عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
گام به گام با بیوک نیک‌اندیش‌نوبر در باغ خاطرات شهریار نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/۱/٢٦

استاد بیوک نیک‌اندیش‌نوبر مردی شگفت‌انگیز است. سخنان او پیوند عاطفی حسام‌الدین چلبی با مولوی و گل‌اندام با حافظ را بیاد شنونده می‌آورد. در سه ساعت گفتگو با استاد نیک اندیش در دفتر هفته‌نامه‌ی سهند، سخنی از خود بر زبان نیاورد، سخنانش سرشار از نام و شعر شهریار بود. نخست پرسیدیم چگونه با استاد آشنا شدند.

آشنایی با شهریار:

نیک اندیش: من از نوجوانی شیفته‌ی اشعار شهریار بودم. دهه‌ی اول و دوم  قرن حاضر زمانی برای هویت‌سازی ایران بود. پس از مشروطیت  نویسندگان درپی نوشتن تاریخ و ادبیات ایران بودند. شاعران بسرعت محبوب می‌شدند و در این فضا، شهریار محبوب‌تر بود. شهریار از آغاز جوانی مورد تحسین شاعران بزرگی همچون بهار، ایرج میرزا، میرزاده‌ی عشقی، امیری فیروزکوهی و بسیاری قرار گرفته بود. هنر شهریار از جنس هنر حافظ بود. چنین شاعری بسرعت مشهور می‌شود و شهریار شهرتی به گستردگی ایران داشت. حقش هم بود. من غزلهای شهریار را از مجلات می‌خواندم و مسحور زیبایی شعرهای او می‌شدم. من سالها پیش از دیدار شهریار عاشق او بودم. سال 1332 در تبریز مرادم را زیارت کردم و در دیدار دوم او نیز مرا دریافت. این شعر را برایم خواند:

بیا و چشم روشن بین من باش

بشو شمعی و بر بالین من باش

من آن ملای بی شمسم به تبریز

تو همت کن حسام‌الدین من باش

و من مرید او شدم و روزها و شب‌ها یا در کنار شهریار بودم و یا در فکر او سیر می‌کردم. شهریار انسان  فراعادی بود. عشق من سبب شد مرا به عنوان دوست پایدار خود بپذیرد، و گرنه دوستی شهریار با افراد بسیاری بیش از چند روز نمی‌پایید.

سه جلد کتاب  «در خلوت شهریار»:

سه جلد کتاب «در خلوت شهریار» را برای پاسداشت حرمت دوستی با یکی از بزرگترین شاعران ایران نوشتم. این خاطرات روزگاری با عنوان «خاطرات شهریار با دیگران« چاپ شده بود، اما در سه جلدکتاب «در خلوت شهریار» رویدادها با روش تازه‌ای نوشته شدند. دو جلد نخست کتاب را نشر آذران در سال 1377 چاپ کرد و جلد سوم را انتشارات پریور در سال1379 چاپ نمود. آنچه در این سه جلد و جلد چهارم (چاپ نشده) نوشته‌ام حاصل گفتگوهای طولانی با استاد و یا مشاهدات خودم بوده است. من از سال 1332 به بعد خود شاهد تمام رویدادهای هنری و زندگی شهریار بودم. انگیزه‌ی سرودن بسیاری از شعرها را خودم شاهد بودم و یا استاد به دلیل اعتمادی که به من داشت برایم می‌گفت. انگیزه‌ی سرودن شعرهای سالهای نخست را از خود استاد می‌پرسیدم. استاد براحتی نمی‌گفت. در زمانهای خاصی لب به سخن می‌گشود و انگیزه‌ی سرودن شعری را برایم تعریف می‌کرد. من این همه یاد و خاطره را در خاطر خود جمع می‌کردم تا سالها پس از درگذشت استاد شبی خوابی دیدم ...

به مناسبت سالگرد درگذشت بولوت قاراچورلو یا سهند (1305- 23 فروردین 1358) از استادنیک‌اندیش آشنایی سهند با شهریار را می‌پرسیم. پاسخ می دهد:

زمستان 1345 آقای بهروز دولت‌آبادی دو قطعه شعر ترکی خدمت استاد آورد. بهروز دولت آبادی هنرمند تارنواز بود و به شعر ترکی عشق می‌ورزید. استاد شعرها را خواند و هر یک به نوعی در روح پرشکوه استاد تاثیر گذاشت. استاد بند اول شعر سهند را خواند:

 بیر الیمده قلم، بیر الده کاغذ

خیالیم بویلانیر دامندن دوواردان

باشیمدا یار باغین گزمک هاواسی

قاپیلار باغلیدر یول تاپیم هاردان

استاد شعر را می‌خواند و روی بند بند آن درنگ می کرد. سپس پاسخ خود را به آن شعر نوشت. شهریار چنین بود. تمام شعرهای او پاسخ به واقعیت‌ها هستند. هنگامی که شعر «سهندیم» شهریار بر زبان مردم افتاد، علیرضا نابدل گفت که بولوت قاراچورلو (ـ سهند) روی بالهای این شعر شهریار به پرواز در خواهد آمد. چنین هم شد. سهندیم هم در شعر ترکی انقلابی به پا کرد و هم سهند شاعر را به مردم شناساند. وقتی سهند درگذشت، استاد شهریار آن شعر زیبا را نوشت که شما در هفته نامه چاپ کرده بودید. سهند هم در زمان حیات خود ارادت بی‌پایانی به شهریار داشت. خود سهند، همسرش و دخترشان فریده شهریار را بسیار دوست داشتند. همسر سهند شنیده بود که استاد شهریار خوراک ماهی دوست دارد، به همین جهت در نهار و شام همیشه خوراک ماهی هم سر سفره می‌گذاشت. موضوع را در جلد اول «درخلوت شهریار» نوشته‌ام. استاد شهریار به دعوت سهند به تهران رفت. سال 1350 به دعوت سهند به تهران رفتیم. خانه‌ی سهند در تهران، کوچه‌ی گوهر، پیچ شمیران بود، در تخت جمشید هم کارخانه داشت. هوشنگ ابتهاج و فریدون مشیری هم به دیدن شهریار به خانه‌ی سهند آمدند.

آن شعر دومی که آقای بهروز دولت‌آبادی آورده بود از محمد راحیم، شاعر ساکن جمهوری آذبایجان بود. شعر چنین آغاز می‌شد:

ینه جوشدو طبعیم منه ساز ویرین

قیشلا یوخدور ایشیم منه یاز ویرین

آیـاغی آلتینـا شهـریـاریـمیـن

سالماغا بیر قالی، پای‌انداز ویرین

استاد شعر محمد راحیم را هم خیلی پسندید و پاسخی به آن نوشت، حتا در شعر «سهندیم» هم اشاره به صدای  محمد راحیم دارد. استاد به شعرهای فراوان پاسخ داد. ابوالفضل حسرت شعری به شهریار نوشته بود، شهریار با احترام تمام در پاسخ او شعری نوشت. فریدون توللی هجوی نوشته بود، استاد با شعری او را راهنمایی و تنبیه کرد.

از استاد نیک‌اندیش خاطرات خانه‌ی استاد شهریار را می‌پرسیم. پاسخ می‌دهد:

هنگامی‌که شهریار در سال 1332 از تهران به تبریز منتقل شد، در تبریز با استفاده از وام بانک کشاورزی در کوچه‌ی چایچی در خیابان امام بین سه راه طالقانی و میدان ساعت خانه‌ای خریده بود. پهنای یک متری کوچه با شیب تند، نمناکی خانه و سربرآوردن خانه‌های چند طبقه پیرامون خانه‌ی شهریار، او را بشدت آزرده بود. خانه‌ای که اکنون بنام موزه‌ی شهریار در کوچه‌ی مقصودیه شناخته می شود، در سال 1346 خریداری شد. این خانه را معلمی بنام آقای هاشمی ساخته بود. در خرید خانه مرحوم حاج عباسقلی بینابی کمک بزرگی کرد. آن خانه را به قیمت یکصدوسی هزار تومان از همان آقای هاشمی خریدیم و سریع اسباب‌کشی کردیم.

می‌گوییم شهریار این شانس را داشت که در زمان زندگی مشهور شد و شاهد قدردانی‌های مردم و مقامات دولتی از خودش بود. آیا از مجالس قدردانی راضی بود؟

نیک‌اندیش: ذوق شهریار بسیار فراتر از خواست مردم و مقامات بود. شهریار نیازی به قدردانی نداشت. تعدادی با نزدیک شدن به شهریار و عکس گرفتن با شهریار تلاش داشتند شهرتی و ثروتی بدست بیاورند. خود شهریار بارها می‌گفت که پس از مرگش با نامش معامله خواهند کرد. همینطور هم شد. تعدادی با یک عکس در کنار شهریار، پْست های بزرگی را بدست آوردند. من هرگز چنین فکری نداشتم. در بسیاری از عکس‌هایی که از استاد بیادگار مانده است، مرا در کنارش می‌بینید.

سال 1348 نخست جشنی در دانشگاه تبریز به افتخار استاد شهریار برگزار شد. استادان دانشگاه تبریز نهایت لطف و ارادت خود را به استاد نشان دادند. در آبان سال 1348 در سالن شیرو خورشید تبریز شب شهریار برگزار شد. در آن شب از شهریار تجلیل پرشکوهی به عمل آمد، اما براستی شهریار نیازمند مراسم نبود. شهریار دارای طبعی بلند بود و دولت قناعت بدست آورده بود. در سفر به شیراز و ارومیه و تهران از استاد استقبال بی نظیری می‌شد. بالاترین مقامات علمی و سیاسی هر شهر به استقبال استاد می‌آمدند، اما استاد هرگز در پی بدست آوردن سودی شخصی از این روابط نبود. شهریار با وجودی در رابطه بود که نیازی به بندگان نداشت. سیم شهریار به ابدیت وصل بود.

از «حیدربابایه سلام 2» می پرسیم. پس از گسترش بی‌نظیر شهرت «حیدربابایه سلام یک» در ایران و کشورهای ترک زبان همسایه، شهریار به چه دلیلی به سرودن«حیدربابایه سلام 2» پرداخت؟

نیک اندیش: در سال 1346 به تشویق من استاد حاضر شد سفری به خشکناب  و دامنه‌های کوه حیدربابا داشته باشیم. من می دانستم که دیدار شهریار از منطقه‌ای که کودکی خود را در آنجا سپری کرده، او را به ذوق خواهد آورد. به خشکناب رفتیم، مردم استقبال پرعاطفه‌ای از شهریار به عمل آوردند. در دو روزی که آنجا بودیم، شهریار بین واقعیت و خیال در سیر بود. روز نخست، دیدم به جایی خیره شده. پرسیدم: استاد به چه خیره شده‌اید؟  گفت: رخشنده را می بینیم. و رخشنده همان شخصیت بندی از حیدربابایه سلام یک است که: رخشنده‌نین شیرین شیرین سوزلری  پس از بازگشت در یک شب، شهریار حیدربابایه سلام دو را نوشت و صفحه‌ی آخر را با دستخط خود استاد به شما می‌دهم که چاپ کنید.

شما سی و دو سال با استاد شهریار بودید. بی تردید، کسی به اندازه‌ی شما با شهریار دوست و همسخن نبوده است. شهریار چه سرگرمی‌هایی داشت؟

نیک اندیش: شهریار هم مانند هر انسانی خواسته‌های فردی و لحظات هنری داشت. شهریار دوستدار زیبایی بود. این حسرت سنگین را همیشه با خود دارم که در روزگار زندگی شهریار، مکانی باصفا وجود نداشت که شهریار را ببرم. اگر در آن روزگار تبریز مانند اکنون بود، بی‌تردید ذوق شهریار بیشتر به حرکت می‌آمد. آن روزها تبریز خرابه‌ای بیش نبود. باد خاک را از زمین بلند می‌کرد و بر سر و روی مردم می ریخت. شهریار همیشه احساس غربت داشت.

در آغاز ورود شهریار به تهران با دوستی بنام ابوالقاسم شهیاد رفاقتی پایدار داشت. با مرگ او، شهریار بشدت متاثر شده و شعرهای  اندوهناکی سروده بود. در تهران با شاعران برجسته دوستی داشت. مانند هر انسان طبیعی با آن دوستان گشت و گذار داشت. در تبریز، شخصیت های اول شهر از هر حوزه بدیدارش می‌آمدند. روزگاری همه را بدیدارش راه نمی‌داد. ابوالحسن خان صبا بدیدار شهریار آمده بود، هوشنگ ابتهاج بدیدارش آمده بود، خانم سیمین بهبهانی بدیدارش آمده بود، نیما یوشیج به دیدارش آمد. تمام این دیدار‌ها را در کتاب سه جلدی «در خلوت شهریار» نوشته‌ام. شعرهایی که در این دیدارها نوشته شده، در آن کتاب نوشته‌ام.

شهریار ذوق عجیبی داشت. فیلم‌های تاریخی را خیلی دوست داشت. هر بار که فیلم تاریخی در سینما بود، می‌رفتیم. فیلم‌هایی را که در فضاهای طبیعت مانند جنگل و کوه و سبزه زار بازی کرده بودند دوست داشت. در رفت وآمد در شهر، همیشه کوچه‌ها و جاهای خلوت را می‌پسندید. شهریار از مردم ساده‌پسند و فراموشکار گریزان بود. از برخورد با بسیاری از افراد پرهیز داشت. شهریار با شکلی از سخن انس داشت که سخنان تهی‌ازمعنای‌مردم را نمی‌توانست بشنود. شهریار شیفته‌ی حافظ بود. کسی که عاشق سخن حافظ باشد و خودش هم، به تایید بسیاری، در حد حافظ باشد نمی‌تواند همه را بپذیرد. سخن شهریار آسمانی بود، به همین دلیل هنوز در زبان مردم سخن‌شناس تکرار می‌شود.

شهریار در سالخوردگی به خوشنویسی هم علاقه‌مند شده بود. خط ریز شهریار از آغاز زیبا بود. خط درشت هم می‌نوشت. نمونه‌های فراوانی از خط ریز و درشت شهریار باقی است که نشان دهنده‌ی ذوق برجسته‌ی استاد سخن شعری، شهریار بزرگ است. 

 

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب