عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
دکتر محمد یوسف باقری نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩۳/۱٠/٢٤

دکتر محمد یوسف باقری هم کوچ کرد

خبر مرگ دکتر محمد یوسف باقری بسیار ناگهانی بود. خبر را اصلان هرگلی تلفنی برایم گفت. در صدایش لرزشِ غصه و سنگینی حسرت حس می‌شد. دکتر محمد یوسف باقری، استاد بازنشسته‌یِ دانشگاه تبریز در 1351 نیز تمام کرد. دکتر باقری در دانشگاه آزاد تبریز هم استخدام شده بود. در دانشگاه آزاد مراغه سال‌ها تدریس کرده بود. سرانجام در بیست‌ویکم دی 1393 به پایان زندگی رسید. شگفتی من از سکوتی است که دانشگاه‌ها و دانشگاهیان در مرگ او در آن فرو رفته‌اند. هیچ کسی از دانشگاهیان سخنی درباره‌اش نگفته است. کسی و دانشگاهی سخنی در گرامیداشت پنجاه سال تدریس او بر کاغذ نیاورده است. گویی چوب خشکی بوده که باد با خودش برده است. به همین سادگی و به همین رهایی. شاید بسیاری خبر را هرگز نشنیدند.

دکتر محمد یوسف باقری فردی غیراجتماعی بود. از نمایش‌های اجتماعی بیزار بود. گاهگاهی در گردهمایی‌هایی دیده میشد، اما چون سایه‌ای بود. به چشم نمی‌آمد. گاهی فردی همچون استاد هاشم فرتاش فرصتی درست میکرد تا دکتر باقری هم سخنرانی کند. سخنرانی نمی‌دانست، لرزش اندامش در خاطره‌ها می‌ماند. اغلب شعر‌می‌خواند. مردی بسیار دوست داشتنی بود. خوش‌پوش بود و سیمایی براستی خوش‌تراش و زیبا داشت. در پشت‌سرش همواره گردوخاکی از یاوه‌گویی در جریان بود. غارتگران کم‌سوادی که دانشگاه‌ها را به تصرف خود درآورده‌اند دوست داشتند برای دکتر محمدیوسف باقری سخن‌سازی کنند. آن غارتگرانِ بی‌هویت وجودِ زشت‌شان در خطاهای خیالی دیگران شکل می‌گیرد. پیرمرد همواره هدفِ آن موجودات زشت بود.

دکتر محمدیوسف باقری در انگلستان ادبیات انگلیسی خوانده بود. در دانشگاه‌های رنگارنگ هم تاریخ ادبیات انگلیسی تدریس می‌کرد. به شعر دوره‌یِ رمانتیک (1798-1832) انگلستان شیفتگی کودکانه‌ای داشت. لرد بایرن را دوست داشت و همواره تلاش می‌کرد مانند بایرن شعر بنویسد. در سال 1387 یک کتاب‌شعر انگلیسی منتشر کرد. کتاب سی شعر داشت که در قالب Ballad و چهارپاره سروده شده بود. این کتاب نتیجه‌یِ هشتاد سال خواندن و تدریس او بود. پس از چاپ کتاب در پخش آن گرفتار دشواری شدیدی شده بود. هنوز همان کتاب را می‌توان در میان قفسه‌های کتابفروشی‌های انگلیسی شهر تبریز یافت. دکتر محمد یوسف باقری آن کتاب را بسیار دوست می‌داشت، اما هیچ پاسخی از همکاران دانشگاهی‌اش دریافت نکرد. دکتر محمد یوسف باقری مردی بسیار دوست داشتنی بود که در میان مردمی سخن‌چین و سخن‌ساز گرفتار شده بود.

دکتر محمد یوسف باقری از جایی ناپیدا در دانشگاه پیدا شد و سرانجام در ناپیدایی زمان گم شد. جستجوی نامش در اینترنت هیچ آگاهی یا عکسی از او بدست نمی‌دهد. در سال‌های 1980 که اینترنت گسترده می‌شد، دکتر یوسف باقری پیر شده بود و دیگر نیازی نداشت که در گستره‌یِ شگفت فضازیِ مجازی به گردش بپردازد. دکتر باقری قراردادهای برزبان نیامده‌یِ دانشگاهی را هیچگاه یاد نگرفت. در دانشگاه‌های ایران، به ویژه پس از سال 1380، چاپ مقاله و کتاب بشدت گسترش یافت. بسیاری از این مقاله‌ها و کتاب‌ها در رشته‌هایِ علوم انسانی برداشتی از کار دیگران و یا خرید مقاله و کتاب و چاپ بنام خریدار است. در تمام سال‌های تدریس حتا یک مقاله هم ننوشت. دکتر محمد یوسف باقری مانند بسیاری از استادان رشته‌های علوم انسانی توانایی نوشتن نداشت و چنان پاک بود که دزدی مقاله‌ها و کتاب‌های دیگران از خیالش هم نمی گذشت. دکتر محمدیوسف باقری مردی ساده بود که تدریس می‌کرد تا اندک پولی بدست آورد.

دکتر محمد یوسف باقری ناشناخته زیست و بی‌خبر درگذشت. مرگش حسرتی سنگین بر ذهن و خیالم گذاشت. یادش را گاهی گرامی‌خواهم داشت.

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب