عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
سرمای زودرس در مناطق زلزله زده‌یِ آذربایجان نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩۱/٦/٢٢

بارش باران و آغاز سرما در آذربایجانِ زلزله‌زده

آذربایجان سرزمین بادهاست. هر سال در آخرین ماه تابستان سپیدباد از سمت کوه سبلان به سوی دریاچه‌یِ خشکیده‌یِ ارومیه می‌وزد. گذر روزها سپیدباد را تندتر و پرشتاب‌تر می‌نماید. گاهی باد از آغاز تا پایان شب می‌توفد و هراس بر جان انسان می‌افکند. سپیدباد سرشتی خشک دارد. سپیدباد گیاهان کوه و دشت را می‌خشکاند، برگ‌های درختان را تیره می‌سازد و انگور، گردو، سنجد و دیگر میوه‌های پاییزی را به رسیدن زودهنگام وادار می‌کند. سپیدباد را در آذربایجان پیشامد پاییز می‌شناسند. هنگامی که سپیدباد از توفیدن باز ایستاد، باران آغاز می‌شود. امسال در آذربایجان بارش باران بسیار زود و بدون پیشامد آغاز شد. از دهم شهریور امسال بارش باران آغاز شد.

در سال‌های دور مردم آذربایجان به پیشواز باران می‌رفتند. باران زمین‌های تفته از گرمایِ خورشیدِ تابستان را نمدار می‌کرد، آب به ژرفای خاک می‌فرستاد و چرخشِ هوا در داخل خاک را ممکن می‌ساخت. امسال، سالِ شوم 1391، خاک بر سر مردم نشسته و دیگر زایندگی خاک از خیال مردان و زنان روستایی نمی‌گذرد. خاکِ مادر به تمامی فراموش شده و روستایی بی‌خانمان تنها خاکِ فرو ریخته بر زندگیش را با چشمانی اشکبار تماشا می‌کند.

امسال شب‌ها در آذربایجان اغلب باران می‌بارد. بارش باران هوا را به شدت سرد می‌کند. چادرنشینانِ ناامید در مقابل چادرها جمع می‌شوند،  الوار چوبی را که تا روز شنبه بیست‌ویکم مرداد 1391 سقف خانه‌هایشان بود در میان سنگ‌چین اجاق‌ها می‌گذارند و آتش می‌زنند، گروه گروه انسان دور آتش‌ جمع می‌شوند و دست‌های خود را روی شعله‌های آتش می‌گیرند تا سرمای شب را درهم بشکنند. در داخل چادرها زنان کودکان و نوجوانانِ لباس پوشیده را در قنداقی از پتو می‌پیچانند، گوشه‌یِ پتو را روی سرشان می‌کشند تا گرمای نفسشان خواب را برایشان پدیدار نماید. شب‌ها مردم زلزله‌زده و بی‌پناه آذربایجان به زمان گذشته‌ می‌روند و زندگی روزگار ده هزار سال پیش را تجربه می‌کنند. در تهران هم رئیس دولت در تلویزیون دولتی از مدیریت جهانی سخن می‌گوید.

با دمیدن سپیده و آغاز روشنایی سیلی از سخنان دهان به دهان می‌چرخد. خبرها مانند پرندگانی مهاجر  بالایِ نیازهایِ زندگی چادرنشینی می‌چرخند و روی خبر مهم «ساختنِ خانه» فرود می‌آیند. خبرها بی‌اساس هستند. در روستای «ای‌یه» هیچ کاری انجام نشده است. ویرانی به شکل روزهای نخستین زلزله بر جای مانده است. گروه اندکی کوچیده‌اند و گروه بزرگی همچنان گوش به خبرهای رسیده از روستاهای دیگر دارند. روستاهای «یوخاری قشلاخلار ، آشاغی قشلاخلار، یوخاری چاخماخ بولاخ و آشاغی چاخماخ بولاخ» به تمامی فراموش شده‌اند. کار بازسازی پیشرفتی ندارد. در روستاهای «زغین‌ اُو» و «میرزَلی‌کندی» قطعه‌زمینی را با ریختن گچ خط‌کشی کرده‌اند. گویا برای هر خانوار سیصد متر زمین در نظر گرفته‌اند. باران‌های شبانگاهی خط‌ها را محو کرده و هیچ نشانی از سازندگی نیست. نشانه‌های تلخ تبلیغات هم برای مردم دور از آذربایجان فریبنده است. پی‌ریزی یک اتاق «شانزده مترمربعی» در روستای یازده‌خانواری «شال‌لی» و پی‌کنی چند خانه در روستای یکصد و بیست خانواری «کیوی» نشانه‌یِ خوبی از برپای ایستادن خانه‌ها پیش از برفِ پاییز و سرمای زمستان نیست. در روستاهای «دیغ‌دیغان»، «باجاباج» و «چوبانلار»  خاک‌برداری تاحدی تمام شده است. قرار است به مردم «کانکس» یدهند. روستاییان خود باید زیرسازی کنند، صفحه‌ای صاف و «شش متر در شش متر» بر روی زمین آماده کنند تا کانکس احتمالی بر رویش قرار بگیرد. هر کس چیزی می‌گوید. سازمان مسکن و شهرسازی استان‌های آذربایجان‌غربی، مازندران و اصفهان در روستاهای ورزقان تا کنون کار مهمی انجام نداده‌اند. مدیریت بازسازی خانه‌های ساده‌یِ مردم به بن‌بست وحشتناکی رسیده است. وزیر امور خارجه از مناطق زلزله زده دیدن می‌کند و وزیر مسکن و شهرسازی هم شاید در پی بهبود روابط ایران با کشورهای همسایه است. مدیریت ساختن خانه برای مردم زلزله‌زده دچار آشفتگی شدیدی شده است و در تهران هم رئیس دولت در تلویزیون دولتی از مدیریت جهانی سخن می‌گوید.

ناامیدی در رفتار مردم آرام آرام آشکار می‌شود. مردم روستانشین زندگی ساده و دلنشین خود را با کار روی گندمزارها و یونجه‌زارها و پرورش  گاو و گوسفند به پیش می‌بردند. در دنیای ‌تغییریابنده‌یِ مدرن و رنگارنگ و به دور از  هیاهوی زندگی شهری، پنجاه هزار نفر در روستاهایِ منطقه‌یِ قره‌داغ آذربایجان زندگی ساده‌ و آرامی داشتند. آن آرامش در زلزله‌یِ بیست‌ویکم مرداد 1391 در زیر خاک دفن شد. «حسن نظری» مردی از روستای «چوبانلار» در سپیده‌دمِ روز سه‌شنبه چهاردهم شهریور از آشفتگی و خبرهای نادرست ناله سر داده بود. حسن نظری با نجابت یک انسان زحمتکش و خشمناک از فراموش‌شدگی، می‌گفت که دولت پدرِِ ملت است و باید همچون پدری از فرزندانش مراقبت کند. همان شب رئیس دولت در یک گفتگوی تلویزیونیِ بسیار طولانی سخنی از زلزله‌زدگان بر زبان نیاورد.

روزهای سرد پاییز از راه می‌رسند. سیل‌های بی‌هنگام ویرانه‌های روستای «بیلوردی» را شسته و برده است. روستایِ «گورا دره» همچنان در زیر صخره‌های فرود آمده از کوه «چال‌لی داغ» دراز کشیده تا بمیرد. لاشه‌یِ گوسفندان مردم روستاهای «ملالار، چوبانلار و گورا دره» در زیر توده‌های سنگ و خاک پوسیده و تمام شده است. شب‌ها گرگ‌ها وحشت در جان مردم می‌افکنند. آنها از ترس گرگ‌ها، گوسفندان خود را با قیمت‌های ناچیز به دلالان می فروشند تا شاید امکان کوچ به شهری برایشان ممکن شود. در شهر ورزقان هشت هزار نفر در داخل چادر زندگی می‌کنند. در شهرهای اهر و هریس هم زندگیِ  چادرنشینی دیده می‌شود.  در روستاها هم چهل هزار نفر در چادرهای پارچه‌ای دست‌وپا می‌زنند. بزودی زندگی در داخل چادر غیرممکن خواهد بود. روستاییان بی‌خانمان ناگزیر خواهند بود دام‌های خود را بفروشند و به کوچ‌های بی‌سرانجام دست بزنند. آنها ناگزیر خواهند بود در حاشیه‌یِ شهرک‌ها زاغه‌های خود را ایجاد کنند و برای گذران به هر کاری دست بزنند. مشاهده‌یِ کم‌توجهی دولت به سرگذشت پنجاه هزار انسان و ناتوانی در مدیریت ساختن خانه‌های ساده‌یِ آنها سبب پدید آمدن اندیشه‌هایی نو در میان مردم خواهد شد. دولت کنونی پس از ده ماه کنار خواهد رفت و خاطره‌یِ تلخش چند سال، و یا شاید چند ماه، ذهن مردم را آزرده خواهد کرد.

روزهای سرد پاییز از راه می رسند. شب‌ها در داخل چادرها سرما مردم را می‌لرزاند. لرزشِ اندامِ انسان‌ها و به هم خوردن دندانهایشان در یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان در باور انسان متعارف و مدرن پذیرفتنی نمی‌نماید. صدها پیرمرد و پیرزن و کودک و جوان شب‌های وحشتناکی را پشت سر می‌گذرانند.  کمک به آن مردم مسئله‌یِ اول اجتماعی کشور ماست. ممکن است روزی خودمان در چنان روزی گرفتار شویم. پنجاه هزار نفر انسان پاکدل و ساده رو در روی سرمای کشنده‌یِ زمستان ایستاده‌اند. با کمک‌هایمان برای آن مردم سپری در مقابل سرما برایشان بسازیم.  

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب