عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
دکتر عباسعلی رضایی در برگریزان پاییز بر خاک نشست نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/٧/۸

دکتر عباسعلی رضایی، ردپایی ماندگار در حافظه‌یِ ما

دکتر رضایی را از دست دادیم. در سال‌های طولانی و در فضای خواندن و نوشتن، میان دانشجویان و استادان انگلیسی شبکه‌ای ذهنی درست می‌شود. هر کسی بر پایه‌یِ سهمی که در فضای ایجاد شده دارد، جایی را پر می‌کند.  چنین فضایی در میان استادان و دانشجویان زبان انگلیسی دانشگاههای آذربایجان ایجاد شده بود. دکتر رضایی در این شبکه جایی بسیار بزرگ را شکل داده بود. با رفتن او خلایی گسترده در این شبکه‌یِ دوستی‌ها احساس می‌شود. دکتر رضایی با همه بود و مانند همه نبود. دکتر رضایی ویژگی‌هایی یگانه‌ای داشت.

دکتر عباسعلی رضایی شاهدی بر سرگذشت مردم آذربایجان در شصت سال گذشته بود. دکتر رضایی در تمام رویدادهای اجتماعی کناری ایستاده و شاهد چرخش جریان‌های جامعه بود. دهه‌یِ چهل همیشه پیش چشمان او بود. از غلامحسین ساعدی، جلال آل احمد، صمد بهرنگی، سیمین دانشور، فریدون مشیری، نیما یوشیج و خیلی‌ها سخن می‌گفت و سخنانش آشنایی نزدیکِ او با آن نویسندگان را گواهی می‌داد. با بسیاری از آن نویسندگان عکس داشت. از ارنست همینگوی و جان اشتاین بک و سلینجر هم همانند نویسندگان ایران سخن می‌گفت. فصلِ یک «خوشه‌های خشم» را دوست داشت و از «پیرمرد و دریا» لذت می‌برد. دکتر رضایی تاریخ شفاهی شصت سال بود. اگر ذهنیات خود را می‌نوشت، متنی زیبا و شاهدی بر تاریخ پدید می‌آمد. افسوس دستش به نوشتن نرفت. دکتر رضایی استاد سخن شفاهی بود.   

دکتر رضایی ویژگی ‌اجتماعی پرشکوهی داشت. درِ خانه‌اش به روی همه باز بود. دومین روز هر بهار دانشجویان و استادان به دیدنش می‌رفتند و در خانه‌یِ او پزشکی متخصص در کنار روزنامه‌فروش می نشست و سخن می‌گفت.  اهل محفل‌ها بود و براستی محفل‌های ادبی با حضور او رونق می‌گرفت. در جلسات گروه «دها» (دوستداران هنر و ادبیات) مجلس‌آرای محفل او بود. با رفتنِ او، جلسات «دها» هم روزگاری دراز سوگوار خواهد شد. دکتر رضایی زینت جلسات و همایش‌های علمی بود.

دکتر رضایی در استفاده از تک بیت‌های ادبیات پارسی براستی استاد بود. در میان سخن‌ اجتماعی و یا ادبی، ناگهان تک بیتی را می‌خواند و تک بیت با فضای مجلس و بافتِ سخن چنان متناسب به نظر می‌رسید که شنونده احساس می‌کرد شاعر آن شعر را برای همین مناسبت سروده است. در سومین کنفرانس ترجمه (دانشگاه تبریز، 1377) دکتر رضایی مترجمان را با سخنانی زیبا به روی صحنه دعوت می‌کرد. نجف دریابندری و صفدر تقی زاده با دعوتِ دکتر رضایی به روی صحنه رفتند و رضا سید حسینی سرگرم کاری بود و در رفتن به روی صحنه درنگی معنادار داشت و گفت «من آشفته‌ام، اینجا راحت‌ترم». واژه‌یِ «آشفته» در سخن رضا سید حسینی خیلی برجسته می‌نمود. دکتر رضایی بی‌درنگ بیتی خواند: «ای که آشفتگی زلفِ تو آسایش ماست / گر چنین است پس آشفته‌ترش باید کرد». استاد رضا سید حسینی بی‌هیچ سخنی و روی موجِ تشویقِ حاضران بلند شد و به روی صحنه رفت. بر سر رضا سید حسینی مویی دیده نمی‌شد که آشفته و یا به سامان باشد. هر تک بیت مناسبی از زبان کسی در هر جایی دکتر رضایی را در ذهن ما زنده خواهد کرد.

دکتر رضایی در برانگیختنِ گروهی از دانشجویان به پیگیری جریان‌های ادبی استاد بود. در کلاس‌ها سخن می‌گفت و گرم می‌شد و سخنانی بسیار زیبا بر زبان می‌آورد. دانشجویان به نوشتن تک جملاتِ شگفت‌انگیز دکتر رضایی دل می‌دادند. کتاب‌ها را خیلی خوب معرفی می‌کرد. پس از کلاس‌های او گروهی از دانشجویان به کتابخانه می‌رفتند تا کتاب‌های معرفی شده را به امانت بگیرند. خودش هم خوب کتاب می‌خواند.

دکتر رضایی برای استادان گروه انگلیسی کمکی بزرگ انجام داد. در سال‌هایی که مدیر بخش انگلیسیِ انتشارات سمت بود، کتابهایِ فراوانی را برای دانشجویان گروه انگلیسی تدوین کرد. انتخاب‌های دکتر رضایی اغلب داهیانه هستند. داستان‌ها و شعرهایی که برای چاپ در کتاب‌ها انتخاب کرده، مناسب ذوق و توان دانشجویان ایرانی است. همواره در جستجوی داستان‌های پرکشش برای گنجاندن در کتاب‌های درسی دانشجویان بود. دکتر رضایی دوست دانشجویان بود.

دکتر رضایی برای استادان نیز یک دوست خوب بود. استادانی که پا به سن می‌گذارند، اغلب در برنامه‌نویسی وجلسات گروه مانعی در کار گروه ایجاد می‌کنند. دکتر رضایی هرگز چنین نبود. این مرد هرگز خودخواهی را به فکرش راه نداد و در هر برنامه‌ای دستی یاری‌دهنده برای اعضای گروه علمی بود. همواره آماده بود به دیگران کمک بکند. در هر برنامه‌ای با هر موضوعی می‌توانست سخنرانی کند. از این پس جای او در برنامه‌های دانشگاهی بسیار خالی دیده خواهد شد. به گمان من، کسی نمی‌تواند جای دکتر رضایی را پر کند.

کوچ ناگزیر دکتر عباسعلی رضایی در پنجم پاییز 1389  پاییز را برای من محسوس کرده است. من رنگارنگی پاییزِ طبیعت را قیاسی مناسب برای رنگارنگی شخصیتِ دکتر رضایی می‌پندارم. دکتر رضایی نیز همچون پاییز آرامشی شگرف داشت و گاهگاهی چون روزهای میانه‌یِ پاییز توفانی می‌شد. دکتر رضایی برگی در باغ ادبیات بود که با برگریزان پاییز بر خاک افتاد. او را با تمام ویژگی‌هایش دوست داشتم و اکنون در نبودش دلم می‌گیرد و تنها طراوت باران را آرزو می‌کنم.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب