عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
زلزله‌یِ آذربایجان نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩۱/٧/۸

برای دبیران و دانش‌آموزان مدرسه زیغانوو

زلزله‌یِ 21 مرداد 1391 آذربایجان بسیار ویرانگر بود. زلزله خانه‌ها و دودمان یکصدو بیست هزار انسان رنج و کار را ویران کرد. لحظه‌یِ زلزله، مردان، زنان، جوانان و کودکان بر رویِ کشتزارهای کوچک عدس و گندم کار می‌کردند. گروهی هم با گله در کوهسار بودند. هنگامی که زمین در زیر پایِ مردان، زنان، جوانان و کودکانِ زیغانوو لرزیدن گرفت، بسیاری از آنها بر خاکِ زمین افتادند، از خاک بلند شدند و دودمان خویش را بر خاک افتاده یافتند. یکصدو بیست هزار انسان در دَمی گذشته‌یِ درازدامن خویش را از دست رفته یافتند.

روستای «زیغانوو» نزدیک ورزقان است. نامِ روستایِ «زیغانوو» را روی تابلوهای راهنما و اسناد دولتی به غلط «زغن‌آباد» نوشته‌اند. چنین تحریف نام‌ها در تمام مناطق ایران دیده می‌شود. یکصدو بیست خانوار روستای زیغانوو در زلزله به تمامی بی‌خانمان شدند. بیست و دو نفر جان به خاک دادند و گیاهِ‌ اندوه را در دل ماندگان کاشتند. این گیاه در گذر زمان رشد می‌کند. «نرگس شرقی» بانوی کار تازه به خانه گام گذاشته بود که خانه بر سرش آوار شد. حمدالله جعفریان، همسر نرگس، چهل‌و شش روز پس از زلزله همچنان در اندوهِ همکار و همرنج گرامیش اشک می‌ریزد، عوض لطفی همچنان سوگوار دخترانش، رقیه و حدیقه و مادرش نیمتاج است، محرم غفار زاده در هراس از گرگ و نداری، نگران از دست رفتن تمام گوسفندانش است و مردان و زنان دیگر نیز با فقر و سرسام سرما روبرو ایستاده‌اند. این مردان و زنان همچون درختان تک‌افتاده‌یِ دامنه‌یِ کوهها در برابر باد و باران پایداری می‌کنند.

کار ساختِ خانه‌های مردم زلزله‌زده بیش‌از حد آهسته به پیش می‌رود. رحیم محمدزاده، دهیار زیغانوو به فونداسیون و ستون‌های بالا آمده‌یِ سه خانه نگاه می‌کند و دور می‌شود. نگرانی مردم تمام روستا در نگاه دهیار جمع شده است. امیدها به دیر آغاز شدن بارشِ برف گره خورده است. زندگی همچون اسبی که به مانعِ بزرگی برخورد کند، از حرکت باز ایستاده است.

در سوی دیگر، مدرسه‌یِ زیغانوو در میان گرد و خاک ویرانی نفس می‌کشد. چهل و شش روز پس از زلزله سه خانم دبیر، یک خدمتگزار و چند دختر دانش آموز در میان گذرگاهِ بین ساختمان مدرسه و کانتینر ایستاده‌اند و به رسیدگان خوش‌آمد می‌گویند. مدیر مدرسه، خانمی آگاه و استوار از سختی زندگیِ آموزشی سخن می‌گوید، در کانتینری دری را باز می‌کند و اتاقی را نشان می‌دهد. اتاق «یک متر» در «دو متر» است و چهار صندلی در داخلش گذاشته‌اند تا چهار دانش آموز و یک دبیر در آن به کار پیچیده‌یِ آموزش به‌پردازند. اشک در چشمان مدیر و دبیری دیگر موج می‌زند. در فاصله‌یِ دو متری بین کانتینر و ساختمان مدرسه لوله‌های سیاه رنگ ایزوگام انبار شده و تنها به یک نفر اجازه می‌دهند که گذر نماید. در آن فضایِ سخت و کوچک گروهی انسانِ بزرگوار با آرمان‌های بزرگ انسانی سرگرم کار هستند تا اراده‌یِ شکوهمند انسان همچنان استوار بماند، هر چند زلزله دودمان انسان‌های بسیاری را از استواری انداخته است. در تنگنایِ فضایِ دشوار مدرسه زیغانوو بسختی می‌توان بیاد آورد که «دوران مدرن» دیرزمانی است که آغاز شده است.

در ایران آموزش و پرورش اغلب توانایی رسیدگی به وضع مدرسه‌ها را ندارد. در ایران ساختمان مدرسه در هر منطقه‌ای از ناچیزترین ساختمان‌ِ آن منطقه هم ناچیزتر است. فضاهای مدرسه‌های ایران اغلب کوچک و بسیار نامناسب آموختن و آموزش هستند. مدرسه‌یِ زیغانوو و مدرسه‌های فراوان مناطق قره‌داغ در آذربایجان ایران وضع بسیار نامناسبی دارند. نهادها و تمام کسانِ توانمند باید بیاری دانش‌آموزان و دبیران مدرسه‌یِ زیغانوو بشتابند. دختران و پسرانی که در مدرسه‌ها‌یِ زیغانوو، چایکندی، سرند، ای‌یه (هیق)، باجاباج، چیمنَ‌زمی، شیخملی، گورادره، ملالار، جیغا، دَبَنوو، ولیلی، دیغ‌دیغان، گول‌عنبر، چاخماخ‌بلاخ و مدرسه‌های روستاهای زلزله‌زده‌یِ دیگر درس‌ می‌خوانند، انسان‌هایی هستند که می‌توانستند در شرایط مناسب استعدادهای شگرفی را به نمایش بگذارند. پیش از آنکه پیامدهای زلزله این انسان‌ها را درهم بشکند، باید به یاری‌شان شتافت.

زمان می‌گذرد، طبیعت ساخته‌های انسان‌ها را در هم می‌ریزد، گروه اندکی از انسان‌ها در برابر طبیعت درمانده می‌شوند، گروه‌های بزرگی از انسان‌ها باری دیگر و با فکری نوین به ساختن می‌پردازند و زندگیِ انسان بر روی زمین پایدار می‌ماند.

زندگی در روستایِ «زیغانوو» نیز پایدار خواهد ماند، مردم باری دیگر به روشنایی خورشید شادی‌بخش زندگی، به ستارگان آسمانِ بلند، به جاری‌شدن آب در جویبارها و به رویش گیاه از خاک چشم خواهند گشود. زیغانوو باری دیگر آباد خواهد شد. مردان و زنان در زیغانوو روزگار آینده را بسیار بهتر از زمانِ گذشته زندگی خواهند کرد. زندگی در زیغانوو هرگز نخواهد ایستاد  زیرا انسان‌های فراوانی اراده کرده‌اند آتش زندگی را همچنان فروزان بدارند.  

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب