عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
نمایشگاه کتاب تبریز (8 مهر- 14 مهر 1391) نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩۱/٧/۱۸

کتاب بزرگترین دستاورد فکری انسان است. کتاب پیوندگاه انسان با گذشته‌یِ تاریخی و آینده‌یِ آرمانی اوست. انسان یافته‌های فکری خویش را از راه نوشتن در کتاب ماندگار می‌کند. کتاب در زمان‌هایِ تاریخیِ گذشته دور از دسترس انسان‌های متعارف بود و به همین دلیل مقدس شمرده می‌شد. کتاب نیز مانند هر امر مقدسی حامل حقیقت مطلق پنداشته می‌شد و مردم بدون آگاهی از نوشته‌های درون کتاب به ستایش آن می‌پرداختند. بیهودگیِ این پندارِ واپسگرای سنتی در دوران مدرن آشکار شد و انسان پس از خواندن کتاب پی برد که هر کتابی برای کمک به انسان در سازگاری با نیازهای مدت‌زمان محدودی نوشته می‌شود. تبدیل کتاب‌های کاغذی به کتاب‌های دیجیتالی تقدس کتاب را به تمامی از بین خواهد برد.

در تبریز هر سال در پاییز نمایشگاه کتاب تبریز برگزار می‌شود. نمایشگاه کتاب تبریز به صدها هزار دانشجو، دانش‌آموز و پژوهشگر فرصتی می‌دهد تا با کتاب‌های نوین چاپ شده در ایران آشنا بشوند و شاید کتاب مورد نیاز خود را در نمایشگاه بیابند.

نمایشگاه کتاب تبریز برای اعضای خانواده‌های شهر نیز فرصت تفریح ایجاد می‌کند. خانواده‌های شهر پس از ماه‌های ساکن و بی‌تفریح می‌توانند در راهروهای بین غرفه‌های نمایشگاهی گام بردارند، دوستان و آشنایان خود را به بینند و ساعت‌های خوبی را با افراد خانواده‌ بگذرانند. همین ویژگی کار را برای خوانندگان راستین کتاب  دشوار می‌کند. گِردآمدن صدها هزار انسان در راهروهای نمایشگاه جایی برای ایستادن و خواندن کتاب باقی نمی‌گذارد. دشواری دیگر در موضوع کتاب‌های نمایشگاه است.

امروزه کتاب‌های عوام‌پسند با شمارگان بالایی چاپ و پخش می‌شوند. کتاب‌هایی با عنوان‌هایِ «راز خوشبختی»، «چگونه میلیادر بشویم»، «چگونه بر مشکلات زناشویی پیروز گردیم»، «روانشناسی برای همه»، «آیین همسرداری» و عنوان‌هایی که نام حیواناتی همچون «قورباغه»، «کفتر» و «اسب» دارند با شمارگان زیاد در نمایشگاه‌ها افراد ناآگاه را بسوی خود می‌کشاند. در چنین کتاب‌هایی علومی مانند «روانشناسی» و «جامعه‌شناسی» تا حد درکِ انسان نادان پایین آورده می‌شود و بر سطحی‌بودن درکِ همگانی از علوم انسانی دامن می‌زند. رو آوردن افراد کم‌استعداد و بی‌استعداد به رشته‌های علوم انسانی در دانشگاه‌هایِ ایران پیامد چنین درک سطحی از علوم انسانی است. همچنین تعداد کتاب‌های ترجمه شده اغلب بسیار بیشتر از کتاب‌های نوشته شده در ایران است. سال‌هاست که یک رمان خوب در ایران نوشته نشده است. گویی توان نوشتن در میان درس‌خوانده‌های ایرانی به تاریخ پیوسته است.

با تمام این دشواری‌های وحشت‌ناک فرهنگی، بودن نمایشگاه کتاب در تبریز فرصت مناسبی است که کتاب یا کتاب‌های مورد نیاز را جستجو کرد و در جریان جستجو با کتاب‌های دیگر نیز آشنا شد.          

 پایان نمایشگاهِ کتاب و مطبوعات در تبریز

نمایشگاه کتاب و مطبوعات تبریز در روز جمعه چهاردهم مهر 1391 به پایان رسید. برگزاری نمایشگاه کتاب در شرایط نامناسب فرهنگی کاری بسیار ارزشمند بود. مرور نام نویسندگان کتاب‌های سال‌های دور، تماشای جلد کتاب‌ها روی پیشخوان نمایشگاه و شنیدن سخنانِ مربوط به کتاب دگرگونی نامحسوسی را در  ذهنِ افراد بازدید کننده ایجاد می‌کرد. همچنین، رنگارنگی حاصل از چیدمان کتاب‌ها و عناصر تبلیغاتی هم فضای شادی را فراهم آورده بود.  این نمایشگاه برای دانشگاهیان، دانش‌آموزان و کنکوری‌ها فرصتی بود تا کتاب‌های لازم را بخرند. خانواده‌ها فرصتی یافتند تا در محیطی پُر از کتاب گشتی بزنند. گروهی هم به ارزیابی شرایط کتاب و کتاب خوان‌ها پرداختند.. نبود مرکز معتبر آمار در نمایشگاه، ارزیابی کیفی و کمی کتاب را دشوار می‌کرد، اما نگاهی دقیق می‌توانست کاستی‌ها را آشکار کند.

در نمایشگاه کتاب‌های مربوط به کنکورهای گوناگون جلوه‌یِ چشمگیری داشت. کتاب‌های کنکور پاسخی به نیاز جوانان کم‌استعداد و بی‌کار برای ورود به مراکز آموزشی بالاتر از دیپلم دبیرستان است. در ایران دانشگاه‌ تهران، دانشگاه صنعتی شریف، دانشگاه علم و صنعت، دانشگاه علامه طباطبایی، دانشگاه شیراز، دانشگاه تبریز، دانشگاه مشهد، دانشگاه اصفهان، دانشگاه اهواز، دانشگاه گیلان، دانشگاه کرمان، دانشگاه زاهدان و دانشگاه  سمنان مراکزی علمی برای آموزش علوم تجربی و علوم انسانی هستند. دانشجویان این دانشگاه‌ها از راه پذیرش در کنکور سراسری برگزیده می‌شوند و کارهای مهم علمی هم با فکر و دست استادان و دانشجویان همین دانشگاه‌ها انجام می‌گیرد. مراکز دیگر تحصیلات بالاتر از دیپلم دبیرستان  اغلب بنگاه‌های مالی هستند. افراد کم‌استعداد برای ورود به دانشگاه و مراکز آموزشی دیگر ناگزیر هستند به کتاب‌های کنکور پناه ببرند. این نیاز سبب می‌شود در اغلب نمایشگاه‌ها کتاب‌های کنکور بیشتر به چشم بیاید. کاستی بزرگ نمایشگاهِ کتاب تبریز، نبود کتاب‌های معتبر چاپ شده در تبریز بود.

مردم تبریز همواره فریب سخنی را خورده‌اند که صمد سرداری‌نیا در گفتار سیاسی روز رایج کرد. سرداری نیا تبریز را «شهر اولین‌ها» نامید و کتابی با این عنوان منتشر کرد. این سخن فریبنده چشم بسیاری را بر کاستی‌ها می‌بندد. امروزه در تبریز کتابی نوشته نمی‌شود. در فاصله‌یِ سالهای 1300 تا 1350 نویسندگان بزرگی در علوم انسانی از آذربایجان همچون احمد کسروی، علامه طباطبایی، صمد بهرنگی، غلامحسین ساعدی، استاد شهریار و رضا براهنی می‌نوشتند و سهم بسیار بزرگی در «فرهنگ ادبی» ایران زمین داشتند. امروز دیگر از آن قله‌های درخشان علوم انسانی خبری نیست. به گمانِ من، دیگر نمی‌توان پشتِ دیوارِ فریبنده‌یِ «شهر اولین‌ها» پناه گرفت. کتاب‌های چاپ ناشران آذربایجانی در نمایشگاه تبریز چشم‌گیر نبود. چند کتاب چاپ شده هم هیچ اهمیت علمی یا ادبی نداشتند.

مطبوعات هم در آذربایجان وضع مناسبی ندارند. نویسندگانِ صاحب‌فکر در نشریات غایب هستند. مطالب نشریات اغلب یا از اینترنت برداشته می‌شود و یا از روابط عمومی اداره‌های دولتی دریافت می‌شود. اگر یک هفته اینترنت قطع باشد، بسیاری از نشریات آذربایجان مطلبی برای چاپ کردن نخواهند داشت. خبرنگار به عنوان «یک نویسنده‌یِ تیزهوش» در نشریات آذربایجان مفهوم خود را از دست داده است. خبرنگار به فردی تبدیل شده که پشت در اداره‌های دولتی مانند گدایی سر بر شانه‌اش بگذارد تا شاید اندک پولی به او پرداخت شود. همین وضع سبب شده است تا افراد مطبوعاتی در جامعه جدی گرفته نشوند. در نمایشگاه هم مطبوعات تعدادی به کارهای عوام‌فریب مانند قرعه‌کشی و دادن جایزه دست زده بودند.

با تمام کاستی‌های کیفی، برگزاری نمایشگاه کتاب و مطبوعات کار ارزشمند دنیای مدرن است. باید از برگزاری هر نوع نمایشگاه کتاب پشتیبانی کرد و برای بهتر شدن کیفیت کتاب‌ها و مطبوعات تلاش نمود.

  نظرات ()
زلزله‌یِ آذربایجان نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩۱/٧/۸

برای دبیران و دانش‌آموزان مدرسه زیغانوو

زلزله‌یِ 21 مرداد 1391 آذربایجان بسیار ویرانگر بود. زلزله خانه‌ها و دودمان یکصدو بیست هزار انسان رنج و کار را ویران کرد. لحظه‌یِ زلزله، مردان، زنان، جوانان و کودکان بر رویِ کشتزارهای کوچک عدس و گندم کار می‌کردند. گروهی هم با گله در کوهسار بودند. هنگامی که زمین در زیر پایِ مردان، زنان، جوانان و کودکانِ زیغانوو لرزیدن گرفت، بسیاری از آنها بر خاکِ زمین افتادند، از خاک بلند شدند و دودمان خویش را بر خاک افتاده یافتند. یکصدو بیست هزار انسان در دَمی گذشته‌یِ درازدامن خویش را از دست رفته یافتند.

روستای «زیغانوو» نزدیک ورزقان است. نامِ روستایِ «زیغانوو» را روی تابلوهای راهنما و اسناد دولتی به غلط «زغن‌آباد» نوشته‌اند. چنین تحریف نام‌ها در تمام مناطق ایران دیده می‌شود. یکصدو بیست خانوار روستای زیغانوو در زلزله به تمامی بی‌خانمان شدند. بیست و دو نفر جان به خاک دادند و گیاهِ‌ اندوه را در دل ماندگان کاشتند. این گیاه در گذر زمان رشد می‌کند. «نرگس شرقی» بانوی کار تازه به خانه گام گذاشته بود که خانه بر سرش آوار شد. حمدالله جعفریان، همسر نرگس، چهل‌و شش روز پس از زلزله همچنان در اندوهِ همکار و همرنج گرامیش اشک می‌ریزد، عوض لطفی همچنان سوگوار دخترانش، رقیه و حدیقه و مادرش نیمتاج است، محرم غفار زاده در هراس از گرگ و نداری، نگران از دست رفتن تمام گوسفندانش است و مردان و زنان دیگر نیز با فقر و سرسام سرما روبرو ایستاده‌اند. این مردان و زنان همچون درختان تک‌افتاده‌یِ دامنه‌یِ کوهها در برابر باد و باران پایداری می‌کنند.

کار ساختِ خانه‌های مردم زلزله‌زده بیش‌از حد آهسته به پیش می‌رود. رحیم محمدزاده، دهیار زیغانوو به فونداسیون و ستون‌های بالا آمده‌یِ سه خانه نگاه می‌کند و دور می‌شود. نگرانی مردم تمام روستا در نگاه دهیار جمع شده است. امیدها به دیر آغاز شدن بارشِ برف گره خورده است. زندگی همچون اسبی که به مانعِ بزرگی برخورد کند، از حرکت باز ایستاده است.

در سوی دیگر، مدرسه‌یِ زیغانوو در میان گرد و خاک ویرانی نفس می‌کشد. چهل و شش روز پس از زلزله سه خانم دبیر، یک خدمتگزار و چند دختر دانش آموز در میان گذرگاهِ بین ساختمان مدرسه و کانتینر ایستاده‌اند و به رسیدگان خوش‌آمد می‌گویند. مدیر مدرسه، خانمی آگاه و استوار از سختی زندگیِ آموزشی سخن می‌گوید، در کانتینری دری را باز می‌کند و اتاقی را نشان می‌دهد. اتاق «یک متر» در «دو متر» است و چهار صندلی در داخلش گذاشته‌اند تا چهار دانش آموز و یک دبیر در آن به کار پیچیده‌یِ آموزش به‌پردازند. اشک در چشمان مدیر و دبیری دیگر موج می‌زند. در فاصله‌یِ دو متری بین کانتینر و ساختمان مدرسه لوله‌های سیاه رنگ ایزوگام انبار شده و تنها به یک نفر اجازه می‌دهند که گذر نماید. در آن فضایِ سخت و کوچک گروهی انسانِ بزرگوار با آرمان‌های بزرگ انسانی سرگرم کار هستند تا اراده‌یِ شکوهمند انسان همچنان استوار بماند، هر چند زلزله دودمان انسان‌های بسیاری را از استواری انداخته است. در تنگنایِ فضایِ دشوار مدرسه زیغانوو بسختی می‌توان بیاد آورد که «دوران مدرن» دیرزمانی است که آغاز شده است.

در ایران آموزش و پرورش اغلب توانایی رسیدگی به وضع مدرسه‌ها را ندارد. در ایران ساختمان مدرسه در هر منطقه‌ای از ناچیزترین ساختمان‌ِ آن منطقه هم ناچیزتر است. فضاهای مدرسه‌های ایران اغلب کوچک و بسیار نامناسب آموختن و آموزش هستند. مدرسه‌یِ زیغانوو و مدرسه‌های فراوان مناطق قره‌داغ در آذربایجان ایران وضع بسیار نامناسبی دارند. نهادها و تمام کسانِ توانمند باید بیاری دانش‌آموزان و دبیران مدرسه‌یِ زیغانوو بشتابند. دختران و پسرانی که در مدرسه‌ها‌یِ زیغانوو، چایکندی، سرند، ای‌یه (هیق)، باجاباج، چیمنَ‌زمی، شیخملی، گورادره، ملالار، جیغا، دَبَنوو، ولیلی، دیغ‌دیغان، گول‌عنبر، چاخماخ‌بلاخ و مدرسه‌های روستاهای زلزله‌زده‌یِ دیگر درس‌ می‌خوانند، انسان‌هایی هستند که می‌توانستند در شرایط مناسب استعدادهای شگرفی را به نمایش بگذارند. پیش از آنکه پیامدهای زلزله این انسان‌ها را درهم بشکند، باید به یاری‌شان شتافت.

زمان می‌گذرد، طبیعت ساخته‌های انسان‌ها را در هم می‌ریزد، گروه اندکی از انسان‌ها در برابر طبیعت درمانده می‌شوند، گروه‌های بزرگی از انسان‌ها باری دیگر و با فکری نوین به ساختن می‌پردازند و زندگیِ انسان بر روی زمین پایدار می‌ماند.

زندگی در روستایِ «زیغانوو» نیز پایدار خواهد ماند، مردم باری دیگر به روشنایی خورشید شادی‌بخش زندگی، به ستارگان آسمانِ بلند، به جاری‌شدن آب در جویبارها و به رویش گیاه از خاک چشم خواهند گشود. زیغانوو باری دیگر آباد خواهد شد. مردان و زنان در زیغانوو روزگار آینده را بسیار بهتر از زمانِ گذشته زندگی خواهند کرد. زندگی در زیغانوو هرگز نخواهد ایستاد  زیرا انسان‌های فراوانی اراده کرده‌اند آتش زندگی را همچنان فروزان بدارند.  

  نظرات ()
شهریار و سالروز درگذشت او نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩۱/٧/۳

بیگانه شمردند مرا در وطن خویش            تا بی‌وطن و از همه بیگانه بمیرم

سالگرد درگذشت استاد شهریار در سال 1391 در سکوت گذشت

بیست و هفتم شهریور سالگرد درگذشت استاد شهریار است. شهریار در بیست‌وهفتم شهریور 1367 درگذشت. روز و سال تولد شهریار بدرستی شناخته‌شده نیست. هر کسی سالی را طرح نموده است. در شناسنامه‌اش سال 1285  را برایش سال تولد نوشته‌اند.  شناسنامه در سال 1302 صادر شده است. سال تولد این انسان بزرگ مانند زندگیش در هاله‌ای از افسانه‌ پیچیده شده است. شهریار شاعری است که بیشترین افسانه‌ها را درباره‌یِ زندگی خصوصیش ساخته‌اند، زیرا شهریار شاعری بود که شعرش را همگان درک می‌کردند و خوش داشتند درباره‌یِ این انسان بزرگ افسانه‌سرایی کنند. در گذرگاه زمان، افسانه‌سرایی روشی برای شناخت شعر شهریار شد. هر کس غزلی را خواند و دلیلی برایش تراشید و سپس به افسانه سرایی پرداخت. افرادی هم به مالکیت شهریار فکر کردند. هر کسی عکسی با شهریار «پیر شده» داشت، عکس را چاپ کرد و با آن عکس خود را «شهریارشناس»، «شاگرد شهریار» و «مالک معنوی آثار شهریار» معرفی نمود. این اشخاص «نامجو» و «شهرت‌ساز» ترکیبِ غیر علمیِ «شهریار شناس» را وارد زبان مردم کردند، در حالیکه از نظر علمی چنین ترکیبی نادرست است. باید به نقد آثار شهریار پرداخت، اما باید دانست که آویزان شدن از نام شهریار بیش از چند سالی نمی‌پاید. اگر کسی یکصد کتابِ نقد هم درباره‌یِ اشعار شهریار بنویسد باز «شهریار شناس» نخواهد بود. شهریار کوهی است که می‌توان تنها یک روز در دامنه‌های آن به سیاحت پرداخت، اما چون شهریار کوه شدن در توان هر انسانی نیست. دنیای نقد با دنیای ادبیات خلاقه تفاوت دارد. تاکنون کسی در جهان با نوشتن نقد نامی ماندگار پیدا نکرده است. در ایران نام‌های بزرگی همچون «رضا براهنی»، «محمد حقوقی»، «عبدالعلی دستغیب»، «امیرحسن چهلتن» و چند نفر دیگر هنگامی نامدار شدند که خود دست به نوشتن آثار ادبی زدند. بزرگترین منتقد ادبی تاریخ ادبیات ایران زمین، دکتر رضا براهنی، با رمان‌هایِ «آواز کشتگان»، «روزگار دوزخی آقای ایاز»، «رازهای سرزمین من» نامدار شد. شهریار انسانی فراعادی است و از اسارت زمانِ کوتاه قراردادی رها شده است.     

شهرت گسترده‌یِ شهریار سبب شده او پرخواننده‌ترین شاعر ایران زمین در یک صد سال گذشته شناخته شود. پُرخوانندگیِ شعرهای شهریار به دلیل  سه ویژگی برجسته در شاعرانگی شهریار است. نخست، شهریار به دو زبان فارسی و ترکی شعر نوشته است. گویشوران زبان‌های فارسی و ترکی بیشترین جمعیتِ زبانی سرزمین ایران را تشکیل می‌دهند. شعرهای شهریار در هر دو زبان در نهایت هنرمندی سروده شده است. دو دیگر، هنر اصیل شاعرانگیِ شهریار است. شهریار شاعر مادر زاد بود و شعر تنها زبان بیانگری او بود. شعرهای شهریار اغلب واکنش‌های شاعرانه به رویدادهای پیرامونش بودند. شهریار با بیان واقعیت در قالب‌های شناخته‌شده‌یِ هنر شعری ایران زمین، شعر و سند اجتماعی را با هم به یادگار گذاشته است. شهریار در شعرهایش به هر پدیده‌یِ واقعی رنگی هنری داده است. سه‌دیگر، شهریار در قالب‌های گوناگون شعر نوشت. شهریار با غزل آغاز کرد، با مثنوی، قطعه و قصیده ادامه داد و سرانجام به شعر نیمایی روی آورد. شهریار هیچ‌یک از این قالب‌های شعری را کنار نگذاشت، هر زمان یکی از این قالب‌ها در شعر او برجستگی پیدا می‌کرد. سرودن‌ِ شعرهای ترکی «حیدربابایه سلام» و «سهندیم» در قالب‌های نو و کم‌پیشینه‌یِ سنتِ شعری شهریار را بسیار معروف کرد.

از زمانِ درگذشت شهریار تا سال 1390 در روز بیست‌وهفتم شهریور ماه هر سال در شهرهای آذربایجان و گاهی تهران اغلب برای بزرگداشت شهریار مراسمی برگزار می‌شد. در سال 1390 برای نخستین بار مانع‌های جدی در برگزاری آیین‌های بزرگداشت شهریار احساس شد. وزارتِ ارشاد خود وارد میدان شد و بر پایه‌یِ نگرش محدود خود سخنرانی‌های غیرعلمی را در تبریز اجرا کرد. در تلویزیون و رادیو هم از شهریار شعرهایی خوانده شد. در سال 1391 دیگر سخنی از شهریار و روز «شعر و ادب» به میان نیامد. تنها تلویزیون تبریز در برنامه‌یِ «ایل‌گولی» از ابوالفضل علیمحمدی، معلم بازنشسته‌، دعوت کرده بود تا نیم ساعت وقت برنامه را با صحبت‌های عامیانه، تکراری و بسیارغیرعلمی پر کند.

در تهران، «بنیاد بین‌المللی-پژوهشی استاد شهریار» روز دوشنبه 27 شهریور برنامه‌ای را در سالنِ استاد شهریار منطقه‌یِ 19 شهرداری تهران برگزار کرد. «بنیاد بین‌المللی استاد شهریار» یک بنیاد خصوصی است. شهردار منطقه‌یِ 19 تهران و کارکنان همان شهرداری اغلب آذربایجانی هستند و منطقه‌یِ‌ 19 شهرداری تهران با نامِ «نواب» و«عبدل‌آباد» ترک‌نشین است. در برنامه‌یِ بنیاد، اعضای بنیاد استاد شهریار، هادی بهجت تبریزی (پسر استاد شهریار)، کریم مشروطه‌چی (مترجم حیدربابایه سلام به فارسی)، ناصر جباری (مجسمه‌ساز از ارومیه)، شهردارِ منطقه‌یِ 19، دو نماینده‌یِ اردبیل در مجلس شورا، نماینده‌یِ بستان آباد در مجلس شورا و چند نفر دیگر از تهران و تبریز سخنرانی کردند و یا شعر خواندند. مهمترین سخنان طرح شده را دکتر فتح‌اللهی، شهردار منطقه‌یِ 19 تهران بیان کرد. فتح‌اللهی از وزارتِ ارشاد اسلامی ایران به دلیل سکوت معنی‌دارش در برگزاری مراسم ادبی برای استاد شهریار بشدت انتقاد کرد. در این مراسم گروهِ موسیقی «ساری تئل» از تبریز دو قطعه آوازخوانی اجرا کرد. در این گروه موسیقی دو آشیق قره‌داغی همخوانی می‌کردند.

در آذربایجان، روز دوشنبه «اتحادیه‌یِ تابلوفرش‌بافان سردری» مراسم پرشکوهی را برای نکوداشت یاد و نام شهریار بزرگ برگزار کرد. روز سه‌شنبه 28 شهریور انجمن دبیران ادبیات فارسی در خیابان ارتش جنوبی مراسمی را بمناسبت سالروز درگذشت استاد شهریار برگزار کرد. برنامه‌یِ «نشست‌های نقد کتاب تبریز» نیز به شهریار پرداخت. در نشست 30 شهریور، مقاله‌یِ «بینامتنی در سهندیم شهریار» ارائه شد. در این نشست‌ها اغلب افراد دانشگاهی و دانشجویان شرکت دارند. «نشست‌های نقد کتاب تبریز» در آخرین پنجشنبه‌یِ هر ماه در فرهنگسرای خاقانی در پارک خاقانی (نزدیک موزه‌یِ آذربایجان) برگزار می‌شود.

در شهرهای دیگر آذربایجان هیچ خبری از برگزاری مراسم نبود. در روستای خشکناب (زادگاه شهریار)، قره‌چمن و بستان‌آباد حتا «پارچه‌نوشته‌ای» هم برای یادآوری روز 27 شهریور دیده نشد. در شهرهای دیگر آذربایجان هم  خبری از مراسم نبود. سکوت دولتی در برگزاری مراسم برای نکوداشت استاد شهریار را می‌توان درک کرد، اما نمی‌توان بیان نمود. مردم بسیاری از شهرهای آذربایجان هم در اندوهِ زلزله‌یِ ویرانگر 21 مرداد 1391 همچنان سوگوار هستند و نمی‌توان از آنها برای برگزاری مراسم یادبود بزرگترین شاعرشان چشمداشتی داشت.

با تمامِ سکوتِ رسانه‌های دولتی و سوگواریِ مردم آذربایجان برای زلزله‌زدگانِ بی‌پناه، شعر شهریار همچنان زنده و پویاست و روشی برای بیان احساساتی است که نمی‌توان به زبان گفتار و نثر آشکار کرد.  

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب