عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
هدیه تولد نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٥/۱٠/٢۱

برای پنجمین سالگرد تولد آندیا

آندیای عزیز من، در یازدهم دی امسال 1395، برابر با نخستین روز ماه ژانویه سال 2017 میلادی گام به پنج سالگی گذاشتی. دگرگونی در روزهای زندگی تو دیده می‌شود. آشکارا بزرگ می‌شوی. به مهد کودک می‌روی، شعر یاد می‌گیری و  در همآوازی با دوستانت آواز زندگیِ اجتماعی را تمرین می‌کنی. از خود بدر آمده‌ای و دنیای پیرامون خود را نیز می‌نگری. کوچک‌تر که بودی، دنیایی داشتی که مرکزش تنها خودت بودی. دوست داشتی آن دنیای ساده به مرکزیت تو و چند نفر در پیرامونت همواره ساکن بماند. هر رویداد در دنیای تو همانند افتادن سنگی بر برکه‌ای دایره‌ای را پدید می‌آورد.  دایره‌گسترش می‌یافت و دایره‌یِ دیگری به مرکزیت تو آغاز می‌شد. هر دایره، گستره‌یِ آگاهی ترا از جهان پیرامون گسترش می‌داد. در این گسترشِ دایره‌وار رویدادها، تو در مرکز بودی . همه چشم به کنش‌ها و واکنش‌های تو داشتند. آرام آرام به پا خاستی، حرکت کردی و در تلاشی طبیعی کنترل خود را بر دنیای پیرامون تمرین نمودی. رشد ترا نمونه‌یِ آشکار رشد انسان در درازای تاریخ می‌پندارم. انسان سرگذشت شگفتی بر روی زمین داشته است. در باره‌یِ تکامل انسان از حیوانی ساده به انسانی اندیشه‌ورز، چارلز داروین بدرستی گسترش اجتماعات انسانی و نیاز فرد برای زنده‌ماندن در جمع را یکی از عوامل تکامل شناسانده است. آدمی از جماعت کوچک چند نفری گام به اجتماع بزرگ انسانی گذاشته است. تاریخ تکامل بشر در کتابها و در پروسه‌یِ آرام و پیوسته‌یِ بزرگ‌شدن تو دریافته می‌شود. رشد تو، در پندار من، نمونه‌ای شگرف از تاریخ تکامل انسان بر روی زمین است.  

همچون هر کودک دیگری، دیدن کوله‌پشتی‌های رنگی، کتاب، دفتر، مداد رنگی، ماژیک، خمیر مجسمه و چسب ترا به شوق می‌آورد. می‌توانی طرحی از انسان بکشی، طرح را با رنگ پر کنی و هنگامی که رنگ از خط کناری طرح بیرون نزند، شوری ترا در بر می‌گیرد. راز نام‌ها را یاد گرفته‌ای. میدانی که کرمان، شیراز، اصفهان، زنجان، تبریز، اورمیه و تهران نام‌ شهرهایی در جغرافیای ایران‌زمین هستند. تو بزرگ می‌شوی. در سال‌های گذشته بسیاری از رفتارهای انسانی را تجربه کردی. حرکت‌های گوناگون، پنج حس بشری و فراتر از تجربه‌یِ حسی، زبان را یاد گرفتی. می‌توانی با سه زبان رایج این منطقه- ترکی، فارسی و ترکی استانبولی- سخن بگویی. از تماشای برنامه‌های کارتونی کانالی در ترکیه (Minika COCOK) حس شنیداری تو به آواهای زبان انگلیسی نیز عادت کرده است. یادگیری آسان زبان‌ها برایت سعادتی است که در جوانی و بزرگسالی سبب قدرت تو خواهد شد.

در سالگرد تولد تو جهان پیرامون ما آشفته است. آشفتگی در محیط طبیعی و محیط انسانی زندگی را بسیار دشوار کرده است. آلودگی شدید هوای شهرهای بزرگ ایران در سرمای شدید سال بیشتر حس می‌شود. حکومت آلودگی را خیلی جدی نمی‌گیرد. دو کارخانه‌یِ تولید کننده‌یِ اتوموبیل در ایران (ایران خودرو و سایپا) هر دو حکومتی هستند. خودروهای بی‌کیفیت تولیدی این دو کارخانه نقش عمده‌ای در آلودگی هوای شهرهای بزرگ دارند. استفاده‌یِ خودروها از بنزین داخلی با استاندارد بسیار پایین در وارونگی هوا سبب فشار هوای آلوده بر تندرستی مردم می‌شود. حکومت مدرسه‌ها را پیاپی تعطیل می‌کند تا آمدوشد خودروها و آلودگی هوا اندکی کاسته شود. وجود نیروگاههایی که سوخت‌شان مازوت است، وجود پالایشگاهها در محدوده‌یِ شهرها و سوخت خانگی گاز همه عواملی برای آلوده‌کردن هوا هستند. گسترش سرمایه‌داری و سودجویی فردی هر انسان نمی‌گذارد جامعه‌های انسانی به آگاهی لازم برای پاک‌سازی هوا، آب و خاک به پردازند. آندیا، واقعیت آن است که زمین را ویران نموده‌ایم و سخت نگران هستم که در پنجاه سال آینده زندگی روی زمین ممکن نباشد. گسترش روزافزون سرمایه‌داری و درونی‌شدن فکر مصرف‌گرایی به عنوان بخشی از رفتار انسان خطر پایان زندگی روی زمین را نزدیک‌تر می‌کند. فراتر از تمام این عوامل، رشد قدرتِ ویرانگر پدیده‌ای بنام «حکومت‌ها» نیز زندگی انسان را به آستانه‌یِ ویرانی کامل می‌کشاند.

حکومت‌های امروزه در کشورها پدیده‌ای ضروری و  زشت هستند. زندگی اجتماعی وجود و کاربرد قوانینی را در کشورها ضروری می‌سازد. حکومت‌ها «در بنیاد» پیرو قوانین دگرگون‌شونده باید باشند. در بنیان فکری هر جامعه، حکومت ناچار است بر پایه‌یِ حکم قانون عمل کند. در چنین گمانی، قانون حکومت را کنترل می‌کند. در کشورهای واپسمانده حکومت‌ها قوانین را تنظیم، دستکاری و کنترل می‌کنند. در این کشورها، سیستم اداری فئودالی هنوز با نام‌های مدرن برقرار است. حاکمی با نام‌های گوناگون در بالای پایگان حکومتی می‌نشیند، دستور می دهد و مدیران را جابجا می‌کند. مدیران ردیف‌های پایین پایگان در چنین سیستم‌هایی ناگزیر هستند واقعیت را پیرو خواست‌ها و پیش‌بینی‌های چنین «فئودالی» دستکاری کنند. در چنین شرایطی، واقعیت باید از اراده‌یِ حاکم تقلید نماید. حاکم آزاد است هر کاری بکند. کوچکترین ناسازگاری با چنین سیستمی به روش‌های گوناگون سرکوب می‌شود. در چنین کشورهایی تنها یک صدا شنیده می‌شود و مردم ناگزیر هستند در پیروی از حاکمِ مطلق از یکدیگر همانند گوسفند پیشی بگیرند. کشورهای منطقه خاور میانه اغلب دارای چنین سیستم‌های حکومتی هستند. در این سیستم‌ها خلاقیت فردی و هر گونه فکر تازه‌ای به عنوان مخالفت با گفتمان رایج در جامعه سرکوب می‌شود. آندیای عزیز من، ما در چنین دنیایی زندگی می‌کنیم. 

منطقه‌ای که ما در آن زندگی می‌کنیم همچنان درگیر جنگ است. در سوریه جنگ ادامه دارد. شهر حلب ویران شده و در شهرهای دیگر نیز قدرت‌داران برای گسترش قدرت خود در تلاش هستند. حکومت سوریه توان و اراده‌ای ندارد. کشورهای روسیه، ترکیه، ایران و ایالات متحده به نمایندگی از دنیای سرمایه‌داری جنگ را رهبری می‌کنند. روسیه برای دور نگه داشتن نیروی نظامیِ پیمان ناتو و دسترسی به مدیترانه ناچار است جریان جنگ را در سوریه رهبری کند. هواپیما‌ها و موشک‌های روسیه نقش جدی در چرخش جریان جنگ دارند. ترکیه و ایران با استفاده از نیروهای بومیِ سوری و لبنانی جنگِ زمینی را رهبری می‌کنند. از آن سو، ایالات متحده امریکا و کشورهای اورپایی برای گسترش سرمایه‌داری در خاورمیانه و نگه‌داشت و گسترش اسراییل، در سوریه و عراق حضور دارند. نیرویِ شگفتی بنام «حکومت اسلامی» یا «داعش» گرانیگاه تمام این حکومت‌هاست. حکومت‌ها همدیگر را به پشتیبانی از داعش متهم می‌کنند. هیچ کشوری آشکارا از نیروهای هراسناکِ «داعش» پشتیبانی نمی‌کند، اما این نیروی شگفت‌انگیز با پشتیبانی تمام کشورهای درگیر در سوریه همچنان پایدار است. در عراق، نبرد موصل بسیار آهسته پیش می‌رود. روند آهسته‌یِ جنگ موصل به دلیل رویدادهای پس از پسگیری شهر از داعش است. ترکیه و دولت مرکزی عراق مایل نیستند در جریان جنگِ موصل «کردها» قدرت بیشتری بگیرند. وجود «کردها» در منطقه‌یِ میان ایران، ترکیه و عراق کشورهای بیشتری را درگیر نبرد می‌کند. در سال‌های آینده «کردستان» مرکز و دلیلِ رقابت‌‌های منطقه‌ای خواهد شد. در افغانستان نیروهای نادان، متعصب و واپسگرای طالبان همچنان انسان‌ها را می‌کشند و آواره می‌نمایند. در یمن نبرد شیعه و سنی با شدت تمام پیش می‌رود. در تمام این کشاکش‌ها مردم بیچاره می‌شوند، مردم کشته می‌شوند، خانه‌های مردم ویران می‌شود، مردم به کوچی ناخواسته تن در می‌دهند.  آندیای عزیز، ما در چنین دنیای سردی زندگی می‌کنیم.

سال گذشته برای زنان سال خوبی نبود.  در برزیل خانم دیلما راسف (DilmaRousseff) را از پستِ رئیس جمهوری برکنار کردند. پس از کودتای نظامیان در 1964، دیلما راسف به چریکهای مارکسیست پیوست و از 1972 تا 1974 را در زندان سپری کرد. با همسرش «حزب دموکراتیک کار» را بنیانگذاری کرد و پس از سال‌ها کار سیاسی در سال 2011 به عنوان رئیس جمهور برزیل انتخاب شد. در سال 2014 نیز با 54 میلیون رای برای بار دوم رئیس جمهور برزیل شد. در سال 2016 سنای برزیل با 61 رای راسف را استیضاح و از ریاست جمهوری برکنار کرد. او نخستین رئیس جمهور «زن» در کشوری با فقر گسترده شده بود. در کشور آسیایی کره‌یِ جنوبی نیز خانم پارک گئون هی (Park Geun-Hye) از سال 2013 یازدهمین و نخستین «زن» رئیس جمهور در کره جنوبی شد. در دسامبر سال 2016 نمایندگان مجلس‌ملی کره‌جنوبی خانم پارک‌گئون‌هی را به دلیل فساد مالی از کار بر کنار کردند. در ایالات متحده امریکا در سال 2016، انتخابات برای انتخاب چهل‌وپنجمین رئیس جمهور بین خانم هیلاری کلینتون و آقای دونالد ترامپ انجام شد. پس از فرایندی بسیار طولانی، دونالد ترامپ به عنوان رئیس جمهور انتخاب شد و قرار است بیستم ژانویه وارد کاخ سفید شود. شکست خانم کلینتون برای فمینیست‌ها و بسیاری از مردم امریکا شکست ادعاهای برابری حقوق زنان و مردان بود. در اورپا، اما، زنان صدای بلندتری داشتند. پس از برگزاری رفراندومی برای ماندن یا جدا شدن انگلستان از اتحادیه اورپا در ماه ژولای 2016، خانم ترزا می (Theresa May) نخست وزیر انگلستان شد. زن سال اورپا بی‌تردید خانم آنگلا مرکل (Angela Dorothea Merkel)، صدراعظم، آلمان بود. پیامِ سخته‌یِ آنگلا مرکل در برخورد با پناهندگان مسلمان ماهها در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شد. «آنگلا مرکل» در آن پیام می‌گفت: «ما به کودکانمان خواهیم گفت که پناهجویان سوریه و عراق به ما پناه آورده‌اند در صورتیکه مکه به آنها نزدیکتر بود». سیاست‌های اقتصادی حزب مرکل در رویارویی با بحران اقتصادی و کنترل روانی جامعه در جمله‌های تروریستی جوانان داعشی به مردم عادی در آلمان آنگلا مرکل را زنی قدرتمند شناساند. در میان خبرهای زنانِ سیاسی، شکست خانم کلینتون در انتخابات امریکا صدایِ بسیار بلند داشت. آندیای عزیز، به نظر می‌رسد هنوز دنیای مردسالار آمادگی پذیرش زنان به عنوان رهبران جامعه را ندارد.

آندیایِ عزیز من، گریز از دنیای پیرامون خود و پرداختن به دنیای دیگران روشی است که در کشور ما درونی ذهنِ همه شده است. در اخبار رادیو و تلویزیون حکومتی ایران خبرهای بی‌خانمان‌های نیویورک، شب‌گردهای لندن، بی‌هویت‌های فرانسه، مهاجران چادرخواب آلمان و بی‌کسان کشورهای دیگر با دقت تمام بیان می‌شود. گاهی فقر رایج در کشورِ خودمان رخ‌می‌نماید. در آذر 1395 گزارشی از «گورخواب‌های نصیرآباد شهریار» زخمی بر وجدان همه مردم نشاند. گروهی معتاد و رانده‌شده برای گریز از سرمای شب پوششی از کارتون و مقوا و ورقه‌های فلزی  روی گورهایِ کنده‌شده و آماده‌یِ پذیرفتن مرده می‌کشیدند و زیر آنها شب را به صبح‌ می‌رساندند. پخش گزارشی تصویری از آن مردان و زنان در شبکه‌های اجتماعی همه را در اندوهی تاریخی فرو برد. در کشوری با درآمد نجومی از فروشِ نفت و گاز و معادن گروهی در داخلِ قبر زندگی را تجربه می‌کنند! بیچارگیِ مردم در بسیاری از کشورهای جهان در برابر چشم هر بیننده‌ای حساس است. حاکمیت گفتمانِ سرمایه‌داری بر زندگی اجتماعی سراسر مردم در جهان بدبختی مردم را به پدیده‌ای معمولی تبدیل کرده است. فقر، فرار و کوچ نیز سرگذشتِ غمبار انسان‌های فراوانی است که در کشورهایشان قانون حاکم نیست و بجایِ قانون اراده‌یِ یک فرد یا یک باند، مردم را به پریشانی می‌کشاند. در چنین شرایطی، نبود اندیشه‌یِ چپ و فراموش کردن برنامه‌یِ سوسیالیسم برای زندگی خیلی شدید حس می‌شود. نتیجه‌یِ پیروزی سرمایه‌داری در جهان بی‌تردید شکست توده‌هایِ بزرگِ مردم است. سرمایه‌داری برای گروه اندکی زندگی بسیار شگفتی را فراهم می‌نماید، اما اکثریت بزرگ مردم را در دامن فقر و بیماری می‌نشاند.

آندیای عزیز، امیدهای تازه‌ای هم برای بهبودی زندگی در دنیای سال‌های آینده جوانه می‌زند. نگهداری آب، زمین، خاک و هوا به آگاهی همگانی تبدیل می‌شود. روز بروز انسان‌ها درمی‌یابند که باید روشهایِ نگهداری آب، خاک و هوا را یاد بگیرند و به دیگران یاد بدهند. حس نوستالژیک نسبت به سال‌های پر از باران و برف، نسبت به رودهای پرآب، نسبت به خاک سیاه‌رنگ پوشیده از سبزه‌یِ بهاران و نسبت به گردش اطلسی انسان در طبیعت آرام آرام به امیدی شاداب و انرژی‌بخش تبدیل می‌شود. انسان‌های فراوانی در تلاش هستند تا بار دیگر چشمه‌ساران، سبزه‌زاران و دریاها را بازسازند. رساندن آب به «دریاچه‌ی خشکیده‌یِ اورمیه» یک ضرورت شده‌است. در پرتو چنین آگاهی، می‌توانم بهار بیست سالگی ترا در دامنه‌یِ سبز کوههای «قلعه‌ماران» به‌پندارم: هنگامی که سبزه‌ها از خاک سر بر می‌آورند تا آواز ابرها را گوش دهند، هنگامی‌که دره‌ها آب فروچکیده از ابرها را اندازه‌ می‌گیرند تا به دامن دشت بریزند، و هنگامی که تو و گروهی از انسان‌های شاد گل‌های نورسته‌یِ بهاری را می‌چینید تا به پدربزرگ‌هایتان هدیه به‌برید. من دشتی پر از گیاه و سبزه را می‌خواهم، کوهساری پوشیده از گیاهانِ بی‌نامِ خوشبو را می‌خواهم، رودهایی پر از آب روان را می‌خواهم و در آن میانه ترا می‌خواهم که مرا آرزو کنی تا باری دیگر برایت آن همه زیبایی را توصیف کنم و بجای هدیه‌یِ تولد، نوشته‌ای را تقدیمت دارم.  

  نظرات ()
پیگمالیون در ادبیات ایران نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٥/۱٠/٩

داستان اساطیری پیگمالیون و گالاتیا

داستان اساطیری پیگمالیون را نخستین بار اُووید (Ovid) شاعر رومی هم‌عصر آوگوستس در سده نخست پیش از میلاد نوشت. اووید هم‌عصر ویرژیل و هوراس بود. در روایت اووید، پیگمالیون مجسمه ساز چیره دستِ قبرسی است. تمام زندگی خویش را به ساختن مجسمه‌های خدایان، مهربانوها و دیگران سپری کرده است. پیگمالیون همواره از زنان رویگردان بود. عهدی با خود داشت که هیچ گاه ازدواج نکند. سرانجام در سرآغاز کهنسالی تمام هنر، مهارت و نبوغ خویش را بکار گرفت تا مجسمه‌ای زیبا برای خود بسازد. پیگمالیون نمی‌توانست فکر زن را از سرش بیرون کند. پیوسته بر روی آن مجسمه کار کرد و سرانجام زیباترین اثر هنری را به وجود آورد. پیگمالیون مجسمه‌یِ زنی را ساخته بود و عاشقش شده بود. مجسمه را در آغوش می‌گرفت، پوشاکی زیبا و گرانبها بر آن می‌پوشاند و ستایشش می‌کرد، اما از پیکری سرد و بی‌حرکت پاسخی دریافت نمی‌شد.

در سرانجام درماندگی، پیگمالیون به معبدِ مهربانوی عشق و زیبایی، آفرودیته، رفت و از مهربانو خواست تا به مجسمه جان بخشد. عواطفِ عاشقانه و بی‌قراریِ عاشق را آفرودیته دریافت و مجسمه را زندگانی بخشید. چون به خانه بازگشت، به دیدار معشوقه‌اش شتافت. مجسمه را در اندام زنی زنده بر روی پایه‌ای ایستاده یافت. مجسمه‌یِ زن شده «گالاتیه» (Galatea) نام گرفت.  آفرودیت در پیوند زناشویی آن دو حاضر شد و زندگی آنها را برکت و افتخار ویژه بخشید.

داستان پیگمالیون را شاعران و نویسندگان فارسی بسیار پسندیده‌اند و آن را در فرم‌های گوناگون بازنویسی کرده‌اند. نخستین اثر پیگمالیون را در «دیوان شمس» مولوی می‌توان یافت.

مولوی، دیوان شمس

صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم               وانگه همه بت‌ها را در پیش تو بگدازم

صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم                    چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم

تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری               یا آنک کنی ویران هر خانه که می سازم

جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو               چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم

هر خون که ز من روید با خاک تو می‌گوید             با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم

در خانه آب و گل بی‌توست خراب این دل              یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم

 محمدرضا شفیعی کدکنی (1387، غزلیات شمس دو جلد، تهران: سخن) در شرح این غزل مولوی دربارة محیط فرهنگی حیات مولوی میگوید:

«ازآنجاکه محیط فرهنگی حیات مولانا با بعضی از عناصر اندیشۀ یونانی آمیخته بوده است، دور نمی‌نماید که در این تصویر، و تصویرهای مشابه آن- که در غزلیات دیوان شمس مکرّر دیده می شود - مولانا متأثّر باشد از اسطورة پوگمالیون یونانی (پیگمالیون Pygmalion )، آدمی عاشق مجسمه‌ای شود که خودش ساخته (مولوی، 1387 ، ج 760 :2 ).

صادق هدایت در داستان کوتاه «عروسک پشت پرده» اسطوره‌یِ پیگالیون را در نظر دارد. این داستان در مجموعه سایه‌روشن در سال ۱۳۱۲ به چاپ رسید. عروسک پشت پرده داستان پسر جئانی بنام مهرداد و نامزدش درخشنده است. مهرداد به روش سنتی پرورش یافته و از زن بسیار رویگردان است. پس از دریافت دیپلم دبیرستان، خانواده‌یِ مهرداد درخشنده، دختر عمو را به‌ حکم سنت  به نامبرد مهرداد در می‌آورند و او را راهی فرانسه می‌کند. در فرانسه مهرداد با واقعیت انسان و روابط انسانی آشنا می‌شود. قدرت پرورش سنتی سبب می‌شود مهرداد واقعیت را نادیده بگیرد و همچنان در دنیای خیالی سیر نماید. در پایان امتحان‌ها روزی در سیر از خیابانی چشمش به مانکنی در پشت ویترین فروشگاهی می افتد و عاشق مانکن می‌شود.  مانکن را می‌خرد و با خود به ایران می‌آورد. در ایران بین عشق به مانکن به عنوان ساخته‌یِ هنری دست انسان و خود انسان یعنی نامزدش درخشنده در نوسان عاطفی است. درخشنده عشق مهرداد به مانکن را در می‌یابد و تلاش فراوانی دارد تا خود را به مانکن شبیه کند. مهرداد آرام آرام مانکن را فراموش می‌کند. روزی در اتاق خویش مانکن را می بیند که سری به یک سو خم کرده، دستی به کمر دارد و او را نگاه می‌کند. مهرداد سرگرم تماشای مانکن است که ناگهان مانکن به سوی او حرکت می‌کند. مهرداد با تپانچه گلوله‌ای را شلیک می‌کند و دمی دیگر درخشنده در خون خود پیچ و تاب می‌خورد. هدایت در این داستان هنر و واقعیت را درآمیخته است. برای نخستین بار در ادبیات ایران، بر خلاف گغته‌یِ ارسطو، واقعیت از هنر تقلید می‌کند. ارسطو در کتاب «بوطیقایِ شعر» هنر را تقلیدی از واقعیت می‌پندارد.

جرج برنارد شاو در سال 1291 خورشیدی (1912 میلادی) نمایشنامه‌ای با عنوان «پیگمالیون» نوشت. در این نمایشنامه، یک استاد زبانشناسی ادعا دارد که با دگرگونی گویش انسان، فرد می تواند طبقه‌یِ اجتماعی خویش را دگرگون نماید. دختر گل‌فروشی بنام الیزا را به خانه می‌آورد و به او زبان اشراف یاد می‌دهد. الیزا در مهمانی‌های اشراف شرکت می‌کند، به زبان تشریفاتی آنها سخن می‌گوید و کسی نشانی از دختری دوره‌گرد در او نمی‌یابد. سرانجام الیزا عاشق استاد زبانشناسی می‌شود. دختر توان گل‌فروشی خود را از دست داده و توان ازدواج با استاد را هم ندارد. دختر بین دو ناتوانی گرفتار می‌شود.  

غلامحسین ساعدی نمایشنامه‌یِ «پیگمالیون» (Pygmalion) را در سال 1335 نوشت و در مجله سخن (تهران) به چاپ رساند. پیگمالیون ساعدی نمایشنامه‌یِ کوتاهی در سه پرده است. در دو پرده‌یِ نخست و پایانی، داستان با گفتگوی سه شخصیت ناظر رویداد – ابر، باد و مه -  روایت می‌شود. پیگمالیون به عنوان شخصیت مرکزی در پرده‌یِ دوم سخن می‌گوید. در پیگمالیون ساعدی، پیگمالیون‌شاه عاشق مجسمه‌ای بنام «آمینوس فیلاری» می‌شود. عشق بی‌پاسخ شاه به مجسمه سبب پریشانی او می‌گردد. سرانجام شاه به معبد آفرودیت (الهه‌یِ عشق و زیبایی) راه می‌جوید و هر روز چند بار به نیایش آفرودیت برای زنده‌کردن مجسمه می‌پردازد. سرانجام آفرودیت به خواسته‌یِ شاه جوان پاسخ می‌دهد و مجسمه‌یِ آمینوس فیلاری» را زنده می‌گرداند. پیگمالیون‌شاه از زنده‌شدن مجسمه بسیار شاداب می‌شود، اما آمینوسِ زنده شده از شاه روی بر می‌گرداند. پیگمالیون روز بروز بی‌قرار و پریشان‌تر از پیش می‌شود. سرانجام به بارگاه «آندریای ساحر» می‌رود.  پیگمالیون نمی‌دانست که خود ساحر نیز شیفته‌یِ مجسمه است و در پی فرصتی است تا پیگمالیون را از سر راه عشق خویش بر دارد. آندریای جادوگر راه‌حل را در آب‌تنی آمینوس به هنگامِ جشن مفیستوفلس (Mephistopheles)  در دریای توفانی می‌داند. روز جشن، آمینوس فیلاری به قصد شنا تن به آب‌هایِ توفانی دریا می‌سپارد و بزودی فریادکشان پیگمالیونِ محبوب را برای نجات فرامی‌خواند. در صحنه‌یِ پایانیِ نمایش، جسدِ بی‌حرکت آمینوس فیلاری و پیگمالیون بر روی صحنه دیده می‌شود.  

نادر نادرپور  شعر «بت‌تراش» را در 22 آذر 1336 نوشت. این شعر (در قالب چهارپاره) اقتباس شاعرانه‌ای از داستان «پیگمالیون مجسمه ساز» است. 

بُت تراش

پیکرتراش پیرم و با تیشه‌ی خیال

یک شب ترا  ز مرمر شعر آفریده‌ام

تا در نگین چشم تو نقش هوس نهم

ناز هزار چشم سیه را خریده‌ام

 

بر قامتت که وسوسه‌ی شستشو در اوست

پاشیده‌ام شراب کف آلود ماه را

تا از گزند چشم بدت ایمنی دهم

دزدیده‌ام ز چشم حسودان نگاه را

 

تا پیچ و تاب قد تو را دلنشین کنم

دست از سر نیاز به هر سو گشوده‌ام

از هر زنی، تراش تنی وام کرده‌ام

از هر قدی کرشمه‌ی رقصی ربوده‌ام

 

اما تو چون بُتی که بت ساز ننگرد

در پیش پای خویش به خاکم فکنده‌ای

مست از می غروری و دور از غم منی

گویی دل از کسی که تو را ساخت کنده‌ای

 

 هشدار! زانکه در پس این پرده‌ی نیاز

آن بت‌تراش بلهوس چشم بسته ام

یک شب که خشم عشق تو دیوانه‌ام کند

بینند سایه‌ها که تو را هم شکسته‌ام!

 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر انتخابات ریاست جمهوری در 29 اردیبهشت 1396 هدیه تولد پیگمالیون در ادبیات ایران فیدل کاسترو (۱۳ اوت ۱۹۲۶–۲۵ نوامبر ۲۰۱۶) بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) محمود دولت آبادی (٢) رمان مدرن (٢) شمالغرب کشور (۱) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) محیط زیست (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب