عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
برای پایان سه سالگی آندیا نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٤/۱٠/۱۱

برای آغاز چهار سالگی آندیا

«زلالیِ آب، سبزیِ زمین و آبیِ آسمانم آرزوست»

آندیای نازنین من، هر چرخش یازدهم دی‌ماه و هر آغاز سال میلادی نشاندار زمان تولد توست. به رسم نانوشته‌یِ روزگار مدرن هر سال برای تو جشنی گرفته می‌شود. جشن شایسته‌یِ تو است. سه سال پیش تو در چنین روزی به دنیا آمدی. با تو و میلیون‌ها نوزاد دیگر انسان به ادامه‌یِ هستی و زندگی انسان روی زمین امید می‌بندد. در این سه سال رشد کردی و دیگر می‌توانی پیرامون خود را تا حدی بشناسی و زبان بشری را بکار گیری. این همه دگرگونی در هستی تو شایسته‌یِ جشن و شادی است. پیرو رسمی مدرن باید برای تو هدیه آورده شود. دوستان فراوانی برای تو اسباب‌بازی و پوشاک می‌آورند. من نیز چنین مقاله‌هایی را می‌نویسم و تقدیم میهمانان جشن می‌کنم تا در میان بخشندگان هدیه من هم خیلی دست خالی نباشم. این متن‌ها سندی برای تو هستند تا در روزگار آینده بدانی از گذرگاه چه سالها و چه رویدادهایی گذشته‌ای.

آندیای خوش‌زبانِ من، سال گذشته تیز منطقه‌یِ زندگی ما گرفتار آشوب بود. انسان‌های بسیاری قربانی شدند. قدرت‌های سیاسی جهان جنگ زشت خود را به منطقه‌یِ خاور میانه کشانده‌اند. در این جنگِ پلید قدرت‌داران و قدرت‌جویان، سازندگان اسلحه‌ها پیروز می‌شوند و انسان‌های عادی دارایی، شهرها، دلبستگی‌‌ها، خاطرات و زندگی خود را می‌بازند. گاه‌گاهی قدرت‌داران در هتلی گرد می‌آیند، به یکدیگر لبخند می‌زنند، قطعنامه می‌نویسند و سپس برای ادامه‌یِ جنگ به خاور میانه بر می‌گردند. زشت‌ترین بخشِ گفتارِ تمام سیاستمداران سخن گفتن بنام «مردم» است. در جنگ دیگر «مردم» وجود ندارد. آتش‌افروزان جنگ گاهی شاهد سوختن کشورهای خود در آتش افروخته شده هستند. در سال گذشته، در ساعت یازده روز هفتم ژانویه 2015 چند فرد تندروی مسلمان به دفتر روزنامه‌یِ فکاهیِ شارلی ابدو (Charlie Hebdo) در پاریس حمله کردند و یازده هنرمند کاریکاتوریست را کشتند. جنایت‌کاران وحشت‌آفرین سرانجامِ جریانِ اسلامگرایی بنام مجاهدین افغانستان هستند که در سال 1978 دنیای سرمایه‌داری به رهبری ایالات متحده امریکا در افغانستان پدید آورد تا حکومتِ شوروی را نشانه‌ رود. نهال کاشته شده در آن سال‌های دور، اینک به شکل درختی زهردار با شاخه‌های گوناگون و با نام‌های «القاعده، طالبان، حکومت اسلامی (داعش)، النصره، جیش‌الشام، حوثی« و دهها نام دیگر تبدیل شده و آرامش زندگی مردم منطقه‌یِ بزرگی را به هم زده است. کار جنایتکاران در پاریس را باید سرکردگان دنیای سرمایه‌داری بیاد داشته باشند: آرامش سنتی شهر پاریس و فرانسه ناگهان از هم پاشید. جنگ در این سوی جهان همچنان ادامه دارد.

شدت‌یافتن جنگ سبب بزرگترین جابجایی انسانی بر روی زمین ‌شد. در سال گذشته در منطقه‌یِ ما بسیاری از مردم به گریزی ناگزیر تن در دادند. چندین ماه، اخبارِ رسانه‌های همگانی با فرار غمبار گروه گروه مردم از خانه‌ها و سرزمین‌هایشان ننگین شد. جنگ در سوریه، عراق، یمن، لیبی و نیجریه زندگی مردم بیچاره‌ای را بر می‌آشفت. مردم درمانده چندی می‌ماندند، سخن و خبر دهن به دهن می شد و ناگهان از پایداری بشری فراتر می‌رفت. مردم ناگهان جاکن می‌شدند. با اتوموبیل، اتوبوس، کامیونت، وانت‌بار و حتا تراکتور می‌گریختند و خود را به مرزی می‌رساندند تا از سرزمین آشوب‌زده دور شوند. آن‌ها در مرز کشورهای خود، «گذشته، هویت قبیله‌ای، ملیت و گاهی انسانیت خود» را بر زمین می‌گذاشتند و پس از گذر از یک خط ساختگی بنام مرز به آواره تبدیل می‌شدند. آوارگان گروه گروه حرکت می‌‌کردند تا شاید کشوری به آن‌ها پناه بدهد.

آندیای عزیز من، آوارگی پدیده‌یِ وحشتناک جنگ و خبرسازی است. انسان آواره سرگردانِ توفانِ رویدادها می‌شود. انسان آواره شاید پایش به سرزمینی با حکومت خوب برسد و چشم امید به افق روشن زندگی آرام داشته باشد، اما ناچار است کوله‌بار سنگین آواره‌گی را در هستی خویش احساس کند. انسان آواره همواره با خطر نابودی روبرو است. انسان آواره در راهِ آواره‌گی  نابود می‌شود. پس از پناه گرفتن در جایی نیز به پناهنده تبدیل می‌شود. در سال گذشته آوارگان بسیاری در دریای مدیترانه غرق شدند. گریز مردم از سرزمین‌های تاریخی‌شان واقعیت تلخ روزگار در سال گذشته بود. دلیل چنین سرگذشتِ تلخی برای مردم تلاشِ گروهی برای بدست آوردن قدرت سیاسی و دارایی مالی در کشورها بود.

آندیای نازنین من، زندگی مدرن در روزگارِ بسیار شگفتی جاری است. گروه‌های ویژه‌ای در کشورها حکومت‌ تشکیل داده‌اند و قدرت وحشتناکی را فراچنگ آورده‌اند. این حکومت‌های خشن، سرکوبگر همواره دارای دو ابزار «دستگاهِ سرکوبِ حکومتی» و «دستگاه ایدئولوژی حکومتی» هستند. به نوشته‌یِ «لویی آلتوسر» این دو ابزار دو روی یک سکه هستند. تمام نیروهای مسلح با نامهای گوناگون و سیستم‌های اطلاعاتی دستگاه سرکوبِ حکومتی را تشکیل می‌دهند. رادیو و تلویزیون، مدرسه‌ها و دانشگاه‌ها، سخنران‌های حرفه‌ای و انجمن‌های فرهنگی گوناگون دستگاه ایدئولوژی حکومتی را شکل می‌دهند. این دو دستگاه وظیفه دارند مردم را به «پیروانِ حکومت» تبدیل نمایند. گسترش گفتمان رایج حکومتی میان مردم کار مشترک هر دو دستگاه فشار است. کارگزاران این دو دستگاه از میان قشرهای فقیر مردم برگزیده می‌شوند. خلاقیت فکری در این گروه‎هایِ فشار وجود ندارد. آن‌ها گفتمان حکومتی را مقدس می‌پندارند و تنها توانایی تکرارِ آن را دارند. واکنش خشن این گروه‌ها به دارندگان سخنِ «دیگر»  و دگراندیشان کار مقدس آن‌ها پنداشته می‌شود. انسانی که به روش اندیشیدن خود پایدار است و گفتمان حکومتی را نمی‌پذیرد در سایه‌یِ نهادهایِ حکومتی زندگیِ آرامی نخواهند داشت. کار شگرف این دو دستگاه حکومتی دگرگون ساختنِ هویت افراد، کار افراد، روش زندگیِ افراد و سرانجام سخن افراد است. امروزه جامعه‌ها، به ویژه در منطقه‌یِ ما، از ترکیب شگفت‌انگیز گروه‌های انسانی تشکیل شده است. زندگی سنتی به هم ریخته و تولید سنتی به فراموشی سپرده شده است. امروزه زنانی را می‌بینیم که دست از کار کشاورزی و دامداری برداشته‌اند و در گورستان‌ها قبر می‌شویند، در مسجدها می‌نشینند و در مناسبتهای حکومتی حاضر می‌شوند تا شاید یک سفر زیارتی برایشان فراهم آید. دستانشان دیگر عطرِ پونه‌یِ کوهی، بومادران، ترشک و خردل نمی‌دهد: دستانشان بویِ زیارتگاه، گورستان و خرما می‌دهد. این زن‌ها خاطره‌یِ گنگی از گله‌یِ گوسفند و گاو، از کار در سبزه‌زاران، کار در کشتزارها و کار در خانه‌هایی با مردان و زنان تولیدگر دارند. مردان نیز کار را کنار گذاشته‌اند و در رقابتی زشت به مصرف‌کنندگانِ وحشتناکی تبدیل شده‌اند. روزگار مدرن همه چیز را از مردم گرفته و روش سازگاری با خواست حکومت‌ها را به آن‌ها پیشکش نموده است.

آندیایِ زیبایِ من، طبیعت نیز همچنان در حال ویرانی است. پیشرفت‌های تکنولوژیک چند کشور و سرازیر شدن تولیداتِ صنعتی به کشورهای جهان سوم سبب پدیدار شدن مکان‌هایِ بسیار گسترده‌یِ آشغال، نخاله و فلزات شده است. انسان جهان سومی به موجودی مصرف‌کننده تبدیل شده است. شتاب در مصرف سبب شده انسان مدرنِ جهان سومی قدرت فکر و پرورشِ ذوق زیبایی را به تمامی از دست بدهد. انسانِ مدرنِ جهانِ سومی به ابزار حکومت و گاهی به وسیله‌یِ سرکوب تبدیل شده است. آلودگی زمین و هوا در شهرهای بسیاری زندگی را ایستانده است. مدرسه‌ها را تعطیل می‌کنند، کارگاه‌ها و کارخانه‌های دودزایِ بسیاری را می‌بندند تا آسمان اندکی از دود سبکبار گردد. در خیابان‌ها اتوموبیل‌های کهنه و سنگین با رانندگانی عصبانی حرکت می‌کنند و هوایِ آسمان را تیره و دودرنگ می‌کنند. دود بر خاک می‌نشیند و در پیرامون شهرها گیاهان سر از رستن باز می‌زنند. رودها می‌خشکند، دریای زیبای اورمیه به خاطره‌یِ گنگی می‌ماند و در زندگیِ سیاسی «آب» هم جریان نمی‌یابد.

آندیایِ عزیز من، در چنین شرایطی اندیشیدن و دست زدن به «نوشتن» برای گسترش فرهنگ کار بیگانه‌ای پنداشته‌ می‌شود. بی‌هوده نیست که امروزه در کشورهای جهان‌سوم پدیده‌یِ «فرهنگ» بیشترین آسیب را دیده است. مردم دیگر رفتارهای فرهنگی را فراموش کرده‌اند و هرگز نمی‌توانند با هم آوازی را بخوانند، با هم در جشنی شرکت کنند، با هم شاد باشند و با هم از پدید آورندگان فرهنگ قدردانی نمایند. فرهنگ مجموعه‌ای از افکار، آرمان‌ها و آیین‌هایی است که در رفتار اجتماعی مردم یک کشور در مناسبتی اجتماعی اجرا می‌شود. فرهنگ پدیده‌یِ اجتماعی است و در گذرگاه سال‌ها و رویدادها پدید می‌آید. فرهنگ را انسان‌های نادری پدید می‌آورند و در میان مردم گسترش می‌دهند. نویسندگان، خنیاگران (اجراکنندگانِ موسیقی)، نقاشان و سخنرانان مردمی بزرگترین نقش را در پدیدآوردن فرهنگ‌های انسانی دارند. فرهنگ‌سازان همواره تلاش دارند خود را پنهان دارند تا کار فرهنگی گسترش یابد. امروزه در پیام‌های کوتاه شبکه‌های اجتماعی سخنان زیادی بنام مردان و زنان از گذشته‌های دور پخش می‌شود. هر روز پیام‌های فراوانی با نام‌هایِ ویلیام شکسپیر، انشتین، فروید، گاندی، سینا، والت ویتمن، سعدی، فردوسی و دیگران منتشر می‌شود. دقت در پیام نشان می‌دهد که آن را فردی امروزی نوشته و برای پذیرفته شدن در میان مردم به یکی از بزرگان گذشته نسبت داده است. این روشِ ساختن فرهنگ در کشورهای شرقی است. مردان و زنان «بسیارکمیابی» سخن بزرگ خویش را بنام فردی شناخته‌شده پخش می‌کنند تا در هستیِ انسان‌هایِ پیرامون خویش دگرگونی ایجاد شود. آن مردان و زنان از نام خویش می‌گذرند تا رفتار پاک انسانی در میان مردم گسترش یابد. به کار چنین مردان و زنان کمیابی می‌توان امید فراوان داشت. 

آندیای خوب من، اکنون تو پای به چهار سالگی می‌گذاری. دیگر بخوبی سخن می‌گویی و با دوزبانگی خود شنونده را به شگفتی وامی‌داری. ذوق‌زیبایی شناسی نیز در تو رشد کرده است. از دیدن برف به شوق آمدی، در آخر مهر ماه زیر باران به رقص در آمدی و در آبان ماه خیره به زردرنگ برگهای ّاییزی چشم دوخته بودی. پس می‌توانم آرزوهای خود را برایت بنویسم: در سالگرد تولد تو و در آغاز پای گذاشتن به چهارسالگی آرزو می‌کنم انسان‌ها به صلح و شادی بیندیشند، طبیعت را پاک نگه دارند و بیاد بیاورند که تکامل انسان از جانوری  شبیه میمون به انسانی امروزه نتیجه‌یِ کار بوده است. آرزو می‌کنم  باری دیگر «کار» به یک ارزش اصیل انسانی تبدیل شود و هر کس را با کارش بسنجند. آرزو می‌کنم که میلیون‌ها کودک همسال تو هنگامی که چشم ذهن بر هستی می‌گشایند، جهان را با مردان و زنانی تندرست، رهاشده از اندیشه‌های کهن، آزاداندیش، فداکار، شاد و در کار بیابند. در چنان روزی تو می‌توانی انگشت اشاره‌یِ خود را بسوی کوهها و جنگل‌هایی بگیری و شادی زندگی را در طبیعتی زیبا به تماشای همگان بکشانی. تندرستی و شادیِ خود تو، پدر و مادرت و تمام انسان‌ها را آرزو دارم.

 

 

 

 

 

 

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب