عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
«خشم و هیاهوی» ویلیام فاکنر نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩۱/۱٢/٢٦

رمانِ «خشم و هیاهو»

طرح داستان

خشم و هیاهو رمانی در چهار روایت است. در این رمان چهار روز از زندگیِ خانواده‌یِ «کامپسون‌ها» از زبان چهار شخصیت متفاوت روایت می‌شود. در مجموعه‌یِ رمان و در جریان چهار روایت، پانزده رویداد از زندگی کامپسونها گفته می‌شود و بازتاب آن رویدادها در سخن و فکر چهار شخصیت راوی آشکار می‌شود.

روایت‌گر نخست، پسر سی‌وسه ساله‌یِ کامپسون‌ها با نام «بنجی» است. رشد مغزی بنجیِ سی‌وسه ساله در سه سالگی متوقف شده است. سن بنجی میسح را بیاد می‌آورد. مسیح در سی و سه سالگی به صلیب کشیده شد. نام بنجی یادآور بنیامین فرزند محبوبِ ابراهیم پیامبر است. این اشاره‌های دینی در نامِ بنجی او را به روایتگری قابل اعتماد تبدیل می‌کند. بنجی توانایی تفسیر رویدادها را ندارد. بنجی حتا توانایی کاربرد ساده‌یِ ضمیر را هم ندارد. در سادگی ذهنِ بنجی و در نتیجه در روایتش، هیچ چیزی با هیچ چیزی پیوند ندارد. چنین روایتی بدور از قضاوت‌های اخلاقی به سود خویش و خانواده‌یِ خویش، روایتی معتبر از کمیتِ رویدادهاست. در روایت بنحی پانزده رویداد تکرار می‌شود. این رویدادها بیشتر پیرامون زندگیِ کدی، تنها فرزند دختر کامپسون‌هاست. ناتوانی بنجی در تفسیر رویدادها سبب شده است که اغلب فعل‌ها خارج از کاربرد معنایی معمول بکار روند. بنجی مرحله‌یِ نخستین دریافت انسان از جهانِ پدیدارها را نمایندگی می‌کند.

روایت‌گر دوم، کونتین است. کونتین فرزند اندیشمند کامپسون‌هاست. کونتین درسخوانده‌یِ فلسفه و بشدت رمانتیک است. کونتین مانند هر انسان رمانتیکی گرفتارِ گذشته است. گرفتاریِ کونتین به اسارت در گذشته شباهت بیشتری دارد. کونتین زوالِ خانواده‌یِ خود را شاهد بوده و آینده‌ی‌ِ ویرانگر را با تمام هراس پیشآیند حس می‌کند. کونتین در ذهنش تلاش دارد گذشته‌یِ ویران را بازسازی کند. او ویرانیِ خواهرش، کدی، را نمودی از ویرانی خانواده‌اش می‌پندارد، پس سعی می‌کند خواهر را نجات دهد. نجات خواهر غیر ممکن است، پس کونتین به دوزخی می‌اندیشد تا در گوشه‌ای از آن کدی را بدور از هرزگی زمان، پاک نگه دارد. کونتین نیک می‌داند که باید زمان را محو نماید. در دوزخ زمان وجود ندارد و دوزخ از نظر زمانی ساکن است. کونتین نمی‌تواند زمان را به سکون بکشاند، پس ناگزیر خود را با «مرگ در آب» به سکون می‌کشاند. مرگِ کونتین خندیگرانه (خندیگرانه یا آیرونیک: رویدادی خلاف انتظار یا قصد) است. کدی نام دختر خود را «کونتین» گذاشته است تا به شکلِ خندیگرانه‌ای نشان دهد که کونتین در زمان تکرار خواهد شد.

روایت‌گر سوم، جیسن فرزند بزرگ و سودجوی خانواده‌یِ کامپسون‌هاست. جیسن به آینده امیدی بزرگ دارد. جیسن مرگِ پدر و عمو و کونتین را بسیار عادی می‌پندارد. از نظر جیسن مرگ هر عضوی از خانواده‌یِ کامپسون او را به آن زندگی آرمانی نزدیک می کند.  جیسن نقشه‌ی زندگی آینده و مستقل خود را طراحی کرده است: پس از مرگِ مادر بیمار، بنجیِ ابله را به دیوانه‌خانه خواهد گذاشت، کونتین، دختر کدی را از خانه اخراج خواهد کرد و آنگاه املاک کامپسون‌ها تمام به او خواهد رسید. جیسن مدت شانزده سال به هر وسیله‌ای پول جمع کرده است و آن را در صندوقی در زمین و زیر فرش اتاق پس‌انداز کرده است. کار جیسن هم خندیگرانه است. پسروزی کونتین صندوق را پیدا می‌کند، تمام پول را بر می‌دارد و با استفاده از درختی در کنار پنجره‌یِ اتاق به پایین می رود و می‌گریزد تا به مادرش به پیوندد. جیسن همیشه کونتین را در اتاقی در طبقه‌یِ دوم سرای کامپسون‌ها محبوس می‌کرد. فرار کونتین از اتاق یادآور هبوط حوا و آدم به زمین است. آنها نیز از تنگنای پردیسِ آسمانی رها شدند، از درختِ سیبی استفاده کرده و به زمین آمدند تا پردیس واقعی را در روی زمین با کار خویش بسازند. سرانجام کار جیسن، بیهودگیِ عمری از زندگی او و زندگی انسان مدرن را نشان می‌دهد.

روایت‌گر پایانی، دیلسی، کنیز خانه‌زاد کامپسوتهاست. دیلسی رابطه‌یِ متعارفی با زمان و گذر آن دارد. دیلسی شاهد زندگی سه نسل از کامپسونها بوده است. روایت دیلسی از «زاویه‌دید سوم‌شخص» سنتی است. در روایتِ دیلسی، پاره‌پاره‌های رویدادها دز روایت‌های فرزندان کامپسون در خط زمان تنظیم می‌شوند و معنا می‌یابند.

رمان «خشم و هیاهو» از ویلیام فاکنر را نخستین بار بهمن شعله‌ور ترجمه کرد و انتشارات نیل، تهران، در سال ۱۳۳۸ چاپ کرد. سپس دکتر صالج حسینی همین رمان را در سال 1373 «ترجمه» کرد. اگر در ترجمه‌ها اندک اصالتی باشد، این اصالت از آن کار بهمن شعله‌ور است.  

  نظرات ()
برای تولد آندیا ساختمانی نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩۱/۱٢/۱٩

آندیا، آندیا

آندیا، آندیای نازنین، تو در ساعت ده ‌وسی دقیقه‌یِ روز سه‌شنبه دوازدهم دی ماه 1391 بدنیا آمدی. در بیانی دیگر، تو در روز نخستین روز سال 2013  بدنیا آمدی. آندیا، اکنون به شکل طبیعی و بیولوژیک تو رشد می‌کنی. حس‌های بینایی، شنوایی، بویایی، لمس و چشایی تو در حال گسترش است. به گمانم، حس شنوایی بسیار تیزی داری. تو در خواب و بیداری مرکز توجه بسیاری شده‌ای. آندیا، تو آغاز وجودی هستی که هر انسانی را نمایندگی می‎کند. آندیا، دگرگونی تو در برابر چشمانِ افراد پیرامونی شگفت‌انگیز است. لبخندهای گاهگاهت، دستانِ کوچکت، باز کردن چشمانت، شکل‌به‌شکل‌شدن دهانت، دستهای کوچکت که موازی هم بالای سر می‌بری و مشت کوچکت را زیر صورت می‌گذاری تا بخوابی همه رفتاری است که هر فرد بزرگسالی را در خیال به تماشای کودکی خود می‌کشاند.  آندیا تو کشف دوباره‌یِ دنیای کودکی من هستی.

آندیا، دنیا مکانی سرشار از زیبایی است .نشستن برف روی خاک زمین و روی درختهایِ ‌بی‌برگ زیباست، همچنانکه نشستن شبنم بر روی برگ‌برگ گیاهانِ بهاری هم چشم‌نواز است. آندیا، تماشای زمین با دشت‌ها و تپه‌ماهورها و رودها ازبلندای کوهی ِتنها بسیار دلنشین است. تماشایِ آبادی‌ها، روستاها و شهرها از فاصله‌یِ دور زیباست. آندیا، انسان‌هم زیباست. زمین پر از انسان است. دیدنِ دیدارِدو دوست پس از زمانی طولانی هیجان‌انگیز است. تماشای انتظار مادری که چشم براه کودکی است تا ازمدرسه برگردد زیباست. دیدنِ شگفتیِ کودکی از تماشایِ باران در بهار زیباست. آندیا دنیا سرشار از زیبایی است. توهم بر اینهمه زیبایی‌ِهستی افزوده شدی. آندیا، تو هم زیبا هستی.

آندیا، زیبایی حسی است که از راه رویدادهای جهان بیرون در ذهن بیننده برانگیخته می‌شود.  حسِ زیبایی پیوندی بنیادین با مکان، زمان، یاران و پیشینه‌یِ پرورش انسان دارد. آندیای زیبای من، مکان، زمان، یاران و پرورش همه به انسان تحمیل می‌شوند. رویدادهای جهان پیرامون درکنترل کسی نیست. انسان می‌تواند بخشی از رویدادها باشد. انسان‌های بسیارکمیابی پدیدآورنده و گسترش‌دهنده‌یِ رویدادها می‌شوند و درگذرگاه زمان به دارایی ذهنی افراد بسیاری تبدیل می‌شوند. نام این افراد مدتی بسیار دراز درحافظه و خاطره‌یِ مردم می‌ماند. این افراد نامی ماندگار می‌یابند و به تنهایی بیانگر رنج‌ها و آرزوهای گروهی انسان‌ها می‌شوند. آندیا، برای توهم چنین نامی آرزو دارم.

آندیا، زندگی در روی زمین دشواری‌هایی هم دارد. گاهی دشواری بسیار سخت می‌شود. فقر، مرگ نزدیکان و آشوب‌های اجتماعی دشواریِ زیستن رابسیارسنگین می‌کند. این رویدادهای تلخ ذهن انسانرا در برابر دیواریِ بلند قرار می‌دهند. آندیا، در برابر این دشواری‌ها انسان ابزاری بسیارکارآمد در اندرون خویش دارد. انسان «خِرد»دارد. باکار «خِرد» هرسختی آسان و هر دیوار بلند هموار می‌شود. آندیا، سختی‌های زندگی در مقایسه با زیبایی‌های هستی ناچیز هستند. سرانجام پیروزی با زیبایی و خوشی‌های زندگی است. آندیا، زندگی ارزش چندبار زیستن را دارد. این «چندبار» نشان از راهفکری بنامِ «امید» داردکه انسان را به فراسوی زمان دشوار می‌کشاند. انسان در پرتوِ «امید» زمان سخت راپشت سر می‌گذارد و خود را درآینده ‌خیال می‌کند. آندیا، «امید» همراهِ وفادار انسان‌هایی است که زندگی را درگستره‌ای بسیارگسترده می‌شناسند. آندیا «امید» معنای نام تواست. توآندیای من هستی.

آندیا، انسان در ذهن خویش رویاها و آرزوهای فراوانی را گسترش می‌دهد. رویاها وآرزوها،آرمانهای انسان هستند. هرکسی می‌خواهد روزی به شکلِ آرمانی درآید. شکل آرمانی انسان درنتیجه‌یِ حضور اسطوره‌ها و قهرمانان درذهنِ آدمی ساخته می‌شود. اسطوره و قهرمان را محیط زندگی به انسان می‌شناساند. اسطوره‌ها و قهرمانان از بند زمان رها شده ‌هستند و درجاودانگی جاری هستند. جاودانگی رویای هر انسانی است. افسانه‌های «چشمه‌یِ زندگی»، «آب‌حیات» و «اکسیر بی‌مرگی» همه در پاسخ به رویایِ جاودانگی ساخته شده‌اند. واقعیت مادی انسان با رویای جاودانگی ناسازگار است، پس انسان به راه‌های عملی برای جاودانگی می‌اندیشد و تلاش می‌کند. انسان تکرار خویش را از راه ادامه‌یِ خود در وجود فرزندان و نسل‌های پسین جستجو می‌کند.  آندیا، هر فرزند تکرار پدر و مادرش و پیشینیان آنها در زمان آینده است. آندیا، گذشته‌های دور و آینده‌هایِ دور در شکل فرزند با هم پیوند می‌یابند. آندیای نازنین من،توسال‌های بسیار با «سعید و پریوش» پدر و مادر خود همزمان زندگی خواهی کرد، پس اندیشه‌یِ «تکرار» نمی‌تواند در ذهن آنها پدیدآید. آندیا، تو تکرار کسانی هستی که رویاهای بزرگ در سر داشتند و رویاهایشان را روزی بدست باد سپردند و با بادها رفتند. آندیا، تو تکرار من در زمان آینده هستی. آندیا، تو امید من هستی.

بیستم دی 1391

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب