عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
علی نظمی تبریزی، شاعری با هفتاد سال رنجِ نوشتار نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/۳/٧

علی نظمی تبریزی

bagerihamidi@yahoo.com

  زندگی

علی نظمی در روز اول مهر ماه سال 1306 در منطقه‌یِ «دَوه‌چی» تبریز متولد شد. پدرش، حسین شکارچی، میر شکار مظفرالدین شاه قاجار  (۳ فروردین ۱۲۳۲ خورشیدی - ۱۲ دی ۱۲۸۵ خورشیدی) بود. حسین درآمد مناسبی نداشت، اما ذوقِ سرشاری به شنیدن شعر و موسیقی داشت. حسین شکارچی در کودکی در مکتب‌خانه‌یِ «میرزا محمد حسین مکتب دار» درس خوانده و خط یاد گرفته بود. میرزا محمد حسین در خط شاگرد و تقلیدگر «امیرنظام گروسی» بود.  حسین شکارچی شیفته‌یِ اشعار سعدی بود. شیفتگیِ حسین به فرزندش نیز رسید و علی از پنج سالگی ذوقی حساس به شنیدن شعر و موسیقی نشان داد.

علی نظمی در سال 1313 به مکتب‌خانه‌ی «حاجی مظفر» در محلِ بقعه‌یِ «سید ابراهیم» رفت. در مکتب‌خانه‌های آن روزگار گلستانِ سعدی و قرآن تدریس می‌شد. در این زمان 47 سال از آغاز کار مدارسِ نوینِ میرزا حسن رشدیه (1230-1323 خورشیدی) در ششگلان تبریز می‌گذشت، اما ناآگاهی مردم، سرسپردگیِ مردم به خرافات و قدرتِ سنتی تاریک‌اندیشان کودکان را همچنان به مکتب‌خانه می‌فرستاد. علی نظمی در همان مکتب‌خانه «به چوب‌فلک» بسته شدن و کتک خوردن را تجربه کرد. روزی از درختی در حیاط مکتب‌خانه بالا رفته بود و مانند پسرِ داستان «گلدسته‌ها و فلک» جلال آل احمد با چوب‌فلک تنبیه شد. پس از چهار سال گذران در مکتب‌خانه، علی نظمی در سال 1317 به دلیل ناتوانی مالی مکتب خانه را رها کرد و تا سال 1322 مانند میلیونها کودک و نوجوان آن روزگار تنها روزها و سال‌ها را سپری کرد. در سال 1322 دوره‌یِ اکابر (بزرگسالان) را در دبستانِ «محمدی» شروع کرد. مدیر دبستان محمدی آقای علیاکبر ناجیان بود. علی نظمی در سال 1324 در دبستانِ «علمیه» با مدیریت «عباس‌قلی‌خان وقایعه‌ای» ثبت نام کرد، اما خواندن را ادامه نداد. عباس‌قلی‌خان بعدها مدیر دانشسرای مقدماتی پسران شد و شهرتی بدست آورد.  علی نظمی در همان سال 1324 به تهران رفت و به کار «دستفروشی پارچه» پرداخت. در سال 1328 به تبریز برگشت و در دبستان «فیوضات» نام‌نویسی کرد و در سال 1329 مدرک ششم ابتدایی دریافت کرد. امتحانات ِ نهاییِ ششم ابتدایی آن سال  را عبدالعلی کارنگ برگزار می‌کرد. کار پارچه فروشی نظمی در تهران تا سال 1332 ادامه یافت. در زمان ماندن در تهران، نظمی شب‌ها را در خانه‌یِ اسماعیل‌خان و اسدالله‌خان مدبر سپری می‌کرد.

شیفتگی به شعر، علی نظمی را به محافل شعری آن روزگار در تهران کشاند.  نظمی به جلسات «انجمن ادبی تهران» به مدیریت محمدعلی ناصح و درخانه‌یِ ناصح راه یافت. جلساتِ انجمن ادبی تهران روزهای چهارشنبه برگزار می‌شد و بزرگانِ شعر و ادبیات آن روز ایران: ملک‌الشعرا بهار، محمد امین ادیب طوسی، خطیب رهبر، مشفق کاشانی، جواد آذر، شهریار، رنجی تهرانی و بسیاری در آن شعر می‌خواندند.  علی نظمی به جلسات ادبی «یاران سه‌شنبه‌ها» نیز می‌رفت. چهار شاعر بزرگ آن روزها: امیری فیروز کوهی، رهی معیری، مهدی اخوان ثالث و محمدعلی ناصح در جلسات سه‌شنبه‌ها شعر می‌خواندند.  این شاعران نامدار درباره‌یِ شعرها و شاعران بحث می‌کردند و علی نظمی پیچیدگی‌های ساختاری و کاربرد آرایه‌های شعری را از آنان یاد می‌گرفت.

در روز اول اردیبهشت ماه 1330 ( 22 آوریل 1951 م)  ملک‌الشعرا بهار درگذشت. روز دوم اردیبهشت پس از نیمروز پیکر بهار را از مسجد سپهسالار تا چهار راه مخبرالدوله بر سر دست بردند و ساعت 4 او را در شمیران در باغ آرامگاه ظهیر الدوله به خاک سپردند. در این مراسم علی نظمی شرکت داشت و به گفته‌یِ خودش «بهار را در داخلِ گور گذاشت». زمان گذشت و در بیست وهفتم  شهریور 1367 علی نظمی، به گفته‌یِ خودش، پیکر شهریار را در گور گذاشت.

شرکت علی نظمی در جلسات شعر شاعران «سنت‌گرا» او را به سرودن غزل کشاند. افرادی که در جلسات ادبی آن روزها شرکت می‌کردند، همه سنت‌گرا بودند و اغلب با «شعر نیمایی» و شاعران نوپرداز دشمنی آشکاری داشتند. تاثیر سخنانِ «نامداران» آن روزها در ذهنِ علی نظمی درونی شد و نظمی همواره به سرودن شعر در قالب‌های کهن شعری پرداخت.

در سال 1332 علی نظمی برای همیشه به تبریز برگشت و با سفارش افرادی وارد کارخانه‌یِ «برقِ توکلی» شد. نظمی در «برق توکلی» حسابدار بود. در سال 1345 از برق توکلی بیرون آمد و در شرکت برقِ منظقه‌ای در پیچ خیابان خاقانی تبریز سرگرم کار شد. مهندس طباطبایی، مدیر عامل برق منطقه‌ای، شاعرانگی نظمی را دریافته بود و او را به کاری «بی‌مسئولیت» گذاشته بود. در سال 1362 علی نظمی بازنشسته شد و زندگی خود را با حقوق بازنشستگی و پول پرداختیِ اداره‌یِ ارشاد اسلامی آذربایجان شرقی اداره می‌کند.

 کتاب‌ها

چاپخانه‌یِ شفقِ تیریز نخستین کتابِ شعر علی نظمی را در سال 1352 با عنوان «هفت‌شهر نظمی» در هزار نسخه چاپ کرد.

دومین کتاب علی نظمی با عنوانِ «تذکره‌الشعرای منظوم و منثور دویست سخنور» را اداره‌یِ فرهنگ و هنر آذربایجان در سال 1354 بچاپ رساند. این کتاب شرح زندگی و شعر شاعران از رودکی در سده‌یِ چهارم تا رهی معیری در روزگار معاصر است.

کتاب‌های دیگر نظمی «دیوانِ غزلیات و اشعار متفرقه به انضمام سعادت نامه» (تهران: انتشاراتِ خامه، 1362)، «گلشن معانی« (تهران: نشر خیام، 1364)، «دیوان نظمی» چاپ‌سوم (تهران: انتشارات سروش، 1376)، «گلبانگ نظمی« (ناشر مولف، 1385) می باشد. علی نظمی در سال 1355 «دیوانِ امینیِ سرابی» را تصحیح و تدوین کرد و اداره‌یِ فرهنگ و هنر آذربایجان چاپ کرد.     

قالب‌های شعری

علی نظمی در قالب‌های گوناگون  شعر سروده است. جلد دوم «دیوان نظمی» (1389) دارای 190 غزل، 154 رباعی، بیست شعر با موضوع‌های گوناگون و بیست قطعه شعر با عنوان «ماده تاریخ» است. در این شعرها نظمی وابستگی پایداری به سنت هر قالب از نظر قافیه‌بندی، صورخیال و مضمون دارد.

شعر شاعران زبان پارسی از زمان تولد رودکی (858 میلادی، رودک، تاجیکستان) تا دگرگونی آن بدست نیما یوشیج (۲۱ آبان ۱۲۷۴ خورشیدی در دهکده یوش مازندران - ۱۳ دی ۱۳۳۸ خورشیدی در شمیران)  اغلب به مفاهیم ویژه‌ای وابستگی داشت و سخن شعری به تمامی بدور از زندگی اجتماعی مردم و حتا بدور از زندگی درونی خود شاعر نوشته می‌شد.  حجم بزرگی از شعرهای زبان پارسی به افسانه‌یِ دینی آفرینش در زمانی نامشخص می‌پرداخت و انگاره‌های شعری (ایماژها) هم  همه از حوزه‌های معنایی یکسان گرفته می‌شد. افسانه‌یِ آفرینش آدم و حوا، رانده شدن آنها از پردیس و تلاش برای بازگشت به آن پردیس به کهن‌الگوهایی تبدیل شده بود. شاعران بیشتر سرگرم پرداختن به احساسات، ناکامی، پشیمانی و امیدهای همان آدم نخستین بودند. نگاه به گذشته‌ای بی‌زمان و داشتنِ همیشگی پندار «سعادت از دست رفته» در برابر چشم سبب شده شعر کهن پارسی «گذشته‌نگر» و «غمگین» بشود. هر تصویری واقعی، گوشه‌ای از سعادت از دست رفته را بیاد شاعر می‌آورد و شاعر اشک حسرت می‌ریزد. اشک ریزی و افزایش حسرت در ذهنِ خواننده دستاورد شعر کهن پارسی است. تصویر «دختر» به عنوان معشوقِ «مردِ نوعی» در شعر کهن پارسی تصویری بشدت آشفته و بدور از واقعیت دخترِ زمینی بود. این مفهوم را رضا براهنی در کتابِ «تاریخ مذکر» بخوبی شرح داده است. انگاره‌های «گل‌ها» در شعرها تکرار می‌شد. تعدادی از این انگاره‌ها از راه اساطیر یونان به سخنِ شعر پارسی وارد شده بود و بسیاری از گل‌ها به صورت یکسان و بدون در نظر گرفتن جغرافیای مکان  در شعر شاعران پارسی در شهرهای گوناگون پدیدار می‌شد. خواندن شعر پارسی چنین پنداری را پدید می‌آورد که چشم شاعران پارسی زبان تنها به یازده گل باز بوده و در طبیعتِ زمین تنها یازده گل در همه جا رشد می‌کرد. پدیدار شدن «شعر عرفانی» سبب آشفتگیِ فراوان در هستی‌شناسی خواننده‌یِ شعر پارسی شد. خواننده ناگزیر بود چنین به پندارد که آنچه در شعر محسوس است، تنها واقعیت بی‌اهمیتی در خدمتِ رساندن حقیقتی عالی و ازلی است.  شعر زبان پارسی هیچ نشانی از واقعیتِ تاریخی زندگی مردم و شاعر در زمین ندارد و تنها بیان آهنگین و قافیه‌دار پنداری از یک افسانه‌یِ وارداتی است.  علی نظمی به شدت به این سنت شعری زبان پارسی وابسته است.

غزل‌های نظمی از نظر قافیه‌بندی و موضوع به سنتِ غزل پارسی پیوستگی شدیدی دارد. واقعیت آن است که کلمات «قافیه» را شاعران پارسی از رودکی تا سال 1300 تکرار کرده اند و اکنون یافتن قافیه‌ای «بکار نرفته» بسیار دشوار است. صور خیال ثابت هم چندان تکرار شده است که نوآوری در کاربرد صورخیال دشوار بنظر می‌رسد.  حضور سعدی و حافظ در تاریخ نوشتن غزل، کار شاعران زمان‌های پس از آنها را بسیار مشکل کرده است. غیر از دو غزل نویس معاصر، یعنی هوشنگ ابتهاج (ه. الف. سایه) و محمدعلی بهمنی غزل‌سرایان دیگر ناگزیر بوده‌اند از پندار نوآوری چشم بپوشند. غزل‌های علی نظمی از نظر صورخیال در میان سعدی، حافظ و صائب چرخ می‌زنند. بزرگترین دستاورد شعری علی نظمی، به گمانِ من، رباعی‌های اوست. 154 رباعی چاپ شده در جلد دوم دیوان نظمی (1389) آمیزه‌ای از «سخن غزل» و «قالب رباعی» است. گاهی یک رباعی خوانده می‌شود که شکوهِ خیام نیشابوری را در ذهن زنده می‌کند:

آشفته دماغم می گلرنگ کجاست      وان ساقی خوش کرشمه و شنگ کجاست

یک نغمه‌ی دلنشین به گوشی نرسد      آن  مطرب  و آن چغانه و چنگ کجاست

در چنین رباعی‌هایی، کاربردِ واژه‌های آرکائیک (ساقی، مطرب، چغانه و چنگ) سبب سفر ذهن در زمانِ گذشته  می‌شود تا به مقصد خیام نیشابوری برسد. در گروه بزرگی از رباعی‌ها، سخن عاشقانه‌یِ غزل حاکم است. خود نظمی بر این باور است که غزل سخن گفتنِ «عاشق» خطاب به «معشوق» است. این فضا حکم می‌کند که سخن مبهم، ناتمام، در پرده و لطیف بیان گردد. این لطافت در بسیاری از رباعی‌هایِ علی نظمی آشکار است.   

ماده تاریخ

ماده تاریخ پدیده ای است که پس از قرن هفتم در ادبیات فارسی رایج شد. ماده تاریخ بیان تاریخ‌هایی است در قطعه‌های کوتاه برای رویدادهای گوناگون همچون برتخت نشستن یا مرگ حاکم، امیر ، وزیر، دبیر و یا شاعر و حکیم و چنان کسانی سروده می شود. شعری که از این راه پدید آید قطعه‌ای کوتاه است که شاعر در یکی دو بیت آخر آن تاریخ مورد نظر را  بیان می‌نماید و بیت‌های پیشین آن را برای تمهید می‌آورد. تاریخ گویی به این روش را ماده تاریخ سازی می‌گویند. فن ماده تاریخ از ظرائف شعریه‌است و اغلب آنرا جزو صنایع مستظرفه دانسته‌اند. در زمانهای کهن نزدیک به اوایل پیدایش اسلام، بیان تاریخ به حساب ابجد یا حروف مقطعه معمول بوده‌است. بعدها حساب جمل در میان شعرای عربی‌گو، ترکی‌سرا و پارسی‌گو جاری و معمول گردید و از سده‌یِ پنجم به این سوی رایج شد.

دلیل رواج «ماده تاریخ» را امروزه می‌توان دریافت.  تاریخ و زمان قراردادهایی هستندکه در روزگار مدرن و در دنیایِ صنعتی بکار می‌رود. جامعه‌یِ دهقانیِ سرزمینِ ایران نیازی به اندازه‌گیری زمان و تاریخ احساس نمی‌کرده است.  به همین دلیل هم تاریخ ایرانیان را اغلبِ شرق‌شناسان غربی مانند هرودوت، پلوتارک، گیرشمن، آندرسن، ویل دورانت و ادوارد براون نوشته‌اند. در ذهنیت همگانیِ مردم ایران هیچگاه مفهوم زمان و تاریخ درونی نشده است. ایرانیان نیازی به درک تاریخی حس نکرده‌اند. مرگ افراد و رویدادهایِ ویژه‌ای اهمیت یافته و شاعران برای دریافتِ پول (صله) شعری به نام «ماده تاریخ» سروده‌اند. دلیل سرودن «ماده تاریخ» را در دنیای امروز بسادگی نمی‌توان درک کرد. امروزه حضور رسانه‌های همگانی هر رویدادی را با زمان دقیق ثبت می‌کنند و هزاران نوع تقویم وجود دارد. بدور از چنین سخنی، علی نظمی شعر «ماده تاریخ» می‌سراید و سید حسن امین در یادداشتی بر دیوان نظمی تبریزی، جلد دوم (1389) علی نظمی را بزرگترین نویسنده‌یِ این رشته [ماده تاریخ] می‌پندارد (ص بیست و دو). در دیوان نظمی تبریزی (جلد دوم 1389) تعداد بیست شعر در روش «ماده تاریخ» چاپ شده است. نوزدهمین شعر این ردیف، در مرگ منوچهر مرتضوی سروده شده است. نخست هفت بیت شعر سروده شده است و در پایان این بیت: نظمی پی سال وی رقم زد / «استاد عزیزم از میان رفت». مجموع واژه‌های مصرع دوم  بر پایه‌یِ ابجد، 1389 یعنی سال درگذشت منوچهر مرتضوی می‌شود. دکتر منوچهر مرتضوی، نویسنده‌یِ کتاب «مکتب حافظ» در نهم تیر 1389 درگذشت.

جایگاهِ علی نظمی

علی نظمی هم اکنون تنها شاعر شناخته‌شده در تبریز است. سخنِ آشکار و بی‌پرده‌یِ نظمی در هر مجلسی بیانی از خواسته‌ها و درد دل‌های صدها شنونده‌یِ سخن اوست. شجاعتِ علی نظمی در بیانِ واقعیت‌ها، حضورش در میان جوانان و شعرنویسان جوان و پیر، پرداختنِ نظمی به معرفیِ شاعرانِ بزرگ و انرژی بی‌پایان او در سرودن شعر بالاترین جایگاه شاعرانگی را به علی نظمی بخشیده است. شعرهای فراوان، شناساندن شخصیت‌های شعری و پایداری نظمی در ادامه‌یِ جلسات شعر «بزم سخن» سبب می‌شود بسیاری از فرهیختگان، علی نظمی را برجسته‌ترین شاعر شهر تبریز بشناسند.

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب