عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
فیدل کاسترو (۱۳ اوت ۱۹۲۶–۲۵ نوامبر ۲۰۱۶) نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٥/٩/٢٠

 به سان رود، به استواری صخره

مرگ فیدل کاسترو برای گروه بزرگی از مردم ایران حسی عاطفی و اندوهی شدید برانگیخت. در دهه‌های چهل و پنجاه خورشیدی، رفیق فیدل برای بسیاری از جوانان ایران‌زمین قهرمان آرمانی و الگوی مبارزه چریکی بود. فیدل با جنگل، اسلحه، مبارزه با دیکتاتور، پشتیبانی مردمِ روستانشین و پیروزی مبارزه مسلحانه تداعی می‌شد. بسیاری از جوانان روزگار گذشته در ایران‌زمین، شاهِ ایران را همانند باتیستایِ کوبا می‌پنداشتند. هر کسی نیز خود را در هیکل فیدل می‌دید که کلاشینکفی در دست دارد و قد اندکی‌خمانده از میان درختان جنگلی راه باز می‌کند تا بر سر نیروهای دیکتاتور چون آذرخشی فرود آید. فیدل و چه‌گوارا الگویِ هویتی‌ِ برای گروهی از جوانان نسلی بودند که خیلی ناگهانی شاه را در آستانه سقوط ‌دید و دوست داشت شاه را به روش کاسترو و چه‌گوارا از میان بردارد. بسیاری از جوانان دهه‌هایِ چهل و پنجاه خورشیدی تنها عکسی از فیدل و چه‌گوارا دیده بودند و سخنانی مبهم از مبارزه و پیروزی آن دو چریکِ خوش‌قیافه شنیده بودند. مرگِ رفیق فیدل کاسترو بازشنیدن صدای عاطفی جوانانی است که دیگر یا نیستند و یا پیر شده‌اند و سنگینی مرگ رفیق فیدل اندامشان را خمیده‌تر خواهد کرد. 

فیدل کاسترو در سال 1926 بدنیا آمد. در دانشگاه هاوانا در رشته حقوق درس ‌خواند. در سال 1953 در اولین خیزش نافرجام برای براندازی حکومت باتیستا شرکت کرد. پس از سرکوب خیزش کاسترو زندانی و سپس به مکزیک تبعید شد. در سال 1956 کاسترو به کوبا بازگشت و باری دیگر رهبری انقلاب برای براندازی حکومت دیکتاتوری باتیستا را در دست گرفت. فیدل کاسترو «جنبش 26 ژولای» خود را از جنگل های سییرا مائیسترا (Sierra Maestra)  آغاز کرد، گروههای چریکی را سازمان داد و با کمک روستائیان حملات خود را به نیروهای باتیستا گسترش داد. در ایران نیز جوانانی در ۱۹بهمن سال ۱۳۴۹ (۸ فوریه ۱۹۷۱) در جنگل‌های سیاهکل به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل حمله کردند. ۲۲ جوان سازمان‌یافته در دو گروه «کوه» و «شهر» بی‌تردید روش مبارزه‌یِ فیدل کاسترو و چه‌گوارا را در خیالِ خویش داشته‌اند. در کوه و شهر  ۱۷ نفر دستگیر شدند. ۱۳ نفر از آنها با نام‌های علی اکبر صفایی فراهانی، غفور حسن‌پور، هادی بنده‌خدا، احمد فرهودی، هوشنگ نیری، اسکندر رحیمی، جلیل انفرادی، عباس دانش، محمدهادی فاضلی، اسماعیل معینی، شعاع‌الدین مشیدی، ناصر سیف‌دلیل صفایی و محمدعلی محدث قندچی در تاریخ ۲۶ اسفند سال ۱۳۴۹تیرباران شدند. این جوانانِ دانشجویِ دانشگاه شاید کوبا را شکل دیگری از ایران، جنگل‌های سیاهکل ایران را شکلی از  جنگل‌های سییرا مائیسترا کوبا و گروه خود را همسان گروه رفیق فیدل و رفیق چه‌گوارا گمان می‌کرده‌اند. راه باز شده بود و رهروان فراوانی در آن راه گام برمی‌داشتند. حکومت پوسیده و درمانده‌یِ شاه وحشیانه دست به کشتار جوانان زده بود. جوانان کشور گروه گروه بر خاک می‌افتادند. در شبانگاه ۲۹ فروردین ۱۳۵۴ مأموران ساواک و شکنجه‌گران زندان اوین هفت چریک فدایی خلق با نامهایِ بیژن جزنی، حسن ضیاظریفی، احمد جلیلی افشار، مشعوف کلانتری، عزیز سرمدی، محمد چوپان‌زاده، عباس سورکی و دو نفر از زندانیان سازمان مجاهدین خلق ایران (مصطفی جوان خوشدل و کاظم ذوالانوار) را در تپه‌های اوین تیرباران کردند. روزنامه‌های نظام پوسیده‌یِ سلطنتی فردای روز کشتار خبر دادند که ۹ زندانی در حال فرار از زندان کشته شدند. در آن روزها رژیم پوسیده‌یِ شاه سرگرم بزرگداشتِ تاریخ ساختگی شاهنشاهی بود و مردم ساده‌اندیش و خرافاتی و روستایی آن روایت ساختگی را باور داشتند. مردم هیچگاه توان درک اندیشه‌یِ آن جوانان بر خاک افتاده را نداشتند. آن جوانان نیز شناخت درستی از ذهنیتِ همگانی مردم نداشتند.

جوانانی که به پیروی از روش مبارزه چریکی فیدل کاسترو دست به مبارزه زده بودند، با تکیه بر احساسات شدید جوانی و عاطفه‌یِ ایجاد شده بین کشته‌شدگان مبارزه چریکی و راهروانِ پویای جنبش، نیاز کمتری نسبت به مطالعه احساس می‌کردند. در باور بسیاری از آن جوانان بزرگ و آرمانگرا، آگاهی در پراتیکِ عمل انقلابی فراچنگ می‌آید. خواندن رمان‌هایی مانند «بر می‌گردیم گل نسرین بچینیم» از ژان لافیت، «خوشه‌های خشم» از جان اشتاین بک، «نان و شراب» و «دانه‌یِ زیر برف» از اینیاتسیو سیلونه، «کلبه‌یِ عمو توم» از هریت بیچر استو و دو رمان بزرگ «دُن آرام» و «زمین نوآباد» از میخائیل شولوخف نگرشی هیجانی از مبارزه در راه سوسیالیسم در ذهن خواننده پدید می‌آورد. خواندن رمان «مادر» از ماکسیم گورکی پس از سال 1357 در میان جوانان مارکسیست همگانی شد. آگاهیِ فکری بسیاری از جوانان مارکسیست آن روزگار به خواندن چنین رمان‌هایی محدود می‌شد. در آن روزگارِ سرشار از دگرگونی‌هایِ شتابنده کمتر جوانی می‌توانست بین بیان هنری یک پدیده و اندیشه‌یِ یک جریان فلسفی خطی ترسیم کند. شاید شتاب پدیده‌های اجتماعی نیازی هم به شناخت درست و لازم از اندیشه را پیش نمی‌کشید. مبارزه برای براندازی سیستمِ واپس‌مانده و وابسته به امپریالیسم شاه و ایجاد سوسیالیسم هدف و روش را تعریف می‌کرد. بسیاری از بازماندگانِ آن روزهایِ «شور و هراس و هیجان» اینک با شنیدن خبر مرگ رفیق فیدل کاسترو اندوهناک خواهند شد.

فیدل کاسترو نمودِ آشکارِ مبارزه با امپریالیسمِ جهانی به سرکردگی امریکا بود. سنگینیِ بار کودتای بیست‌وهشتم مرداد 1332 با مدیریت نیروهایِ وابسته به امریکا و گمانی مبهم از جامعه‌یِ طبقاتی دنیایِ سرمایه‌داری نفرت شدیدی را نسبت به امریکا و حکومت دست‌نشانده‌اش در ایران برمی‌انگیخت. از سویی، پیروزیِ نیروهای انقلابی کوبا در حمله‌یِ ضدانقلاب به خلیج خوک‌ها در 1961 آشکارگی نیرویِ پویای سوسیالیسم و چیرگی آن بر امپریالیسم در گمان می‌آمد. رسانه‌ها گستره‌یِ کمتری داشتند و خبر درست با دیرکردی ویرانگر به گوش جوانان می‌رسید. از سوی دیگر، شنیدن خبرهای خوب از اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی مانند گسترشِ خدماتِ سوسیالیستی بهداشت، باسوادی و مسکن، شنیدن پویایی جنبش سوسیالیستی ساندنیست‌ها در نیکاراگوئه، تشکیل حکومت سوسیالیستی در افغانستان  و کشورهای افریقایی و شنیدن خبر شکست امریکا در ویتنام و رویدادهای فراوان دیگر جوان آن روزگار را سرشار از هیجانِ شادی می‌کرد. برای جوانان آن روزگار فیدل کاسترو و ارنستو چه‌گوارا آرمان، روش و عملِ سوسیالیستی را نمایندگی می‌کردند. این دو مردِ خوش‌سیمایِ خوش‌اندامِ بی‌باک برای جوانان آن روزهای سرزمین ایران مردان آرمانیِ مبارزه و زندگی در دنیای سوسیالیستی بودند. مرگِ فیدل کاسترو در گمان بسیاری از جوانان آن روزگار و پیرمردان امروزی فروریختن کاخ زیبایی است که تا سال 1362 خورشیدی با رویا و گمان و وهم در ذهن بسیاری پدید آمده بود.

اینک زمانِ بسیاری از روزهای کتاب‌خوانی جوانانِ دهه‌های چهل و پنجاه خورشیدی سپری شده است. خواندن شعری از سیاوش کسرایی، احمد شاملو، مهدی اخوان ثالث و بسیاری دیگر و نیز شنیدن نام‌هایی همچون تقی ارانی، بیژن جزنی و احسان طبری در ذهنِ جوانانِ آن روزگار هیجانی شدید و امیدبخش پدید می‌آورد. این هیجان شاد  و امیددهنده خندیگرانه (ironic) بود، زیرا دو تن از آن مردان نامدار پیشتر سر بر خاک نهاده بودند. جنگ سرد بین حکومت ایالات متحده امریکا و اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی مردم ایران را نیز به دو گروه تقسیم کرده بود. گروهی حس عاطفی شدیدی نسبت به امریکا داشتند. این گروه دنیای سرمایه‌داری را آرمان بشریت برای رسیدن به رفاه می‌پنداشت. کشورهای اورپایی و امریکا نمایانگر آن پیشرفت و گسترش رفاه برای بشریت بودند. افراد این گروه نقش بزرگی در گسترش نگرش منفی نسبت به سوسیالیسم داشتند. آنها به فکرِ بنیادینِ دنیایِ سوسیالیستی می‌تاختند. هر کسی تریبونی داشت در پشتیبانی از سیستم شاه، نظام سرمایه‌داری امریکا و مخالفت با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی سخن می‌گفت. آزادی افراد این گروه محدودیتی نداشت. گروه دیگر، حسی عاطفی شدیدی نسبت به شوروی و چین به عنوان واقعیت سوسیالیسم داشتند. فیدل کاسترو و چه‌گوارا برای افراد گروه دوم بزرگترین الگوی مبارزه با امپریالیسم بودند. این گروه تریبونی برای سخن‌گفتن نداشتند و آزادی بسیار محدودی در بیان سخن داشتند. مرگ فیدل کاسترو برای مردان و زنان بازمانده از آن روزگار یادآور رویدادهای سرشار از هیجان و ترس خواهد بود.

در روزهای پرآشوب زمستان 1357 و پنج سال پی‌آمدِ آن، جوانان فراوانی به گروههای چپ پیوستند. این جوانان در برنامه‌هایِ کوهنوردی فرصتی داشتند تا در کنار رفیقان خود راه بروند و واژگان هویتی نوین خود را آزادانه بکار ببرند. پوشیدن پیراهنی با عکس رفیق فیدل یا رفیق چه‌ (چه‌گوارا) و گام برداشتن در گستره‌یِ سبز کوه نشاطی شکوهمند در گمانِ خود فرد و جوانان دیگر پدید می‌آورد. خواندن گروهیِ «سرودِ بیژن»، «آفتابکاران از سعید سلطانپور» و «پاییز آمد» در صف‌های کوهنوردان در گستره‌یِ سبز کوهها زندگی جوانان بسیاری را در مسیری دشوار قرار داد. این کوهپیمایان برای خود هویتی پدید آوردند که با شرایط سیاسیِ حاکم‌شده بر ایران سازگاری نداشت. اخراج از کار، رانده‌شدن همیشگی از سطحِ ‌بالای سیستم اداری کشور و فرار به دیگر سوی مرزها بیان سرگذشت دشوار آن گروه از جوانان آن روزهاست. برایِ کوهپیمایانِ جوان آن روزهای ایران مرگ کاسترو اندوهی سنگین پدید خواهد آورد. 

فیدل کاستر تا پایان عمر دراز خویش به سوسیالیسم وفادار ماند. از هم پاشیدن اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در باور کاسترو نسبت به درستی سوسیالیسم هیچگونه دگرگونی پدید نیاورد. در ماه اوریل سال 2016 در سخنرانی در کنگره حزب کمونیست کوبا، فیدل کاسترو تاکید داشت که سوسیالیسم همچنان پایدار خواهد ماند. کاسترو بر برتری جامعه و سود همگانی بر فرد و سود فردی تاکید داشت. کاسترو فردباوری (اندیدوالیسم) و لیبرالیسم اقتصادی عصر جدید را ناسازگار با زندگی انسان اجتماعی تعریف می‌کرد و سوسیالیسم جدید را، در واقع، فرآورده‌یِ مستقیمِ انقلاب صنعتی برای اکثریت جامعه بویِژه پرولتاریا تعریف می‌کرد. امروزه به آسانی می‌توان دلیل‌های فراوانی در نکوهش دنیای سرمایه‌داری به سرکردگی امریکا ردیف کرد. دنیای سرمایه‌داری برای تعداد اندکی از «افراد» زندگی سعادتمند فراهم آورده است. تولید انبوه مواد مصرفی انسان مدرن را در برابر گزینه‌های بسیار زیاد استفاده از ابزار زندگی روزمره قرار داده است. با این حال، در کشورهای سرمایه‌داری، سود افراد سرمایه‌دار برتر از رفاه همگانی مردم است. در منطقه خاور میانه، کشورهای فراوانی ویران‌ می‌شوند تا برای اندک سرمایه‌داران غرب سود فراهم آید. جابجاییِ بزرگِ جمعیت جهان، ایجاد ساختگی بحران مسکن، آلوده‌ شدنِ مرگبار هوا و خاک و آب، ایجاد جنگ‌های مذهبی و قومی در کشورهای خاورمیانه و افریقا و گسستن انسان از جامعه و تنهایی انسان همه نتایج حاکمیت سرمایه‌داری بر جهان است. به نظر می‌رسد فیدل کاسترو درست می‌گفت که برابری امکان استفاده‌یِ مردم از ابزار تولید و مصرف اندک بهتر از زندگی در یک جامعه طبقاتی است. مرگ کاسترو و گذاشته‌شدن جعبه‌یِ خاکستر اندام کاسترو در داخل صخره‌ای در کوبا شاهدی بر گفته‎های مردی پدید آورد که تا پایان عمر بر سوسیالیسم و سطح برابر زندگی مردم باوری ژرف داشت: باوری به استواری صخره‌ای که بدان تبدیل شد.

  نظرات ()
مطالب اخیر هدیه تولد پیگمالیون در ادبیات ایران فیدل کاسترو (۱۳ اوت ۱۹۲۶–۲۵ نوامبر ۲۰۱۶) بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) محمود دولت آبادی (٢) رمان مدرن (٢) شمالغرب کشور (۱) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) محیط زیست (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب