عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
رمان مدرن و مدرنیسم نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/۸/۱۸

مدرنیسم و رمانِ مدرن

مدرنیسم نام حرکتی هنری است که در پاسخ به شکستِ اجتماعیِ دهه‌یِ دوم قرنِ بیستم در اروپا و ایالاتِ متحده امریکا پدید آمد. مدرنیسم یک حرکتِ جهانی در تمامِ عرصه‌هایِ هنر بود. رمانِ یولیس (جیمز جویس،1922)، یادآوریِ زمانِ ازدست رفته (مارسل پروست،1913 -1927)، کوهستانِ جادو (تامس مان، 1927)، خشم و هیاهو(ویلیام فاکنر، 1937)  و بوف کور (صادق هدایت) رمان‌هایِ برجسته‌یِ مدرن هستند.

نقطه‌یِ محوریِ حرکتِ مدرنیسم این اعتقاد بود که ساختارهایِ‌کهن و به ظاهر پایدارِ زندگیِ بشر مانندِ ساختارهایِ اجتماعی، سیاسی، دینی و هنری یا همه ساختگی و خیالی بوده‌اند و یا اگر هم واقعیت داشتند، امروزه بکلی از هم پاشیده‌اند. اگر در هنرِ گذشته چنین ساختارهایِ به هم پیوسته و منسجم بیان می‌شد، فقط آرزویِ هنرمند برایِ داشتن چنان ساختارهایی بوده‌است. نظم، توالیِ خطیِ رویدادها، وحدت و یکپارچگی در آثار هنریِ‌گذشته انعکاسِ واقعیِ واقعیت‌هایِ اجتماعی نبوده‌اند. کلی‌گویی‌ها، مفهوم سازی‌ها و نوشته‌هایِ ادیبانه و فخیم در ادبیاتِ گذشته، به جایِ انتقالِ واقعیت، آن را پنهان می ساخت. فرمِ داستان‌هایِ سنتی به صورتِ آغاز، کشمکش، گسترشِ کشمکش‌ها، نقطه‌یِ اوج و نتیجه‌گیری ساخته می‌شد. این فرم فقط یک شکلِ هنری بودکه بر پاره‌پاره بودنِ(fragmentation) تجربه‌یِ زندگی تحمیل می شد. مدرنیست‌ها اعتقاد داشتندکه هنر باید نو شود و ساختارِ هنرِ مدرن باید از پاره‌پاره‌هایِ تجربه تشکیل شود. یک رمانِ طولانی‌ِمدرن، مجموعه‌ای از پاره‌هایِ تجربه‌یِ واقعیِ  زندگی است.

رمان‌هایِ سنتی دارایِ توضیحاتِ فراوان در توصیفِ بیرونیِ شخصیت‌ها و رویدادها، و نتیجه‌گیریِ اخلاقی بود. رمانِ مدرن از نظرِ حذف‌کردنِ عناصرِ رمانِ سنتی مانندِ توضیحات، تفسیرها، ارتباطِ دادنِ رویدادها با تجربه‌هایِ عامِ بشر، و صدایِ نویسنده قابلِ توجه است. یک رمانِ مدرن با پاره‌تجربه‌هایِ بی‌ارتباط به هم‌ آغاز می‌شود.  در لحنِ نوشتار، دورنمایِ داستان و صدایِ راوی تغییراتِ پیاپی پیش می‌آید. در رمانِ مدرن به جایِ جملاتِ خبری، تصویرها و نمادها مطرح می شوند. پاره‌تجربه‌ها از خودِ زندگی بر گرفته می شوند و رمان مانند خود زندگی، مجموعه‌یِ از هم‌گسیخته‌یِ جملات و رویدادهای ناچیز و بی اهمیت می‌شود. چنین رمانی خواننده را دچارِ حیرت می‌سازد و او را به چالش و درگیری با متن ناچار می‌کند.

ساختارِ رمانِ مدرن یکپارچگی دارد، اما این یکپارچگی در لایه‌هایِ زیرِ پاره‌رویدادهاست. خواننده باید ساختارِ رمان را از با زحمت و از زیرِ سنگ بیرون بکشد. به همین دلیل است که می‌گویند خواننده در ساختنِ رمانِ مدرن شرکتِ فعال دارد. حضورِ اسطوره و افسانه در رمان‌هایِ مدرن از ویژگیهایِ این گونه رمان‌هاست. در رمان‌هایِ مدرن غرب، تلمیح به انگاره‌ها (images) و اسطوره‌های مسیحی و یونانی رایج است. در رمان‌هایِ مدرنِ ایران هم، اشاره‌هایِ فراوانی به رویدادهایِ تاریخِ دینِ اسلام و اساطیرِ ایرانی حضور دارد.

در رمان‌هایِ مدرن جستجو برایِ یافتنِ انسجامی‌که در سطحِ آشکارِ رمان وجود ندارد، به یک درونمایه‌یِ مهم تبدیل می‌شود. جستجو خود در اساطیرِ جهان به عنوانِ یک الگویِ زندگیِ‌شجاعانه وجود دارد، به همین دلیل جستجویِ معنا نه‌تنها عاملی برایِِ انسجامِ ساختاری بیشترِ رمان هایِ مدرن است، بلکه خودِ جستجو به مهمترین معنایِ رمان تبدیل می‌شود. ادبیاتِ مدرن محلی می شود که در آن تنها فعالیتِ معنادار، یعنی یافتنِ معنا در آشوبِ زندگی، انجام می‌گیرد. به همین سبب، ادبیات در جهانِ مدرن اهمیت می‌یابد. موضوعِ بیشترِ رمان‌هایِ مدرن، خودِ رمان می باشد. رمانِ‌مدرن باید بارها خوانده شود تا، مانند شعر، هرخواندنی معنایِ تازه‌ای  آشکار شود. چنین خواندنی نیاز به درگیریِ خردمندانه‌یِ خواننده با متن دارد. چون بیشترِ خوانندگان نیز توانایی چنین درگیری را ندارند، پس از رمان‌هایِ مدرن هم استقبال نمی‌کنند و رمان‌هایِ مدرن اغلب در میانِ کتاب‌هایِ پرفروش جایی ندارند.

نویسندگانِ رمان‌هایِ مدرن به تصاویرِ حسی و ملموس از زندگی و نیز به جزییاتِ پاره‌تجربه تاکید دارند. این نویسندگان همچنین با تاکید فراوان بر تلمیح و اشاره به رویدادهایی از آثارِ ادبیِ دیگر، تاریخ، فلسفه و دین تلاش می‌کنند تا خواننده را به یادِ یکپارچگیِ ازدست‌رفته‌یِ زندگی در گذشته‌یِ دور بیندازند. تصاویرِ بی‌اهمیتِ زندگیِ‌امروزه، برداشت‌هایی از فرهنگِ شفاهیِ رایج، تصاویرِ رویا و نمادهایِ ‌شخصیِ ساخته‌یِ خودِ‌ نویسنده دارایِ اهمیت می شوند و رمان مانند شعر پیچیده می‌شود. رمانی‌که با این جزییاتِ مجسوس ساخته شود، در زمان و مکان جابجا می شود، از جامعه به اندرونِ فردِ راوی حرکت می‌کند، از اندرونِ راوی به میانِ مردمِ جهانِ خارج می رود و رمان را جایگاهِ علاقه‌هایِ فراوان می‌سازد. برایِ بیان‌ِ چنین موضوع‌هایِ کم‌اهمیت، ناچار زبانی بکار گرفته می شود که پیشتر مناسب ادبیات شناخته نمی‌شد. گفتگوهایِ افرادِ بی‌سواد و خشن، جملاتِ عامیانه، تکیه‌کلام‌ها، سیاقِ (register) گفتارِ یک گروه، و فحش‌ها و تابوها به بیانِ ادبی راه پیدا می‌کنند.

یکی از تغییراتِ عمده در روایتگریِ رمان، تغییر در راویِ رمان است. در رمان‌هایِ سنتی، راویِ سوم شخص داستان را روایت می کرد. راویِ سوم شخص دانایِ کل بود. او تمام کارها، افکار، احساسات وآرزوهای تمام شخصیت‌ها را روایت می کرد. راوی دانایِ‌کل، گاهی نتایج اخلاقیِ داستان را هم بیان می‌کرد تا خواننده حتا زحمت نکشد نتیجه‌یِ اخلاقیِ اثر را نیز خودش بیان کند. در رمان‌هایِ سنتی، یک روایتگرِ دانایِ کل به‌خود اجازه می‌داد از طرفِ همه‌یِ شخصیت‌ها سخن بگوید. این راوی اغلب خود نویسنده است و روایتِ او نشان‌دهنده‌یِ نگرشِ‌کلی‌نگر نویسنده نسبت به تاریخ و ماهیتِ وجودیِ انسان است. راویِ دانایِ کل تمامِ شخصیت‌ها را در تختخوابِ پروکراستیِ ذهنِ خویش می‌گنجاند و تمامِ آنها را از نظرِ روشِ بیانگری یکسان می‌سازد. در چنین روایتی، شخصیت‌ها آزادی ندارند و در قالبِ ذهنِ نویسنده گرفتار هستند. میخاییل باختین چنین روش روایتگری را ویژه‌یِ جامعه‌هایِ استبدادی می‌خواند.  محمود دولت آبادی در رمان کلیدر این گونه روایتگری را به کمال انجام داده و هوشنگ گلشیری(1361) آن را نقالی خوانده است.

 در رمانِ مدرن، داستان از زبانِ اول شخص بیان می‌شود. تعدادِ راوی‌ها زیاد می‌شود تا هر شخصیتی در آزادیِ تمام، تصورِ خود را از رویداد روایت کند. تنوعِ راوی‌ها خودبخود گوناگونیِ سبک و زبانِ بیان را پیش می‌کشد. یکی از برجسته‌ترین نوع از چنین رمان‌هایی، رمانِ خشم و هیاهو (1937) از ویلیام فاکنر است. در خشم و هیاهو، سه برادر یعنی بنجی(Benjy)، کونتین(Quentin)، جیسن (Jason) و سرانجام خدمتکارِ خانواده‌یِ کامپسن‌ها (the Compsons) یعنی دیلسی (Dilsey) روایتِ خویش را از ویرانیِ خانواده‌یِ کامپسن و کارهایِ دخترِ بزرگِ خانواده یعنی کدی (Cady) در چهار فصلِ جدا از هم باز می‌گویند. گوناگونیِ هوش، سطحِ‌آگاهی، و منافعِ هر روایتگر باعث شده زبان، نگرش، و اصولِ اخلاقیِ هرشخصیتِ روایتگر متفاوت باشد. در رمانِ روزگار سپری‌شده مردم سالخورده نیز شاهدِ راوی‌هایِ گوناگونی هستیم. رمان با روایتِ‌عبدوس از مرگِ پدرش آغاز می شود و سپس همان رویداد از زبانِ عمویادگار، خیری‌(زنِ دومِ عبدس)، عذرا (زنِ سومِ عبدوس) نیز روایت می گردد. گاهی سامون (کوچکترین پسرِ عبدوس از عذرا) شنیده‌هایِ خود را از زبانِ دیگران درباره‌یِ آن رویداد باز می گوید و حتا راویِ دانایِ کل نیز روایتِ خویش را از همان مرگِ اوستاابا، پدرِ عبدوس، باز می گوید. گسترشِ رمان، راوی‌هایِ دیگری را نیز به روایتگری می‌کشاند. هر رویدادی از زبانِ افرادِ مختلف روایت می شود تا روایت‌ها مانند منشوری آن نورِ سفید رنگِ رویداد را به نورهایِ (اجزا) تشکیل دهنده‌اش تجزیه‌کنند. فایده‌یِ این گونه روایتگری، رهاساختنِ روایت و منفعتِ شخصیت‌ها از دیدگاهِ مطلق‌نگر و جبریِ راویِ دانایِ کل است. در رمانِ روزگارِ سپری‌شده‌یِ مردمِ سالخورده، رویدادها از زبانِ شخصیت‌هایِ زیاد و همچنین از زبانِ راویِ دانایِ کلِ سنتی روایت می‌شوند و همین روشِ روایت، تفسیرِ رویدادها را اندکی آسانتر می سازد.

تا کنون درباره‌یِ رمانِ روزگارِ سپری‌شده‌یِ مردمِ سالخورده نقدِ علمیِ مناسبی نوشته نشده است، پس قسمتِ عمده‌یِ این پژوهش بنیادین (original) و تازه خواهد بود. این تازگی نه تنها اهمیتِ کار را نشان می دهد، بلکه منبعی جدید برایِ خوانندگان پدید می‌آورد تا با ادبیاتِ مدرنِ ایران بیشتر آشنا گردند. بحث‌هایِ نظریِ کار از کتاب‌هایِ فراوانی کمک خواهد گرفت که در دسترس هستند.

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب