عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
کندوان، کندخانه‌های صخره‌ای در آذربایجان نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩۳/٢/۱٩

کندوان، روستایی صخره‌ای

سکونت‌گاه‌های زیر زمینی انسان

انسانِ ایرانی تاریخ معتبری از زندگی پیشینیان خود ندارد. کتاب‌ها و مقاله‌های نادر تاریخی نیز اغلب اعتبار چندانی ندارند و به باورهای ساختگی و خودشیفتگی نویسندگانِ کم‌سواد آلوده هستند. تاریخ درک‌پذیر برای انسان ایرانی از سال 1302 خورشیدی شروع می‌شود. درک تاریخی انسان ایرانی در میان افسانه و تعصب‌های نژادی و اندکی رویدادهای واقعی پنهان است. سکونت‌گاه‌هایِ زیر زمینی انسان در آذربایجان و دیگر مناطق جغرافیایی تنها یادمان‌های بی‌زبانِ زندگی بشر در گذشته ‌هستند. در روزگاران گذشته انسان زندگی دشواری داشت. کندنِ خانه در شیب کوه‌ها و نزدیک به رودخانه‌ها کار شگرف آدمی برای پایداری زندگی گروه‌های کوچکِ بشری بود. کوهستانی بودن آذربایجان سبب شده بود خانه‌ها همواره به شکل تونلی کوتاه در زیر زمین کنده شود. نمونه‌های فراوان این «تونل‌خانه‌ها« در قدمگاهِ آذرشهر، بیناب، وَرُوی (Varovi) در مراغه، روستاهای واسمیش، هربی، بیره، لیقوان، اسپراخون، قَللی باشی، تولاسر، ایرانا، مَتَنه، زومارخان، وَهر، اسپیران، روستاهای پیرامون خیاو (مشکین شهر)، حِله‌وَر و کندوان، و تونل‌خانه‌های بسیار زیاد با نام محلی «کوهول» در دره‌های بی‌نام فروانی در منطقه‌یِ کوهستانی آذربایجان هنوز دیده می‌شود. این «تونل‌خانه‌ها» یادگارهایِ دورانی از زندگی بشر هستند که سکونت‌گاه انسان و حیوان یکی بود. گرمای بدن حیوانات سبب گرمای مکان زندگی می‌شد و در داخلِ آن مکان بشر در سرمایِ کشنده‌یِ زمستان زنده می‌ماند. گذر زمان سبب دگرگونی در شکل و طراحی سکونت‌گاه‌های زیر زمینی انسان شد. سرانجام انسان به ساختن خانه بر روی زمین با چینه‌های گِلی، سنگِ لاشه و ملاتِ گل، چمن‌گِل (turf) و چوب و جگن و تخته و گِل پرداخت. گِل همواره از زمینِ بخشنده بدست می‌آمد و ماده‌ای همیشگی در ساختن خانه بود. با پدیدار شدن خانه روی زمین، در سکونتگاه‌های زیرزمینی تنها گله‌یِ گوسفند و بز نگهداری شد. چنین کاربردِ خانه‌های زیرزمینی در آذربایجان ایران هنوز رایج است. سکونت‌گاه‌های زیرزمینیِ «حِلِه‌ور»، «وَهَر» و «وَرُوی» دارای زیبایی خیره‌کننده‌ای هستند. کندوان اجرای پیشرفته‌ای از «خانه‌کَنی» انسان در داخل صخره‌هاست.

کندوان

کندوان روستایی نامدار در فرهنگ گفتاری مردم ایران زمین است. نام کندوان به دلیل «صخره‌خانه‌ها»یش هر تابستان در سخن گردشگران می‌چرخد. روزگاری دور «آب کندوان» هم بر شهرت روستای شگفت‌انگیز می‌افزود.  می‌گفتند نوشیدن آب کندوان سبب شکستن و یا خارج‌شدن سنگ‌کلیه از بدن انسان می‌شود. قرار گرفتن کندوان در مسیر کوه سهند هم اندک کوهنوردان را در بازگشت از سهند شبی در روستا نگه می‌داشت.  مقاله‌یِ دیوید رال (David Rohl) مصرشناسِ انگلیسی و کارشناسِ باستانشناسی کتاب مقدس «عهد عتیق» با عنوان «کندوان: میعادگاه آدم و حوا» شهرت نام روستای کوچک کندوان را گسترش داد. دگرگونی در ساختار زندگی شهروندی، کندوان را نیز مانند هرجای دیگر این زمین بزرگ دگرگون کرده است.

مکان کندوان

روستای کندوان در شصت کیلومتری و در جنوب باختری تبریز است. بلواری آسفالته از جاده‌یِ تبریز- آذرشهر در یک‌صد متری پلیس راه به سمت جنوب جد‌ا می‌شود و پس از سپری کردن سربالاییِ تندی به شهر جدید سهند می‌رسد. این جاده بدون وارد شدن به شهر سهند، از کناره‌یِ باختری- جنوبی می‌گذرد و سرازیری اسکو را می‌پیماید تا به اسکو برسد. پس از پیمودن اسکو و گذر از میان باغ‌های گردو جاده به روستای اسفنجان کشیده می‌شود. روستای اسفنجان در شش کیلومتریِ اسکو است. جاده از گذرگاه پیچاپیچ میانی روستای اسفنجان می‌گذرد و به سوی خاور می‌رود. دو کیلومتر پس از اسفنجان جاده به یک دو راهی می‌رسد. راه سمت چپ به روستاهایِ اسکندان، آماقان و آستارا ( عنصرود) می‌رود. راه سمت راست به سوی کندوان کشیده می‌شود. این جاده از نزدیکی گورستان و زیارتگاه تازه‌ساز روستایِ «کهنمو» می‌گذرد. روستای کهنمو در داخل دره و در میان درختانِ گردو قرار دارد. روستای کهنمو زادگاه ناصرالدین‌شاه قاجار (16 ژولای 1831- 1 مه 1896) است. جاده به به سوی کندوان کشیده می‌شود.

روستای متروکِ «حِلِه‌ور» (Helle Var)

دو کیلومتر مانده به کندوان جاده از جنوب روستای متروک «حله‌ور» می‌گذرد.  حله‌ور روستایی شگفت در زیر زمین است. خانه‌ها و آغل‌ها و انباری‌ها در داخل سنگِ بستر رسوبیِ زیر زمین کنده‌ شده‌اند. سنگ بستر در دو متری زیر زمین است. باریکه‌ای کوتاه از سطح به زیرِ زمین کنده شده و راه‌ی ورودی خانه است. در سمت چپ این باریکه محل سگ‌ها قرار دارد. محل سگ‌ها به درون نیز راه دارد. طرح کلی خانه‌ها در زیر زمین اغلب به شکل ِ حرفِ U  انگلیسی است. در کناره‌های دیوارِ سنگی در درون، آخورِگوسفندان، خر و اسب و گاهی حیوانی بزرگ مانند گاو دیده می‌شود. این بخش مانند نیم دایره‌ای است که مکان زندگی انسان در میان نیمدایره کنده شده است. در خانه‌های انسانی اغلب تنورِ کوچکی در کف و تاقچه‌ای در دیوار دیده می‌شود. کف خانه‌های انسان‌ها در سطح بالاتری از کفِ آغل حیوانات کنده شده است. ورودی خانه‌یِ انسان روبروی ورودی اصلیِ سازه می‌باشد. در محلِ درها، جای کلون هنوز دیده می‌شود. کف سنگی خانه‌ها سبب شده به جای استفاده از میخ‌طویله برای بستن تعدادی از حیوانات، سوراخی در دیواره‌یِ آخور برای بستن حیوانات استفاده شود. در سقف بسیاری از خانه‌ها روزنه‌ای برای تهویه وجود دارد. این روزنه‌ها بعدها در خانه‌های روی زمین نیز ایجاد و در آذربایجان «باجا» نامیده ‌شدند.

خانه‌ها در زیر زمین اغلب به یکدیگر راه دارند. زندگی قبیله‌ای از روی پیوند مکانی خانه‌ها به یکدیگر قابل شناسایی است. گاهی هشت تا ده خانه به یکدیگر راه دارند. چند سازه‌یِ تکی نیز وجود دارد که تنها یک فضای بزرگ دارد. شاید این فضاها مکان‌هایی همگانی بوده‌اند. در این مکان‌ها نیز دور تا دور فضا را آخور کنده‌اند.

سولطان داغی، ارشدچمنی و کوه سهند

انتهای جاده‌ی کندوان به سوی کوه سهند کشیده شده است. دره ای با شیب ملایم از کندوان به شرق کشیده می‌شود. مسیر دره نخست از جنوب کوه سلطان می‌گذرد. بالای کوه سلطان گورستان مردم روزگاران ناشناخته است. اولین روز مهر، گله‌داران گله‌هایِ گوسفند و بز خود را به بالای سولطان‌داغی (کوه سلطان) می‌برند تا نخستین پرتو خورشید بر آنها بتابد. تابش خورشید سبب می‌شود بیماریها از گوسفندان دورگردد. آیین اول مهر سولطان داغی، گاوکشی در اسفنجان در سی‌وششمین روز بهار و آیین شیربرنج‌پزان روستای بیل در چهل‌وپنجمین روز بهار یادگارهایِ آیین «مهرپرستی» (میترائیسمِ غربی) در سرزمینی است که مردمانش پیش از اسلام دین نداشتند و با تکیه بر تقدسِ پدیده‌های طبیعی مانند «خورشید، آبِ چشمه‌ها، سرچشمه‌یِ رودخانه‌ها، تک درخت، تک‌سنگ‌های بزرگ و سوراخ‌دار، و سرانجام انسانهای یگانه با نام پیر» زندگی خود را در میان هراس همیشگی از پدیده‌های طبیعی پیش می‌بردند.

پس از گذر از سمتِ آفتابگیر سولطان‌داغی، چمنزار زیبایی به نام «ارشدچمنی» گسترده شده است.برفاب کوههای پیرامون دره به سویِ دره می‌مُخد و در چمنزارِ ارشدچمنی رودخانه ای را تشکیل می‌دهد. بخشی از برفابِ ارشدچمنی با لوله‌کشی به کندوان منتقل می‌شود و در کندوان به عنوان «آب معدنی دارای خاصیت شکستن سنگ کلیه» به مردم نوشانده می‌شود. از آن چشمه‌یِ آب دارای خاصیت شکستن سنگ کلیه امروزه هیچ نشانی نمانده است. پس از ارشدچمنی و پس از پیمودن پانزده کبلومتر در همان دره،  انسان به کوه سهند می‌رسد. پایان دره جویبار پر آبی بنام «بایندور چایی» و پس از آن کوه سهند است.

کندوان

کندوان روستایی در میانه‌ی دره‌ای است که از سهند آغاز و از روستاهای کندوان،کهنمو، اسفنجان گذر می‌کند و در اسکو باز شده دشت خسروشاه را تشکیل می‌دهد. کندوان درسمت آفتابگیر دره‌ای دیده می‌شود. صخره‌های مخروطی شکل در ردیفی از پای دره تا میانه‌ی کوه کشیده شده‌اند. ردیفها نزدیک به هم هستند و فاصله‌یِ ردیفهای صخره‌ها گاهی به چشم نمی‌آید. هر ردیف صخره از مجموعه‌ای سنگ‌های رسوبی هِرم‌شکل تشکیل شده که شبیه لانه‌ی موریانه هستند. مردم خانه‌های خود را در این صخره‌ها کنده‌اند. مردم محلی به صخره‌ها «کِران» (Keran) می‌گویند. هر خانواری اغلب اتاقی در پای صخره کنده و از آن به عنوان طویله یا انباری استفاده می‌کند. محل زندگی انسان در طبقه‌یِ بالای این طویله‌ها و انبارهاست. تمام اتاق‌ها، انباری‌ها و طویله‌ها دارای طرحی یکسان هستند. اتاق‌ها اغلب چهارگوش هستند و سقفی کوتاه دارند.ثروتمندترین خانواده‌ی روستا چهار اتاق دارد. فقیرها نیز تنها یک اتاق دارند و انباری و طویله‌هایشان در سمت شرقی روستاست. اتاقها در سطح‌های گوناگون صخره کنده شده‌اند و به همین دلیل در تعدادی از صخره‌ها چندین خانواده زندگی می‌کنند.

بر پایه‌یِ گفته‌ی آقای صمد ابراهیمی، مدیر مدرسه و رئیس شورای ده، تعداد 137 خانوار در روستا زندگی می‌کنند. هنگامی که فرماندار یا بخشداری آرد یا کود شیمیایی پخش می‌کند، تعداد خانوارها بیش از 150 می‌شود. در میانگاهِ خانه‌هایِ صخره‌ای و رودخانه، نزدیک به رودخانه‌یِ ته دره ساختمانهایی با سنگ و آجر ساخته شده‌اند. این ساختمان‌ها اغلب مغازه هستند و ساکنان کندوان در آنها گیاهان دارویی و خوراکی، گردو و بادام، عسل و صنایع دستی بافتنی مانند گلیم، ورنی، کلاه و جوراب پشمی و نیز سفال می‌فروشند. غیر از گیاهان دارویی وگردو و عسل، باقی فروختنی‌ها از شهرهای دیگر آذربایجان به کندوان برای فروش آورده می‌شود.  

روستای کندوان از دور بسیار دیدنی است. صخره‌های مخروطی در کنار هم پیوسته و گاهی جدا جدا از دامن کوه سر برآورده‌اند و در سراشیبی تند کوه به صورت پله پله پایین آمده‌اند. دورنمایِ صخره‌ای مجموعه‌یِ کندوان شباهتی شگرف به عکسی گرفته‌شده از قله‌هایِ کوههای بلند کوهستان‌ها از داخل هواپیما دارد. فرم کلی مجموعه، تکرار یک مخروط سنگی در ردیف‌های موازی هم است. صخره‌های مخروطی کندوان از «سنگ توف» شکل گرفته‌اند. این صخره‌ها نرم هستند و براحتی با ابزار سنگ‌تراشی کنده می‌شوند. از دور سوراخ‌هایی به شکل حفره‌های کوچک در سطح بیرونی صخره‌ها دیده می‌شود. این سوراخ‌ها پنجره‌های اتاق‌هاست که سنگ‌تراش‌های کهن از درون در دیواره‌یِ اتاق‌ها ایجاد کرده‌اند تا روشنایی و هوا در اتاق جریان داشته باشد.

وجود حفره های طبیعی در بسیاری از «مخروط‌صخره‌ها»، نرمی جنسِ صخره‌ها و تونل‌های ایجاد شده از آب باران در پیچاپیچ سنگ‌ها برای انسان دوران بسیار گذشته از نظر مسکن‌گزینی دعوت‌کننده بوده است. انسان روزگار بسیار کهن به تقلید از حیوانات، کندن مسکن در زمین را نخستین روش خانه‌داری خود یافته است.خردمندی انسان سبب شده از روزگاران نخستین در حفره‌های طبیعیِ سنگ‌ها و صخره‌ها دگرگونی انجام دهد تا مکانی را مناسب نیازهای خود ایجاد کند. نزدیکیِ روستای حِله‌ور به کندوان چنین گمانی را پدید آورده است که ساکنان حله‌ور از نم شدید و رطوبت فضای زیر زمین گریخته و به صخره‌های کندوان پناه آورده‌اند. درباره‌یِ زمان آغاز زندگی انسان در حله‌ور و کندوان هیچ سند معتبری وجود ندارد. تنها با اشاره به مقاله‌یِ دیوید رال (‌David Rohl) می‌توان به گمان دریافت که شاید خانه‌های زیرزمینی پراکنده در پیرامون کوه سهند از نخستین مکان‌های زندگی انسان بر روی زمین باشند.    

ساکنان کندوان اغلب موهای خرمایی رنگ، چشم‌های زاغ و یا میشی، چهره‌ای گندمگون و اندامی کشیده دارند. مردم کندوان به زبان ترکی سخن می‌گویند و پیران روستا می‌گویند که پیش از تقسیم اراضی 1342 وجود زبان دیگر و مکان دیگری را هرگز نشنیده‌ بودند. مردم کندوان تنها با مردم کهنمو بر سر سهم آب از رودخانه‌یِ کندوان کشمکش همیشگی داشتند و گاهی با شبانان روستاهایِ آستارا، آماقان و اسکندان در کوه برخورد می‌کردند. آنها برای درو کردن علوفه و دزدی گوسفند و بافه‌های گندم به ییلاق‌های پیرامون کوه سهند و گاهی به مراغه هم می‌رفتند. پس از  گسترش راه‌ها و جاده‌های ارتباطی و دسترسی به رادیو در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم، مردم کندوان از مکان‌های دیگر زندگی انسان باخبر شدند. زبان ترکی مردم کندوان همان زبان ترکی تمام مناطق آذربایجان است. تنها واج‌ (ق) را از ژرفای گلو تلفظ می‌کنند و واج‌ِ غلطان (ر) را مانند تمام مناطق روستایی با تکرار بیشتری تلفظ می‌کنند. روزگاری که مردم گله‌داری می‌کردند و اندک کشت و کشاورزی داشتند، قیافه‌هایی سخت لاغر، تکیده، سوخته، بادخورده و عبوس داشتند. امروزه نیمی از ساکنان قیافه‌های باستانی را نگه داشته‌اند، نیمی دیگر سیمایی «نیمه‌شهری» پیدا کرده‌اند. در جامعه‌یِ بسته‌یِ کندوان، زنان بیشترین دشواری کار و سختی زندگی را  به دوش داشتند. زنان تا سن پانزده شبانی می‌کردند. در چهارده تا هفده سالگی به خانه‌یِ شوهر می‌رفتند و در آنجا راههای کوهستانها را می‌پیمودند تا به گله برسند، شیر بدوشند و با شیر را با خر به روستا بیاورند. درست کردن خوراکی ساده در خانه، گذاشتن خوراکی به خورجین شبان، تهیه‌ی علف برای دام‌های مانده در خانه، زاییدن و بزرگ کردن بچه همه با زنان بود. از این زنان شگفت‌انگیز هنوز تعدادی در کندوان زندگی می‌کنند. دشواری کار و زیستن در میان کوه‌ها و سنگ‌ها سبب شده در سی‌سالگی سیمای پیرزنی هشتاد ساله را داشته باشند.

مردم کندوان ترکیبی ایلاتی و عشایری بزرگ نداشته‌اند. آنها به شکل خانواده‌های تاحدی بزرگ و بنام «طایفه» شناخته می‌شوند. طایفه‌های شناخته‌شده‌یِ کندوان ذاکری، کیانی، صدری، ناصری، صباحی، اکبری، اختری، خدایی، زمانی، رحمانی، قاسمی، عابدینی، مولایی، نورانی، بیابانی، نایینی، احمدی، اسماعیلی، محمدزاده، انوری، بابایی، محبی و فتحی هستند.  ملایِ کندوان همواره از طایفه‌یِ ذاکری بوده است. طایفه صباحی بیشتر چوپان، طایفه عابدینی فرشباف، طایفه قاسمی دامدار و طایف‌های دیگر کشاورز یا کارگر بوده‌اند. چند طایفه هم، مانند طایفه‌یِ اکبری، از مکانهای دیگر به کندوان کوچ کرده و ساکن شده‌اند.

امروزه رفتن گسترده و بسیار زیاد گردشگران به کندوان سبب فرو ریختن صخره‌ها، در هم شکستن خانه‌ها و پخش پلاستیک و آشغال شده است. در روستای کندوان در کنار حمامِ صخره‌ای، اتاقی در درون صخره کنده شده که افراد پس از حمام آنجا می‌رفتند تا بدنشان بین گرمای حمام و سرمای بیرون به سازگاری طبیعی برسد. امروزه حمام و اتاق صخره‌ای در میان آشغال و گرد و خاک از دید انسان پنهان شده‌است. سر بر آوردن فروشگاه‌های بدشکل، تبدیل دره به مکانی برای آلونک‌هایی برای فروش مواد کهنه و اغلب غیربهداشتی سبب مرگ تدریجی «کران‌های» کندوان شده است. در سال 1376 جاده‌یِ ورودی کندوان را سنگ‌چین کردند تا مردم پیاده وارد کندوان شوند. اکنون خودروهای سبک و سنگین از روی آن سنگ‌فرش حرکت می‌کنند و لرزش شدیدی را تولید می‌نمایند. دود، گازهای سمی و سرب در کنار آلودگی گردشگران سنتی سبب ویرانی کندوان می‌شود. در روزهای جمعه و روزهای تعطیل ترافیک سنگین خودروها در گذرگاه باریک کندوان زندگی ساده‌یِ مردم را بر می‌آشوبد و روستای باستانی را به پرتگاهِ ویرانی می‌کشاند. مدیران تعدادی از اداره‌ها و سازمان‌های دولتی مانند هر جای تفریحی و گردشگری دیگر در «کندوان» نیز حاضر شده‌اند و «کران»هایی را خریده‌اند تا قیمت‌خانه ها را افزایش و دلالی را گسترش دهند. هتل لاله‌یِ کندوان هم وصله‌ای ناجور در مجموعه‌یِ کندوان است.

کندوان یادگاری از دوران بسیار کهن زندگی انسان بر روی زمین است. شکل و کالبد روستایِ دوره نوسنگی و رفتار اجتماعی فرهنگ آن با قرارداشتن زن در مرکز کار و کوشش بدون دگرگونی بزرگ به همان شکل نخستین به دوران ما رسیده بود. کندوان مکانی آرمانی برای تماشایِ شکلی از زندگی ده هزار سال پیش انسان روی زمین است. این مکان شگفت انگیز زیر چرخهای خودروهای سنگین و سبک بر خود می‌لرزد و فرو می‌ریزد. سازه‌یِ صخره‌ای مسجد کندوان روزگاری زیباترین سازه‌ی‌ِ روستا بود. مسجد فرو ریخته و خانه‌های زیبای پیرامونش به فروشگاه صنایع دستی تبدیل شده است. خانه‌یِ ملای روستا با بالکن سفید رنگ و پنجره‌های کوچکش به تمامی ویران شده است. ویرانی در گسترش بسیار شتابنده است و مردم هم هیچ پیوند اجتماعی با هم ندارند تا با تشکیل گروه، حزب و سازمان از ویرانی کامل کندوان پیشگیری نمایند. کندوان مانند بسیاری از مکان‌های روزگار کهن در ایران زیر چرخهای خودروهای مردم «قهرمان» و «حماسه‌ساز» نابود می‌شود و طبیعت پیرامونش به آشغالدانی کثیفی تبدیل می‌شود. آیا می‌توان کندوان را نجات داد؟

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب