عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
مهدی اخوان ثالث و شعر زمستان نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/٦/۱٠

مهدی اخوان ثالث در اسفند ۱۳۰۷ در مشهد بدنیا آمد و در ۴ شهریور ۱۳۶۹ در تهران درگذشت. آرامگاه اخوان پشت آرامگاه فردوسی در توس است.

اخوان یکی از شاعران پیرو نیما یوشیج است که نامش در ادبیات ماندگار شده است. تعداد بسیار زیادِ آثار و هنرِ کم‌نظیر اخوان، نامِ او را در ذهنیتِ خوانندگانِ شعر ایران ماندگار کرده است. درباره‌یِ عنوان آثار اخوان بسیاری از خوانندگان آگاهی کافی دارند، این مقاله به هنر اخوان می‌پردازد.

سخنِ انسانی با دو شکلِ نثر و نظم بیان می‌شود.  نثر اغلب برای رساندن خبر بکار می‌رود. در نثرِ ادبی هم خبر به روش‌های هنری، پیوند خود را با سود و زیان زندگی روزمره قطع می‌کند و دنیایی پدید می‌آورد که تقلیدی از زندگی نیست، بلکه شکل آرمانی زندگی است.  شعر شکلی از بیانگری است که هیچ خبری را نمی‌رساند. شعر، به تعریف درستِ فرمالیست‌های روس، بهم‌ریختگیِ نظام‌مند سخن بشری است. بهم‌ریختگی از راه دگرگونی در ساختار جمله و افزودنِ آرایه‌های ادبی (استعاره، تشبیه، آیرونی و شخص‌انگاری) روی می‌دهد.

در تاریخ ادبیات ایران‌زمین داستانهایِ فراوانی از طریق شعر به بیانگری درآمده‌اند. شاهنامه‌ی فردوسی و پنج گنجِ نظامی نمونه‌های برجسته‌ای از شعر روایتی است. در شعر روایتی، زیبایی‌های شعری اغلب در زیرسایه‌یِ داستان پنهان می‌شود. در نمونه‌های یاد‌شده و اشعار مهدی اخوان ثالث، روایت و زیبایی‌های هنری یکسان به ذهنِ آگاهِ خواننده می‌رسد.

«روایت» عنصرِ برجسته در بسیاری از اشعار مهدی اخوان ثالث است. اشعاری همچون «شهریار شهر سنگستان»، «آخر شاهنامه»، «خوان هشتم»، «کتیبه» و« چاووشی» از نظر روایت داستان بسیار معروف هستند. شعر بلند «زمستان» نیز شعری روایتی است. تفسیرهای سیاسی از شعر «زمستان» عناصر زیبایی‌شناسی شعر را به تمامی پنهان کرد. «زمستان» در دی ماه ۱۳۳۴ سروده شد. غلامحسین یوسفی در تفسیر «زمستان» نوشت که شعر«در سردی و پژمردگی و تاریکی فضای پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است که شاعر زمستان اندیشه و پویندگی را احساس می‌کند و در این میان، غم تنهایی و بیگانگی شاید بیش از هر چیز در جان او چنگ انداخته‌است». این تفسیر در ذهنیت ساده‌یِ ایرانیان ماند. خواندنِ سیاسیِ شعر «زمستان» هنوز ادامه دارد، اما براستی عنصر شاعرانگیِ شعر است که آن را در ذهن‌ها ماندگار می‌کند. شعر «زمستان» پیرامونِ سرمای فصلِ زمستان سخن می‌گوید. فصل زمستان یکی از اجزایِ زمان قراردادی است. تکرار سرما در زمستان سبب تکرار زیباییِ بیانگری در شعر اخوان ثالث می‌شود. شعردر خواندنِ نخستین با طبیعت پیوند دارد. حاکمیتِ سرما سبب از هم گسیختنِ پیوندِ متعارف انسان‌ها شده است و دیگر سخنگویِ داخلِ شعر کسی را نمی‌یابد تا با او سخن بگوید. سخنگو از دست سرمایِ شبِ زمستانی به یک مشروب‌فروش مسیحی پناه می‌برد. معرفی کردن خود در پشتِ درِ میخانه غیرعادی بودنِ وضعیتِ فضا را آشکار می‌کند. شاعر «زمستان» به پیروی از سنتِ شاعران رمانتیک، به مشروب پناه برده است تا سرمای زمستان را فراموش کند. دادنِ «اسمِ رمز» به مدیر میخانه فضایِ حکومتِ نظامی را به ذهن می‌آورد. شاعر به سرعت با تلمیحی به «آدمِ نفرین شده به هنگام رانده شدن از پردیس» حالتِ یک فرد خاص را به حالِ تمام انسانها تبدیل می‌کند. سپس با توصیف «انسانِ تیپا خورده‌یِ رنجور» سرگذشت خود را با تمام انسانها پیوند می‌دهد.  سرانجام با تکرار خط نخستینِ شعر، تکراری را گواهی می‌دهد که در شعر «کتیبه» با تکرار داستانِ یونانیِ «افسانه‌یِ سیزیف»توصیف کرده بود. مهدی اخوان ثالث کمالِ هنری را در تکرار می‌یابد.    

زمستان

سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید، نتواند
که ره تاریک و لغزان است؛
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
 
که سرما سخت سوزان است.
نفس، کز گرمگاه سینه می‌آید برون، ابری شود تاریک
 
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت:
نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم
ز چشمِ دوستان دور یا نزدیک؟
 
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم.
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای
منم من، میهمان هر شبت، لولی‌وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده‌ی رنجور
 
منم، دشنام پستِ آفرینش، نغمه‌ی ناجور
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت

پشت در چون موج می‌لرزد.
 
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.
چه می‌گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟

فریبت می‌دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.

حریفا ! گوش، سرما برده است، این یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نُه توی مرگ‌اندود، پنهان است.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است.
سلامت را نمی‌خواهند پاسخ گفت:
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است!

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب