عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
غلامحسین ساعدی، مردی برای یک سده از تاریخ ملت ایران‌زمین نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/٩/٤

بمناسبت سوم آذر

سالروز درگذشت غلامحسین ساعدی (1314- 1364 خورشیدی)

کتاب‌هایِ غلامحسین ساعدی:

1- نمایشنامه

کار بافک‌ها در سنگر ، کلاته‌یِ‌گل، ده لال بازی (10 نمایش پانتومیم)، چوب‌بدست‌های ورزیل، بهترین بابای دنیا، پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت، آی با کلاه‌آی‌بی کلاه، خانه روشنی (پنج نمایشنامه)، دیکته و زاویه، پرواربندان، وای بر مغلوب،  ما نمی‌شنویم (سه نمایشنامه)، جانشین، چشم در برابر چشم، مار در معبد، عاقبت قلم فرسایی، هنگامه‌یِ آرایان، ضحاک، ماه عسل

2- داستان و رمان

عزاداران بیل، ترس و لرز، گور و گهواره، دندیل، توپ، واهمه های بی‌نام و نشان، مرغ‌انجیر، شکسته‌بند، آشفته حالان بیدار بخت، شکایت، سایه‌به‌سایه، مهدی‌دیگر، خانه‌های شهر ری، شب‌نشینی باشکوه

3- فیلم‌نامه: گاو، عافیتگاه

4- تک‌نگاری: ایلخچی، خیاو (مشکین شهر)، اهل هوا

غلامحسین ساعدی پرکارترین نویسنده‌یِ ایران در دوران معاصر است. ساعدی را به‌ اندازه‌یِ گستردگیِ کتاب‌هایش نادیده گرفته‌اند. ساعدی بزرگترین نمایشنامه نویس تاریخ ایران، یکی از ده داستان‌نویس تاریخ ادبیات ایران و یکی از دو تک‌نگار ( همراه با حلال آل‌احمد) در ایران است. آثار نثر ساعدی چندان زیاد است که خواننده‌یِ جدی ادبیات را دچار شگفتی می‌سازد. نام شهرهای آذربایجان (آذرشهر، ایلخچی، اسکو، خدافرین، تبریز و قره‌داغ) و جنوب (بوشهر و بندرعباس) در آثار ساعدی حرمت یافته‌اند. دکتر غلامحسین ساعدی همه جا بود و با همه‌یِ مردم دوست بود. ساعدی در مطب دلگشا بیماران را ویزیت می‌کرد، برای صحنه‌های تئاتر تهران، نمایشنامه و برای نسل‌های بشری رمان و داستان می‌نوشت.

ساعدی تاریخ می‌نوشت و خود یکی از شخصیت‌های کنشگر تاریخ معاصر ایران بود. سال 1330 آغاز فعالیت سیاسی ساعدی است. در سال 1331 مسئولیت انتشار نشریه‌هایِ فریاد، صعود و جوانان‌آذربایجان را به عهده‌گرفت و به نوشتن مقاله و داستان در این نشریه‌ها و روزنامة دانش‌آموز چاپ تهران پرداخت. ساعدی پس از کودتای 28 مرداد32 دستگیر و چند ماه زندانی شد. ساعدی با همین رویداد به کار اجتماعی پرداخت.

غلامحسین ساعدی در سال 1334 خواندنِ رشته‌یِ پزشکی را در دانشگاه‌تبریزآغازکرد. نبوغ ساعدی او را پیشتر به ادبیات کشانده بود. ساعدی شروع به نوشتن مقاله و داستان در مجله‌یِ سخن نمود. او همزمان با خواندن پزشکی،  کتاب‌های مرغ انجیر و پیگمالیون را در تبریز به چاپ رساند. از این سال به بعد شروع به نوشتن و منتشر کردن نمایش‌نامه و داستان‌های کوتاه نمود. در سال 1341 با کتاب هفته و مجلة آرش همکاری خود را آغاز‌کرد. پر بارترین سال‌های زندگی ساعدی از سال‌1342 شروع می‌شود. ساعدی به ویژه پس از سال 1345 بسیار پرکار بود.  فضایِ فرهنگی و ذهنی هر دوره را تنها چند فرد ممتاز می‌سازند. از میانه‌هایِ 1330 تا 1350، غلام‌حسین ساعدی یکی از سازندگان فضای روشنفکری در ایران بود. در سال 1353 ساعدی با همکاری نویسندگان بزرگ‌آن روزگار مجله‌یِ الفبا را منتشرکرد. در فاصلة دوره‌ای سی ساله، که از سال 1332 شروع می‌شود و در1363 پایان می‌یابد، غلامحسین ساعدی بیش‌از شصت داستان کوتاه نوشته است. ساعدی به نیکی دریافته‌بود که در دوران استبداد حکومتی، تنگ‌نظری نهادهایِ اداری و خرافه‌پرستی مردم، تنها راه روشنگری «نوشتن» است. 

نگاهی به تعداد کتاب‌ها، گستردگی موضوع و نوعِ نوشته‌های ساعدی (genre) انسان را دچار حیرتی دوگانه می‌سازد. نخست، ساعدی دارای چه‌گستردگیِ فکر و علاقه به مردم بوده است. دیگر، گستردگی نادیده‌گرفتن او در ایران‌است. ساعدی زمانی پزشک بود که این حرفه دارای جایگاه ممتاز اجتماعی در ایران بود. تعداد اندک پزشکان در ایران و درآمد بسیار زیاد آنها سبب می‌شد پزشکان به مال‌اندوزی وتفریح در ایران و خارج از ایران به پردازند و سیمایِ بدور از نگرانی خود را در میان آشفتگی مردم به رخ همه بکشند. در همین روزگار، دکتر غلامحسین ساعدی به خواستِ خود به روستاهایِ خدافرین، آذرشهر، ایلخچی و اسکو می‌رود، تا مردم درمانده را از بیماری‌ها برهاند. ساعدی  پیرنگِ داستانِ تاتار‌خندان (1367) را بر اساس رویدادهایِ واقعیِ زندگی پزشکی خودش نوشته‌است.

دنیای داستان‌های ساعدی دنیای غم‌انگیز فقر، خرافات، جنون، هراس و مرگ است. دهقانان کنده شده از زمین، روشنفکران مردد و بی‌هدف، گداها و ولگردان آواره در حاشیه‌ی اجتماع همه به شکلی زنده و باورکردنی در داستان‌ها و نمایشنامه‌های ساعدی حضور می‌یابند تا جامعه‌ای در هراس و پریشان را به نمایش‌بگذارند. ساعدی برخلاف اجتماع‌نگاران ساده‌انگار، از فقرستایی می‌پرهیزد و می‌کوشد که فقر فرهنگی را در زمینه‌سازی تباهی‌های اجتماعی و ازخودبیگانگی‌انسان‌ها آشکار کند. ساعدی در نخستین داستان‌هایش‌، چنان توجهی به دردشناسی روانی دارد که گاه روابط اجتماعی را در حدی روانی‌ خلاصه می‌کند و داستان را بر بستری بیمارگونه پیش می‌برد. ساعدی به مرور برجنبه‌یِ اجتماعی و سیاسی آثارش می‌افزاید و نومیدی و آشفته‌فکری مردمی را به نمایش می‌گذارد که سالیان دراز گرفتار حکومت ترس و بی‌اعتمادی متقابل بوده‌اند. در دندیل، آرام آرام فضایی‌کابوس‌وار و تلخ از مجموعه‌ای فقرزده ساخته می‌شود، اما وقتی تمام خواب و خیال‌های لحاف‌کشان دور می‌شود، نه جای خنده و نه جای گریه است، آن فضای بی‌هوده و پوک شایسته‌ی زهرخندی است بر قربانیان و قربانی‌کنندگان که رمه را به چنین قربانگاهی سوق داده‌اند.
با وجود این‌که گذر زمان بر بسیاری از داستان‌های روستایی سال 1340 تا 50 گرد  فراموشی پاشیده، عزاداران بیل هم‌چنان اثری پرخواننده و پدید آورندة یک جریان ادبی خاص است. شاملو می‌گفت:«عزاداران بیل را داریم از ساعدی که به عقیده‌یِ من پیش‌کسوت گابریل  گارسیا مارکز است.» کتاب عزاداران بیل در سال 1343 به چاپ رسید. عزادارن بیل تا سال 1356 دوازده ‌بار تجدید چاپ شد.

در میان نمایشنامه‌های ساعدی «چوب به دست‌های ورزیل» قدرتی شگرف دارد. ساعدی برای نشان دادن حس‌غربت در محیطی روستایی و آشکار ساختن رؤیاها و کابوس‌های مردمان این دیارغریب، چنان واقعیت و خیال را درهم می‌آمیزد که کارش جلوه‌ای فراواقعی می‌یابد. از تمامی عوامل ذهنی و حسی‌کمک می‌گیرد تا جنبه‌یِ هراس انگیز و معنای شوم وقایع عادی شده را در پرتو نوری سرد آشکار سازد. ساعدی سوررئالیسم را برای گریز از واقعیت به کار نمی‌گیرد بلکه، با پیش بردن داستان بر مبنای از هم پاشیدن مسائل روزمره، به وسیله‌یِ غرایب، طنز سیاه خود را شدید می‌نماید. این طنز چنان وهمناک است‌که کیفیت تصورناپذیر زندگی در دوران‌ سخت را با روشنی و شدتی واقعی‌تر از خود واقعیت مجسم می‌کند.

جلال آل احمد پس از دیدن نمایش‌نامة چوب به دست‌های ورزیل می‌نویسد: «این‌جا دیگر ساعدی یک ایرانی برای دنیا حرف‌زننده است. بر سکوی پرش مسائل محلی به دنیا جستن، یعنی این، اگر خرقه بخشیدن در عالم قلم رسم بود و اگر لیاقت و حق چنین بخششی می‌یافتم، من خرقه‌ام را به دوش غلام‌حسین ساعدی می‌افکندم.»

غلامحسین ساعدی نویسنده‌ای است که رفتار و زندگی بسیاری از نویسندگان ایران را نمایندگی می‌کند. آگاهی ساعدی از دشواری حاکم بر ذهنیت ایرانیان او را به سوی زندگیِ هنری سختی می‌کشاند. ساعدی هنرمند می‌نویسد و گاهی ناگزیر می‌شود در میدان سیاست کار کند. پرداختن به سیاست سرنوشت تلخ تمام نویسندگان ایران است. آشفتگی فرهنگی در ایران همه را به هر کاری ناگزیر می‌کند. نبودن سیاست‌پیشه‌گان حرفه‌ای در ایران سبب می‌شود مسوولیت سیاسی نیز روی دوش نویسندگان قرار گیرد. نویسنده‌ای که به سیاست می‌پردازد، بسرعت سرکوب می‌شود. رژیم واپسگرا و پوسیده‌یِ شاه ساعدی را به زندان افکند و خلاقیت او را نابود کرد. ساعدی در جامعه‌ای متعادل می‌توانست در ردیف بزرگترین نمایشنامه‌نویسان جهان قرار گیرد، اما در تاریکخانه‌یِ فرهنگیِ ایران ساعدی را نابود کردند. ساعدی هنوز نویسنده‌یِ ناشناخته‌یِ ایران است. کتاب‌ «شناخت‌نامه‌ی ساعدی»  از جواد مجابی (نشر قطره، 1379) و «نقد و تحلیل و گزیده داستانهای غلامحسین ساعدی» از روح‌الله مهدی پور عمرانی (نشر روزگار، 1381) دو کتابی است که درباره‌یِ آثار فراوان ساعدی در ایران چاپ شده است. شناخت ساعدی نیازمند مطالعات جدی از سوی کسانی است که رویکردهای نقد ادبی را می‌شناسند و توانایی نوشتن نیز دارند. غلامحسین ساعدی حتا در فراموشخانه‌یِ ذهن‌های ساده‌اندیش هم فراموش نخواهد شد.

پایان کار

غلامحسین ساعدی سرانجام به فرانسه رفت. پایان زندگی ساعدی در فرانسه اندوهناک است: «الان نزدیک به دو سال‌ست که در این‌جا آواره‌ام و هر چند روز را در خانه‌یِ یکی از دوستانم به سر می‌برم. احساس می‌کنم که از ریشه‌کنده شده‌ام. هیچ چیز را واقعی نمی‌بینم. تمام ساختمان‌های پاریس را عین دکور تئاتر می‌بینم. خیال می‌کنم که داخل‌کارت پستال زندگی می‌کنم. از دو چیز می‌ترسم: یکی از خوابیدن و دیگری از بیدار شدن. سعی می‌کنم تمام شب را بیدار بمانم و نزدیک صبح بخوابم. در تبعید، تنها نوشتن باعث شده من دست به خودکشی نزنم. کنده شدن از میهن در کار ادبی من دو نوع تأثیر گذاشته است: اول این که به شدت به زبان فارسی می‌اندیشم و سعی می‌کنم نوشته‌هایم تمام ظرایف زبان فارسی را داشته باشد،  دوم این که جنبه‌یِ تمثیلی بیش‌تری پیدا کرده است و اما زندگی در تبعید، یعنی زندگی در جهنم. بسیار بداخلاق شده‌ام. برای خودم غیر قابل تحمل شده‌ام و نمی‌دانم که دیگران چگونه مرا تحمل می‌کنند. من نویسنده‌یِ متوسطی هستم و هیچ وقت کار خوب ننوشته‌ام. ممکن‌است بعضی‌ها با من هم عقیده نباشند، ولی مدام، هر شب وروز صدها سوژه‌ی‌ ناب مغزم را پر می‌کند. شبیه چاه آرتزینی‌هستم که هنوز به منبع اصلی نرسیده، امیدوارم چنین شود و یک مرتبه موادی بیرون بریزد.»

غلام‌حسین ساعدی در سوم آذر1364 بر اثر خونریزی داخلی در بیمارستان سن آنتوان پاریس درگذشت و در هشتم آذر در قطعة 85 گورستان پرلاشز در نزدیکی آرامگاه «صادق هدایت» به خاک سپرده شد.     

چه باید کرد؟

ساعدی نویسنده‌یِ بزرگی در تاریخ ادبیات پارسی است. گستردگی موضوع و گوناگونی نوع ادبی در کتاب‌های ساعدی، او را به نویسنده‌ای بی‌مانند تبدیل می‌کند. ساعدی در آذربایجان متولد شد، در آذربایجان درس خواند و به ایران خدمت کرد. بزرگداشت ساعدی کمکی بزرگ به آشنا ساختن جوانان با فرهنگ ایران‌زمین خواهد بود. ساعدی را باید بشناسانیم. نخست، نویسندگان باید به شرح و نقد کتاب‌های فراوان او بپردازند. نهادهایی مانند اداره‌ی ارشاد اسلامی استان  و شورای شهر تبریز می‌توانند با نصب مجسمه و ساختن بنایِ یادبود ساعدی، این نویسنده‌یِ بزرگ را به مردم بشناسانند. مجسمه‌یِ ساعدی باید در ایلخچی، آذرشهر، اسکو، خدافرین و روستای تاتار نصب شود. این کار احترام به کار بزرگ نوشتن است.

آیا با وجود نویسنده‌ای مانند غلامحسین ساعدی، تلاش برای یافتن آرامگاه چهارم شمس‌تبریزی در خرابه‌های تبریز کار بی‌هوده‌ای به نظر نمی‌رسد؟ 

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب