا رو در رویِ خواننده قرار گیرد.

نتیجه‌گیریِ «کسی می‌میرد و کسی می‌ماند» در پرتو تقابل‌های دوگانه‌یِ شعر بسادگی قابل تفسیر است. آن که مُرده «مرد» است و آنکه مانده «زن» است. پس از این وارونه‌سازیِ پندار تاریخی مرد از زن، راوی به پندگویی مستقیم روی می‌آورد: مروارید را نمی‌توان در جوی کوچک (اتاق کوچک زندگی سنتی زن) بدست آورد. راوی به شکل تمثیلی داستان پری غمگینی را بازگو می‌کند. «پری غمگین» پیشتر در شعر شناسانده شده است. پری غمگین شعر همان راوی شعر است. راوی «سخنانِ در دل‌مانده‌اش» را  در نی‌لبک چوبین آرام آرام می‌نوازد. نی‌لبک‌چوبین در واقع کلیت ساختار شعر است که بیانی از سخنان شاعرانه‌یِ یک زن است. این پری کوچک غمگین آن زنی است که شب‌هنگام در تاریکی از بوسه‌یِ شهوتناک مردی می‌میرد و وارد دنیای سیاه زندگی واقعی می‌شود. سپیده دم نیز با بوسه‌یِ خورشید و روشنایی بر نگرش او نسبت به زندگی و هستی خویش باری دیگر متولد می‌شود.

شعر «تولدی دیگر» بیان واقعیت زندگی زن ایرانی است. هستی زن را در تاریخ همواره سیاه پنداشته‌اند. در نتیجه‌یِ گسترش آگاهی‌های نوین و کسب هویت مستقل و انسانی، زنی به آزمایش این پندار تاریخی در پرتو آگاهی خود دست زده است. زن در می‌یابد که توانایی آفرینندگی او نادیده گرفته شده است. با این آگاهی به پندگویی  روی می‌آورد. شعر زنان را به جستجویِ مروارید زندگی از دنیای نو و گسترده فرا می‌خواند. راوی شعر این آگاهی از موقعیت زن را  «تولدی دیگر» پنداشته که در پیشانی شعر نیز نوشته شده است.

  نظرات ()
ابراهیم یونسی، مترجم بزرگ ایران زمین، درگذشت نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/۱۱/٢٠

برای درگذشتِ ابراهیم یونسی

 یکی از آخرین بازماندگان نسل متعهد در نوشتن و ترجمه

ابراهیم یونسی ساعت سه پس از نیمروز چهارشنبه 19 بهمن ماه 1390 بعد از یک دوره بیماری، از دنیا رفت. ابراهیم یونسی خود کتاب‌های فراوانی نوشت و بسیار هم ترجمه کرد. نام ابراهیم یونسی به عنوان مترجم در سایه‌یِ نامهای بسیار بزرگی همچون صادق هدایت، م. الف. به آذین، مصطفی رحیمی، محمد قاضی، ابوالحسن نجفی، نجف دریابندری، حسن شهبازی، رضا سیدحسینی و کریم کشاورز قرار گرفته بود و در حافظه‌یِ همگانی خوانندگان کتاب‌های خارجی کمتر تکرار می‌شد. هیچ یک از کارهایِ یونسی به عنوان «کانون» در گمان فرهنگی ایرانیان قرار نگرفت. یونسی زندانی رژیم پوسیده‌یِ شاه و بندی «سنت» بود.

ابراهیم یونسی کتابی با عنوان «هنر داستان‌نویسی» را در زندان تدوین کرده بود. انتشارات امیرکبیر  این کتاب را در سال 1341 چاپ کرد. کتاب «هنر داستان‌نویسی» معیار داستان شد و روشِ داستان‌نویسی گروهی را دگرگون کرد. این کتاب سبب شد رضا براهنی در سال 1348 کتاب «قصه‌نویسی» را بنویسد. یونسی در سال 1352 کتاب «جنبه‌های رمان» از ای. اِم. فورستر را ترجمه و به چاپ رساند. جمال میرصادقی در سال 1361 کتاب «عناصر داستان» را نوشت. کتاب‌های یونسی در دوره‌ای از زمانِ «آشفته‌یِ فرهنگی ایران» سهم مهمی در نقد داستان و رمان داشت.

ابراهیم یونسی در سال 1303 در بانه کردستان متولد شد. دوران ابتدایی را در بانه به اتمام رساند. سیکل اول را در سقز خواند. با شروع سربازگیری در سال 1322 به تهران رفت و در دبیرستان نظام مشغول تحصیل شد.و پس از دوره متوسطه وارد دانشکده افسری شد.در سال 1327 به عنوان افسر ارتش به خدمت پرداخت. یونسی در مأموریتی‌که در ارومیه داشت از ناحیه پا مجروح و یک پای خود را از دست داد.

ابراهیم یونسی مانند بسیاری از افراد باسواد آن روزگار به «حزب توده ایران» پیوسته بود و عضو شبکه‌یِ افسری آن حزب بود. اعضای شبکه‌یِ افسران در سال 1333 بعد از سقوط دولت ملیِ دکترمصدق دستگیر و محاکمه شدند. از گروه هم ردیفهایش سرهنگ مبشری و سرهنگ سیامک اعدام شدند. یونسی در خدمت سربازی یک پایش معلول شده بود، به همین دلیل با یک درجه تخفیف به حبس ابد محکوم شد

 از زندان لشکر زرهی، جایی نزدیک محل سکونتش در زمان مرگ در عباس‌آباد، به زندان قصر منتقل شد. «از بخت‌یاری او شاید»  هم‌بندان هشت سال همراهش، همه روشنفکر، تحصیل‌کرده و متعهد بودند. عده‌ای از آنها از فرنگ برگشته و آشنا به زبان انگلیسی بودند. یونسی در زندان با کمک هم‌ بندهایش و فرهنگ حییم انگلیسی را یاد گرفت.

در اتاق زندان در گپ‌وگفت‌های دوستانه سخن به تعریف داستان و رمان کشیده می‌شود. از طریق ملاقات کنندگانش با اروپا و شوروی نامه‌نگاری می‌کند که اگر اطلاعاتی درباره‌ی داستان‌نویسی باشد، برایش بفرستند. به حساب مدرسه‌ی بین‌المللی «تحصیل از طریق مکاتبه» در انگلستان پول واریز می‌کند، برایش کتاب می‌فرستند و او پیگیر می‌خواند و تمرین‌ها را انجام می‌دهد. 
ابراهیم یونسی پس از هشت سال از زندان آزاد شد و از ارتش هم اخراج شد. سه سال بیکار بود و سپس به کمک محمد قاضی در کامپ‌ساکس کاری پیدا کرد.  قاضی هم‌ مانند یونسی کُرد بود و از سال‌های دبیرستان نظام آشنای یونسی بود. یونسی با قاضی که لیسانسیه‌ی حقوق و کارمند بازنشسته‌ی دارایی بود، یک سال در این شرکت دانمارکی همکار شد و پنج ـ شش سالی هر شب با او در رفت‌وآمد بود. مهندس عزت‌الله راستکار، برادر فهیمه راستکار (همسر نجف دریابندری) در سازمان برنامه بانفوذ و خوش‌نام بوده و کار در مرکز آمار ایران، وابسته به سازمان برنامه را برای یونسی پیدا کرد. یونسی به عنوان پژوهشگر و مترجم، و سرانجام به عنوان رییس مرکز به کار مشغول شد.  
ابراهیم یونسی از همان سال 1344 به معرفی مردم کردستان پرداخت. «مردم ایران واقعا همدیگر را نمی‌شناسند. نه تهرانی آذربایجانی را، نه آذربایجانی کرد را، نه کرد خراسانی را. همه تصور مبهمی از هم دارند و من همانند هر کس دیگری که با زادگاه خود بیش‌تر مأنوس است، به نوشتن از کردستان پرداختم». ابراهیم یونسی در داستان‌هایش چون «گورستان غریبان»، «خوش ‌آمدی»، «کج کلاه و کولی»، «‌مادرم دو بار گریست»، «دادا شیرین»، «رؤیا به رؤیا»، «دعا برای آرمن» همواره به طرح شخصیت‌ها و آداب و رسوم کردی توجه کرده و شناختی از مردم کردستان فراهم آورده است.

گنجینه‌یِ بزرگ ابراهیم یونسی در ادبیات، تاریخ و هنر:

ترجمه‌ها:

چارلز دیکنز، آرزوهای بزرگ، 1336. تهران: فردوس، 1377.

جورج الیوت، آسیاب کنار فلوس، 1368. تهران: نگاه . چاپ دوم 1381.

شارلوت برونته، شرلی(هیچ گاه چاپ نشد)

کنستانس هون تر، آشیان عقاب، 1369. تهران: نگاه

بلانچ ویسن کوک، آمریکا و جنبش های ملی، 1365، تهران: نگارش.

هوارد فاست، اسپارتاکوس، 1348. تهران: امیرکبیر / 1370، تهران: نگاه / 1362، تهران: امیرکبیر / 1378، 525ص.

جاناتان رن دل، با این رسوایی چه بخشایشی؟! آشناییم با کردستان، 1379، تهران: پانیذ، 1379 / چاپ دوم 1380.

تامس هاردی، بازگشت بومی، 1381، تهران: فرهنگ نشر نو، چهار + 508 ص.

تامس هاردی، بدور از مردم شوریده 1365، تهران: نشر نو، 1381 / 1356.

سوزان هوواچ، پنماریک: تنی ها و ناتنی ها، 1381، تهران: نگاه، 936 ص.

آرنولد هاوزر، تاریخ اجتماعی هنر، 1375 - 1377، تهران: خوارزمی، 4 ج.

ت او. آر. دی ثورن، تاریخ ادبیات آفریقا، 1368.

ت د. س. میرسکی، تاریخ ادبیات روسیه، 1372، تهران: امیرکبیر، 2 ج. ج 1. از آغاز تا تالستوی. ج 2 ادبیات معاصر روسی.

اچ. جی. رز هربرت جنینگز، تاریخ ادبیات یونان، 1372، تهران: امیرکبیر، 602ص / چاپ سوم 1378.

دیوید مک داول، تاریخ معاصر کرد، 1380، تهران: پانیذ.

تئودور درایزر، تکیه گاه، 1378، تهران: پیام امروز.

مارتین وان برویین سن، جامعه شناسی مردم کرد (آغا، شیخ و دولت): ساختارهای اجتماعی و سیاسی کردستان، 1378، تهران: پانیذ / چاپ دوم 1379.

سیسیل جی. ادموندز، کردها، ترکها، عربها، 1367، تهران: روزبهان / چاپ دوم 1381.

کریس کوچرا (کردشناس فرانسوی)، جنبش ملی کرد، 1373، تهران: نگاه.

ادوارد مورگان فورستر، جنبه های رمان، 1369، تهران: نگاه 180 ص.

تامس هاردی، جود گمنام، 1381، تهران: فرهنگ نشر نو.

باربارا هاردی، چارلز دیکنز، 1372، تهران: نشر نشانه، دفتر ویراسته، 176 ص.

خاطرات خروشچف، 1369، تهران: نگاه، 2 ج.

چارلز دیکنز، خانه قانون زده، 1368، تهران: سحر، 2 ج / امیرکبیر، 1345.

چارلز دیکنز، داستان دو شهر، 1377، تهران: نگاه / 1362 / 1355، تهران: جاویدان، 570ص / 1347، تهران: فرانکلین.

سامرست موام، درباره رمان و داستان کوتاه، ویرایش دوم 1372، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی / امیرکبیر، 1364.

تاماس هاردی، دست تکیده، 1376، تهران: تجربه های کوتاه / چاپ دوم 1378.

دعا برای آرمن، 1377، تهران: پانیذ.

فئودور میخایلویچ داستایفسکی، دفتر یادداشت روزانه یک نویسنده. 1370، تهران: بزرگمهر، 3 ج.

دلداده ها، 1372، تهران: البرز، 286ص / 1382، تهران: پانیذ.

جووانی گوارسکی، دنیای کوچک دن کامیلو، 1369، بابل: کتابسرای بابل، 220ص.

لارنس استرن، زندگانی و عقاید آقای تریسترام شندی، 1378، تهران: تجربه، 2 ج.

ماکسیم گورکی، سه رفیق، 1356، تهران: امیرکبیر.

جان بویتن پریس تلی، سیری در ادبیات غرب، 1372، تهران: امیرکبیر، 577 ص. چاپ اول کتابهای جیبی، تهران: فرانکلین، 1352.

یوری ایوانف، صهیونیسم، 1352، تهران: امیرکبیر / چاپ سوم 1356.

ویلیام شکسپیر، طوفان، 1381، تهران: دادار، 174 ص.

کات رین گاسکین، عشق و آرزو، 1371، تهران: البرز.

چارلز دیکنز، علامتچی،1376، تهران: تجربه 24 ص / چاپ دوم 1380.

جی . بی. پریسلی، فتنه های بیدار: کیوان بر فراز آب، 1343، تهران: گوهر.

رابرت اولسن، قیام شیخ سعید پیران (کردستان - 1925)، 1377، تهران: نگاه.

آنتون چخوف، کاشتانکا، 1353، تهران: امیرکبیر.

درک کینان، کردها و کردستان (مختصر تاریخ کرد)، 1372، تهران: نگاه.

شری لیزر، گشتی در کردستان ترکیه، 1381، تهران: پانیذ.

گاسکین کاترین، لینمارا، عشق و آرزو

جک ریموند جونز، مردی که خورشید را دوست می داشت: زندگانی ونسان وان گوگ، 1381، تهران: آزادمهر، 240 ص.

رابرت السن، مساله کرد و روابط ایران و ترکیه، 1380، تهران: پانیذ.

اوین وی، مشتی غبار، 1379، تهران: پیام امروز، 1379.

رز تره مین، موسیقی و سکوت، 1381، تهران: نگاه، 1381.

جورج گیسینگ، میراث شوم، 1371، تهران، نگاه، 1380.

تاماس هاردی، یک جفت چشم آبی، 1381، تهران: نی.

نوشته‌ها:

هنر داستان نویسی، تهران: امیرکبیر، 1341 / ویرایش دوم 1369، تهران: نگاه / 1365 تهران: سهروردی / چاپ ششم 1379.

رمان‌ها:

خوش آمدی...؟، 1381، تهران: توکلی، 1381.

دادا شیرین، 1380، تهران: نگاه، 1380.

شکفتن باغ. . تهران: ارمغان 1379

گورستان غریبان، 1358 / 1372، تهران، نگاه، 648ص.

مادرم دوبار گریست، 1377، تهران: ارمغان، 378ص.

کج کلاه و کولی (قصه ای از روستا)، 1379، تهران: پانیذ.

رویا به رویا، 1379، تهران: پانیذ، 555 ص.

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب