عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
تابستان، گردشگری و پاکت های پلاستیکی نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/٢/٢٥

تابستان می‌رسد. برایِ مردم طبقه‌یِ بالا زمانِ ویژه‌ای برای جهانگردی وجود ندارد. این گروه کوچک جامعه هر زمان از سال  می‌تواند از کشور خارج شود. مردم درمانده‌یِ طبقه‌ی پایین اغلب در پاییز به زیارت مشهد می‌روند. آنها برایِ تسکین ناکامی‌ها وآرزوهایِ خیالی، درمانِ بستگانِ بیمار و فراچنگ‌آوردن اندک ذخیره‌ایِ برای‌آخرت به زیارت امام رضای غریب می‌روند. بیچارگان جامعه غربتِ امام رضا در ایران را بهترین تصویر برایِ غربتِ خویش در سرزمینی می‌یابند که هنوز روشی برایِ تقسیم داراییِ هنگفتِ‌آن تنظیم و قانونی نشده است.

تابستان ویژه‌یِ اقشار میانی جامعه است. کارمندانِ دولت، مغازه‌داران و دارندگانِ فروشگاه‌هایِ کوچک، بسازبفروش‌هایِ تازه‌کار و دلال‌هایِ تجاری تابستان‌ها به شمال می‌روند. شمال در قرارداد زبانیِ این گروه همان استان‌گیلان است. افراد این قشر وسیع جامعه، سفر به شمال را در زبان و خیال‌ِخود آنقدر می‌گردانند تا سرانجام روزی خود را در نزدیکیِ سه‌راهی سرعین می‌یابند. سفر به شمال آغاز شده است. صدها اتومبیل با وسایلی بسته به باربند روی سقف در راه هستند.

این مسافران چندان پولی ندارند که در غذاخوری‌ها و هتل‌ها غذا بخورند، پس خودشان غذا درست می‌کنند و در زیر سایه‌یِ درختی، روی چمن‌هایِ میانه‌یِ‌بلواری،  کنار دیواری و یا ساختمانِ ویرانه‌ای غذا می‌خورند. کودکان و نوجوانان را هم می‌توان براحتی فریب داد. مادر ناچار است دروغی بزرگ را بارها تکرار کند: غذای خودمان سالم‌‌تر است! پس از خوردن و نوشیدن، پس‌مانده‌یِ غذا، پوست میوه و پاکت‌هایِ پلاستیکی خالی را همان جا رها می‌کنند و راه می‌افتند تا شهر‌ها و جاهایِ بیشتری را آلوده نمایند. شب‌ها در داخلِ چادری در پارک، بلوار وسط خیابان و هر جا که جماعتی چون خودشان گردآمده، می‌خوابند. سحرگاه از جا کنده می‌شوند و پس از رفتن در جاگاهِ چادرها تلی از آشغال و پلاستیک بجا می‌ماند.

آگاهیِ افراد این‌طبقه مانند پولشان اندک است. از هر حوزه‌یِ دانش بشری اندکی می‌دانند. افراد این قشر منتقددولت می‌باشند و اولین گروه نیزهستندکه به خواست دولت در هرگونه راهپیمایی شرکت می‌کنند. رگ‌هایِ خونیِ‌آن‌ها به قلب دولت بسته است. درآمد اندکشان سبب شده دانش‌شان هم اندک باشد. الکساندر پوپ (1689- 1735) در شعر بلند « مقاله‌ای درباره‌یِ انسان» نوشته‌است: دانش اندک چیز خطرناکی است. این گردشگران طبقه‌یِ میانی می‌دانندکه مواد غذایی پس از مدت‌زمانی در خاک جذب می‌شود، اما نمی‌دانندکه پیش‌از جذب‌شدن، زمین را به انواعِ میکروب‌هایِ خطرناک آلوده می‌کنند و جایی برایِ غذاخوردن و استراحت دسته‌هایِ گردشگران باقی نمی‌گذارند.

تابستان 1386 با چند همکار برای شرکت در کلاسی رهسپار بندرانزلی بودیم. می‌خواستیم پس‌از گذر از بستان‌آباد صبحانه بخوریم. سایه‌سار درختِان بید کنار جاده پوشیده از آشغال و پلاستیک بود. به امید یافتنِ مکانی پاکیزه برایِ نشستن و شاید آرمیدن رفتیم تا بیست‌کیلومتر مانده به هشتپر، تابلویِ «گیسوم» را دیدیم. زمان خوراکِ نیمروز شده بود. همکارانِ ما گیسوم را می‌شناختند. من نشنیده بودم. تعریف فراوان از گیسوم، ما را به آنجا کشاند. جاده‌ای باریک از میانِ درختانِ راش و بید وکاج و صنوبر و چند درختِ سرو جنگلِ‌گیسوم به سوی دریا کشیده شده بود. در جاهایِ بسیار، شاخه‌های پهنِ درختان در بالایِ جاده به هم رسیده بود و سایه ساری تماشایی بوجود آورده بود. در پنج کیلومتر جاده‌یِ باریک گیسوم جایی پاکیزه برای نشستن پیدا نکردیم. گیاهان و خاکِ بستر جنگلِ زیبایِ گیسوم زیر پلاستیک و پس‌مانده‌یِ مواد غذایی پنهان بود و فوج فوج مگس و ریزپشه‌یِ کور (gnat) با احساسِ آمدن آدمیزاد به هوا برمی‌خاست و سپس باز بر زمینِ گندیده می‌نشست. جنگل و زیباییِ آن زیر پلشتیِ بشر گم بود. شرمسار از کردارِ اشرفِ مخلوقات، دیگر تا بندرانزلی از اتوموبیل پیاده نشدیم. دریافتیم که جنگل و زیباییِ سرزمینِ گیلان از دور دیدنی است.

 باری دیگر تابستان می‌رسد. باری دیگر مردمِ طبقه‌یِ میانی جامعه برای گردش به شمال می‌روند. آذربایجان باید خیلی خوشحال باشد که گردشگران بیشتر به شمال می‌روند. اگر به جاهایی از آذربایجان سرازیر شوند، این سرزمین‌خشکسالی‌زده را ویران خواهندکرد. کندوان و حله‌ور در اسکو، و قلعه‌ی بابک را در کلیبر در نظر آورید تا دریابید گردشگرِ نیاموخته چه پدیده‌ی ویرانگری است.

بار دیگر تابستان می‌رسد و مردمِ طبقه‌یِ میانی رهسپار گردش خواهدشد. ‌این گروهِ همه‌چیزدان باز طبیعتِ پاکیزه را آلوده خواهدکرد. آنها خود از همه چیز دانشِ اندکی دارند. دانش اندک هم از بی‌دانشی خطرناکتر است. بر پایه‌یِ دانشِ اندک نمی‌توان کرداری مناسبِ قرن بیست‌و یکم داشت. کردار مردم را قانون باید تعیین نماید. همه بیاد داریم که با دستور پلیس برای بستنِ کمربند، این کردار در یک روز همگانی شد. پس لازم است پاکیزه نگه داشتن محیط هم به شکل دستور به مردم یاد داده شود. تنها جریمه‌ با پولِ زیاد سبب می‌شود که مردم دستورهایِ پاکیزگی‌را انجام دهند.      

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب