عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
«مهتاب» نیما یوشیج و نقد شعر با رویکرد فرمالیستی نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/۱٠/٩

مهتاب                                

می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند.

نگران با من استاده سحر
صبح می خواهد از من
کز مبارک دم او آورم این قوم بجان باخته را بلکه خبر
در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند

نازک آرای تن ساق گلی
که به جانش کشتم
و به جان دادمش آب
ای دریغا! به برم می شکند

دستها می سایم
تا دری بگشایم
بر عبث می پایم
که به در کس آید
در و دیوار بهم ریخته شان
بر سرم می شکند

می تراود مهتاب
می درخشد شبتاب
مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها
کوله بارش بر دوش
دست او بر در ، می گوید با خود
غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می‌شکند.

 نقد شعر «مهتابِ» نیمایوشیج

 با رویکرد فرمالیستی   

 شعر «مهتاب» از پنج پاراگرافِ شعری نشکیل شده است. هر پاراگراف گزاره‌ای است که در پایان، معنا با کاربرد قافیه در واژه‌های «ترَم، سفرم، برم، سرم، ترم» و ردیفِ «می‌شکند» کامل می‌شود. وزن سنتی شعر فارسی (بحر رمل: فاعلاتن فعلات و اغلب فاعلاتن فعلاتن...) و کاربرد آواتکرار (assonance) «آ» در بسیاری از واژگان و دگرگون شدن جای فعل با فاعل («می‌تراود مهتاب» بجای «مهتاب می‌تراود») سبب کُند شدن سرعتِ خواندن و گاهی ایستادن کامل کنش خواندن شعر می‌شود. این ایستایی و کُندی با ایستادن حرکت در مردم و راوی هماهنگی شگرفی دارد. حرکت در دنیای شعر به سکون رسیده است. تنها حرکت موجود در شعر، جریان کاوشِ زبانیِ راوی برای یافتن راهی به بیدار کردن مردم است.

شعر با دمی از طراوتِ شب در طبیعت آغاز می‌شود. تراوش مهتاب و درخشش شبتاب چینش مناسبی برای روایت یک رویداد رُمانتیک است. در معنای اساطیری الهه‌یِ ماه یا سِلِنه (Selene) عاشق مرد شبانی بنام اِندیمیون (Endymion) می‌شود. شبها سلنه در آسمان پدیدار می‌شود و عشق خویش را در شکل نور مهتاب بر شبان «بخواب‌رفته» فرو می‌پاشد. تکرار این افسانه‌یِ اساطیری ذهنیتِ آرامشِ عشق در شب مهتاب را پدید آورده است. مهتاب و شبتاب در دنیای شعر فضای زیبایِ طبیعی را برای تماشا ایجاد می‌کنند. گویی راویِ شعر از مردم دعوت می‌کند به تماشای آن زیبایی بیایند، اما مردم در خواب هستند. راوی آرام نیست و غمِ مردم خوابیده را دارد. در پاراگرافِ نخست، خواب سه بار تکرار می‌شود. تکرار خواب و اندوه راوی سبب گریستن او و جدی شدن مفهوم خوابِ مردم می‌گردد.

در پاراگرافِ دوم، سحر با قیدِ «نگران» و صبح با عبارتِ «از من می‌خواهد» شخص‌انگاری شده‌اند. شخص‌انگاریِ بخش‌های از زمان، مردمِ خوابیده را در وضعیتِ ناتورالیستی  قرار می‌دهد. زمان آماده و خواستارِ بیداری مردم است. در سحر و صبح برای مردم خبر مبارکی گفته‌خواهد شد، اما راوی آگاه است که سفر او برای بیداری کردن مردم بیهوده خواهد بود. این آگاهی از نتیجه‌یِ سفر همچون خاری بر دل راوی فرو می‌نشیند.

پاراگراف سوم آگاهیِ راوی از بیهودگیِ تلاش خود را آشکارتر می‌کند. راوی دسته‌گلی برای شادباش سحر با خود آورده است. همنشینی واژه‌یِ «تن» با «ساقِ گل» و ترکیبِ فعلیِ «نازک‌آرا» دسته گل را در حالتِ انسانی (شخص‌انگاشته) نشان می‌دهد. گل استعاره‌ای از کارِ راوی است که با خود به مبارکی سحر آورده است.

واژه‌یِ «دریغ» پاراگرافِ سوم در واژه‌یِ «عبث» پاراگرافِ چهارم تفسیر می‌شود. راوی دست بر در دارد، اما تنها دستش را بر در «می‌ساید». او به عبث بودن قصد خود پی برده است. راوی شاهد «به هم ریختگی در و دیوار» مردم بخواب رفته است. در و دیوار سازه‌های بشر روی زمین هستند. این سازه‌ها نیازمند بازسازی همیشگی هستند. وقتی انسان‌ها بخواب بروند، سازه‌هایشان هم در نتیجه‌یِ حرکتِ پیوسته در طبیعت فرو می‌ریزد. ویرانیِ دنیای مردم بر سر راوی تمام تلاش او برای بیدار کردن مردم را به پایان می‌رساند. باری دیگر راوی به محیط طبیعی نگاه می‌کند.

   پاراگرافِ پنجم تکرار پاراگرافِ نخستین شعر است. آگاهی راوی از وضعِ خود و مردم بخواب رفته سبب تغییر زاویه دیدِ کلِ روایت می‌شود.  زاویه دید «اول شخص» در چهار پاراگراف جای خود را به «زاویه دید» سوم شخص می‌دهد. راوی با تماشای خود از فاصله‌ای دور، برای نخستین بار تصویر کاملی از خود ترسیم می‌کند. او مردی است که با «پاهای آبله‌زده‌اش» از راهی دور آمده و همچنان دست بر در دارد و اکنون به «مردی تنها» تبدیل شده که در ورودی دهکده با خود اندوه خویش را واگویه می‌کند.

تمام شعر از یک رابطه‌یِ پارادوکس (ناسازه) تشکیل شده است. ناسازه‌یِ «اراده‌یِ مرد تنها به بیدار کردن مردم و دعوتِ طبیعت به بیداری» در کنار «خواب‌رفتگی بی‌پایان مردم» زیرایستای شعر نیماست. این ناسازه در کاربرد تکراری فعلِ «می‌شکند»  نیز آشکار است. بجای شکستنِ خواب مردم، خود بیدار کننده می‌شکند. تلخی شکست ماموریتِ راوی سبب پدیداری ناسازه‌های فراوانی شده است. در پاراگراف نخستین شعر، «شکستن خواب در چشم تر» ناسازه‌یِ اندوهگینی است. چشمِ تر توانایی خوابیدن ندارد. در پاراگرافِ دوم خار بجای پا در جگر راوی فرو می‌رود. در پاراگراف سوم، واژه‌های «کشتم و دادمش آب» دو مرحله از کار کشاورزی را بیان می‌کنند، اما بجای برداشتِ محصول، گل در هم می‌شکند.

شعر «مهتاب» خندیگرانه (Ironic) به پایان می‌رسد. در پایان راوی خودش را از منظری دور تماشا می‌کند و مردی تنها را با کوله‌باری می‌بیند که با تردید بر در دهکده ایستاده است. کوله‌بار او بسته می‌ماند و خواننده در حسرتِ کشفِ آنچه در کوله‌بار است شعر را به پایان می‌رساند. موضوع «مهتاب» با موضوعِ شعر «شهریار شهر سنگستان» مهدی اخوان ثالث نزدیکی شگفتی دارد. هر دو شعر به زبان استعاری «خواب‌رفتگی» بی‌پایان مردم و تلاش بی‌سرانجام افرادی متعهد را برای بیدار‌سازی آنها بیان می‌کند.

عبداله باقری حمیدی

  نظرات ()
مطالب اخیر نقد فرمالیستیِ داستان کوتاهِ «داش آکل» عکس باقری حمیدی برای یکسالگی آندیا نلسون ماندلا، برای درگذشت مردی که چون سرو بود در خاورمیانه چه‌می‌گذرد؟ «خشم و هیاهوی» ویلیام فاکنر برای تولد آندیا ساختمانی عقیل، عقیل محمود دولت آبادی زلزله خراسان جنوبی، زهان، شاج زلزله‌زدگان منطقه‌یِ قره‌داغ آذربایجان
کلمات کلیدی وبلاگ آذربایجان (۳) استاد شهریار (۳) محمود دولت آبادی (٢) رمان مدرن (٢) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) ویلیام شکسپیر (۱) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱) باقرخان (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب