عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
آذربایجان: نام شهرها و مکان‌ها نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/۳/٢٦

درباره‌یِ نام‌هایِ

 هشتری،حله‌ور، کندجان، بیناب، سردری

 

یافتن ریشه و خاستگاه نام‌ِ مکان‌ها در ایران بسیار دشواراست. این دشواری به دلیل نبودن ریشه‌شناسی‌علمی‌واژه‌ها (Etymology) و آشفتگی درک تاریخی درایران است. ایران تنها کشوری در جهان‌است که تاریخش را دیگران می‌نویسند، زیرا تاریخ این‌کشور در داخلِ خود اغلب انکار می‌شود. در ایران، منطقه‌ی آذربایجان شرایط ویژه‌ای دارد. تعداد فراوانِِ‌ زبان‌هایِ مردم ساکن درآذربایجان در تاریخ و آشفته‌ساختنِ عمدی تاریخ در دوران رضاشاه پهلوی سبب کژفهمی‌های فراوانی در نامِ مکان‌های آذربایجان شده‌است. کسانی که به نوشتن ریشه‌یِ نام‌های آذربایجانی پرداختند، استفاده از روش مشابه‌سازی را تنها روش یافتن ریشه‌ی‌ِ نام‌ها فرض‌نمودند. این نویسندگان در روش‌مشابه‌سازی هم، مشابه ‌پارسی یا عربی را برای نام‌های‌آذربایجانی پایه‌یِ‌استدلال خویش‌گرفتند و تصورات بسیار غلطی را پدیدآوردند. نام‌مکانهایی از آذربایجان در کتاب‌های تاریخ و جغرافیا وجود داشت. بیشتر این کتاب‌ها را نویسندگان عرب زبان نوشته‌اند. در درستی بیشتر این نام‌ها می‌توان به دو دلیل شک‌کرد. نخست، نویسندگان در جاهایی دور از آذربایجان این کتاب‌ها را نوشته‌اند، پس احتمال اشتباه در آنها زیاد است. دیگر، نگارش نام‌ها از راه گوش دادن به سخنان مردم و تلفظِ نام‌ها توسط مردم بومی است. مردم بومی بی‌سواد آخرین هجای واژه‌ها را دقیق نمی‌گویند. دقیق نبودن آخرین‌هجا و به ویژه آخرین‌واجِ یک واژه سبب گوناگونی تلفظ هجای پایانی یک واژه در شهرهای گوناگون آذربایجان هم شده‌است. این‌دشواری در شنیدنِ تلفظِ‌‌هجای‌آخر و واج‌پایانی سبب چسباندن واج « ق» به آخر نام بسیاری از ‌مکان‌ها شده است. یک فرد آشنا به مسایل زبانی با دیدن نام‌هایِ «ایرانق، متنق، بیرق، شوردرق، سهرق» در آذربایجان دچار حیرت می‌شود. واج « ق» با تلفظِ عربی در زبان ترکی وجود ندارد. تلفظ واج « ق» برای یک ترک زبان‌آذربایجانی به غیرممکن نزدیکتراست. نمی‌توان دلیل چسباندن واج « ق» به آخر نام‌مکان‌ها در آذربایجان را درک‌کرد. بهرحال، رویدادهای روزگارگذشته را می‌توان با دقت ارزیابی و تصحیح کرد، اما استدلال غلط‌ و کودکانه در ریشه‌سازی نام‌ها در روزگار کنونی را نمی‌توان درک نمود. این نوشته به چند نام «هشتری، حله‌ور، کندجان، بیناب، سردری» می‌پردازد.

1- هشتری

شهر و منطقه‌یِ هشتری را به نادرست هشترود نامیده‌اند. آذربایجان زادگاه زردتشت بوده است. وجود ویرانه‌های آتشکده‌ها و تلِ خاکستر (کول تپه  æpæt ku:l)  در جاهای گوناگون آذربایجان حضور دین زردتشتی را در آذربایجان پذیرفتنی می‌کند. در آبان یشت اوستا (کرده 16) ازآناهیتا، ایزدبانوی آب، سخن به میان آمده است. از اسطوره ایزد «تیشتر» یا ایزد باران نیز در آبان‌یشت اوستا سخن رفته است. تیشتر ایزدی از تبار ایزدان بسیار کهن‌است که اصل آب‌ها و سرچشمه‌ی باران در ذات اوست و باروری زمین در گرو بارش اوست. تیشتر باید با دیو خشکسالی (اپوش) به نبرد بپردازد تا راه بارش باران هموارگردد. آناهیتا در آذربایجان با عنوان «قیز» (در معنی پارسی«دختر») شناخته می‌شود. واژه‌یِ‌ «قیز» در نام مکان‌های‌شرقی کوه‌سهند به فراوانی وجود دارد. رودخانه‌ی «قیز اوزن» (به غلط «قیزل‌اوزن»  می‌گویند)، قیزقالاسی، قیزکورپوسی و روستای آناقیز همه نزدیک به شهری‌است که تحریف نامش سبب کژفهمی بسیار شده است. شهر «هشتری» (Hishtari) یا ایشتری به نام « ایشتر» (ایزد‌کار و باروری بابلی و سومری) و تیشتر (ایزد باران در دین زردتشت) شباهت شگرفی دارد. تحریف این نام به «هشت‌رود» سبب گمراهی فکرمردم و جستجوی هشت رود در منطقه‌ای شده‌است که بیش از یک رودخانه ندارد. وجود قلعه‌یِ آژی‌دهاک (بابلی) در منطقه‌ی‌ِ هشتری، ریشه‌یِ نامِ هشتری را برگرفته از اساطیر بابل و زردتشت نشان می‌دهد. بیشتر آیین‌های باران خواهی در نزدیکی همین شهرهای هشتری ، میانا، و ماراغا (مراغه)، یعنی پیرامون کوه سهند انجام می‌شود. سهند در تورات با نام «کوه خدا» شناخته می‌شود.

2- حله ور

حله‌ور یک آبادیِ صخره‌ایِ زیرزمینی در دوهزاروشش‌صدمتری مانده به‌کندوان است. «حله‌ور» آبادیِ دامداران بوده‌است. شکل نیم‌دایره‌ای آغل‌هایِ‌کنده شده در سنگ‌بستر، وجود آخور در کناره‌یِ سنگی‌آغل‌ها، سوراخ‌هایی (به‌جایِ میخ‌طویله) در پایِ دیواره‌یِ صخره‌ای‌آخورها برایِ بستن یک‌انتهایِ زنجیر یا طنابِ گردنِ ‌حیوانات، وجود مرغدانی و آشیانه‌یِ سگ در ورودیِ آغل، وجودِ اتاقِ کوچکی در اندرونِ آغل در بلندایِ اندکی بالاتر از کفِ‌آغل، تنورهای درست‌شده در کفِ صخره‌ای اتاق‌ها و روزنه‌یِ هواکش موجود در سقف (باجا) همه نشان از زندگی زمستانی‌مردمی‌دامدار در آبادی «حله‌ور» دارد. بازسازی غیرعلمی این آبادی در دهه‌یِ 1380 و نبود پژوهشی علمی در خرده سفال‌ها و لوله‌های‌سفالی‌شکسته، سبب شده گذشته‌یِ این آبادی به حدس و گمان سپرده شود. دیوید رال، مصرشناس انگلیسی، این آبادی را سکونتگاه آدم و حوا نامید. نظر دیوید رال برپایه‌یِ دیدگاهی علمی شکل گرفته بود. نخستین سکونتگاه‌های بشر روی دشت‌ها به شکل دایره یا نیمدایره بوده است. شکلِ دایره‌ای یا نیمدایره‌ایِ خانه‌های‌نخستین، تقلیدی از شکلِ چادرِکوچ نشینان بوده است. سویِ دیگر استدلال دیوید رال بر پایه‌ی باستانشناسیِ تورات استوار است.

در کتاب‌هایِ‌کهن از آبادی حله‌ور نامی برده نشده‌است، زیرا مانند «تولاسر» و آبادی‌هایِ صخره‌ای دیگر در پیرامون‌کوه‌سهند اهمیتی نداشته‌است. معنایِ واژه‌ی «حله‌ور» به درکِ تاریخ این‌آبادی ‌کمک می‌کند. واژه‌ی« حله» (helle) به معنیِ «جماعتِ‌خانه‌ها یا صدخانه» است (فرهنگِ دهخدا از منتهی‌الارب ). تعداد خانه‌های درونِ سنگِ بستر زیرزمین به یکصد نزدیک است. صد عدد بزرگ در سنتِ ایرانی است. پس معنایِ برگرفته‌یِ حله (صدخانه) از منتهی‌الارب را می‌توان به درستی نشانگر تعداد زیاد خانه‌ها گرفت که با تعداد زیادِ خانه‌هایِ‌آبادی «حله‌ور» تناسب دارد. واژه‌یِ«ور» در پارسیِ باستان به معنی «آبادی» است. «ور» در نام آبادی‌هایی همچون ورگهان، لوور (که به نادرستی لیقوان شده)،ور اوی ( værǒví در پنج کیلومتری جنوب مراغه با آن «معبد مهر» رو به ویرانی‌اش) هم هست. پس نام حله‌ور به معنی «آبادی صدخانه» است. حله‌ور یا « آبادی صدخانه» یکی از یادمان‌های زندگیِ زیرزمینی پیرامون سهند (کوه‌ِخدا) است. حله‌ور نیازمند حفاری‌علمی و بازسازی درست است. حله‌ور یادگاری از نخستین معماری‌آدمی است که با تقلید از غار و چادر شکل گرفته است. سازمانِ میراثِ فرهنگیِ آذربایجان باید در نگهداریِ حله‌ور بسیار جدی باشد.

در روی تابلویی که در ورودی حله‌ور نصب کرده‌اند، متن‌کودکانه و خنده‌داری را نوشته‌اند که هیچ نشانی از خردمندی علمی ندارد. متن‌نوشته‌شده رویِ تابلویِ فلزی، ساخته‌شدن حله‌ور را به زمان فتح بزرگِ مغول‌ها (1253 میلادی) نسبت می‌دهد. نویسندگانِ آن متن هرگز نیندیشیده‌اند‌که وقتی سرکرده‌های تیزهوش مغول با اندیشه‌ی‌ِ درست از چین تا مصر را گرفتند، چگونه حیله‌یِ چندگله‌دار را نفهمیدند؟  چنان استدلالِ کودکانه‌ای تنها افراد خردسال را از اندیشیدن باز می‌دارد و سبب پوزخند بزرگ‌سالان بر ساده‌نگری مسوولان می‌شود..

3- کندجان یا کندوان

یادمان‌های‌زندگی در داخل ‌مغاک‌هایِ سنگی در سمت جنوب و باختر کوه سهند به فراوانی وجود دارد. در باسمنج، هربی، بئره، لوور (لیقوان)، ایرانا، متنه، زومارخان، کوهول‌های (کهل، مغاک، غار) موجود در روستاهای آذرشهر و بیناب و مراغه یادمان‌های زندگی در مغاک‌های‌کنده‌شده‌در صخره‌های هموار یا ایستاده وجود دارد. پس از حله‌ور و کندجان،  «تولاسر»کامل‌ترین آبادی درون صخره‌هاست. خانه‌ها وگورستان نیمه ویرانِ تولاسر خرده‌سفال‌ و سنگ قبرهایی از دوره‌ی صفویه دارد. وجود این همه آبادی صخره‌ای پیرامون سهند (به روایت تورات: کوه‌خدا) نظریه‌یِ دیوید رال را اعتبار بیشتری می‌بخشد. یک پژوهش علمی وگروهی می‌تواند شناخت درستی از این آبادی‌های صخره‌ای را فراهم آورد.

به نظر می رسد ساکنان حله‌ور روستایِ کندگان (کندجان یا کندوان) را ساخته باشند. وجود آبادی‌های صخره‌ای فراوان در منطقه‌ی سهند چنین گمانی را تقویت می‌کند. کندگان مرحله‌ی پیشرفته‌یِ حله‌ور است. در حله‌ور انسان و گله یکجا زندگی می‌کنند، اما در کندگان محل زندگیِ انسان و حیوان جدا شده‌است. «جان» شکل عربی‌شده‌ی «گان» است. «گان» (به معنی‌مکان) در نام زنگان، اسفنگان، لیگان،توفارگان، ممگان و کندگان وجود داشته که به «جان» تبدیل شده‌است. «کند» به معنی روستاست. پس «کندگان» به معنی «محل روستا» است. این نامگذاری نشان می‌دهد که ساکنان حله‌ور مدت‌زمانی پیش از رفتن و ساختنِ روستای صخره‌ای، آن محل را «کندگان» یا محل روستا می‌نامیده‌اند. 

 4-  بیناب

بیناب را می‌خواهند به زور «بن‌آب» تلفظ کنند. وجود آب در سفره‌هایِ آب زیرزمینی را دلیل این نامگذاری می‌پندارند. این استدلال بسیارساده و دور از خردمندی‌علمی به نظر می‌رسد. اگر وجود آب دلیل نامگذاری باشد، در جاهایی همچون پیرامون ارومیه سفره‌های آب زیرزمینی به سطح زمین نزدیکتر است. مردم ساکن در شهر و پیرامونِ آن‌مکان، شهر را «بیناو» تلفظ می‌کنند. «و» و«ب» به دلیل خاستگاه‌آوایی یکسان قابل تبدیل به یکدیگر هستند. مشکل در هجای نخست این واژه است. خود واژه‌یِ«بین» به معنی «هزار»  است. واژه‌یِ « ایو» هم در ترکی به معنیِ« خانه» است. پس می‌توان «هزارخانه» را معنای بیناب تصور کرد که بزرگی آبادی در روزگار کهن را بیان می‌کند.

5-  سردری

سردری، درآغاز جاده‌یِ تبریز به‌آذرشهر، از نام سردری‌دوم حاکم‌اورارتو گرفته شده است. اورارتوها، مانند مغول‌ها، نام خود را روی آبادی‌ها و رودها می‌گذاشتند. وجود قلعه‌یِ اورارتویی درسردری نامگذاری سردری را ثابت می‌کند. نام این شهر هم مانند هشتری از راه مشابه‌سازی پارسی تحریف شده و سبب کژفهمی فراوانی شده‌است.

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب