عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
داود مستوفیف مجسمه ساز بزرگ آذربایجان نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/٢/۳٠

استاد داود مستوفی

مجسمه ساز بزرگ آذربایجانی

1- پارک شمس

پارک شمس تبریزی یکی از کارهای تحسین‌انگیز شهرداری است. تبدیل باغی بزرگ به پارک در تبریز کم سابقه است. در پنجاه سال گذشته، صدها هکتار باغ و باغچه در تبریز به زمین‌های بایر تبدیل و سپس فروخته شده است. زمینِ باغلارباغی تا آغاز حسن‌کوچه‌سی، تا بیست سال پیش باغ‌هایِ  آباد زردآلو، گیلاس، هلو و سیب بود. این باغ‌ها به مجتمع پولساز پتروشیمی و مجتمع‌های پولساز دیگر تبدیل شد. زمین‌هایِ کشاورزی و باغ‌های حسن‌کوچه‌سی هم‌اکنون در محاصره‌ی ساختمان‌های تجاری اسیر شده‌است. هر باغی ارزشی کوتاه مدت دارد و اهمیت آن تا زمان تبدیل شدنش به پول نقد در نظر است. نیاز شهروندان به فضاهای سبز بین ساختمان‌ها و مسائل زیست‌محیطی چندان جدی نیست. سنت مدرن این است که ارزش در پول است و همه چیز باید به پول تبدیل شود. پارک شمس این سنت را درهم شکسته و باغی به پارک تبدیل شده است. گفته می‌شود این پارک گسترش خواهد داشت. این پارک پیشتر بنام پارک خانواده شناخته می‌شد. اندیشه‌یِ بلند مهندس آبدار آن را بنام مردی تبدیل‌کرد که مولوی بزرگش کرده است. به طراحان، سازندگان و گسترش‌دهندگان پارک شمس درود فراوان می‌فرستیم.

2- مجسمه‌یِ شمس

در فضای درونی پارک،  مجسمه‌یِ شمس روی پایه‌ای‌کوتاه با چرخشی در اجزای آن نصب شده‌است. مجسمه‌یِ شمس سه‌متر و هشتاد‌سانتی‌متر بلندی دارد. مجسمه، طرح مردی در حالت رقص را نشان می‌دهد. ردا و روپوش بلند صوفیان سده‌های ششم و هفتم قمری از شانه‌یِ مجسمه آغاز و روی پایه‌یِ مجسمه گسترده شده است. هر دو پای شمس از زمین کنده شده و در هواست. بنظر می‌رسد مجسمه‌ساز، تصویر خیالی صوفیان و رقصِ سماء آنها و شخصیتِ آسمان‌سوی شمس را در نظر داشته است. در مجسمه، شمس با دست راستش قسمت سینه‌پوش جامه ‌را می‌کشد و گویی جامه را پاره می‌کند تا قلبش را از پوشش حجاب جامه رها سازد. این حالت گوشه‌یِ «جامه دران» در دستگاه‌هایِ بیات‌ترک، دشتی، افشاری و اصفهان در موسیقی سنتی ایران را هم تداعی می‌کند. دست چپ شمس به گرهِ‌‌گیسوان در کاکلِ سر چنگ زده است تا نشانی از شعر مولوی‌ باشد: رقصی چنین میانه‌یِ میدانم آرزوست. طرح ایستاده‌یِ این مجسمه را هنرمند بزرگ آذربایجان، استاد داود مستوفی ساخته است.

3- استاد داود مستوفی

داود مستوفی در سی تیر 1333 در محله‌یِ صابونچی خوی متولد شد. پدر خانواده، فتح‌الله مستوفی‌زاده کارمند اداره‌یِ کشاورزی خوی بود. در سال 1337 پدر به اداره‌یِ کشاورزی ارومیه منتقل شد و خانواده به ارومیه رفتداود مستوفی آموزش ابتدایی را در دبس   دتان منوچهری ارومیه آغاز کرد. دبستان منوچهری در نزدیکی سینما نیاگارا بود. در همان نزدیکی، دانش آموز کلاس پنجم یعقوب عباسی جم هم‌مدرسه‌ای داود بود. یعقوب عباسی مینیاتور می‌کشید و هم اکنون در ترکیه یکی از استادان نامدارِ هنر نقاشی است. دوستی با یعقوب عباسی ذوق هنریِ داود را آشکار کرد. داود مستوفی علاقه مند نقاشی بود. او نقاشی را آغاز کرد. پس از پایان کلاس ششم ابتدایی در سال 1345، داود سیکل اول دبیرستان (دوره‌یِ سه ساله) را در دبیرستان رضاشاه ارومیه آغاز و در سال 1348 به پایان رساند. خانواده در مرداد 1348 به تبریز منتقل شد. داود مستوفی سیکل دوم دبیرستان را در تبریز و در دبیرستان لقمان در رشته‌یِ ریاضی آغاز کرد. سرانجام دیپلم ریاضی را در سال 1351 دریافت کرد و در مهر همان سال در دانشگاه تبریز خواندن رشته‌ی فیزیک را شروع کرد. مستوفی در سال 1355 لیسانس فیزیک گرفت و به خدمت سربازی رفت. مستوفی دو سال خدمت سربازی را در نیروی دریایی بندرانزلی به عنوان افسروظیفه سپری کرد. درجه‌داران وظیفه در آن سالها اجازه داشتند در داخل شهر خانه اجاره کنند.ستوان مستوفی با دو همقطار خود در منطقه‌یِ عباس آباد بندرانزلی خانه‌ای اجاره کرد. در آن خانه‌ای که روبه گورستان ارمنی‌ها بود، مستوفی در زمان‌های آزاد از خدمت سربازی نقاشی می‌کرد. او بیشتر به کشیدن پرتره و نقاشیِ مناظر طبیعت سرگرم می‌شد. آن نقاشی‌ها همگی به همراه دوستان در پهنه‌یِ هستی گم شدند. داود مستوفی در سال 1358 در آموزش و پرورش تبریز به عنوان دبیر فیزیک استخدام شد و در سال 1386 بازنشسته شد.

زندگی داود مستوفی نمونه‌ای از وضعیت انسان در دنیایِ شگفت انگیز مدرن است. از نظر شغلی، مستوفی فیزیک تدریس می‌کرد، اما به هنر نقاشی و مجسمه‌سازی می‌پرداخت. تی. اس. الیوت (شاعر انگلیسی) نوشته است که هنرمند باید همواره مرز بین شخصیت خود به عنوان یک شهروندِ متعارف و شخصیت خود به عنوان یک هنرمند را در نظر داشته باشد. انسان به عنوان شهروند متعارف فردی همچون میلیونها فرد دیگر است. انسان به عنوان هنرمند در جامعه برجسته می‌شود. داود مستوفی هم نه به عنوان معلم فیزیک، بلکه به عنوان هنرمند مجسمه ساز معروف شد و آثار هنری او سبب شد مردم هنرشناس داود مستوفی را به عنوان «استاد مستوفی» بشناسند.                                   

نخستین مجسمه‌یِ مستوفی،  مجسمه‌یِ میرزا علی معجز شبستری بود. استاد مستوفی این مجسمه را در سال 1363 ساخت. این مجسمه را محمدعلی نقابی شبستری، پژوهشگر آثار معجز، نگه‌داری می‌کند. استاد مستوفی با ساخت تندیس بزرگان مشروطه، ستارخان، علی مسیو، حاج مهدی کوزه‌کنانی وحسین‌خان باغبان و نصب آنها در خانه‌یِ مشروطیت (راسته‌کوچه) شناخته‌شد. نام استاد مستوفی با ساخت مجسمه‌یِ نصیرالدین توسی  و نصب آن در میدان افلاک‌نما (میدان اول زعفرانیه) بر سر زبان‌ها افتاد تا مردم به تندیس‌های دیگر ساخته‌شده بوسیله‌یِ او توجه کنند. استاد مستوفی تندیس‌‌ها‌یِ سعدی، قطران، شهید باکری را به سفارش شهرداری منطقه 3 ساخته است. تندیسِ استاد رضا معماران از کارهای پراهمیت مستوفی است. رضا معماران مردی ناشناخته برای نسل امروز است. در سال 1351 استاد معماران تاق‌ضربی مسجد کبود را زد. گستردگی و ژرفای اندک تاق، دشواری کار و استادی معمار سازنده را نشان می‌دهد. استاد معماران، معمار حمام‌های کهن تبریز بود. معماری حمام پیل‌گوش (درکوچه‌باغ) را استاد معماران انجام داد. پل رودخانه‌یِ آجی‌چای (نزدیکی ترمینال امروزی مرند و فرودگاه) از کارهای برجسته‌ی استاد معماران است. مستوفی با ساخت تندیسِ استاد معماران، هنرمندی بزرگ را به فرهنگ ایران زمین معرفی کرده است. برجسته کردن یک پدیده یا یک انسان کار هنر و هنرمند است.

استاد مستوفی تندیس‌ِ محمد زکریای رازی را به سفارش کارخانه‌یِ داروسازی رازی (جاده تهران) ساخته است. این تندیس در مقابل کارخانه نصب است. تندیس‌های ِ استاد مستوفی در شهر فراوان است. تندیس حاج حسین نخجوانی و حاج محمدنخجوانی در کتابخانه‌یِ مرکزی شهر تبریز (چهاراه لاله)، تندیسِ جبار باغچه‌بان و تندیس همام تبریزی در نمایشگاه بین‌الملی تبریز از آثار استاد مستوفی هستند. استاد داود مستوفی تلاشی بی‌پایان در شناساندن شخصیت‌های تاریخی و فرهنگی‌آذربایجان داشته است.

مجسمه‌ها و تندیس‌های فراوان استاد مستوفی دو ویژگی برجسته دارند. از نظر تکنیکی، آثار مستوفی دارای تناسب عالی اجزاء می‌باشند. در هر اثری، اجزای تندیس مانند اندازه‌یِ گوش‌ها، بینی، دست‌ها، چشم‌ها و عضوهای دیگر، تناسب بی‌نقصی با یکدیگر دارند. چنین تناسبی یکی از ویژگی‌های زیبایی‌شناسی کلاسیک است. از سوی دیگر، انتخاب سوژه برای استاد مستوفی دارای اهمیت است. تندیس‌های فراوانِ مستوفی همه در خدمت معرفی افراد نادرِ فرهنگی آذربایجان می‌باشند. چنین ویژگی‌هایی سبب شکوه کارهای مستوفی می‌شود.

تعدادی از کارهای استاد مستوفی درکارگاه خودش نگهداری می‌شود. تندیسِ علی‌آقا فرشباف(استاد کمانچه)، ابوالحسن‌خان صبا (یکی از بزرگترین هنرمندان موسیقی ایران)، محمدرضا ایرانی (نقاش)، میرزا‌عبدالله واعظ (متفکر) و سید‌جمال ترابی طباطبایی (سکه‌شناس) در کارگاه خود استاد نگه‌داری می‌شوند. این مجسمه‌ها در کمال هنرمندی ساخته شده‌اند و باید در مراکز فرهنگی شهر نصب شوند. شهرداری و افراد پولدار هنرشناس می‌توانند با پرداخت‌ هزینه‌یِ ساخت این آثار، سهم بزرگی در شناساندن هویت فرهنگی یک شهر مدرن در این منطقه‌ از سرزمین ایران داشته باشد.

استادمستوفی اعتقاد دارد که مجسمه‌سازی ایران در مراحل آغازین این هنر است. مجسمه‌سازی ایران هنوز در مرحله‌یِ چهره‌سازی است. اروپا این مرحله را در سده‌هایِ چهاردهم و پانزدهم آغاز کرد، در سده‌یِ نوزدهم به اوج رساند و در سده‌یِ بیستم ذوق مردم به حدی پیش رفته بود که مجسمه‌سازان به آثار حجمی پرداختند و زیبایی خود فرم و رنگ را به نمایش گذاشتند. مجسمه‌سازی ایران باید سال‌ها چهره‌سازی را تجربه کتد و پس از تعداد کافی از مجسمه‌های شخصیت‌ها در خیابان‌ها و میدانگاه‌ها، آثار حجمی هم ساخته گردد. مجسمه‌ساز امروز ایران ناچار است از خواست سفارش‌دهندگان پیروی کند. پیش از انقلاب هم استادی چون علی اکبر صنعتی ناچار بود مجسمه‌‌های شاه را بسازد تا در جاهایی دور از دیدرس مردم نصب شوند. مردم هنوز به دیدن آثار هنری حجمی عادت نکرده‌اند.این عادت باید با نمایش مجسمه‌های فراوانی بوجود آید. شناخت هنر مانند هر پدیده‌یِ دیگر نیازمند معرفی و نقد می‌باشد.

استاد مستوفی در آرزوی وجود محلی همیشگی برای کار هنرمندان مجسمه‌ساز است. مستوفی فکر می‌کند شهرداری می‌تواند در گوشه‌ای از پارک شمس سوله‌ای بسازد و داخل آن را با پارتیشن جدا کند، آنگاه هر قسمتی به مجسمه‌ساز یا نقاش یا هنرمند دیگری به امانت سپرده شود تا همانجا کار کند. چنین مرکزی می‌تواند مردم را به تماشای مراحل کار هنرمندان تشویق کند و فضایی مناسب برای کشف استعدادهای کودکان و نوجوانان ایجاد شود. چنین مراکزی امروزه در تمام کشورهای پیشرفته و درحال پیشرفت جهان وجود دارد.

با اندوه فراوان، مجسمه‌سازان شهر در فضاهای کوچک با سقفی کوتاه کار می‌کنند. کار در  فضایی نامناسب برای هنرمند رنج‌آور است. هنرمند باید بتواند کار خود را بارها در دورنمایی مناسب نگاه کند. هر کسی می تواند دردآور بودن کار هنرمندی در زیرزمینی تاریک با موادشیمیایی را حس کند.  چنین حالتی در تبریز وجود دارد. ساختن محلی بزرگ برای کار هنرمندان در گوشه‌یِ مناسبی از شهر بسیار ضروری است. این کار سبب نزدیکی هنرمندان به یکدیگر،  مشورت و رقابت در کارشان و جلب توجه گروهی منتقد و خبرنگار به آن محل می‌شود. در تهران گوشه‌یِ پارک لاله به هنرمندان سپرده شده و همانجا کار را تولید و می‌فروشند. چنین محلی برای کار هنری هنرمندان است. هنگامی که هنرمند به هر دلیلی نتوانست به کار کردن ادامه دهد، محل از او گرفته می‌شود و به هنرمند دیگری سپرده می‌شود تا کار کند. مدیرانی که درد جوانان جویای کار را  حس می‌کنند، باید به این پیشنهادپاسخ مناسب بدهند.

ما فکر می‌کنیم که فضای پیرامون گوی‌مچید (مسجد کبود) برای کار مجسمه سازان بسیار مناسب است. ارتفاعِ بلند مغازه‌های ساخته شده، نبود دیوار بین مغازه‌ها‌ و فضای کافی برای دیدارکنندگان سبب می‌شود مجسمه‌سازان شهر با آرامش کار کنند و مردم با هنرمندان شهر آشنا بشوند.                                                                                                                       

4- سفارشِ ساختِ تندیس و نادیده انگاشتنِ کارِ هنرمندان

در مرداد 1384 شهردار مرکز در تبریز با یک آگهی همگانی از مجسمه سازان درخواست کرد طرح تندیس‌هایی از مشاهیر آذربایجان را آماده و ارائه دهند تا پس از انتخاب به وسیله‌یِ کارشناسان، سفارش ساخت داده شود و سپس در پارک ایل‌گولی نصب شوند. انتخاب آثار از میان طرح‌های فراوان پیشنهادی انجام شد و چهارده طرح تندیس از استادان مجسمه ساز آقایان داود مستوفی، احد حسینی، محمدتقی فعال و مهرداد عباس‌زاده برای نصب در پارک ایل‌گولی برگزیده شد. قرارداد ساخت با این استادان بزرگ امضا شد و کار ساخت تندیس‌ها آغاز شد. اینک پس از سه سال شهرداری کار هنرمندان بزرگ را نادیده گرفته است. قراردادها همچنان باقی است، اما هزینه‌یِ ساخت تندیس‌ها پرداخت نمی‌شود. نصب این تندیس‌ها در پارک ایل‌گولی سبب زیبا شدن پارک از طریق آثار هنری و معرفی بزرگان علم و هنر آذربایجان به هزاران بازدید کننده می‌شود. مقایسه‌یِ هزینه‌یِ بنر‌های یک روزه‌یِ روابط عمومی شهرداری  با آثار هنری ماندگار، اشتباهات بزرگ در مدیریت شهری را بیشتر آشکار می‌کند..  

 4- نگهداری تندیس‌ها و مجسمه‌ها

بیشتر تندیس‌ها ومجسمه‌های موجود در شهر‌های آذربایجان از فایبرگلاس ساخته‌شده اند.  فایبرگلاس در برابر تغییرات هوا در زمستان و تابستان، و نیز در برابر ضربه استحکام مناسبی ندارد. از این روی، نگه‌داری مجسمه‌ها و تندیس‌های ساخته شده از فایبرگلاس دشوار است. تندیس سعدی در خیابان سعدی در نتیجه‌یِ بمب‌های چهارشنبه سوری خراب شده است. مجسمه‌یِ نصیرالدین توسی نیز دچار فرسایش و ریزش در ناحیه‌یِ پایه شده است. این ویرانی تمام تندیس‌های موجود در شهر‌های آذربایجان را تهدید می‌کند. بازسازی این مجسمه‌ها هزینه‌یِ سنگینی بر شهرداری و نهادهای زیباسازی شهری تحمیل می‌کند.

شهرداری می‌تواند ساخت‌ مجسمه‌ها و تندیس‌های برنزی را سفارش دهد. تندیس و مجسمه‌هایِ برنزی پایداری بسیار زیادی دارند. مجسمه‌یِ برنزی گیل‌گامیش از تمدن سومری پس ازسی‌سده ماندن در زیر خاک، اینک در موزه‌یِ تبریز با شکلی زیبا در نمایش همگانی است و سده‌های طولانی همچنان خواهد ماند.  هزینه‌یِ مجسمه و تندیس برنزی برای نهادی مانند شهرداری نمی‌تواند خیلی زیاد باشد. روابط عمومی شهرداری هر روز بنرهای یک روزه و یا کوتاه مدتی را در خیابان‌ها نصب می‌کند. بیاد داریم که در آغاز بهار میدان‌ها و خیابان‌های تبریز پر از بنرهای اعلام هرس و جوانسازی درختان خیابانی بود. این بنرها بیش از ده روز در خیابان‌ها نماندند. با هزینه‌یِ بیست‌بنر یک روزه، می‌توان یک تندیسِ برنزی سفارش داد. با هزینه‌یِ پنجاه بنر هم می‌توان یک مجسمه‌یِ برنزی بزرگ را سفارش داد. پس شهرداری می‌تواند تنها دو ماه نصب بنرها را فراموش کند و بجای آن مجسمه‌های برنزی سفارش دهد. این کار سبب شناساندن هنرمندان مجسمه‌ساز به مردم می‌شود. از سوی دیگر، هزینه‌یِ زندگی این هنرمندانِ بزرگ باید تامین گردد. هنرمندان افرادی فراعادی هستند و نمی‌توانند به هرکارِ غیراخلاقی همچون خریدوفروش زمین و ساختمان و دلالی‌های دیگر تن دهند. هنرمندانی چون استاد مستوفی سرمایه‌هایِ فرهنگی و اصیل آذربایجان هستند. معرفی کار این بزرگان هنر در میدانگاه‌های شهر سبب کسب هویت هنری توسط مردمی می‌شود که از ویرانی شهرشان رنج می‌برند. باید این هنرمندان را معرفی کرد و از آنها حمایت مالی انجام داد. حمایت مالی تنها از طریق خرید آثار این هنرمندان ممکن است.

5- مهندس ناصرامجد

سفارش دهنده‌یِ مجسمه‌یِ شمس

 در پشت انگیزه و کار ساخت مجسمه‌یِ شمس نام مردی پنهان است که به اندازه‌یِ خود شمس ارزش دارد. مجسمه‌یِ شمس به سفارش آقایِ ناصر امجد، صاحب و مدیر «کارخانه‌‌یِ‌آذرگام» ساخته شده است. شنیدن این خبر شوق‌انگیز است. حمایت از هنرمندان و خرید آثار آنها توسط حاکمان و سرمایه‌داران در جهان و ایران پیشینه ‌دارد، اما امروزه کمترانجام می‌شود. ساخت مجسمه‌یِ شمس را  ناصر امجد سفارش داد. امجد هزینه‌یِ ساخت مجسمه را هم پرداخت‌کرد. ‌او خود می‌توانست برای تبلیغِ‌کارخانه‌اش مجسمه را درست مقابل کارخانه‌ی آذرگام نصب کند. این مرد بزرگ، محل نصب مجسمه را هم خودش پارک شمس انتخاب کرده تا روح مردم از تماشای یک اثر هنری به تعالی برسد.  مجسمه، نامهایِ  شمس، استاد مستوفی و مهندس ناصرامجد را یکجا گرد آورده تا نشان دهد اگر هنر، روح شهروندی و حس ملی با هم یکجا گردآیند، نتیجه‌اش کاری ماندگار خواهد شد.  

 

6- انتخاب تندیس و مجسمه برای نصب در میدانگاه‌های شهر

تندیس‌ها و مجسمه‌ها برای نصب در میدان‌گاه‌های شهر ساخته می‌شوند. پس انتخاب بهترین اثر خیلی مهم است. انتخاب باید از طریق مسابقه میان مجسمه‌سازان انجام شود. داوران انتخاب هم باید افرادی باشند که دست‌کم دو کتاب در باره‌یِ زیبایی شناسی ( بعنوان نمونه، زیبایی شناسی اثر بندتو کروچه و کلیات زیبایی‌شناسی اثر هگل) را خوانده باشند. کارمندان با هر پست و مقامی که باشند دارای صلاحیت علمی برای نظر دادن درباره‌یِ کار یک مجسمه‌ساز هنرمند نیستند. افراد مشاورشهرداری با آگاهی اندک از مسایل منطقه و شهرسازی نمی‌توانند درباره‌یِ آثار هنری نظر بدهند. به گمان من، نظر یک فرد عامی از نظر افرادی با دانش اندک بهتر است. در انتخاب می‌توان از نظر داوران غیر آشنا استفاده کرد، همان کاری که ژورنال‌های معتبر علمی در انتخاب مقاله برای چاپ انجام می‌دهند.

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب