عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
دشمن مردم، هنریک ایبسن نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/٤/۱٥

نقد نمایشنامه‌یِ دشمن مردم نوشته‌یِ هنریک ایبسن

نمایشنامه‌یِ «دشمن مردم» داستان سه روز از زندگی مردم در شهری ساحلی در جنوب نروژ است. به ابتکار شخصیتی به نام دکتر استوکمان، مقامات شهری حمام‌های بزرگی از آب معدنی‌گرم را در شهر تاسیس کرده‌اند. امید به آینده‌ای روشن برای تمام مردم شهر آشکارا می‌درخشد. در همین زمان دکتر استوکمان واقعیتی را کشف کرده است که بر زندگی تمام مردم شهر، مقامات محلی و حتا منافع شخصی خود او اثر منفی خواهد داشت. دکتر استوکمان پس از مطالعه‌ای طولانی دریافته است که چشمه‌های آب معدنی شهر آلوده به نوعی باکتری بسیار خطرناک هستند. نوع آلودگی چنان است که بیشتر بر نسلهای آینده تأثیرمنفی خواهدگذاشت. دکتر استوکمان گزارشی از آلودگی تهیه کرده و به شهردار فرستاده است تا در جلسه‌یِ شورای شهر طرح نماید. شهردار، پبتر استوکمان،  برادر دکتر استوکمان است. خود دکتر استوکمان هم مسوول بهداشتیِ آب چشمه‌هاست.

شهردارگزارش را به خود دکتر بر می‌گرداند و از او می‌خواهد موضوع را فراموش بکند. شهردار محاسبه کرده است که بازسازی سیستم فاضلاب هزینه‌یِ بسیار هنگفت و دو سال زمان نیاز دارد. دکتر با تعهد به راستی و بدون درنظر گرفتن منافعِ آنی گروهی از مردم، خود را «دوست مردم» می‌پندارد و به پشتیبانی آنها امید بسته است. پس از رد درخواستِ دکتر از شورای شهر برای تعطیلی دوساله‌یِ چشمه‌ها و رفع آلودگی، دکتراستوکمان راه دیگری در پیش می‌گیرد. اوتلاش می‌کند گزارش را از راه ِروزنامه‌یِ محلی، یعنیپیامِ مردم، به آگاهی همگان برساند. در گمان دکتر، نویسندگانِ نشریات برگزیدگان مردم هستند، پس به پشتیبانی آنها امیدوار می‌شود. هاوستاد (سردبیر) و بیلینگ (گزارشگر) روزنامه نخست با شور فراوان ازاندیشه‌یِ دکتراستوکمان پشتیبانی می‌کنند. آنها در این پندار هستند که گزارشِ دکتر استوکمان سبب ایجاد هیجانی در میان مردم خواهد شد و مردم برای آگاهی از جزییات آلودگی، به خواندن روزنامه روی خواهندآورد، و در نتیجه با فروش فراوان روزنامه، سود زیادی به چنگ خواهند آورد. اَسلَکسن، صاحبِ چاپخانه و  نماینده‌یِ صاحبان املاک شهر نیز از چاپ گزارش حمایت می‌کند. او فروش زیاد روزنامه را روشی برای گسترش کار چاپ می‌پندارد و سود پیشآیند را حس می‌کند. دکتر استوکمان گزارش را به سردبیر می‌دهد و او قول می‌دهد که گزارش دکتر در شماره‌یِ دو روز بعد روزنامه چاپ شود.

روز دیگر دکتر استوکمان برای خواندن متنِ تایپ شده به دفتر روزنامه می‌رود و در کمال ناباوری با برخورد سردِ سردبیر و گزارشگر و حتا چاپخانه‌دار روبرو می‌شود. دکتر بعد می‌فهمدکه شهردار به دفتر روزنامه رفته و سردبیر را آگاه کرده که اگر گزارش چاپ شود، کسی از شهرهای دیگر به چشمه‌های آب گرم شهر نخواهد آمد، درآمد مردم از بین خواهد رفت و دیگر مردم پولی برای پرداختِ بهای آبونمان روزنامه نخواهند داشت. این استدلال منطقی و سودجویانه‌یِ شهردار، مسوولین روزنامه را ناگزیر می‌کند که گزارش خودِ شهردار را از وضع چشمه‌ها چاپ کنند. دکتر استوکمان ناپایداری برگزیدگان مردم در باورهایشان را آشکارا می‌بیند. دکتر استوکمان فریاد می‌کشد که در میدانگاه‌های همگانی مردم را گرد خواهد آورد و گزارش را برایشان خواهد خواند، اما بخوبی می‌داند که این کار غیر ممکن است. کسی سالنی در اختیار دکتر قرار نمی‌دهد.

دکتر استوکمان ناگزیر می‌شود از سالن بزرگ خانه‌یِ ناخدا هورستر برای خواندن گزارشِ خود به مردم استفاده کند. انبوهی از جماعت شهر در خانه‌یِ هورستر گرد می‌آیند تا گزارش دکتر را بشنوند. هنگامی که دکتر استوکمان وارد می‌شود، پیش از او شهردار، هاوستاد (سردبیر)، بیلینگ (گزارشگر)، اَسلَکسن (چاپخانه‌دار و نماینده‌یِ صاحبان املاک شهر) و سایر مقامات محلی در سالن نشسته‌اند. به اشاره‌یِ شهردار، مردم اَسلَکسن را به ریاست جلسه انتخاب می‌کنند. نخست  اَسلَکسن، به عنوان رئیس جلسه، سخنرانی می‌کند و به مردم هشدار می‌دهد که همگانی شدن گزارش دکتر استوکمان از وضعِ آلودگی آب چشمه‌ها سبب بیچارگی تمام مردم خواهد شد. مردم بشدت با گزارشِ خوانده نشده مخالفت می‌کنند. سخنرانی هاوستاد، سردبیر روزنامه، هم مردم را بر علیه دکتر استوکمان می‌شوراند. هنگامی‌که نوبت به خود دکتر استوکمان می‌رسد، دکتر درمی‌یابدکه گوشی برای شنیدن گزارش نمانده است، پس به روانشناسی توده‌یِ مردم می‌پردازد. دکتر به شکلِ آیرونیک ویژگی‌های مردم را درست به خودشان می‌گوید و مردم را با سگ‌ها و خوک و پرندگان مقایسه می‌کند و خشم مردم را برمی‌انگیزد. مردم دکتر استوکمان را «دشمن مردم» می‌نامند. دکتر استوکمان کشف دیگری را برای مردم آشکار می‌کند. دکتر می‌گوید که در همان گردهم‌آیی کشف کرده «تمام منابع اخلاقی شهر مسموم شده و ساختمان جامعه بر روی خاکِ آفت‌زده‌یِ دروغ بنا نهاده شده است.» دکتر همچنین می‌گوید که کنترل شهر و حاکمیت آن در قدرت کسانی است که به خواست مشتی مردم عوام ساده‌اندیش و نادان شهر را اداره می‌کنند. دکتر حکومتی را که بر پایه‌یِ رای اکثریت نادان بنا می‌شود مفهومی مسخره می‌داند و از حاکمیتِ «اقلیتِ آگاه و متعهد به راستی» سخن به میان می‌آورد. دکتر استوکمان می‌گوید «حق همواره با یگانه افراد تنهایی است که در جامعه پراکنده هستند» و اکثریت همیشه در خطاست. دکتر موضوع «آزاداندیش» بودن را طرح می‌کند. در گمان دکتر استوکمان، هاوستاد یک انسان «آزاد اندیش» است. هاوستاد مفهومی تازه را طرح می‌کند. هاوستاد ادعا می‌کند که او هرگز در روزنامه ننوشته است که «آزاداندیش» است. دکتر درمی‌یابد که حاکمان به طور خصوصی دارای افکار انسانی هستند، اما در عملِ اجتماعی زشت‌ترین کارها را انجام می‌دهند. دکتر بدرستی نتیجه می‌گیرد که اقلیت هوشمند حاکم بر مردم کارهای خود را نه بر پایه‌یِ حقیقت، بلکه بر پایه‌یِ خواست سخیف مردم تنظیم می‌کنند و به عوامفریبی دست می‌زنند. دکتر استوکمان نمی‌تواند دریابد که حاکمان چگونه با اجرای ظاهری اصول دموکراسی توان کنترل خواست و پندار مردم را دارند. مردم سالن را خشمگین ترک می‌کنند و بسوی خانه‌یِ دکتر استوکمان راه می‌افتند.

در پرده‌چهارم، واکنش‌های مردم نسبت به سخنان دکتر استوکمان بسیار آشفته است. مردم بدرستی معنای سخنان دکتر را نمی‌فهمند. آنها با بوق زدن، لودگی، نعره‌کشیدن، سخنان یاوه گفتن و ایجاد صداهایِ آشوبیده به واکنشِ دشمنان دکتر استوکمان پاسخ‌های همسو می‌دهند. پرده‌یِ چهارم نمایشنامه‌یِ «دشمن مردم» یادآور واکنش مردم به سخنان بروتوس و آنتونی در پرده‌یِ سوم  نمایشنامه‌یِ «جولیوس سزار» ویلیام شکسپیر است. در هر دو نمایشنامه، بی‌خردی و حماقتِ توده‌یِ مردم به نمایش درآمده است. در هر دو نمایشنامه، مردم رویدادِ مهمی را تنها برای لودگی و شادی به بازی می‌گیرند و هرگز آگاه نیستند که حاکمان با استفاده‌یِ نادرست از تایید توده‌یِ مردم و بازی آنها چه حکمِ ویرانگری را برای فرهیختگان جامعه صادر می‌کنند.     

دکتر استوکمان، دخترش (پیترا)، و ناخدا هورستر از کار اخراج می‌شوند. دو پسر دکتر استوکمان از مدرسه اخراج می‌شوند. دکتر استوکمان خانه‌اش را نیز از دست می‌دهد و ناخدا جایی در خانه‌اش به او می دهد تا سال را در آنجا بسر برند. دکتر که نخست تصمیم به رفتن از شهر داشت، تصمیم می‌گیرد در شهر بماند، خودش در خانه مدرسه‌ای برای فرزندان خود و بچه‌های فقیر تشکیل دهد و سرانجام به این کشف می‌رسد که قدرت در تنهایی است.

نمایشنامه‌ی «دشمن مردم» نمایشِ برخورد اقلیت هوشمند حاکم با پدیده‌ای درست، اما خلاف منافع آنی حاکمان و مردم است. دکتر استوکمان فردی آرمانگراست. دکتر بدرستی از نتایج آلودگی حمام‌های آب معدنی شهر آگاه است و فکر می‌کند مردم گزارشِ او را خواهند پذیرفت و او را به عنوان قهرمان مردم خواهند نامید. دکتر دگرگونی دمادم پندارهای مردم را در نظر نمی‌گیرد.

دکتر استوکمان و خانواده‌اش با مردم دیگر متفاوت هستند. والتر، پسر خُرد سال دکتر از مدرسه ایراد می‌گیرد.  مدیر او در مدرسه گفته بود که «کار و تلاش، مجازات انسان گناهکار در روی زمین است.» این سخن از کتاب تورات گرفته شده است. پسر بچه‌یِ کوچک دکتر  بر این گفته می‌خندد. پیترا، دختر جوانِ دکتر استوکمان، از روزنامه داستانی را برای ترجمه گرفته بود. هنگامی که محتوایِ داستان را خلافِ باورهایِ خود و خانواده‌اش یافت، کتاب را بدون ترجمه پس داد. پیترا به تصمیم‌های پدرش سخت وفادار است. خود دکتر در پرده‌یِ چهارم، به ظاهر خود را مسیح می‌پندارد، اما به واقع باور مردم را به بازی می‌گیرد. دکتر استوکمان می‌گوید: من مانند آن مسیحی نیستم که بگویم «شما را  عفو می‌کنم زیرا خود نمی‌دانید چه می‌کنید».  این گفته شکل پارودی آیه‌ای از انجیل است: «پدر، آنها را ببخش،  زیرا نمی دانند چه می‌کنند؛ و آنها رخت‌هایش را کندند و تاس انداختند« (لوقا 23:34). در میان اعضای خانواده‌یِ دکتر استوکمان، تنها همسرش، کاترین، مانند مردم است و همواره در پی نگهداری رفاه خانواده‌یِ خود است.

نمایشنامه‌یِ دشمن مردم آرمانگرایی روشنفکری در قالب «دکتر استوکمان» و پستیِ تن دادن به هیاهوی مردم در قالب «شهردار، گردانندگان روزنامه و صاحبان املاک» را به نمایش می‌گذارد. شخصیت مرکزی نمایشنامه با رویایِ حمایت مردم و با گمانِ خودپرستانه‌یِ «قهرمانِ مردم» دست به عملی می‌زند که پشتیبانی کسی را بدنبال ندارد. دکتر استوکمان بارها به پشتیبانی مردم امید می‌بندد، اما در اوجِ بحران مردم رو در روی او می‌ایستند. دکتر زبان مردم را نمی‌داند و به زبان علمی خود نیز سخن نمی‌گوید. دکتر در برابر مردم «زبان سیاست‌پیشگان» را  بکار می‌گیرد، اما در کاربرد این زبان بشدت ناتوان است. دکتر استوکمان فرمان‌های «ماکیاولی» برای حاکمِ سیاست‌پیشه را نخوانده است. ماکیاولی فریبِ مردم را نخستین اصل سیاست می‌داند. دکتر بجای فریب مردم، به سرزنش آنها می‌پردازد. نتیجه‌یِ چنین کاری آشکار است. او به اشاره‌های همسرش نیز توجهی ندارد، زیرا تمام منافع فردی را نادیده گرفته است. دکتر مردی است که برای کمک به مردم موضوعی را طرح کرد و توسط همان مردم به گوشه‌یِ تنهایی رانده شد. سخنِ پایانیِ دکتر آیرونیک به نظر می‌رسد. دکتر در پایان کشف کرده است که «قوی‌ترین فرد کسی است که تنهای تنها می‌ماند». این سخن در موقعیتِ پایانی دکتر خنده‌دار به نظر می‌رسد. دکتر گمان می‌کند که قوی‌ترین فرد جامعه‌اش است. او هیچ قدرتی در جامعه ندارد و برای گذران خانواده‌اش محتاج پشتیبانی ناخدا هورستر است.

با این حال، نمایشنامه پایداری دکتر استوکمان در اندیشه‌اش را بخوبی به نمایش گذاشته است. این پایداری در وابستگی به یک حقیقتِ علمی و وظیفه‌یِ تاریخی شایسته‌یِ تحسین است و در پایان خواننده نیز همراه با همسر و دختر دکتر استوکمان در کنار او می‌ایستد.

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب