عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
همایش استاد شهریار در تبریز، 26 شهریور 1390 نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/٧/٩

غربتِ استاد شهریار در همایشِ دولتیِ سالگرد درگذشت او

 همایش سال 1390 شایسته‌یِ نام بزرگ شهریار نبود. برای بزرگداشت شهریار باید مردم را در دامنه‌یِ کوه «حیدربابا» و یا دستکم در استادیوم باغشمال تبریز یکجا گرد آورد. در همایش شهریار باید صدها آشیق از روستاها و شهرهای آذربایجان با هم بندهای «حیدربابایه سلام» استاد شهریار را به آواز بخوانند. در همایش شهریار ارکستر سمفونیک بزرگی باید شعر «سهندیم» را با خوانندگی خوانندگان بزرگ آذربایجان اجرا کند. غزل‌های شهریار را هم باید استاد شجریان به همراه بهترین نوازندگان ایران بخواند. سخنران‌ها نیز باید نویسندگان نقد ادبی و اندیشمندانی باشند که دستکم ده مقاله‌ی علمی درباره‌یِ شعر شهریار نوشته باشند.

مراسم سالگرد درگذشت استاد شهریار در سال 1390 بسیار غریبانه برگزار شد. انجمن ادبی پارس آباد مغان در تیرماه 1390 فراخوان دریافت شعر و داستان کوتاه داد تا در 27 شهریور «کنگره‌ای» را برگزار کند. در پایان مرداد زمان دریافت شعر و داستان کوتاه تا 13 شهریور تمدید شد. در 24 شهریور در بیانیه‌یِ کوتاهی لغو «کنگره» را به علت «تقارن کنگره با سفر رئیس جمهور به اردبیل» اعلام کردند. رئیس جمهور در روز جمعه 25 شهریور ساعت دوازده نیمروز اردبیل را به سمت تهران ترک کرده بود. در تبریز هیچ سخنی از برگزاری مراسم نبود. روز شنبه 26 شهریور 1390 مراسم را در فضایی امنیتی برگزار کردند. سخنران‌ها مقامات سیاسی، آقایان حسینی (وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی) ، پرویز آژیده (معاون سیاستی- امنیتی استاندار آذربایجان شرقی)، میرتاج‌الدینی (معاون پارلمانی رئیس جمهور)، داننده (مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی آذربایجانشرقی) و افراد نامشخصی با نام‌های اصغر فردی، ابوالفضل علیمحمدی و جمشید علیزاده بودند. چند شاعر هم از شهرهای ارومیه، مراغه، اردبیل و زنجان دعوت شده بودند. تمام سخنران‌ها تلاش داشتند شاعری شهریار را به اشعار مذهبی سروده شده در سال‌های 1358 تا 1366 محدود کنند. سخنران‌ها بخوبی می‌دانستند که کسی از آنها انتظار شنیدن سخنان علمی در شناخت شاعرانگی شهریار ندارد. آنها با لحن‌های گوناگونی موضوع مذهبی بودن شهریار را در سخنان آشفته‌ای بیان می‌کردند. وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی متن شعرها را از روی کاغذ غلط می‌خواند. سخنران‌های دیگر نیز سخنی برای گفتن نداشتند، زیرا اهل این کار نبودند.

تنها زمان زیبای همایش شعرخوانی «کریمی مراغه‌ای» بود.  کریمی در شعرش اشاره‌های مستقیم به دو شعر بزرگ «حیدربابایه سلام» و «سهندیم» شهریار داشت. پس از خواندن هر بند از شعر، حاضران با شوق و دست‌زدن شاعر را تشویق می‌کردند.  

معرفی استاد شهریار به عنوان یک شاعر مذهبی، انکار بخش بسیار بزرگی از شعرهای هنرمندانه‌یِ او و کاری خلاف عدالت اجتماعی است. زندگی هنری شهریار در سه دوره قابل بررسی است. شهریار از زمان چاپ نخستین مجموعه اشعارش در سال 1308 تا سال 1330 اغلب غزل‌های عاشقانه نوشت. بسیاری از این غزل‌ها واکنش‌های شاعرانه‌یِ انسانی بزرگ به انسان‌ها و رویدادهای پیرامونش است. علت سروده شدن بسیاری از شعرهای این دوره را افرادی همچون لطف‌الله زاهدی، ساسان سپنتا، هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه)، یدالله مفتون امینی، نیما یوشیج و نادرنادرپور نوشته‌اند. غزل‌های فراوان شهریار برای آوازخوانان و نوازندگان آن روزگار شناخته شده هستند. شهریار برای بانوی آواز ایران خانم قمر، استاد تار و ویلون آقای صبا، آوازخوان بزرگ اقبال آذر و هنرمندان فراوانی غزل نوشت. دوره‌یِ دوم زندگی هنری شهریار بین سال‌های 1330 تا 1356 قابل بررسی است. در این دوره، شهریار به سرودن شعر ترکی روی آورده بود. در این دوره‌یِ خلاقیت، شهریار نخست «حیدربابایه سلام» را نوشت و سپس در سال 1346 شعر «سهندیم» را سرود. در این دوره شهریار غزل و مثنوی و شعر نو هم می‌نوشت، اما این قالب‌ها زیر سایه‌یِ شهرتِ «حیدربابایه سلام» به چشم نمی‌آمدند. دوره‌یِ سوم و پایانی زندگی شاعرانه‌یِ شهریار از سال 1358 تا 1367 است. در این دوره شهریار حتا یک شعر هنری بزرگ هم ننوشته است. در این دوره شهریار پیر شده بود و از انسانِ پیر و «وحشت زده» نمی‌توان انتظار سرودن شعر بزرگ داشت. قدرت شگفت‌انگیز شاعرانگی شهریار به او کمک می‌کرد تا بخاطر نیازهای خود و در نظر داشتن زندگی فرزندانش ناگزیر شعرهایی را بسراید، اما شعرهای این دوره دارای  شکوه هنری دو دوره‌یِ نخست نیستند.

همایش بزرگداشت استاد شهریار در سال 1390 در تبریز براستی غریبانه بود. سخنران‌های فقیر از نظر دانش ادبی برای انجامِ یک برنامه‌یِ فرمایشی و پر کردن زمان همایش سخن می‌گفتند. غیر از تبریز در هیچ یک از شهرهای ایران از شهریار بزرگ یاد نشد. برنامه‌های تلویزیون، به ویژه تلویزیون تبریز، تلاشی ناشیانه برای آشفته کردن شناخت مردم از شهریار بود. اصغر فردی در تلویزیون تبریز چهره‌ای از شهریار معرفی نمود که با واقعیت شهریار به کلی بیگانه بود. با این حال، نشریات آذربایجان کاستی را جبران کردند. هفته‌نامه‌ی «سهند تبریز» ویژه‌نامه‌ای در هشت صفحه با مقاله‌های علمی منتشر کرد. این ویژه‌نامه مورد تحسین تمام اندیشمندان قرار گرفت. هفته‌نامه «گونش» نیز ویژه‌نامه‌ای در شانزده صفحه چاپ و منتشر کرد. فُرم کلی و صفحه‌آرایی ویژه‌نامه بسیار چشمگیر بود.

بر این باور هستم که شهریار شاعر بزرگ دوران ماست. شهریار تجسمِ ذهنیت کلی انسان شرقی از شاعر و به سخنی کهن‌الگوی شاعری است. هنر اصیل شهریار سبب می‌شد به پدیده‌ها با شعر پاسخ دهد. شهریار در مدح نامردان و مردان بسیاری شعر سرود. این مدح‌ها چهره‌یِ شاعری شهریار را ناپاک نمی‌کند. فرد مدح شده اغلب در میان هنر شکوهمند شهریار محو می‌شود. شهریار انسانی سنتی و مذهبی بود. در دو دوره‌یِ نخستِ شاعرانگی، شهریار شعرهای مذهبی زیبایی نوشت.  سوگسرود (مرثیه) شهریار با عنوان «امام حسین بر پیکر بی‌جان علی اصغر» و با نیمخط آغازینِ «گشودی چشم در چشم من و رفتی به خواب اصغر» از زیباترین و هنری‌ترین سوگسرودهای سخن شعری زبان فارسی است. شهریار غزل «علی ای همای رحمت» را در تقلید از محدثی، شاعر سرابی دوره‌یِ احمدشاه قاجار و در قالبِ غزل «به ملازمان سلطان که رساند این دعا را» حافظ در سال 1316 سرود و هنوز از پرخواننده‌ترین غزل‌های فارسی است. شهریار برای جنگ هشت ساله بین عراق و ایران هم شعر نوشت، اما شعرهای جنگِ شهریار از نظر هنری و موضوعی هرگز به پای شعرهای شاعران «دفاع مقدس» آقایان قیصر امین‌پور، محمدرضا آقاسی، محمدحسین جعفریان،  سپیده کاشانی، علی موسوی گرما رودی، محمدکاظم کاظمی، شیما تقیان‌پور و بسیاری دیگر نمی‌رسد. در دوران جنگ شهریار پیر و درمانده شده بود و کسی از او انتظار سرودنِ شعر هنری نداشت.

شهریار در سال 1284 در خشکناب (از روستاهای نزدیک قره‌چمن) زاده شد و در بیست و هفتم شهریور 1367 در گذشت. در وصیت‌نامه‌اش درخواست کرده بود او را در دامنه‌های کوه «حیدربابا» به خاک بسپارند. اگر خاکسپاری در آن مکان ممکن نبود، در آرامگاه شاعران تبریز و اگر آن هم ممکن نشد در شاه‌عبدالعظیم شهر ری او را به خاک بسپارند. این خواست شهریار نادیده گرفته‌ شد و گزینه‌یِ دوم وصیت‌نامه را اجرا کردند. پیکر شهریار را در زیر بنای یادبود شاعران در سید حمزه‌یِ تبریز بخاک سپردند. مکان قبرش در وسط فضای بزرگ آرامگاه بود. قبر را در سال 1380 چهار متر از وسط به گوشه‌ای جابجا کردند تا سالنی برای سخنرانی مقامات درست شود. در سال 1386 هم فضای بیرونی آرامگاه را به هم ریختند. همایش سال 1390 نیز کاری شبیه ویرانگری‌های پیشین و نمایشی از ناآگاهی گروهی از افرادِ ویژه بود.

شهریار به فرهنگ مردم فارسی زبان و ترکی زبان تعلق دارد. شعرهای شهریار بیانِ احساسات مردم ایران در مدت زمان هفتاد سال است. بسیاری از مردم ایران از طریق شعرهای شهریار با بخشی از سرزمین، تاریخ و زیبایی‌هایِ هستی آشنا شده‌اند. شهریار براستی نماینده‌یِ قدرنایافته‌یِ فرهنگ مردم ایران زمین است. کسانی که با نماینده‌یِ فرهنگی مردم بازی بکنند، بازیچه‌یِ نفرت تاریخ خواهند شد.    

  نظرات ()
هفته‌یِ یادبود جنگ عراق و ایران نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/٧/٧

حماسه و رُمان: دو بیان هنری از جنگ

بیاد احمد محمود، در سالگرد درگذشتش (دوازدهم مهر 1381)

جنگ گروهی از انسان‌ها با گروهی دیگر در رویِ زمین تاریخی کهن دارد. از سپیده دم زندگی بر روی زمین، انسان‌ها همواره در پی بدست آوردنِ چراگاه و آبگاه، گله‌یِ گاو و گوسفند، گندم و جو و ارزن، و سرانجام قدرت بوده‌اند. از آن جنگ‌ها نشانه‌ای نمانده است. در گذرگاه زمان گروه‌های انسانی بسیار بزرگ شدند و بتدریج مفهومِ «قوم» پدید آمد. شناسه‌یِ یک قوم در آغاز پیدایش آن «زبان» بوده است. نخستین قوم‌ها با نام‌های مصریان، مایاها، یونانی‌ها، پارسی‌ها، ترک‌ها، انگلوساکسون‌ها، ژرمن‌ها، سِلت‌ها و بسیاری دیگر همه با نام «زبانِ مشترک قوم» شناخته می‌شدند.  گویشوران یک زبان در یک منطقه از زمین بیشتر شدند و برای بدست آوردن زمین بیشتر برای گله‌هایشان به لشکرکشی پرداختند. لشکر بزرگ مهاجم همیشه پیروز بوده است. لشکرکشیِ آشورها به سرزمین‌های اورارتوها در آذربایجان کنونی ایران در سده‌یِ هشتم پیش از میلاد، لشکرکشیِ اسکندر مقدونی به سرزمین‌های پارس، بلوج، افغان و هند در سده‌یِ چهارم پیش از میلاد، لشکرکشی ژرمن‌ها به سرزمین انگل‌ها و ساکسون‌ها در سده‌یِ دوم پیش از میلاد، لشکرکشی ژولیوس سزار به انگلیس در سال 57 پیش از میلاد و سپس لشکرکشی رُم به سرزمینی بزرگ در اروپا و افریقا و آسیا، لشکرکشی عرب‌های مسلمان به عراق، پارس، ری و خراسان در سده‌یِ هفتم میلادی، لشکرکشی مغول‌ها به سرزمین‌های آسیایی در سده‌یِ سیزدهم میلادی همگی بدون کمترین مقاومت به پیروزی رسیدند. لشکری هجوم می‌آورد و بشر درمانده می‌گریخت و یا به لشکر مهاجم می‌پیوست. جنگ‌های مدرن با پدیدآمدن مفهومِ «ملت» پس از سده‌یِ هیجدهم میلادی پدید آمدند. تنها در «جنگ‌های مدرن» ملت‌ها به نبرد پرداختند. اجرای دو جنگ جهانی در سده‌یِ بیستم در اروپا قدرتِ ویرانگری انسان مدرن را آشکار کرد.

تصویر ذهنیِ نبرد و کشتار بین دو گروه در روزگاران کهن را سینماگران و به ویژه فیلم‌های هالیوود در ذهنیت همگانی مردم جهان پدید آورده‌اند. هجوم و گریز واقعیت جنگ‌های روزگار کهن بوده است. فکر مقاومتِ ممکن همواره در ذهنِ گروهی از انسان‌ها بوده است. این فکر به آفرینشِ «حماسه» منجر شده است.

نخستین حماسه‌ها در یونان پدید آمدند. هومر، شاعر سده‌یِ ششم پیش از میلاد، در کتابِ «ایلیاد» لشکرکشی گسترده‌یِ یونان به شهر-کشور «تروی» و شهربندان تروی به مدتِ ده سال را توصیف کرده است. در ایلیاد عنصر افسانه بر واقعیتِ تاریخی برتری دارد. در ایلیاد خدایان المپ‌نشین از آسمان فرود می‌آیند و در کنار انسان‌های زمینی می‌جنگند. سرانجامِ نبرد هم به اراده‌یِ خدایان المپ مشخص می‌شود. «اودیسه» شرح بازگشت رنجبارِ فرمانده خردمند یونان به ایتاکا پس از ویرانی شهر-کشور تروی است. در اودیسه نیز  الهه‌یِ خردمندی، آتنه، حضور تعیین کننده دارد. ایلیاد و اودیسه، دو کتاب هنری بر پایه‌یِ خیال یک هنرمند نوشته شده‌اند. در انگلستان، هنرمندی ناشناس در سده‌یِ هفتم میلادی حماسه‌یِ «بیووُلف» را سرود. بیوولف سرشار از افسانه است. فردوسی شاهنامه را در سده‌یِ یازدهم میلادی سرود. شاهنامه‌ نیز بر پایه‌یِ افسانه‌های جاری در زبان مردم قوم پارس سروده شده است.

در سده‌یِ هیجدهم میلادی در ادبیات ژانر تازه‌ای بنان «رُمان» پدید آمد. رمان با حماسه تفاوت‌های بنیادین داشت.  حماسه باید به شعر نوشته شود، اما زبانِ  رُمان باید نثر باشد.  حماسه باید برپایه‌یِ خیالِ ایدئالیستی ساخته شود، درحالیکه رمان باید بر پایه‌یِ واقعیتِ رئالیستی نوشته می‌شود. رویدادها و شخصیت‌های حماسه دور از زندگی انسانی و فراطبیعی هستند، اما رویدادها و شخصیت‌های رمان باید شبیه رویدادها و شخصیت‌های زندگی باشند. تنها تشابه حماسه و رمان روایت رویداد است. پس از سده‌یِ هیجدهم رمان قالب بیانگری انسان شد. در سده‌یِ بیستم رمان «ژانر» غالب ادبیات شد و ژانرهای دیگر (شعر لیریک، حماسه، تراژدی وکمدی)  در سایه‌یِ رُمان قرار گرفتند.  قرار گرفتن جنگِ تاریخی به عنوان موضوعِ رمان در روسیه آغاز شد. لئو تولستوی در سال‌های 1863 تا 1869 حمله‌یِ ناپلئون بناپارت به روسیه را موضوعِ رمان «جنگ و صلح» قرار داد. در سده‌یِ بیستم و پس از جنگ جهانی اول، ارنست همینگوی در رمانِ «وداع با اسلحه» تاثیر ویرانگر جنگ را بر نسل انسان روایت کرد. میخائیل شولوخوف در رمان چهار جلدی «دُن آرام» جنگ داخلی در روسیه پس از پیروزی انقلاب سوسیالیستی را موضوع داستانی قرار داد تا وحشیگری انسان در شرایط جنگ و همزمان شوق انسان به زیستن را از طریق عشق انسانی به انسان دیگر روایت کند. دو شخصیتِ اصلی رمان دُن آرام، گریگوری ملخوف و اکسینیا از زیباترین شخصیت‌پردازی‌های تاریخ داستان‌نویسی در جهان هستند.  کلود سیمون و ژان ژیرودو،  نویسندگان فرانسوی، و گراهام گرین، نویسنده‌یِ انگلیسی رمان‌هایی با موضوع جنگ نوشتند.

در ایران در جریان جنگ هشت ساله بین عراق و ایران (1981-1989) و سال‌های پس از پایان جنگ، دو نوع رمان با موضوع جنگ نوشته شد. نوعِ نخست به نمایندگی  احمد محمود و اسماعیل فصیح ویرانگری جنگ و تسلیم جبری مردم را در برابر جنگ روایت کردند. احمد محمود در رمان شکوهمند «زمین سوخته» آشوبِ زندگی مردمی را در شرایط جنگ و فرسایش تدریجی درونی و پناه آوردن به همدیگر را روایت کرده است. نوع دوم به نمایندگی نعمت‌الله سلیمانی تلاش کردند تصویری گزارشگونه از جنگ فراهم آورند. نعمت‌الله سلیمانی در رمانِ «آدم‌ها و نخل‌ها» (1381) تلاش دارد رویدادهایِ تسخیر و آزادسازی خرمشهر را از زاویه دید فردی درگیر جنگ بیان کند. رمان‌های نوع دوم بسیار صمیمی هستند، شخصیت‌های رمان اغلب افرادی واقعی هستند و در این رمان‌ها راوی رابطه‌یِ نزدیکی با رویداد مورد توصیف دارد. این نوع رمان‌ها از نظر ساختاری ضعیف هستند. این ضعف به دلیل بی‌تجربگی نویسندگان رمان‌های جنگی در دنیای رمان‌نویسی و وابستگی ایدئولوژیک آنها به خوانش حکومتی از جنگ است. نعمت‌الله سلیمانی در «آدم‌ها و نخل‌ها» شخصیت‌ها و روایت را فدایِ گزارشِ ایدئولوژیک جنگ می‌کند. از آن سو، احمد محمود در رمانِ «زمین سوخته» روایتی رئالیستی از تاثیر جنگ بر زبان، زندگی و روابط افراد درمانده‌ و بی‌پناه ارائه می‌دهد. بی‌هیچ تردید، در فاصله‌یِ سی سال از آغاز جنگ تا کنون (مهر 1390) رمانِ «زمین سوخته» برجسته‌ترین و هنری‌ترین روایت زندگی مردم در شرایط جنگ است. آشفتگی زبانی شخصیت‌های رمان «زمین سوخته» به‌هم‌ریختگی نسلی از انسان‌هاست که در جنگ گرفتار شده‌اند، با ماهیت جنگ بیگانه هستند و هیچ نقشی در گسترش و یا پایان جنگ ندارند. وابستگان خویش را از دست می‌دهند و اخلاق‌شان آرام آرام در جنگ فرسوده می‌گردد تا سرانجام روزی هستی خود را نیز از دست می‌دهند. رمانِ «زمین سوخته» روایتی رئالیستی از مردمی است که تفاوتهای فکری، ملی، زبانی و حرفه‌ای را در شرایط دشوار نادیده می‌گیرند و دارایی ناچیز خویش را با بیچارگان و درماندگان دیگر به اشتراک می‌گذارند. جمع شدن شخصیت‌های اصلی رمان در خانه‌یِ «ننه‌باران» و کار مشترک‌شان برای زنده ماندن نشانگر روحِ جمعی انسان برای زنده ماندن است. شخصیت‌های رمان زمین سوخته (ننه باران، خالد، شاهد، راوی داستان، افندی، حاج افتخار، امیر سلیمان دبیر بازنشسته، محمد مکانیک، عادل، میرزا علی،گلابتون، پاپتی، ناپلئون، یوسف بی‌عار، احمد فری، لیلی، بتولی، چند راننده، کبوتر باز و دزد)  با اراده‌ای شگرف از همدیگر پشتیبانی می‌کنند و سرانجام در کنار هم سر بر خاک مرگ می‌گذارند.     

  نظرات ()
محمد حسین شهریار نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/٧/٢

میراثِ شکوهمند شهریار

bagerihamidi@yahoo.com

شهریار شاعر بزرگ سرزمین ماست. سالروز درگذشت شهریار را تنها مردم آذربایجان بیاد می‌آورند و سعی می‌کنند با برگزاری آیین‌هایی شهریار را به نسل امروز بشناسانند. در شهرهای دیگر ایران شهریار مورد توجه چندانی نیست. به شهریار حرمت می‌نهند، اما او را بزرگتر از دیگر شاعران نمی‌پندارند. به گمان من، این نگرش منطقی است. شعرهای فراوان شهریار در زبان فارسی ادامه‌یِ سنت غزل‌نویسی است و غزل در حافظ و سعدی به کمال رسیده است.

غزلیات فراوان شهریار از نظر فرم ( قافیه و ایماژ) و فکر (جهان بینی و نگرش به زبان) تکرار غزلیات حافظ است. شیفتگی شهریار به حافظ سبب شده بود همواره در پی رسیدن به هنر حافظ باشد. شهریار آشکارا می‌دانست که در غزل رسیدن به حافظ ممکن نیست، پس به نوشتن فرم‌های دیگر شعری همچون مثنوی، قصیده و قطعه پرداخت. این فرم‌ها شایسته‌یِ ذوق زمان نبود و شهریار چشمی به شعر نیمایی داشت. تجربه‌یِ شهریار در شعرهای «ای وای مادرم»، «مومیایی»، «پیام به انشتین» و «سهند و شعر آذری» تلاشی است که به آرمان هنری نهفته در وجودش نزدیک شود. این شعرها، بجز شعر زیبایِ «ای وای مادرم» در حد شعرهای شاعران نماینده‌یِ شعر نیمایی نیستند. شهریار بخوبی آگاه بود که در شعر فارسی او نماینده‌یِ هیچ جریان و یا فکری نیست. او به تجربه در زبان روی آورده بود. شهریار در شرحِ شعر «سهند و شعر آذری» (اردیبهشت 1358) رسیدن به زبان بسیار ساده و در حد سخنان متعارف مردم در زندگی روزمره را آرمان زبانشناختی شعر می‌داند. این تئوری با کنشِ شاعرانگی شهریار سازگار نیست، اما بیقراری شهریار را در تلاشی بی‌پایان و همیشگی برای شاعر بزرگ شدن نشان می‌دهد. هنر اصیل و بی‌همتای شهریار سبب می‌شد همواره در پی ایستادن در چکاد کوه بلند شعر باشد. شهریار همواره می‌خواست بزرگ باشد. شهریار، پیشتر و در سال 1332 آن بزرگی را بدست آورده بود.

شهریار هفتادوشش بند شعر بی‌مانند «حیدربابایه سلام» را به زبان ترکی سروده بود. پذیرش سریع شعر از سوی ترک‌زبانان ایران و کشورهای همسایه و نوشته‌های ناچیز و غیرعلمی استادان دانشگاه آن روزگار درباره‌یِ شعر «حیدربابایه سلام» اجازه نداد که شهریار در آن زمان از رسیدن به آرمان شاعرانگی خویش آگاه شود. در زمانِ زندگی شهریار حتا یک نقد درست و علمی درباره‌یِ «حیدربابایه سلام» نوشته نشد. شهریار هرگز در هیچ مقاله‌ای نخواند که بزرگترین ماموریت شاعرانگی خود را در سرودن «حیدربابایه سلام» (1) انجام داده است.

شعر «حیدربابایه سلام» از آغاز شاعرانگی در ذهن و زبان شهریار بود. سرودن شعر «هذیان دل» در سال 1316 نخستین تلاش شهریار برای آشکارسازی هنر خویش بود. شعر «هذیان دل» از هفتاد و پنج بند تشکیل شده است، شعر «حیدربابایه سلام» نیز هفتاد و شش بند دارد. نیم‌خط‌های شعر «هذیان دل» کوتاه هستند. کوتاهی نیم‌خط‌ها و خط‌های شعر گامی در آفرینش ایجاز است. آفرینش ایجاز در سخن شاعرانه‌یِ فارسی ممکن نیست. سنت زیبایی‌شناسی شعر فارسی بر پایه‌یِ درازگویی (اطناب) استوار است. از سویِ دیگر، «هذیان دل» شعری لیریک است. در شعر لیریک سخن کوتاه شاعر به معشوق بی‌زبان بیان می‌شود.  شعر لیریک بیان آرزوها و احساسات یک شاعر است. مرکز توجه شعرِ لیریک خود شاعر است. هر سخن شاعرانه‌ا‌یِ به سوی شاعر و به سود شاعر بیان می‌گردد. در شعر «هذیان دل» عنصر لیریک خاطره‌گویی را پیش می‌آورد. خاطره یادآوری رویدادها در زمان گذشته است. خاطره سَرَیان زمان را نادیده می‌گیرد و در گذرگاهِ زمانِ بی‌توقف تنها دَمی را می‌بیند.

 شعر «هذیان دل» در میانگاه جهان‌بینی شعر کهن و شعر نو ایران قرار دارد. در شعر «هذیان دل» جریان فکری شاعر بین دنیای مادی و دنیای ذهنیِ شعرِ ایران در نوسان است. تعدادی از بندهای «هذیان دل» با استفاده از استعاره‌های کهن شعر فارسی دنیای ذهنی شاعران دوران گذشته به ویژه سعدی و حافظ را تکرار می‌کنند. در تعدادی از بندها هم زبان ابزار بیان دنیای مادی روستای ویرانی است که قرار است در «حیدربابایه سلام» بیان شود. تعدادی از بندهای «هذیان دل» در «حیدربابایه سلام» به زبان ترکی ترجمه شده‌اند، اما از نظر بیانگری و هنری با سخن فارسی تفاوتی بنیادین دارند.

شعرِ «حیدربابایه سلام» بیانِ هنریِ زندگی از آغاز پیدایش انسانِ تکامل یافته بر روی زمین تا میانه‌های سده‌یِ بیستم میلادی است. انسان از آغاز پیدایش در روی زمین در روستا زندگی کرده است. دگرگونی زندگی انسان به روش ناگهانی و پس از جنگ دوم جهانی (1939-1945) پیش آمد. روستانشینی در ایران به پایان رسید و مردم گروه گروه به زندگی در شهرها روی آوردند. شعر «حیدربابایه سلام» بیان هنری زندگی دیرپای انسان در روستاست. شعر «حیدربابایه سلام» بزرگترین ماموریت شاعرانگی شهریار و عامل جاودانگی او در دنیای ادبیات است.

سروده شدن شعر «حیدربابایه سلام» در زبان ترکی سبب شهرت اصیل شهریار در میان ترک زبانان شده است. شهریار شاعر بزرگ سرزمین ماست. سالروز درگذشت استاد شهریار را تنها مردم آذربایجان بیاد می آورند و با آیین‌هایی تلاش می کنند شهریار را به نسل‌های امروز و فردا بشناسانند. بزرگداشت شهریار بزرگداشت کار بزرگ یک انسانی است که زندگی خویش را در زبانش گذاشت و یکی از زیباترین شکل‌های زبان ترکی را به عنوان میراث شکوهمند خویش به نسل‌های آینده بشری تقدیم داشت.

  نظرات ()
کتاب‌سوزانی نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/٧/۱

کتاب آگاهی یک انسان را درباره‌یِ یک موضوع آشکار می‌کند.  کتاب‌ها پیوندگر آگاهی انسان‌ها از نسلی به نسل‌های آینده است. کتاب‌ها بالاترین معیار سنجش آگاهی انسان‌ها هستند.

درباره‌یِ اهمیت کتاب در آموزش رسمی ایران سخنان فراوان بیان می‌شود. بیانگری اهمیت کتاب بیشتر در گفتار شفاهی انسان ایرانی حس می‌شود. کردار تاریخی ایرانیان داستان دیگری دارد. در ایران نیز «کتاب سوزانی» انجام شده است.

درباره‌یِ کتاب سوزانی در تاریخ ایران سخنانی شنیده شده است. سوزاندن کتابخانه‌یِ دانشگاه «گندی شاپور» در هجوم اعراب مسلمان به پارس سده‌یِ هفتم میلادی و سوزاندن کتابخانه‌های ایران در هجوم سپاه مغول به ایران در سده‌یِ سیزدهم میلادی داستانی است که در ذهنیتِ افسانه‌ساز ایران تکرار فراوان دارد. به گمان من، این سخنان بی‌پایه هستند. در گندی‌شاپور دوره‌یِ ساسانی دانشگاه که هیچ، مکتب‌خانه‌ای هم وجود نداشته که کتابخانه‌ای برای سوزاندن داشته باشد. در هجوم سپاه مغول به ایران هم کتابخانه‌ای وجود نداشته است. ایرانیان با کتاب و نوشتن همیشه بیگانه بوده‌اند. داستان ویرانگری مغول‌ها را سازندگان تاریخ، کسانی همچون اقبال آشتیانی در دوره‌یِ رضا شاه پدید آوردند. در سده‌یِ سیزدهم میلادی سرزمینی که امروزه ایران نامیده می‌شود به قلمروهای فئودال‌های قدرتمند تقسیم شده بود و مفهوم کشور هنوز پدید نیامده بود. در کتاب «تاریخ سری مغول» دستور چنگیزخان برای یافتن هر نوع کتاب ممکن سند شده است. در دستور چنگیز خان به اهمیت کتاب اشاره کرده و کتاب را راهنمای حاکم و مردم نامیده است. دنیای افسانه‌ها را باید کنار گذاشت و به دنیای واقعی پرداخت.

در دوران معاصر بزرگترین کتاب‌سوزانیِ دولتی در شهر تبریز و در دی‌ماه 1325 روی داده است. پس از شکست حکومت فرقه دموکرات در آذربایجان و نشستنِ مقامات محلی جدید در اداره‌ها، در روز سی‌ام دی ماه 1325 دانش آموزان مدرسه‌ها را در میدان ساعت تبریز جمع‌ نمودند و کتاب‌های ترکی فرقه را در تلی از آتش سوزاندند. کتاب‌سوزانی دیگر در سال 1359 توسط خود مردم به شکل پراکنده روی داد.

در جریان انقلاب و در سال 1357 حکومت شاه کنترل خود را بر جامعه بکلی از دست داده بود. مدیران حکومتی در اندیشه‌یِ فرار بودند و بدنه‌یِ نهادها و اداره‌هایِ نماینده‌یِ حکومت در برابر حکومت شاه ایستاده بودند. در چنین فضای «کنترل نشده» چاپحانه‌ها به چاپ کتاب پرداختند. این کتاب‌ها با نام کلیِ «کتاب‌های جلد سفید»  شناخته می‌شد. روی جلد کتاب‌ها هیچ طرحی نبود، تنها نام نویسنده و عنوان کتاب روی جلد خوانده می‌شد.  در بسیاری از کتاب‌های ترجمه‌شده، نام مترجم هم نوشته نمی‌شد.  این کتاب‌ها را جوانانی در پیاده‌روی خیابان‌ها می‌فروختند. کتاب‌های دکتر علی شریعتی ردیفی از سُفره‌یِ پَهن شده‌یِ کتاب‌ها را تشکیل می‌داد. کتابِ «کاپیتال» کارل مارکس در کنارِ کتاب «پرتوی از قرآن» آیت‌الله طالقانی فروخته می‌شد. رُمان‌های فراوان با موضوعِ مقاومت مردم اروپا در برابر ارتش هیتلر در سال‌های 1939 تا 1945 و رمان‌های نویسندگان ایران که در زندان بودند، به فراوانی فروخته می شد. کتابِ «جمیله بوپاشا» را بسیاری از جوانان آن روزگار خواندند. کتاب‌خوانی یکی از سعادت‌های حرکت اجتماعی مردم در سال 1357 بود. فکر اقتدارگرایی هنوز ناشناخته بود و خوانندگان هر نوع کتاب را در کتابفروشی‌های پیاده‌روها می‌دیدند و تحمل می‌کردند. در دوران حکومتِ شاه «به‌هم‌ریختگی» اصل مسلط جامعه بود. نبود روشنفکر در ایران سبب شده بود نویسندگان و مترجمان نقش روشنگری را به عهده بگیرند. حکومتِ پوسیده و واپسگرای شاه بسیاری از نویسندگان و مترجمان را در زندان‌ها نگه می‌داشت. از هم پاشیدنِ حاکمیت شاه سبب شده بود مردم و جوانان به خواندن رمان‌های نویسندگان زندانی بپردازند. جوانان با آزادی تمام هر نوع کتابی را می‌خریدند و گاهی آنها را می‌خواندند.

در زمستان 1358 پیروزی جریان اسلامی در ایران آشکارتر شد. تعدادی از گروه‌های سیاسی دست به اسلحه بردند و نبرد مسلحانه را در سه منطقه آغاز کردند. گروه فرقان به ترور شخصیت‌های حکومتی پرداخت. جنگ‌ها و ترورها فضا را امنیتی کرد. حکومتِ تازه تاسیس «جمهوری اسلامی ایران» دست به یکسان‌سازی جریان سیاسی حاکم بر جامعه زد. جوانان به پاکسازی خانه‌هایشان از کتاب‌های جلد سفید پرداختند. کتاب‌سوزانی در خانه‌ها شروع شد. جوانان آغاز کردند و مادران با شیفتگی کار را ادامه دادند. نام «صادق خلخالی» لرزه بر اندام مادران می‌افکند. پیش‌از نیمروز اغلب از خانه‌ها دود سیاه‌رنگی به هوا می‌رفت. جوانان کتاب‌های سوزاندنی را انتخاب می‌کردند، اما مادران یکجا کتاب‌ها را آتش می‌زدند. در بسیاری از خانه‌ها کتاب‌های دبستانی و دبیرستانی هم سوزانده شد. فکر همیشگی ایرانی باری دیگر عملی شد: خانه جای نگه‌داری کتاب نیست، کتاب باید سوزانده شود. در آن روزهای پر از هیجان و نگرانی و سازش و گزینش، تشخیص کتاب بی‌خطر از کتاب باخطرگاهی ناممکن بود. شعله‌های آتشِ کتاب‌هایی را  نابود می‌کرد که  روزگاری برای خواندن خریده شده بود.  

کتاب‌سوزانی به تاریخِ گذشته‌یِ بشر تعلق دارد. انسان‌ها در سرزمین‌های فراوانی به کتاب‌سوزانی پرداخته‌اند. گسترش تکنولوژی و تبدیل کتاب به شکل مجازی در اینترنت داستان کتاب‌سوزانی را به خاطره‌ای شرم‌آور تبدیل نموده است. انسان امروز خردمند شده است. امروزه در خرید کتاب خرد انسانی حاکم است. کار خردمندانه نیاز به بازنگری و سوزاندن ندارد.

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب