عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩۳/۱٢/٢٩

آیین‌های جشن نوروز در سال‌های گذشته‌یِ آذربایجان

«باجاباجا» یا «شال‌سال‌لاماخ»

روستانشینی شکل بسیار پایدار زندگی اجتماعی انسان از سه میلیون سال پیش تا نیمه‌یِ سده‌یِ بیستم میلادی بود. روستانشینی در بخش خاوری زمین در نیمه‌یِ سده‌یِ بیستم میلادی در چرخشی تاریخی از شکوه افتاد و انسان شرقی زندگیِ اندوهبار خود را در شهر آغاز کرد. چرخش از روستانشینی به شهرنشینی یک جریان تاریخی بود که بر مردم خاورزمین تحمیل شد. مردم خاور زمین آمادگی زندگی در شهر را نداشتند. مردم خاور، به ویژه ایران، هنوز با قوانین زندگی شهری بیگانه هستند. در جریان گذار از روستا به شهر، شاعر بزرگ آذربایجان حسرت اندوهناکِ انسان را به از دست رفتن سادگی و پیوندهای عاطفی مردم روستا در شعر «حیدربابایه سلام» بیان داشته است. هفتادوشش بند «حیدربابایه سلام» در بزرگداشت زندگیِ روستانشینی سروده شده است. در این شعر پرشکوه و تاریخی، محمد حسین شهریار بسیاری از آیین‌های مردم در جشن‌های سال را به بیانی شاعرانه توصیف کرده است. در بندهای 27 و 28 آیین «باجاباجا« یا «شال سال‌لاماخ» به زبانی فشرده و کوتاه شده به بیان درآمده:

بایرامیدی  گئجه   قوشو    اوخوردی

آداخلی قیز بیگ جورابین توخوردی

هرکس شالین بیر باجادان سوخوردی

آی نه گوزه‌ل قایدادی شال سال‌لاماخ

بیگ  شالینا   بایراملیغین       باغلاماخ

شال ایسته‌دیم منده ائوده  آغلادیم

بیر شال آلیب تئز بئلیمه   باغلادیم

غلام‌گیله گئیدیب شالی‌سال‌لادیم

فاطما خالا منه جوراب باغلادی

خان‌ننه‌می  یادا  سالیب آغلادی

 آیین «باجاباجا» یا «شال‌سال‌لاماخ» در شب جشن نوروز انجام می‌شد. روستانشینانی نیز این آیین را در جشن چهارشنبه‌سوری انجام می‌دادند. «باجاباجا» با معماری خانه‌های گِلی تناسب داشت. خانه‌های کوتاهِ گِلی در وسط سقف روزنه‌ای داشتند. این روزنه برای بیرون‌رفتِ دودِ تنور از خانه و ایجاد خنکی در تابستان‌ها کارکرد داشت. در شب‌های زمستان برای نگه‌داشت گرمای درون خانه، آن «باجاها» را با گونی پُر شده از پوشال و کاه می‌بستند. آیین «باجاباجا» اندکی پس از شامگاه با رفتن پسرانِ کم‌سال به پشت بام‌ها آغاز می‌شد. پسران اغلب چارقد بلند مادران یا خواهران خود را از «باجا» به درون خانه آویزان می‌کردند. زنِ خانه به چارقد آویخته تخم‌مرغ، نقل و آجیل چهارشنبه‌سوری می‌بست. آنگاه پسر چارقد را بالا می‌کشید و پس از باز کردن گرهِ انتهای چارقد از دیدن تخم‌مرغ به هیجان در می‌آمد. زنان چارقدها را می‌شناختند. از روی چارقد پسر پشت بام را شناسایی می‌کردند و نسبت به دوری یا نزدیکی خویشاوندی به چارقد هدیه می‌بستند. برای پسران کم‌سال تخم‌مرغ اهمیت اول را داشت، سپس سکه‌پول و سرانجام آجیلِ جشن مهم پنداشته می‌شد. خانه‌ها به هم چسبیده بود و پشت‌بامهای به هم پیوسته با اندک تفاوتی در بلندی رفتن به تمام بام‌خانه‌ها را ممکن می‌کرد. پسران خانه به خانه می‌رفتند و سرانجام به خانه‌یِ خود بازمی‌گشتند تا دستاورد گرانبهای خود را برای خانواده به نمایش بگذارند. جوان‌سالان دیرهنگام شب به «باجاباجا» می‌پرداختند. آنها به چند خانه‌یِ بستگان نزدیک خود می‌رفتند. برای پسری جوان ممکن بود یک جفت جوراب بسته شود. جوراب ارزشمندترین هدیه بود. در میان جوان‌سال‌ها ممکن بود کسی خواهان دختری باشند. رفتن او به بامِ خانه‌یِ دختر مورد علاقه رازدار و تماشایی بود. چنان جوانی چارقدی می‌برد که شناخته نشود. دیده می‌شد که چارقدی آویزان از «باجا» مانده و زنان داخل خانه تلاشی صمیمانه دارند تا صاحب چارقد را بشناسند. جوان اغلب نامش را نمی‌گفت، اما زنها سرانجام جوان را تشخیص می‌دادند. اگر در داخل خانه و در مان اعضای خانواده، میلی برای ازدواج آن دو جوان بود، به چارقد جوراب می‌بستند. این نشانِ فرخنده زیباترین هدیه‌یِ سال برای جوانِ خواستار بود. آیین نیکِ بستن جوراب به چارقدِ آویخته از دست پسری عاشق در روزگاری انجام می‌شد که عاشق و حرمتِ عشق ارزشِ انسانی فراوانی داشت و عشق رفتاری شگرف و بی‌زبان در میان جوانان بود. در بندهای 26 و 27 «حیدربابایه سلام» به چنین رفتار زیبای انسان‌هایی از روزگار گذشته اشاره رفته است.

در هشتادوشش روستای سولدوز در آذربایجان «باجاباجا» با شکوه فراوان برگزار می‌شد. آیین «باجاباجا» را گاهی بزرگسالان و حتا زنان نیز انجام می‌دادند. در روستای کوچک قزاق چارقد ناشناسی یافت نمی‌شد. کم بودن جمعیت روستا سبب شده بود زنان هر گونه پارچه، چارقد، مندیل و شال سرِ مردان، پاتاوه و حتا کهنه‌پارچه‌یِ لحافِ از کارافتاده‌ای را نیز بشناسند. زنان چشمانی تیزبین داشتند و جوانانِ ساده مهارتی در پنهان‌کاری نداشتند.

در سال 1355 آیین «باجا باجا» برای آخرین بار با شکوه زیبایی در روستای قزاق برگزار شد. تمام مردان روستا، کارگران ساکن در روستا، نوکرهای فصلی و میهمانان آمده از روستاها و شهرهای ناشناس همه پشت بامها بودند. چارقد، پارچه و هر گونه شالی را از باجاها می‌آویختند و زنان مانده در خانه‌ها پیاپی بر پارچه‌های آویخته تخم‌مرغ می‌بستند. هنگامی که مردان از بام‌ها به زیر آمدند و سگ‌ها از پارس‌کردن خسته شدند و خوابیدند. زمان گذشت، رودخانه از جاری شدن دست کشید، پل فرو ریخت و خانه‌های بی انسان زیر بار اندوه ویران شدند و درست همان زمان مردی با اندامی ناتوان و عینکی در چشم و تنها با نیروی اراده و بسیار دیرهنگام پارچه‌یِ خیالش را برداشت و به پشت بام تک‌تک خانه‌های روستای قزاق رفت. نیک می‌دانست که ساکنان آبادی دیری است که زندگی را رها کرده‌اند. در تاریکی فشرده‌یِ شب مرد پارچه را از باجای خانه‌ها آویزان کرد و گوش به شنیدن صدایی آشنا خواباند که بپرسد: کیست؟ پرسش هرگز نیامد. مرد اندام درمانده‌اش را روی یک‌یک بام‌ها  کشاند. نیمه‌های شب به پشت بام آشناترین بام و خانه رسید. شالِ خیالش را از باجا آویزان کرد تا صدای زنیِ مهربان آویزان‌کننده‌یِ شال را بشناسد و او را برای آرامشِ دیدار و خوردن خوراکی به داخل خانه دعوت نماید. مرد چندان ماند که سپیده در بالای کوههای فرنگی خطی سپید کشید. ناگهان خود را در میان روح‌هایی دید که به تماشای بیگانه‌ترین پسر آن روزها و تنهاترین فرد این روزهای آبادی آمده‌اند. روح‌ها در میان های‌های گریه‌یِ مرد نام پدر و مادرش را شنیدند و سپس همچون دسته‌ای کبوتر پر کشیدند و به سوی دشت‌هایِ ناپیدای شب و خاک پرواز کردند. مرد تنها بر بلندای خرابه‌ای نشسته بود: می‌گریست و با اشک‌هایش آن آیین زیبا را می‌نوشت تا خاطره‌یِ مردان و زنان روستاهای آذربایجان در خاکِ برخاسته از زیر سم‌هایِ اسبِ زمان به فراموشی سپرده نشوند.

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب