عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
زلزله‌یِ آذربایجان و فراموش شدن چند روستا نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩۱/۸/٥

فراموش‌شدگان زلزله‌یِ 21 مرداد 1391

روستای چاخماخ‌بولاغ بالا و روستای چاخماخ‌بولاغ پایین

زلزله‌یِ 21 مرداد 1391 منطقه‌یِ قره‌داغ آذربایجان بسیار ویرانگر بود. زلزله 418 روستا را به توده‌ای خاک تبدیل کرد. زلزله‌سبب آشکار شدن فقر شدید و بسیار گسترده در گوشه‌ای از سرزمین ایران شد. همچنین، زلزله سبب شد مدیریت اجرایی کشور در شرایط دشوار امتحانِ برنامه‌ریزی، سازمان‌دهی و اجرا قرار گیرد. در روزها و هفته‌های نخست پس از زلزله مردم تمام شهرهای ایران به یاری زلزله‌زدگان شتافتند و در هنگامه‌یِ گرسنگی و تشنگی روزهای آغازینِ بی‌پناهی در کنار زلزله‌زدگان ایستادند. کمک‌ها همچنان ادامه یافت و داستان خانه‌سازی پیش آمد. به گمان من، نیازی به تکرار سخنان نسنجیده و فریبنده‌یِ معاونِ اول رئیس دولت درباره‌یِ زمان دوماهه برای ساخت خانه‌ها نیست.  دولت در سال آخر قدرتش هیاهوی بیهوده‌ای راه انداخته است. کار سازماندهی و برنامه‌ریزی با کُندی انجام شد و سازمان‌های مسکن و شهرسازی استان‌های ایران ماموریت یافتند کار را آغاز کنند. هر کسی از گستره‌یِ کار آگاهی داشت. بسیاری می‌دانستند که کار دشواری‌های بزرگی خواهد داشت.

نخستین دشواری در تعریف «انسان زلزله‌زده» و «انسان سودجو» پیش آمد. کوچ از روستا به شهر در سال‌های پس از مشروطیت آغاز شد. در سال 1320 تا 1325 جریان کوچ اندکی بیشتر شد و در سال‌های 1342 تا 1355 با شتاب بیشتری جریان یافت. گروه کوچکی از این کوچندگان، مادری پیر، بستگانی از کار افتاده و یا خانه‌یِ ویرانی در روستا باقی گذاشته بودند. با شنیدنِ خبر کمک‌های حکومت به روستا برگشتند. روستاهای کوچک ناگهان پوشیده از چادرنشین شد. روستای «شال‌لی» پیش از زلزله 12 خانوار داشت، پس از زلزله 49 خانوار دارد. روستایِ دغدغان 57 خانوار داشت، پس از زلزله 121 خانوار دارد. این داستانِ تلخ در تمام روستاها تکرار ‌شد. کوچندگان برگشته به روستا در شهر سودجویی را یاد گرفته و اکنون به امید داشتن ویلایی به روستا بازگشته بودند و سربار روستائیانِ زلزله‌زده و حکومت شده بودند. چنین پدیده‌یِ زشتی در زلزله‌یِ »پنجم دی 1382 در بم« هم روی داد. دولت در آن زمان هم گرفتار این پدیده شد و هیچ برنامه‌ای تدوین نکرد، امروز هم هیچ برنامه‌ای برای پیشگیری از این پدیده ندارد.

روستایِ «چاخماخ بولاخ» در 21 کیلومتری ورزقان و از نظر اداری وابسته‌یِ بخش مرکزی هریس به بدترین شکل گرفتار پدیده‌یِ «کوچندگان بازگشته» است. روستای چاخماخ بولاغ بالا پیش از زلزله چهار طایفه با هشت خانواده را در خود جای داده بود. تعداد 9  خانوار نیز به شکل فصلی برای دامداری به روستا می‌آمدند. این خانوارها با آغاز بهار به روستا می‌آمدند، گوسفند می‌خریدند و در دامنه‌یِ کوههای املاکِ »یاوری‌ها« می‌چرانیدند و در پایان پاییز می فروختند و به شهر بر می‌گشتند. روستای چاخماخ‌بولاغ روزگاری دور «خان نشین» بود. فیروزخان یاوری و فرزندانش نصرالله‌خان، فریدون‌خان و عبدالله‌خان در روستا ساکن بودند. خانه‌ای بسیار زیبا ساخته بودند. به توصیفِ اروجعلی جعفرزاده دیوارهای بلند حصار خانه‌یِ دو طبقه‌ای را در بر گرفته بود. آب چشمه از میان حیاط می‌گذشت. در دو طرف جوی آب دو ردیف درخت کاشته بودند. به بیان روستاییان سالمند، یاوری‌ها خان‌های خوش رفتار بودند. یاوری‌ها در سال 1349 به شهر تبریز کوچ کردند و خانه‌یِ زیبایشان همچنان برجا ماند. در زلزله دیوارها فرو ریخت و خشت‌های چهارگوش سالم بر زمین ریخت.

روستای چاخماخ بولاغ اکنون 52 خانوار چادر نشین دارد. کوچندگان سال‌های دور برگشته‌اند، چادری زده، کمک ‌های مردمی را غارت می‌کنند و مانعی بزرگ برای ساخت روستا هستند. حاج‌علی جوانی، یکی از دامداران ساکن روستا، به چادرهای فراوان نگاه می‌کند و می‌گوید:  کسی نیست از این‌ها به پرسد تا زلزله در کجا بودند که ناگهان بر سر زلزله‌زدگان آوار شدند. چاخماخ‌بولاغ بالا و چاخماخ بولاغ پایین هر دو ویران باقی مانده‌اند. شیبِ تند روستای چاخماخ بولاغ بالا و رانش کوه در بالای روستا سبب شده مکان روستا مناسب بازسازی تشخیص داده نشود. خود روستانشینان توانایی رسیدن به اراده‌ای واحد جهت تعیین زمین برای روستا را ندارند و مقامات محلی هم توانایی این کار را ندارند. روستانشینان اکنون رو در روی زمستان سرد در چادرها مانده‌اند و دیگر امیدی به ساخت خانه ندارند. روستانشینان چاخماخ بولاع پایین هم چنین وضعی دارند. روستای آنها روی آبرفت رودخانه و در محل رانش کوه بود و مناسب بازسازی تشخیص داده نشده است. مردم هنوز سرگردان سخنانِ بی‌پایه هستند.

در سوی دیگر، در روستاهای پیرامون ِ اسپیران نیز وضع بازسازی مناسب نیست. اسپیران در شمالِ غربی تبریز است. جاده‌ای از فضای بین میدان آذربایجان و  فرودگاه تبریز به سمت شمال کشیده شده، پس از گذر از روستای آناخاتون و سلامی از دور به روستای باباباغی به اسپیران می‌رسد. در اسپیران  یکصد خانه ویران شده است. روستاهای گولوزار، گول‌لوجه، یوخاری گومانا (کمانج)، آشاغی گومانا (کمانج)، قره قوزِی (نصرت‌آباد) به تمامی ویران شده‌اند. این روستاها بدور از تبلیغات و هیاهوی سیاست‌بازان در گوشه‌ای «پرت‌افتاده» و دور فراموش مانده‌اند و کسی خبری از آنها ندارد.

روستایِ »ای‌یه« (هیق) هم همچنان گرفتار ناتوانی مدیریتی است و بازسازی در آن به پیش نمی‌رود.

زلزله‌یِ 21 مرداد 1391  آذربایجان بزرگترین رویدادِ ویرانگر طبیعی در دهه‌یِ 90 خورشیدی در ایران است. این ویرانی در روستاها و شهرهای دیگر ایران نیز تکرار خواهد شد. کسی به فکر تدوین برنامه‌ای برای سازمان‌دهی نیروها برای کار به هنگام زلزله در آینده نیست. کسی به فکر نوشتن برنامه‌ای برای آینده‌یِ زندگی روستانشینی نیست. در هفتادوپنجمین روز پس از زلزله هنوز آشفتگی شدید در کار بازسازی دیده می‌شود. بجای 18700 خانه‌یِ ویران شده، هنوز 1000 خانه‌یِ شصت‌مترمربعی به شکل کامل ساخته نشده است. دامداران بیشترین سهم از گوسفندان و گاوهای خود را فروخته‌اند. بزرگ‌سالان، میان‌سالان، جوان‌سالان  و خردسالان 418 روستا در کنار سودجویانِ فقیر برگشته از شهر چشم به کارهای ناچیز بازسازی دارند که با کُندی به پیش می‌رود و چشمی به آسمان دارند تا با میلیون‌ها نگاه شاید ستونی به زیر چادرِ ابرها بزنند و آسمان را از بارش زودهنگام برف باز دارند.

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب