عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
ستارخان نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/٥/۱٤

ستارخان

 (1245 1293)

در تاریخ سیاسی ایران‌زمین نام انسانهای عادی نوشته نشده است. تاریخ ایران سرشار از نامهای شاهان و وزیران و بستگان آنهاست. گویی در سرزمین ایران تنها شاهان و وزیران می‌زیسته‌اند. میلیونها انسان عادی با هویتِ «رعیت» روی خاک کار کردند، رنج بردند و سرانجام به خاکی تبدیل شدند که روی آن کار می‌کردند. ستارخان نخستین انسانِ متعارفی است که پژواک نامش در باریکه‌یِ تاریخ سیاسیِ ایران شنیده همواره شنیده می‌شود. هویت‌ِ ستارخان در زمان ایجاد هویت نوین مردم ایران بود. مردم ایران هویتی نداشتند. آنها رعیت بودند و «رعیت» انسان پنداشته نمی‌شد. واژه‌یِ »ملت» نخستین بار در شعر ابوالقاسم لاهوتی بکار رفت. سپس مردمی را که در سرزمین ایران ساکن بودند، «ملت» نامیدند. ستارخان قهرمان این «ملت» شد. 

ستار قره‌داغی سومین پسر حاج حسن قره داغی در سال ۱۲۴۵ خورشیدی (۱۸۶۶ میلادی) در قره‌داغ آذربایجان به دنیا آمد. رهبری ستارخان در پایداری تفنگچیان مشروطه در برابر قشون بزرگ محمد علی شاه پس از به توپ بستن مجلس شورای ملی و تعطیلی آن نام ستارخان را با حرکت انقلابی مشروطه پیوند زده است. ستارخان مردم را بر ضد اردوی دولتی فرا خواند و خود رهبری آن را بر عهده گرفت و به همراه سایر مجاهدین و باقرخان سالار ملی مدت یک سال در برابر قوای دولتی ایستادگی کرد و نگذاشت شهر تبریز به دست طرفداران محمد علی شاه بیفتد. اختلاف ستارخان با شاهان قاجار و اعتراض به ظلم و ستم آنان به زمان کودکی‌اش بر می‌گشت. ستارخان و دو برادر بزرگ‌ترش اسماعیل و غفار از کودکی علاقه‌یِ فراوانی به تیراندازی و اسب سواری داشتند. اسماعیل فرزند ارشد خانواده در این امر پیشی گرفته بود و شب و روزش به اسب تازی، تیراندازی و نشست و برخاست با خوانین و بزرگان سپری می‌شد. سرانجام اسماعیل در پی اعتراض به حاکم وقت دستگیر و محکوم به اعدام شد. اسماعیل به دلیل ارتباط و پناه دادن به فردی به نام قاچاق فرهاد که از مخالفان و ناراضیان بود، توسط عمال دولت قاجاریه کشته شد. این امر کینه‌ای در دل ستار ایجاد کرد و نسبت به ظلم درباریان و حکام قاجاری خشمگین شد.

ستار در جوانی به تبریز کوچید و در محله‌یِ «امیره قیز« تبریز ساکن شد. در آن روزگار دو گروه گردنکش در شهرها حضور داشتند. گروه نخست «لات‌ها» بودند. لات‌ها مزاحم مردم بودند و به همین دلیل مورد نفرت مردم نیز بودند. گروه دیگر «لوطی‌ها» بودند. لوطی ها یاری‌دهندگان مردم بشمار می‌رفتند. صادق هدایت در داستان «داش آکل» لوطی را در قالبِ شخصیت بی‌نظیر «داش آکل» و لات را در شخصیت زشت «کاکا رستم» توصیف کرده است.  ستارخان از لوطیان شهر بود. او به دفاع از حقوق طبقات زحمتکش بر ‌خاسته بود. خیلی زود با مأمورین محمدعلی شاه درافتاد و به ناچار از شهر گریخت. ستارخان از ثروتمندان می‌گرفت و به فقرا می‌داد. سپس با میانجیگری پاره‌ای از بزرگان به شهر آمد. ستارخان در جوانی به درستی و امانتداری در تبریز مشهور بود. همین شهرت سبب شد مالکان نگاهبانی از املاک خود را به او بسپارند. ستارخان هیچ گاه درس نخواند و سواد خواندن و نوشتن نداشت، اما هوش آمیخته به شجاعتش و مهارت در فنون جنگی و باورهای سنتی دینی و وطن دوستی او را در صدر نامداران عصر قرار ‌داد.

ستارخان در مدت یازده ماه از ۲۰ جمادی الاول ۱۳۲۶ ق تا هشتم ربیع الثانی ۱۳۲۷ ق رهبری ِ مجاهدین تبریز و ارامنه و قفقازی‌ها را بر عهده داشت و مقاومت شدید و طاقت فرسای اهالی تبریز در مقابل سی و پنج هزار نفر قشون دولتی، با راهنمایی و رهبریت او انجام گرفت. پایداری ستارخان در مقاومت نام او را به خارج از مرزها رساند و در اغلب نشریات اروپایی و حتا آمریکایی هر روز نام ستارخان با خط درشت نوشته می‌شد.

پس از یازده ماه محاصره‌یِ تبریز، قوای روسیه با موافقت دولت انگلیس و محمد علی شاه از مرز گذشتند به سوی تبریز حرکت کردند و راه جلفا را باز کرد. ستارخان و دیگران مجاهدین تبریز که به شدت از روسها متنفر بودند، برای رفع بهانه‌یِ تجاوز روسها تلگرافی به این مضمون به محمد علی شاه فرستادند:

شاه به جای پدر و توده به جای فرزندان است. اگر رنجشی میان پدر و فرزندان رخ دهد نباید همسایگان پا به میان گزارند. ما هرچه می‌خواستیم از آن در می‌گذریم و شهر را به اعلیحضرت می‌سپاریم. هر رفتاری که با ما می‌خواهند بکنند و اعلیحضرت بیدرنگ دستور دهند که راه خوار و بار باز شود و جایی برای گذشتن سپاهیان روس به ایران باز نماند.

محمد علی شاه پس از دریافت این تلگراف به نیروهای دولتی دستور ترک محاصره داد اما روسها به پیشروی ادامه دادند و وارد تبریز شدند. ستارخان حاضر به اطاعت از دولت روس نشد و در اواخر جمادی الثانی ۱۳۲۷ق (اواخر ماه مه ۱۹۰۹م) به ناچار با همراهانش به قنسول‌خانه عثمانی در تبریز پناهنده شد. منابع فراوان می‌نویسد که کنسول روس (پاختیانوف) می‌خواست بیرقی از کنسول‌خانه خود به سر در خانه ستارخان زند و او را در زینهار دولت روس قرار دهد. ستارخان به او گفت: «ژنرال کنسول، من می‌خواهم که هفت دولت به زیر بیرق دولت ایران بیایند. من زیر بیرق بیگانه نمی‌روم.»


پس از عقب نشینی قوای روس مردم شهر به رهبری ستارخان در برابر حاکم مستبد تبریز رحیم خان قد علم کردند و او را از شهر بیرون راندند. اندکی بعد ستارخان در زیر فشار دولت روس، دعوت تلگرافی ِ آخوند
ملامحمدکاظم خراسانی و جمعی از ملیون را پذیرفت و با لقب سردار ملی به سوی تهران حرکت کرد. در این سفر باقرخان سالار ملی نیز همراه او بود.

هدف دولت مشروطه از این اقدام که به بهانه تجلیل از ستارخان و باقرخان صورت گرفته بود در واقع کنترل آذربایجان و خلع سلاح مجاهدین تبریز بود. روز شنبه ۷ ربیع الاول سال ۱۳۲۸ق در شب عید نوروز، جمعیت زیادی از مردم شهر از جمله یپرم‌خان ارمنی برای وداع با ستارخان و باقرخان جمع شدند و آنان درمیان هلهله جمعیت از منزل خود بیرون آمدند و به سوی تهران حرکت کردند. در بین راه نیز در شهرهای میانه، زنجان، قزوین و کرج استقبال باشکوهی از این دو مجاهد راستین آزادی به عمل آمد و هنگام ورود به تهران نیمی از شهر برای استقبال به مهرآباد شتافتند و در طول مسیر چادرهای پذیرایی آراسته با انواع تزیینات، و طاق نصرت‌های زیبا و قالی‌های گران قیمت و چلچراغ‌های رنگارنگ گستردند. در سرتاسر خیابان‌های ورودی شهر، تابلوهای زنده باد ستارخان و زنده باد باقرخان مشاهده می‌شد. تهران آن روز سرتاسر جشن و سرور بود. ستارخان پس از صرف ناهار مفصلی که در چادر آذربایجانی‌های مقیم تهران تدارک دیده شده بود به سوی محلی که برای اقامتش در منزل صاحب اختیار (محلی در خیابان سعدی کنونی) در نظر گرفته بودند رفت. او مدت یک ماه مهمان دولت بود، اما به دلیل وجود سربازان و کمبود جا، دولت محل باغ اتابک (محل فعلی سفارت روسیه) را به اسکان ستارخان و یارانش و محل عشرت آباد را به باقرخان و یارانش اختصاص داد. پس از چند روزی که نیروهای هر دو طرف در محل‌های تعیین شده اسکان یافتند مجلس طرحی را تصویب نمود که به موجب آن تمامی مجاهدین و مبارزین غیرنظامی از جمله افراد ستارخان و خود او می‌بایست سلاح‌های خود را تحویل دهند. این تصمیم به دلیل بروز حوادث ناگوار و ترور سید عبدالله بهبهانی و میرزاعلی محمدخان تربیت از سران مشروطه گرفته شده بود. یاران ستارخان از پذیرفتن این امر خودداری کردند. به تدریج مجاهدین دیگری که با این طرح مخالف بودند به ستارخان و یارانش پیوستند و این امر موجب هراس دولت مرکزی شد. سردار اسعد به ستارخان پیغام داد که «به سوگندی که در مجلس خوردید وفادار باشید و از عواقب ناگوار نپذیرفت خلع سلاح عمومی بپرهیزید.» باز یاران ستارخان راضی به تحویل سلاح نشدند.

بعدازظهر اول شعبان ۱۳۲۸ق سه هزار نفر از قوای دولتی به فرماندهی یپرم‌خان ، یار قدیمی ستارخان در تبریز و رئیس نظمیه وقت باغ اتابک را محاصره کردند و پس از چندبار پیغام، هجوم نظامیان به باغ صورت گرفت و جنگ بین قوای دولتی و مجاهدین آغاز گشت. در این جنگ قوای دولتی از چند توپ و پانصد مسلسل شصت تیر استفاده کردند. به فاصله ۴ ساعت ۳۰۰ نفر از افراد حاضر در باغ کشته شدند. ستارخان راه پشت بام را در پیش گرفت، اما در مسیر پله‌ها در یکی از راهروهای عمارت تیری به پایش اصابت کرد. ستارخان زخمی شده زمین گیر شد. اندکی بعد قوای دولتی او را دستگیر کردند و به منزل صحصام السلطنه بردند و خود و پیروانش ناچار به خلع سلاح شدند (۳۰ رجب ۱۳۲۸ق).

بعد از این وقایع، ستارخان خانه نشین شد و پزشکان برای مداوای پای او تمام تلاش خود را کردند، اما معالجات به جایی نرسید و در تاریخ ۲۵ آبان ۱۲۹۳ خورشیدی (۱۶ نوامبر ۱۹۱۴م) در تهران درگذشت و برخلاف وصیتش، در باغ طوطی در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم حسنی در شهرری درحالی که هزاران هزار تهرانی با چشمانی گریان جنازه او را تشییع می‌کردند به خاک سپرده شد.

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب