عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
احد حسینی: مجسمه ساز بزرگ آذربایجان نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/٢/٢۳

جوانی با رویایِ میکل آنژ شدن

زندگی و هنر ِمجسمه ساز بزرگ آذربایجان، احد حسینی

زندگی:

احد حسینی در 23 مرداد 1323 در کوزرخانا (کویِ‌کوزه‌گر خانه، تبریز) متولد شد. پدر خانواده سرپرست اتحادیه‌یِ گرمابه‌داران شهر و معتمد محل بود. در سال‌هایِ آشفته‌یِ تاریخِ ایران پس ازجنگ جهانی دوم، خانواده‌یِ حسینی در فقر شدید زتدگی می‌کرد. احد تمایلی به رفتن به مدرسه نداشت. زنی بنام ماهپاره‌خانم احد را با بچه‌های خود به دبستان ویجویه می‌برد. احد بچه‌ای لاغر و از نظر جسمانی بسیار ناتوان بود. این بچه‌یِ درمانده اغلب در بازی‌های کودکانه، در دویدن‌ها و گریختن‌ها بر زمین می‌افتاد و صدمه می‌دید. دررفتگی انگشتان دست و پا همیشه با او بود. روزی در سال 1332 هر دو دست احد دچار دررفتگی شد و ناگزیر هر دو دست او را بسته و با پارچه از گردنش آویزان کردند. چنین بچه‌ای نمی‌توانست شاگرد خوبی باشد. احد حسینی دانش آموز تنبل دبستان بود، اما در نقاشی خیلی خوب بود. احد تقلیدگری هنری را از مادرش به ارث برده بود. مادر احد حافظه‌یِ تصویری تیزی داشت، هر وقت در خیابان لباسی را بر اندام زنی می‌دید و می‌پسندید، همان لباس را در خانه می‌دوخت. احد در سال 1336 دوره‌یِ شش ساله‌یِ دبستان را به پایان رساند و وارد دبیرستان شد.

احد حسینی سه سالِ سیکل اول دبیرستان را با زحمت در دبیرستان فردوسی و در پنج سال بپایان رساند. کلاس هفتم و کلاس هشتم رد شده بود. سیکل دوم دبیرستان را در رشته‌یِ علوم طبیعی (علوم تجربی) شروع کرد. ناتوانی جسمی و درسی همچنان ادامه داشت.

در سال 1342 در دبیرستان فردوسی یک مسابقه‌یِ نقاشی میان دانش‌آموزان دبیرستان برگزار شد. احد حسینی برنده‌ی مسابقه شد. برنده شدن احد، دبیران دبیرستان را شگفت‌زده کرد. احد دانش آموز شناخته شده‌ای نبود. این رویداد سبب شد احد حسینی استعداد شگرف خویش را در هنر کشف کرد. در همان سال روزی کلاس درس آقای علی طاعی، دبیر علوم را نقاشی کرد و دبیر گرامی نیم ساعت از کلاس را در ستایش از کار احد سخن گفت. طاعی به احد گفت که او رافائل خواهد شد. در خرداد 1345 دیپلم گرفت.

احد حسینی در آبان سال 1345 به خدمت سربازی رفت. پس از دو ماه آموزش نظامی، احد به عنوان سپاهی دانش در روستایِ مازا رُستاق (دهکده‌یِ عسل) شهر ساری مشغول تدریس شد. سرسبزیِ زیبای روستا و وقت آزاد کافی سبب شد احد به مطالعه بپردازد. در آن چهارده ماه سپاهی دانشی، احد درسهایی از فلسفه، جامعه شناسی، هنر و بیوگرافی مردان بزرگ را می‌خواند. او شیفته‌یِ کسانی بودکه از فقر سر بر آورده بودند. مازاریک (رئیس جمهور چکسلواکی)، آرتور شوپنهاور، آبراهام لینکلن و هنرمند برتر میکل‌آنژ و کسانی دیگر محبوب ذهن حسینی شده بودند و اتاقِ کوچک روستایی با عکس این بزرگان آراسته شده بود. در همان سال‌های خلوت، احد حسینی حس دیگری را در وجود خویش کشف کرد: در روحش بود که بزرگ بشود.

احد حسینی پس از پایان خدمت سربازی، به مجسمه‌سازی علاقه مند شد و با گلِ رس به ساختن نیمتنه‌هایِ انیشتین، دکتر شوایتزر، برتراند راسل، بتهوون و روسو پرداخت. سپس به تهران رفت و در کارگاه پرویز تناولی سرگرم کار مجسمه سازی شد. سرگردانی و یادگیری کار تا 28 سالگی یعنی تا سال 1351 ادامه یافت و آنگاه به تشویق پرویز تناولی و با کمک مالی برادرش (مهندس اصغر حسینی) به ایتالیا رفت.  احد حسینی دو ماه را در شهر رُم و دو ماه را در شهر پروجا سپری کرد، سپس به شهر فلورانس رفت. نخست، مدت سه ماه در کارخانه‌یِ سرامیک سازی شهر کار کرد و سپس به آکادمی هنرهای زیبای شهر فلورانس در خیابان «ویا دل آرتیست» (خیابان هنرمندان) وارد شد. در آکادمی زیر نظر استاد «برتی» تحصیل و کار را آغاز کرد. در همان زمان ماسکِ میکل‌آنژ را از مرمر ساخت. احد حسینی با  گل رس کار می‌کرد.

احد حسینی در یک سالِ زندگی در ایتالیا همواره با فکری سرگرم بود. او می‌خواست شخصیتی بزرگ همچون میکل‌آنژ بشود. می‌دانست که برای میکل‌آنژ شدن انجام کاری فراعادی لازم است. ساعتها روی پله‌هایِ کلیسای دومو(Doumo Church) می‌نشست و به موضوعی برای کار می‌اندیشید. سرانجام سحرگاه روزی در حالتی بین خواب و بیداری اندیشه‎یِ ساخت «مجسمه‌یِ زندگی» در ذهنش پدیدار شد.

احد حسینی سال 1352 باری دیگر در ایران بود. ذهنش را «مجسمه‌یِ زندگی» پر کرده بود، اما نیازهایِ مالی برای زیستن او را بکار در تهران وادار می‌کرد. در تهران وزارت فرهنگ و هنر از طریق مسابقه میان مجسمه‌سازان کسی را  انتخاب می‌کرد و ساخت مجسمه را به او سفارش می‌داد. در همین زمان احد حسینی با دشواریِ وحشتناک کار درایران آشنا شد. مجسمه سازان شناخته‌شده‌ای همچون قهاری، ایرج محمدی، بخشی و دیگران در بازیِ مسابقه شرکت می‌کردند و حسینی پیشاپیش بازی را می‌باخت، یعنی او را به بازی نمی‌گرفتند. حسینی ماکت‌هایِ  یک متری را در داخل جعبه های‌چوبی از تبریز و زنجان به مسابقه در تهران می‌رساند و می‌باخت. او نُه بار پیاپی باخت، اما همه به اصالتِ هنر او پی بردند.  شکست‌های پیاپی بر اراده‌یِ حسینی تاثیری نگذاشت. حسینی گوش به سخنی از رالف والدو امرسون امریکایی داشت: مردی که اراده‌ای آهنین دارد و سوار بر اسبی تیزپا بسویِ ستاره‌ای می‌تازد احتمال موفقیتش بسیار بیشتر از مردی است که در گذرگاه تنگی راه خانه‌یِ خود را در پیش گرفته‌است. حسینی با چنین گمانی به کارش ادامه داد و سرانجام در چهار مسابقه برنده شناخته شد. در این راه، استاد خانم سالیانی، یکی از اعضای انجمن هنری آن روز تهران کمک بزرگی به احد حسینی بود. روزی یکی از همان بزرگان مجسمه‌ساز پنهانی به حسینی پیشنهاد کرد که در مسابقه شرکت نکند و در برابر از او ده هزار تومان بگیرد. آن روزها برای هر مجسمه پنجاه هزار تومان دستمزد پرداخت می‌شد. حسینی مدتی با این روش زندگی کرد! حسینی سه سال در تهران زندگی کرد و سپس برای ساختن «مجسمه‌یِ زندگی» به تبریز بازگشت. ساخت مجسمه در زیرزمین خانه مسکونی از دی ماه سال 1354 آغاز شد و به مدت پنج سال تا فروردین 1359طول کشید. تنگدستی مهمترین گرفتاری بود. مجسمه از گچ درست می‌شد. در سال چهارم کارِ ساخت، دیگر پولی برای خرید گچ نمانده بود. احد حسینی از پسرخاله‌اش (میرحمزه سید حسینی) مبلغ ده هزار تومان قرض گرفت. پسرخاله عازم سفر حج بود.                

  از شهریور 1357 انقلاب در ایران آشکار شد و بسرعت و تنها در پنج ماه سیستم سیاسی پوسیده‌ی شاه را از بین برد.  سیستم اداری ایران دست‌نخورده بکارش ادامه ‌داد. حقوقِ کارکنان دولتی حتا یک ماه قطع نشد، اما سیستم سیاسی بکلی دگرگون شد. سیستم نوین جمهوری‌اسلامی گرفتار دشواری‌های فراوان بود. هنر در فضایِ آرام رشد می‌کند. در فضایِ آشفته کسی به هنر نمی‌اندیشد. در پانزده ماه ساخت مجسمه پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، حسینی گرفتاری‌های فکری دیگری هم داشت. ساخت مجسمه مورد استفبال سیستم نوین سیاسی نبود. بسیاری ساخت مجسمه را با ساخت بُت یکی می‌پنداشتند و آن را حرام می‌دانستند. کار حسینی به دلیل حجم بزرگ آن از شکلِ بُت‌سازی جدا شده بود و در پی خلق یک اندیشه‌یِ عدالت‌خواهانه و از بین رفتن استبداد بود. حسینی در پی آن بود که نشان دهد نیروهایِ بزرگی انسان را در گستره‌یِِ زمان و مکان به بند کشیده‌اند. در مجسمه‌یِ زندگی، حسینی رنج انسانهای در بند را به مردم نشان می‌دهد تا تماشاگر به رهایی انسان بیندیشد. گروهی مجسمه‌یِ زندگی را به مدت یکصد روز در همان محل ساخته شدن تماشا کردند و سپس از یعقوب ثروین، مدیرکل ارشاد آن روز دعوت شد تا مجسمه را به‌بیند. ثروین مجسمه را پسندید. حسینی مجسمه را  به موزه‌یِ آذربایجان اهدا کرد وکار انتقال مجسمه به محل موزه‌یِ آذربایجان آغاز شد. مجسمه‌یِ بزرگ قطعه قطعه شد و در چند روز با کامیون به موزه حمل شد. اداره‌یِ کل ارشاد اسلامی استان مبلغ هفت هزار و پانصد تومان (7500) هزینه‌یِ حمل را به احد حسینی پرداخت‌کرد. حسینی شش ماه دیگر در موزه کار کرد تا مجسمه در زیرزمین نصب گردید و رنگ‌آمیزی شد. نصب مجسمه‌یِ زندگی در موزه تماشاگران زیادی را به موزه‌یِ آذربایجان  کشاند. استاد محمود فرشچیان پس از دیدن مجسمه، حسینی را مورد تحسین فراوان قرار داد. تحسین استاد فرشچیان نیز به شهرت مجسمه کمک کرد.

در تیر 1359 حسینی آرم جمهوری اسلامی را از فلز ساخت و در مقابل کارخانه‌یِ ماشین سازی تبریز نصب کردند. سپس نیمتنه‌یِ استاد شهریار را ساخت تا در پارکی نصب کنند که بعد‌ها آرامگاه شاعران (مقبره‌الشعرا) شد. حسینی مجسمه‌ای بنام «مادر شهید» ساخت و در مقابل استگاه راه آهن تبریز تصب شد. بسته بودن فضای هنری در سالهای جنگ عراق با ایران سبب شد حسینی به ترکیه برود. در دانشگاه بیازید استامبول مجسمه‌یِ «جام جهان‌نما» را در دانشگاه تکرار کرد. این مجسمه بخشی از مجسمه‌یِ زندگی بود. حسینی در سال 1363 از ترکیه به فرانسه رفت و بمدت پانزده سال در فرانسه ماند.

احد حسینی در شهر پاریس در انستیتوی آرتس دکوراتیو (Arts Decorative, Paris) شروع به یادگیری مجسمه‌سازی مدرن شد. حسینی زیر نظر استاد ایلیو سینیوری مجسمه سازی مدرن و مفاهیم آن را فرا گرفت. او پس از سه سال مطالعه و کار سرانجام توانست مفهوم  «فُرم» در هنر مدرن را دریابد. فرم در هنر مدرن تجسم محتواست، به سخن دیگر محتوا جزئی از فرم می‌باشد. فرم کشف پیوند ارگانیک اجزای یک اثر هنری است.

تابستان 1367 کانال پلوس تلویزیون فرانسه مسابقه‌ای برای ساخت صورتک (Marionette) برگزار کرد. انستیتوی آرتس دکوراتیو حسینی را به مسابقه معرفی کرد. از بین دوازده شرکت کننده داوران کار حسینی را پذیرفتند و حسینی در شش ماه برای کانال پلوس فرانسه شصت صورتک از شخصیت های سیاسی، علمی، ورزشی و هنری ساخت.

در سال 1374 احد حسینی در شهر پاریس مجسمه‌یِ مونالیزا (لبخند ژوکوند) را بر اساس نقاشی هنرمند شهیر ایتالیا در سده‌یِ چهاردم میلادی، لئوناردو داوینچی ساخت. تابلوی اصلی داوینچی در موزه‌یِ لوور فرانسه است. نیمتنه‌یِ بالای مجسمه تقلیدی از نقاشی داوینچی است و نیمتنه‌ی پایین نوآوری خود حسینی است. این مجسمه در ابعاد 2متر در 2 متر ساخته شد. مجسمه‌یِ مونالیزا در گالری برنانوس پاریس به نمایش در آمد. در همان زمان حسینی در پاسخ به گزارشگر کانال 3 تلویزیون فرانسه درباره‌یِ انگیزه‌یِ ساخت مجسمه‌یِ مونالیزا گفت که لبخند مونالیزا او را به ساختن مجسمه برانگیخت. لبخند نمایش میل انسان به دوستی، مهر و صلح است. مجسمه مونالیزایِ حسینی در پایان نمایشگاه در اختیار کلسیونر ایرانی، همایون مینوئی قرار گرفت.

در سال 1378 حسینی به ایران بازگشت و در پنجاه‌وپنج سالگی ازدواج کرد.

جایزه‌ها

جایزه‌ی اول برای مجسمه‌ی شارل استراد (Charles Strade)، جایزه‌یِ شهر موغانژیش برای مجسمه‌یِ سینماتوگراف، برنده‌یِ کنکور برگزار شده در انستیتوی آرتس دکوراتیو  برای کشور هلند

هنر از دیدگاه حسینی

حسینی هنر را هارمونی اجزاء می‌ پندارد. حسینی با مرور نظریاتِ اندیشمندانی چون تولستوی، باو مکارتن، هگل، بندتو کروچه و فیخته درباره‌یِ هنر، فکر می‌کند که هر شکل، هر حجم، هر حرکت و هر صدایی که ریتم و وزن آن در هماهنگی باشد، هنر است. به عنوان نمونه، رقص دارای حرکاتی تکراری است. اگر اجزاء حرکت‌ها با همدیگر هارمونی داشته باشند، هنر پدید می‌آید. در هنرهای حجمی مانند مجسمه‌سازی هم چنین است. اگر میان اجزاء تشکیل دهنده‌یِ مجسمه و رنگ آن هارمونی باشد، کار یک اثر هنری می‌شود.

حسینی بر این باور است که مجسمه‌ساز دارای خیالی بسیار نیرومند است. مجسمه‌ساز پیش از آنکه دست بکار بزند، شکل تمام شده‌یِ کار خود را می‌تواند در ذهنش تجسم کند. هنرمند مجسمه‌ساز در جریان کار تصویر ذهنی خود را تقلید می‌کند. مبکل‌آنژ در فلورانس سنگ‌مرمری را یافت و در اندرون آن مجسمه‌یِ موسا را دید. او شروع به تراشیدن قسمت‌های اضافی و صیقل دادن آن کرد تا آن شکل ذهنی خود را از بند سنگ رها کند. هنگامی که شکل به تمامی از بند سنگ رها شد، مجسمه‌یِ موسا پدیدار شد.

از نظر حسینی مجسمه‌سازی به طور کامل هنر است. مجسمه‌ساز باید هنرمند مادرزاد باشد. تکنیک در کار مجسمه‌سازی دارای اهمیت زیادی نیست. در ساخت یک مجسمه‌یِ برنزی، هنگامی که قالب ساخته شد، مجسمه‌ساز قالب را به یک برنزکار می دهد تا او پر نماید. نیازی نیست که برنزکار از مجسمه‌سازی آگاهی داشته باشد. مجسمه‌سازی به طراحی شباهت دارد.

احد حسینی مجسمه‌ساز پرکاری است. آثار هنری حسینی در موزه‌یِ آذربایجان، مجسمه‌یِ خاقانی در پارک خاقانی، مجسمه‌یِ 5/3 متری صائب تبریزی در پارک صائب تبریزی، قونقا در میدان قونقاباشی، مجسمه‌یِ ستارخان و باقرخان در موزه‌یِ مشروطیت، مجسمه‌یِ شهید فهمیده در میدان رشدیه، مجسمه‌یِ شهید چمران در شهرک فجر تبریز، مجسمه شهید صفاشور در سه راهی اهر، مجسمه‌یِ استاد شهریار در میدان هتل مرمر، مجسمه عروج در دانشگاه تبریز، مجسمه بازی کودکان در شاهگلی همگی در تبریز هستند. در همدان نیز مجسمه شهدا در موزه‌یِ دفاع مقدس همدان از آثار احد حسینی است.

احد حسینی به سفارش سازمان زیباسازی شهرداری تبریز هفت مجسمه از مشاهیر آذربایجان (استاد شهریار، علامه طباطبایی، دکتر محسن هشترودی، میرزا محمدعلی تربیت، شیخ محمد خیابانی، کمال الدین بهزاد و علامه جعفری) را ساخته و بزودی در میدانگاهها و پارک‌های شهر نصب خواهند شد. حسینی همچنین به سفارش دانشگاه تبریز «مجسمه‌یِ تاریخ دانش» را ساخته است. این مجسمه در شکل کروی است و بر روی آن نماد شاخه‌های گوناگون دانش درست شده است. این مجسمه در دانشگاه تبریز نصب خواهد شد.

حسینی درباره‌یِ کارهای خود نبز قضاوتی منصفانه دارد. حسینی با تکرار جمله یِ مشهور هوشی‌مینه (تنها مرده‌ها اشتباه نمی‌کنند) اشتباه را در آثار خود می‌شناسد، اما اعتقاد به پیشرفت هنری کارهایش دارد.

معماری و مجسمه‌سازی

از دیدگاه حسینی برای زیباسازی شهر، هماهنگی بین معماری ساختمانها و مجسمه‌ها در فضاهای مناسب شهری اهمیت دارد. به عنوانِ نمونه، در میدان ساعتِ تبریز فضایی برای نصب مجسمه وجود ندارد، چون فضا کوچک است. پس در میدان نمی‌توان مجسمه‌ای را نصب کرد. مجسمه و معماری مکمل هم هستند. برج بلور در میدان دانشگاه تبریز نمونه‌ای از معماری زیبای شهری است. بلندایِ برج سبب شده سازه به مجسمه شباهت پیدا کند. ساختمان مرکزی مترو در بلوار دانشگاه تبریز نیز زیبا است. قونقا در فضای باز میدان قونقاباشی به چشم می‌آید. اگر فضا میان ساختمانهای بلند و نزدیک به هم بود، دیده نمی‌شد.

حسینی بر این باور است که مجسمه‌سازی در تبریز پیشرفت خوبی داشته است. تعداد مجسمه‌ها در شهر نشان‌دهنده‌یِ پیشرفت مجسمه‌سازی است. جوانانِ آینده سهم بیشتری در مجسمه‌سازی خواهند داشت. باید در نگهداری مجسمه‌ها بیشتر کار شود. خود مجسمه‌سازان باید گاهگاهی مجسمه‌ها را مرمت و نقاشی کنند. به نظر حسینی مجسمه‌ها و معماری خوب و هماهنگ به شهر زیبایی می دهد. کسی که وارد شهری می‌شود، نخست آثار معماری و مجسمه ها و فضاهای شهری را می‌بیند. احد حسینی اعتقاد دارد که مجسمه‌ها می‌توانند نماد یک کشور باشند. در اسپانیا در شهر مادرید مجسمه‌ای از دُن کیشوت و سانچوپانزا درست‌کرده‌اند. این مجسمه هم سروانتس (نویسنده‌یِ دن کیشوت) و هم کشور اسپانیا را به ذهن می‌آورد.

مجسمه‌سازان تبریز

احد حسینی کار تمام مجسمه‌سازان تبریز را عالی توصیف می‌کند. از نظر حسینی مجسمه باید با فضای پیرامون محل نصب تناسب داشته باشد تا مجسمه به جلوه درآید. حسینی از مجسمه‌سازان بزرگ شهر، استادان داود مستوفی، عباس زاده، فعال، اصلانی، رضایی و رضا فلاحیان نام می‌برد و کار همه‌یِ این هنرمندان را می‌ستاید.                        

  نظرات ()
مطالب اخیر کندوان، کندخانه‌های صخره‌ای در آذربایجان نقد فرمالیستیِ داستان کوتاهِ «داش آکل» عکس باقری حمیدی برای یکسالگی آندیا نلسون ماندلا، برای درگذشت مردی که چون سرو بود در خاورمیانه چه‌می‌گذرد؟ «خشم و هیاهوی» ویلیام فاکنر برای تولد آندیا ساختمانی عقیل، عقیل محمود دولت آبادی زلزله خراسان جنوبی، زهان، شاج
کلمات کلیدی وبلاگ آذربایجان (۳) استاد شهریار (۳) محمود دولت آبادی (٢) رمان مدرن (٢) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) ویلیام شکسپیر (۱) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱) باقرخان (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب