عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
برای یکسالگی آندیا نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٢/۱٠/۱٢

 

آندیا، آندیا

آندیا، یکساله شدی. یک سال روی زمین زیستی. در این یکسال همچون انسان‌های روزگارهای بسیار دور، زندگی چون سیلیِ شتابنده، ترا با خود در جاده‌یِ زمان به پیش کشاند. تو گرفتار سیل زمان بودی. دست و پا می‌زدی تا وجود خویش را از هویتی آویخته سازی. سنگین شدن و قد کشیدن نخستین نمودِ آشکار «هستی‌یابی» تو شد. سپس، لبخندهایِ طبیعی، گلمیخ نگاهت رویِ انسان‌ها و اشیاء پیرامون، تکان‌های دستانت و جاری‌شدن صداهای شگفت‌انگیزی از تنگنای حلق و دهانت به بیرون رفتارهایی بود که ترا به دنیای آدمیان پیوند می‌زد. در خوردن و نوشیدن پیشرفت شگرفی داشتی. نخستین واژه‌یِ کامل تو هم در گویشوری «آب» شد. آندیا، از تیر ماه روی چهار دست‌وپا حرکت کردی. اکنون دیگر چون آدمی تکامل یافته روی دو پا می‌ایستی و از ایستادنت خود سرشار از شور زندگی می‌شوی. آندیا تو بزرگ می‌شوی و من رشد ترا با ماه و سال و رفتارت می‌سنجم و امیدوار می‌شوم که درخت زندگی همچنان در رشد و گسترش خواهد بود.   

آندیای نازنین، در یکسالگی تو، نگاهی به پشتِ سر، روزهای شاد و دشواری را پیش چشم خیال می‌آورد. در دوازده ماه همیشه شاد بودی. شادی تو در لبخندها، رقص‌ها و پریدن به آغوش انسان‌هایی آشنا آشکار می‌شد. در خواب هم لبانت به خنده‌هایی کشیده می‌شد و گونه‌هایت گل می‌انداخت. از حالت‌های رفتاری و نمودهایِ زندگی در تو در می‌یافتم که شادی حالتی است که از حرکت و رشد پدید می‌آید. حرکت و رشد را در سخن بشری «کار» می‌نامند. کار زیرایستای زندگی و شادی انسان است.

آندیا، روزهای سختی هم داشتی. تب پس از سه بار واکسن زدن‌ها، یک بار سرماخوردگی و دل‌دردهای معمول تو دشواری زندگی را به شکل کشیدگی درد در سیمای تو آشکار می‌ساخت. این دشواری‌ها را مبارزه‌یِ انسان با طبیعت می‌پندارم. انسان در تمام جاده‌های تکاملش همواره موجودی طبیعی بوده است. انسانِ طبیعی ناگزیر است با طبیعت در پیوندی دوگانه باشد. از سویی طبیعت را بخشنده‌یِ زندگی بیابد و از سوی دیگر با آن به مبارزه بر‌خیزد. در یکسالِ گذشته، دشواری زیستن آدمی در طبیعتِ دشوار را در سیمایِ گاه خسته‌یِ تو می‌دیدم.

آندیا، امروز چهارشنبه یازدهم دی 1392 خورشیدی و نخستین روز ژانویه 2014 میلادی سالروز تولد توست. امسال هوا بشدت سرد است. سردی هوا گاهی شبانگاهان به بیست درجه‌یِ سانتیگراد پایین‌تر از صفر می‌رسد. سرمای وحشتناک امسال برای میانسالان و سالخوردگان به حسی نوستالژیک آمیخته است. در گویش آنها امسال یادآور زمستان‌های سال‌های دور است. روزگاری نه چندان دور، شاید چهل سال پیش، زمستان‌ها هولناک بودند. در آن روزگار انسان با طبیعت همزیستی دوستانه‌ای داشت. برای خود خانه‌ای مناسب با شرایط محیط طبیعی ساخته بود. با هیزمِ گردآمده از طبیعت می‌توانست خانه‌اش را گرم کند. از تماشای بال‌بال‌زدنِ دانه‌های برف در آسمان به وجد می‌آمد. انسان آن روزگار چرخشِ هر دانه برف در آسمان و نشستن هر دانه‌برف بر خاک را رویشِ گیاهی از خاک می‌پنداشت. انسان آن روزگار انباشت توده‌توده برف روی خاک زمینِ زمستان را به امید سر برآوردن کپه‌کپه گیاه از خاک بهار جشن می‌گرفت. از همین روی با رسیدن بهارِ طبیعت، انسان‌ها دسته دسته از آبادی‌ها خارج می‌شدند و رو بسوی طبیعت براه می‌افتادند تا از تماشا و خوردن گیاهان طبیعت پایداریِ زندگی را گواه باشند.

امروزه پیوند انسان از طبیعت گسسته است. هم‌اکنون بیرون برف می‌بارد. دانه‌های برف تک‌تک از جایی ناپیدا در آسمان بر زمین فرود می‌آیند. انسان امروز انباشت برف بر زمین را با راه‌بندان‌ها، تصادف‌های زنجیره‌ای، یخ‌بستن آب رادیاتور موتور ماشین، خسارت بر سازه‌هایی همچون ساختمان‌ها، پیاده‌روها، خیابان‌ها، گذرگاه‌ها، پارک‌ها و جاده‌ها یکی می‌داند. انسان امروز طبیعت را فراموش کرده است. گسست پیوند انسان با طبیعت سبب پدیدار شدن هیجان‌ها، نگرانی‌ها و بیماری‌های روانی برای انسان شده است. انسان بدستان خویش طبیعتِ زیبا را ویران نموده تا برای خود مکانی برای زیستن بسازد.

اینک، گروهی از انسان‌ها به این آگاهی رسیده‌اند که انسان مدرن پدیده‌یِ ناسازی است. انسانِ مدرن آب، خاک، شن، ماسه، سنگ و چوبِ طبیعت را غارت می‌کند تا در جایی بنامِ «شهر» برای خود خانه بسازد. هنگامی که خانه ساخته شد، خانه‌های فراوان ساخته شد، شهرهای فراوان ساخته شد، انسان در می‌یابد که آبی برای نوشیدن برایش نمانده است. چشمه‌ها خشکیده‌اند، رودها خشکیده‌اند، دریاچه‌ها خشکیده‌اند، دریاها به پلشتی انسان آلوده شده‌اند و تمام این ویرانی وحشتناک بدست خود انسان انجام گرفته است. انسان امروز این موقعیت زندگی خود را درک می‌کند و از آن رنج می‌برد.

آندیای نازنین من، آرزو دارم تا زمان بزرگ شدن و بیست‌ساله شدنت، در روی زمین چشمه‌ای باقی مانده باشد تا برایت جوشیدن آب از چشمه را نشان بدهم و هر دو از آن بنوشیم و دریابیم انسان چه گوهری را از دست داده‌ است. آندیا، من هیچ‌گاه از حاکمیت حکومت‌های مستبد و فاسد، حاکمان نادان وسرکوبگر، قدرتدارانِ عوام‌فریبِ خوش‌گفتار و بدکردار و حکومت‌ِ باندهایِ زشت بر سرزمین خود نمی‌نالم زیرا می‌دانم هیچیک پایدار نخواهند ماند. تاریخ گواهی شکوهمند بر آمدن و رفتن حکومت‌هاست. من از ویرانی طبیعت نگران می‌شوم. طبیعت قابل بازسازی نیست. نمی‌توان کوهی را به شکل طبیعی خود در جایی برقرار کرد، نمی‌توان چشمه‌ای را از دل سنگی در کوهی دوباره پدیدار ساخت، نمی‌توان رودخانه‌یِ پرآبی را به حرکت در آورد، نمی‌توان دشت را پوشیده از گیاه کرد، نمی‌توان دریاچه‌ای مانند دریاچه‌یِ ارومیه را باز درست کرد تا انسان‌ها روی صخره‌های حیدرآباد در سولدوز بنشینند و به ساییدنِ سینه‌یِ کف‌آلود موج‌ها بر شنزارِ روستاهای ویران «دربِسر» و«زَنَوِر» چشم بدوزند و مفهوم جاودانگیِ زندگی را به حس درآورند.

آندیای نازنین من، بیرون هوا سرد است و امروز برایت جشن تولد یکسالگی خواهند گرفت. من نیز باید هدیه‌ای برایت بگیرم. نگران هستم که اگر با این نوشته در جشن شرکت کنم، زیر سنگینی نگاه پدر و مادرت، سعید و پریوش، و سرزنش برزبان نیامده‌یِ میهمانان جشن توان ایستادگی نداشته باشم. اگر هم نتوانستم به جشن تولدت بیایم این نوشته را «دسته‌گلی» پندار که انسانی باستانی به میان انسان‌های مدرن با عشق پرتاب می‌کند.   

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب