عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
از سکوت سی‌ودو ساله تا یک دقیقه سکوت برای منوچهر مرتضوی نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/٤/۱٧

منوچهر مرتضوی (یکم تیر 1308- نهم تیر 1389 ) در اردیبهشت 1337 پایان‌نامه‌یِ خود با عنوان «مسایل ادبی آذربایجان در عصر ایلخانان» را در دانشگاه تهران ارائه داد و مدرک دکتری در رشته‌یِ زبان و ادبیات فارسی دریافت کرد. در دانشگاه‌های جهان واژه‌یِ «دکتر» را تنها برای پزشکان بکار می‌برند، ما هم بر همین سنت کهن جهانی، واژه‌یِ «دکتر» را در مقابل نام منوچهر مرتضوی نمی‌آورم. واژه‌ی «دکتر» جامه‌ای است که بر تن بزرگانی همچون مرتضوی بسیار کوچک است.    

·       *   *   *

منوچهر مرتضوی پس از خانه‌نشینی ناگزیر از سال 1357 تا زمان مرگش همواره سکوت کرد. در این مدت طولانی نوشته‌ای از او منتشر نشد. گاهگاه نشریات محلی نوشته‌های پیشین او را چاپ می‌کردند، اما مرتضوی براستی چیزی ننوشت. کتاب «مکتب حافظ، مقدمه بر حافظ‌شناسی» مرتضوی را انتشارات‌ستوده در سال 1384 برای چهارمین بار چاپ کرد. این چاپ تفاوتی با چاپ‌های پیشین ندارد، تنها یادداشتی بر چاپ چهارم به کتاب افزوده شده است. کتاب «زبان دیرین آذربایجان» را گروهی از نگاه روش‌شناسی دارای مشکلات فراوان یافتند و گاهی سخت بر آن ایراد گرفتند. مرتضوی درپاسخ هیچ ننوشت و به سکوت ادامه داد. گویی مرد جهان را پشت سر گذاشته بود. کتاب «مسایل عصر ایلخانان» کتابی فراموش‌شده بود. فراموشی به دو دلیل بود. نخست در جهان امروز، به ویژه در ایران، کتاب‌خوانی کاری بیهوده پنداشته می‌شود. تلویزیون خبرهای زیادی را به چشم و گوش مردم واریز می‌کند و سبب قهرمان‌پروری در میان مردم می‌شود. کتاب به چشم و فکر انسان صدمه می‌رساند. نوشته‌های اندک منوچهر مرتضوی همچون خودش در سکوتِ تاریخ دانشگاه گم شده بود. 

مرتضوی در برزخ تنهایی گرفتار بود. دنیای منوچهر مرتضوی فرو ریخته بود، شاید او ناگزیر بود به زندگی ادامه دهد. سکوتِ منوچهر مرتضوی سبب شده بود نامش گاهگاه در زبان کسانی تکرار شود که روزگاری در کلاسش نشسته بودند. کسی مرتضوی را نمی‌دید. مرد همچون سایه‌ای در فضایی کوچک به این سو و آن سو کشیده می‌شد. هنگامی که در خرداد سال 1387 وارد مسجد توبا شد تا دمی در سوگ اسماعیل رفیعیان بنشیند، براستی چون سایه ای بنظر می‌رسید. از منوچهر مرتضوی سایه‌ای مانده بود که آن هم در روز یکشنبه 12 تیر 1389 بخاک سپرده شد.

مراسم خاکسپاری و سوگواری مرتضوی بسیار غریبانه بود. پیکر بی‌جانش از هشتم تا سیزدهم تیر 1389 در سردخانه‌یِ بیمارستان چشم براه فرزندش، ایرج مرتضوی، بود. روز سیزدهم تیر تابوت منوچهر مرتضوی به دانشکده‌یِ ادبیات دانشگاه تبریز برده شد. استادان دانشکده‌یِ ادبیات و بسیاری از معلمان ادبیات فارسی برای سپاس از مرتضوی و وداع با او آمده بودند. نزدیک به پانصد نفر حاضر بودند. ایرج مرتضوی در سخنانی از استادان و مردم و رئیس دانشگاه تبریز تشکر کرد. در پایان از حاضران خواست به احترام پدرش یک دقیقه سکوت کنند. مردی به میانه پرید و دست افشان و بال زنان سکوت را در هم شکست و فریاد کشید «چرا سکوت، بگذارید صلوات بفرستیم». صدای ناموزون مرد بلند شد. در صدایش نشانی از عاطفه و عشق دینی حس نمی‌شد.  کوتاهی قدش نشان از کوتاهی فکرش داشت. چند استاد گفتند «می‌توانست صبر کند تا پس از یک دقیقه سکوت، صلوات فرستاده شود».

پیکر منوچهر مرتضوی به «وادی رحمت» برده شد. افراد کمتر شده بودند، خیلی کمتر. روحانی خوش صدایی نماز میت گذاشت و سپس پیکر بی‌جان منوچهر مرتضوی در آغوش خاک گذاشته شد. سکوت بر تمام لب‌ها نشسته بود و سیمای خاکسپاران زیر سنگینیِ اندوه رویداد غمگین می‌نمود. خاک هم در سکوت بر خاک فرو می‌ریخت.  دورتر، های‌های گریه‌یِ غمگین بانویی ژرفای اندوه را گواهی می‌داد. گفتند خانم معصومه معدن‌کن است که سرگذشت استاد را بیشتر دریافته و بر درگذشتش اشک می‌ریزد. سپس سکوت درگرفت و روندگان در سکوت برگشتند.

روز دوشنبه چهاردهم تیر در مسجد توبا سوگ‌نشست استاد غریبانه برگزار شد. نه کسی سخنی در شناخت استاد منوچهر مرتضوی بر زبان آورد و نه کسی از دهها استاد ادبیات در نقد کتاب‌های مرتضوی سخنرانی کرد. نوحه‌خوان غزل‌های حافظ را می‌خواند و دمی سخنی تلخ را بر زبان آورد. او گفت اگر در تبریز از یکصد نفر نام «جواد نعره» را بپرسید، نودونه نفر بی‌تردید او را می‌شناسند، اما اگر از یکصد نفر درباره‌یِ منوچهر مرتضوی بپرسید، ممکن است تنها یک نفر نام این مرد بزرگ ادبیات را شنیده باشد.

سکوت سی و دو ساله‌یِ منوچهر مرتضوی را مرگ به پایان رساند، و یک دقیقه سکوت برای او را کسی درهم شکست که هیچ شناختی از مرتضوی بزرگ نداشت.

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب