عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
در مناطق زلزله‌زده‌یِ آذربایجان چه می‌گذرد؟ نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩۱/٦/٩

غبار فراموشی روی مردم و ویرانه‌های زلزله‌یِ 21 مرداد 1391

زلزله‌یِ شنبه بیست‌ویکم مرداد 1391 بسیار ویرانگر بود.  هفده‌هزار و هشتصد خانه‌ در روستا‌های ورزقان، اهر و هریس به مشتی خاک تبدیل شد. در این زلزله صدها انسانِ رنج و کار کشته شدند. هزاران دام در زیر آوار خانه‌ها و «کلوخ دیوارها» و دیوارهای کوچه‌باغ‌ها تلف شد. بالاتر از تمام این ویرانی‌ها، امید پنجاه هزار انسان ساده و پاک و صمیمی با خاکِ خانه‌ها بال در آورد و به سوی  شبِ تیره و بدفرجام آرزوها پر کشید و ناپدید شد.

روز یکشنبه، یک روز پس از زلزله، «محمد نجار» وزیر کشور دولت احمدی نژاد در گفتگوی تلویزیونی از پایان عملیات خاک‌برداری و آغاز عملیات بازسازی خبر داد. امید در رویایِ بینندگان تلویزیون لبخند زد. روز دوشنبه «رحیمی» معاون اول احمدی‌نژاد خبر داد که خانه‌های مردم زلزله‌زده در فاصله‌یِ دو ماه ساخته خواهد شد. در روزهای دیگر مقامات محلی آذربایجان سخن از دادن پول یک میلیون تومانیِ کمک‌خرجی، دو میلیون تومانی خرید مصالح و وام دوازده میلیون تومانی سخن گفتند. شبکه‌های گوناگون تلویزیونی از آغاز بازسازی روستا‌های زلزله‌زده گزارش دادند. بیشتر شدن سخنپردازی امید به بازسازی را کمتر کرد. دو پدیده‌یِ سیاسی هم سبب کم رنگ شدن خبرهای زلزله شد. بیست و هفتم مرداد روز قدس بود و قرار بود که نشست سران کشورهای غیرمتعهد در هشتم شهریور در تهران برگزار شود. سرگذشت غمبار مردمِ زلزله‌زده در سایه‌یِ این دو رویداد سیاسی رنگ باخت.

در روزهای نخست رویدادِ زلزله، مردم آذربایجان و سایر مناطق ایران به شدت هیجان زده شده بودند. این هیجان سبب شد مردم با شتاب به کمک زلزله زدگان بشتابند. کارکنان هلال احمر جمهوری اسلامی ایران در روز یکشنبه 22 مرداد 1391 به بسیاری از زلزله‌زدگان چادر دادند. مردم اغلب چادرها را پراکنده در جاهای گوناگون روستا نصب کردند. گروهی هم از شهر تبریز و شهرهای دیگر راهی روستاها شدند و در ورودی روستاهای ویران چادر زدند تا از کمک‌های مردمی و پول احتمالی دولتی سود ببرند. کمک‌های مردم از هر سو رهسپار مردم زلزله‌زده بود. از بیست و یکم تا سی‌ام مرداد 1391 هر روز پس از ساعت چهار ترافیک سنگینی از اتوموبیل‌های کمک‌رسان در جاده‌های ورزقان، اهر و هریس تشکیل می‌شد. کنار چادرهای مردم بسته‌بسته بطری‌های آب معدنی دیده می‌شد. با گذشت زمان، سیل کمک‌ها فرو نشست. جاده‌ها خلوت شد و دیگر کسی سراغی از مردم زلزله‌زده نگرفت.

در هفته‌یِ اول زلزله، تلویزیون ورزشکارانی را نشان می‌داد که توبره به دست و گونی بدست از مردم پول جمع می‌کردند. این نمایش تلخ و فریبنده پنج روز بدرازا کشید. ورزشکارانی در این نمایش زشت شرکت کرده بودند تا کار غلامرضا تختی در زلزله‌یِ بویین‌زهرا در سال 1341 را تکرار کنند. تلویزیون هرگز نگفت که ورزشکاران پول‌های جمع‌شده را به چه نهادی دادند و یا به چه حسابی واریز کردند تا بدست مردم بیچاره برسد. ورزشکارانی سودجو،کم‌سواد و بدون آگاهی از بازی‌های روزگارِ مدرن بازیگر نمایشی بدفرجام شده بودند. مردم زلزله‌زده در میان این بازی‌های تلخ فراموش می‌شدند.

هیژده روز پس از زلزله دیگر سخنی از بازسازی خانه‌های مردم نیست. زلزله‌زدگان در میان ویرانی می‌چرخند، الوارهای چوبی را زیر و رو می‌کنند و آوار خاک را می‌کاوند و  تا شاید چیزی از لوازم زندگی دفن شده‌یِ خویش را پیدا کنند. روی تلِ خاک درِ شکسته‌یِ یخچال، بدنه‌یِ به هم پیچیده‌یِ اجاق گاز، گوشه‌یِ خاک‌گرفته‌یِ یک لحاف یا پتو، دسته‌یِ یک بیل و یا دستکاله و از این قبیل ابزار دیده می‌شود و دیگر حسی از شوق هم در ذهن صاحب خویش بر نمی‌انگیزد. در هیژده روز مردم از زندگی سالیان خویش جدا شده‌اند و آرام آرام به رفتاری شگفت انگیز و بیگانه با هویت خویش روی می‌آورند. مردم به فروش در و پنجره‌یِ شکسته، بافه‌های یونجه و علوفه و گاو و گوسفند خویش روی آورده‌اند. افسردگی و خشونت شدید نسبت به همدیگر در میان مردم زلزله زده رشد می‌کند.

شب‌ها داستان زندگی مردم وحشتناک‌تر و تلخ‌تر می‌شود. در میان حصارهایی که از تور سیمی، پرچینِ چوب، علف، کهنه تایر و هرچیز بدست آمده درست شده‌، گاوها و گوسفندان می‌خوابند و با احساس بوی گرگ و شغال سراسیمه خود را به حصار می‌کوبند و خواب مرد روستا را آشفته می‌کنند. هر چه زندگی مردم بیچاره لاغر می‌شود، گرگ‌ها و شغال‌ها فربه می‌گردند. در پناهِ سراسیمگی انسان و حیوان و سگ و گرگ، آن سو در میان باغ‌های درختان سیب و گلابی و مزرعه‌های کوچک هویج و هندوانه گرازها به جشن می‌پردازند. گراز پوزه‌یِ خود را درون خاک نرم جالیز هویج فرو می‌برد و پیش می‌رود. گراز به اندازه‌یِ یک تراکتور کوچک «مسی فرگوسن»  زور دارد. زمین شخم خورده از پوزه‌یِ گراز مکانی مناسب برای جولان توله‌های گرازها می‌شود. در روستای «چاخماخ‌بولاخ پایین» و «شال‌لی» گرازها درختان تنومند سیب را در هم شکسته بودند.

با آغاز روز کشمکش‌ها شکل دیگری بخود می‌گیرد. گاهی فردی کمک‌کننده با یک وانت‌بار و یا اتوموبیل شخصی در آغاز روستا پدیدار می‌شود. از داخلِ چادرهای آغاز روستا زنان و مردان به استقبال وانت‌بار و اتوموبیل بیرون می‌آیند. در میان گریه از کودکان و همسران مرده‌یِ خویش می‌گویند تا دل کمک‌کننده را به رحم آورند و کمک را به تمامی از او برُبایند. این گروه اغلب از شهر تبریز و شهرهای دیگر بدانجا رفته‌اند و زیانی از زلزله ندیده‌اند. آنها از دست فقر شهری گریخته و به روستاهای ویران پناه برده‌اند تا از احساس انساندوستی گروهی سود ببرند. مردان و زنان روستایی و زلزله‌زده این رفتار را چند بار با شکیبایی تحمل می‌کنند. نجابت روستانشین به دشواری کنار گذاشته می‌شود. ناگهان جوانی از میان روستائیان شورش می‌کند و به چادرنشینان آغاز روستا حمله می‌کند. جنگ در می‌گیرد. زلزله‌زدگان و میهمانانِ ناخوانده درگیر می‌شوند. درگیری فشار ویرانی را بیشتر می‌کند.

در روستاهای زلزله‌زده هیچ کاری برای ساختن خانه‌های مردم آغار نشده است، اما خبرهای ویرانگر و دشمن‌ساز به فراوانی جریان دارد. روستائیان دو گروه هستند. گروهی همیشه در روستا زندگی می‌کنند و خانه، زمین، باغ و خانواده‌ای در روستا دارند. گروه اندکی در شهر زندگی می‌کنند و به صورت فصلی و اغلب سه ماه برای کارگری و عملگی به روستا می‌روند. این گروه اغلب خانه‌های کوچک دارند. در روستای «ای‌یه» (هیق) چند نفر از این گروه مستاجر بودند. اکنون در آشوب خبرها سخن از دادن وام دوازده میلیون تومانی تنها به روستانشینان همیشگی است. روستاییان فصلی تلاش دارند از انجام فاجعه‌ای دیگر جلوگیری کنند. آنها خبرهای شوم دیگری می‌آورند. خبرها پشتوانه‌یِ درستی ندارد. خبرها آشوب ایجاد می‌کند و آشوب روانِ زلزله زده را براستی ویران می‌کند.

در هفته‌نخست زلزله و در میان هیجان عاطفی مردم، چندین شرکت ساختمان‌سازی و راه‌سازی بولدوزرهای خود را به یاری روستاییان فرستادند. بولدوزرها در میان ویرانی و آوار سنگین راه باز می‌کردند تا آمد و شد ساده‌یِ مردم ممکن گردد. این کار را در تبلیغات رسمی «خاک‌برداری» نامیدند. بولدوزرها به سرعت محل را ترک کردند و خاکِ کوبیده‌ای بر جای گذاشتند. خاک کوبیده در زیر پای مردان و زنان روستانشین آسیاب شد و سرانجام به «خاک پوده» تبدیل شد. خاک پوده نرم، سبک و به رنگ سفید آرد است. خاک پوده با کوچکترین جابجایی به هوا بلند می‌شود، بر سر و روی انسان می‌نشیند و نفس انسان را بند می‌آورد. خاک پوده با کمترین جریان باد به هوا بلند می‌شود و روی سر و شانه‌یِ مردم رونده و روی چادرهای انسان‌های زلزله‌زده می‌نشیند. روستایی پوشش پلاستیکی روی چادر می‌کشد و خاک را تا بلندای یک متر دور چادر خود انبار می‌کند. باد خاک را از ویرانه‌ها بلند می‌کند و روی چادر می‌نشاند. چادر آهسته‌آهسته در زیر پوششی از خاک پنهان می‌شود. گویی سکونت‌گاه مردم بیچاره‌یِ منطقه‌یِ قره‌داغ آذربایجان، مردم روستاهای ورزقان، اهر و هریس سرنوشتی غیر از پوشش کاهگلی ندارد.

زمان به سرعت می‌گذرد.  کارهای  ناچیز تبلیغاتی انجام می‌شود. روستای «شال‌لی» در سر راه خوجا به ورزقان تاحدی خاک‌برداری شده است. خاکبرداری را سازمان مسکن و شهرسازی آذربایجان‌غربی انجام داد. در سمت راست جاده مقداری ستون و دیوار فلزی به زمین ریخته‌اند. چند خط گچی نیز روی زمین‌های انتهایِ شمالی روستا کشیده‌اند. این عملیات نشان می‌دهد کارهایی انجام شده است. کار انجام شده در روستای کنار جاده است و روستا تنها «یازده» خانوار دارد. این کارها در روستای «شال‌لی» برای تبلیغات تلویزیونی مناسب است، اما برای هفده‌هزار و هشتصد خانه‌یِ ویران شده مناسب نیست. ماهِ نخست قول معاون اول احمدی نژاد تا چند روز دیگر پایان می‌یابد، اما هنوز از خاکبرداری و ساخت و ساز هیچ خبری نیست. کسی به زلزله‌زدگان نمی‌اندیشد.

در روستاهای زلزله‌زده‌یِ آذربایجان سرمای روزهای پاییز و سوز وحشتبار زمستان فرا می‌رسد. مردم زلزله‌زده گرفتار کابوس مرگبار زندگیِ زمستانی در داخل چادرهای پارچه‌ای هستند. آنها ناامید از زندگی هستند و نمایندگان مردم به دور از هر گونه نگرانی به کارهای روزمره‌یِ خود در مجلس شورا ادامه می‌دهند. دولت درگیر نمایشی برای نشان دادن گستره‌یِ قدرت خویش در میدان رقابت‌های جهانی است. مردم هم به فکر گذران زندگی خویش هستند. دیگر کسی به زلزله‌زدگان نمی‌اندیشد.   

زلزله‌یِ روستاهای ورزقان، اهر و هریس فقر وحشتناک مردمی را نشان داد که در یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان زندگی می‌کنند. این مردم از زلزله آسیب ندیدند، آنها قربانی فقر شدند. فقر مردم هنگام فاجعه آشکارتر شد. مردم روستاهای زلزله‌زده همواره پشتیبان و تبلیغاتچیِ دولتی بوده‌اند که اکنون آنها را فراموش کرده است. دیگر کسی به زلزله‌زدگان نمی‌اندیشد.

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب