عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
انسان‌ها و سایه‌ها نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/٩/۱۱

سایه‌ها

 روزگاری بودکه سایه‌ها برایِ ما معنایی گسترده داشتند. در گرمایِ روز، به سایه‌یِ درختانِ تنومند پناه می‌بردیم، و از کوتاهی و درازیِ سایه‌ها زمانِ روز را حدس می‌زدیم. پیش از نیمروز، سایه‌ها کوتاه‌تر می‌شدند و پس از نیمروز سایه‌ها قد می‌کشیدند ودرازتر می‌شدند. مردانِ بزرگ سایه‌یِ بزرگی داشتند و سایه‌یِ مردانِ کوچک همچون خودشان کوچک بود. در واپسین دمِ روز، سایه به سایه می‌آمیخت تا آنگاه‌که سایه‌ زمین را می‌پوشاند و ازآمیزشِ سیاهیِ خاک و سایه، تاریکی پدید می‌آمد. نبردِ روز به پایان می‌رسید. سایه‌یِ شب بر زمین می‌افتاد، و ما در گستره‌یِ خیال به سایه‌یِ مردانی می‌اندیشیدیم‌که در روزهایِ واقعه پناهگاهِ ما بودند. آرامش را احساس می‌کردیم چون می‌دانستیم که مردانی بیدار همچنان تاریکی را درهم می‌شکنند.

پیش از هرغروب، گروهی از مردان برایِ نگاهبانیِ‌آرامش به بالایِ تپه‌یِ باختریِ‌آبادی می‌رفتند. بربالایِ تپه می‌ایستادند و غروبِ خورشید را تماشا می‌کردند. سایه‌یِ آنها و سایه‌یِ درختانِ سپیدار برسرِآبادی و مردم کشیده‌ می‌شد. تمامِ شب را بالایِ تپه می‌ماندند تا مردم آسوده بخوابند.

 در آبادیِ کوچکِ ما همه بر این پندار بودند تا زمانی که سایه‌یِ مردانی بزرگ و راست‌گفتار برآبادی گسترده باشد، زندگی نیز ادامه خواهد یافت. زمان گذشت، درختانِ بلند ناپدید شدند و قامت‌ِ مردانِ بزرگ هم خمیده‌گشت. مردانِ خمیده به درختانی‌خمیده تکیه دادند و سایه‌های‌ِشان در خمیدگیِ اندامشان گم شد. سپس یک‌یک بر خاک افتادند و درختی هم بر بالایِ تپه نماند تا سایه‌اش بر بالایِ سرِ ما باشد. هرکسی گرفتارِ کارِ خویش شد و دیگرکسی برایِ نگاهبانی و تماشایِ غروبِ خورشید به بالایِ تپه نرفت. هر روز خورشید در تنهاییِ خویش، مسیرِ کمان‌شکلِ آسمان را می پیمود و در غربتِ کوه‌ها و تپه‌ها غروب می کرد.

روزی آشکارا در بالایِ تپه گروهی راهزن و حرامی را دیدیم که نیمخیزدر‌حرکت بودند.کوتاهیِ قدشان نشان از پستیِ پندارشان داشت. روشناییِ دیرگاهِ خورشید برآنها می‌تابید و سایه‌های‌ِشان تاآبادی و بالایِ سرِمردم کشیده می‌شد. با نگرانی به آن نورسیده‌ها نگاه‌کردیم و دانستیم هنگامی که سایه‌یِ مردانِ کوچک درگستره‌یِ زندگی دراز گردد، خورشید ِ انسانیت هم برایِ همیشه غروب‌ می‌کند.

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب