عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
باد همچنان می‌وزد نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/۸/٢٧

بادها

آذربایجان سرزمینِ بادهاست. همیشه‌یِ زمان باد می‌وزد. سحرگاهان از سمتِ سهند و سبلان در خاور باد آغاز می‌شود و به سمتِ دریاچه‌یِ ارومیه در باختر می‌وزد. این بادِ خنک و آرام را مهر‌باد می‌گویند. مهر‌باد لطیف است و با خنکایی مخملین، سیمایِ آدمیان را  نوازش می‌کند. خورشید در آسمان بالا می‌رود و ناگهان باد هم دگرگون می‌گردد. چند لحظه از شمال به جنوب می‌وزد و سپس از سمتِ باختر به سویِ خاور می‌توفد، جهان را بر می‌آشوبد و گره بر پیشانیِ انسان‌ها می‌افکند. این باد را سپیدباد می‌نامند.

سپیدباد خشک و شوریده‌سر است. از میان کوهها می‌پیچد و به گستره‌یِ آبادی‌ها کشیده می‌شود. دمادم بر شدت و سرعتِ آن افزوده می‌شود وانگار دمادم جان می‌گیرد. فریادِ خشمناکش شنیده می‌شود وآنچه‌ را انسانی- خواسته یا ناخواسته- بر زمین انداخته، بر می‌دارد و بر هیکلِ انسان‌ها می‌کوبد. سپیدباد دم می‌گیرد و حرکتِ آدمیان را در میانِ حرکتِ شتابناک وِ نیرومندِ خویش محو می‌سازد. خاک را از زمین بلند می‌کند و بر سرِ آدمیان می‌ریزد.

سپید باد در تایستان محصولِ کشت‌کاران را به زودرسیِ ناگزیر وادار می‌کند و برحسرتِ سالیانِ آن‌ها می‌افزاید. در پاییز درختان را به کرنشِ تسلیم ناچار می‌سازد وآن‌ها را ناگزیر می‌کند آنچه را از خاک برگرفته‌اند به خاک بازپس دهند. سپیدباد در زمستان وحشت‌ می‌آورد. لباسِ برف را از تنِ خاک می‌کند و بر قامتِ انسان و ساخت‌هایِ او می‌پوشاند. سپیدباد در بهار داستانِ دیگری دارد.

 بهاران، باد پیش ازسپیده‌دم آغاز می شود. نیمروز- در اوجِ نیرومندی- از زمین به آسمان هم کشیده می‌شود وطاقِ آسمان را با ابرهایِ تیره‌رنگ می‌پوشاند. آذرخش در بالای ِ سهند می‌جهد و در بالایِ سبلان به غرش درمی‌آید. غرشِ آسمانیِ ابرها، آشوبِ باد را به سکوت می‌کشاند. باران آغاز می‌شود. پس از آشوبِ باد و رقصِ خاک در هوا، قطره قطره باران بر سر و سیمایِ انسان فرومی‌چکد. باران، غبارِ خاک را از برگ‌‌هایِ درخت و گیاه می‌شوید و زمین را آیینه‌ای برایِ تماشایِ زیبایی می‌سازد. لطافتِ باران، انسان را از گرفتاری رهایی می‌بخشد تا او دمی در آرامشِ رهایی بیارامد.

 سخنِ تو، آن نوازشِ لطیفِ باران است که من اینک در توفانِ وحشت‌زایِ زندگی منتظرِ بارشِ آن هستم. پیش از آنکه توفانی دیگر آغاز شود سخنانِ خود را بر من به‌باران. نگران هستم که شاید بینِ توفان‌هایِ پیاپی، فاصله‌یِ چندانی برایِ دیداری دیگر پیش نیاید.

  نظرات ()
مطالب اخیر انتخابات ریاست جمهوری در 29 اردیبهشت 1396 هدیه تولد پیگمالیون در ادبیات ایران فیدل کاسترو (۱۳ اوت ۱۹۲۶–۲۵ نوامبر ۲۰۱۶) بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) محمود دولت آبادی (٢) رمان مدرن (٢) شمالغرب کشور (۱) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) محیط زیست (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب