عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
زندگی آدمی نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸٩/۸/۱٩

زندگیِ آدمی

 

خداوند زمین را آفرید، آسمان را بر افراشت، خورشید و ماه و ستارگان را برقرار ساخت، چون مکان آماده گردید، اراده فرمود جانوران و انسان را در روی زمین به تماشا گذارد.

 نخست، خر را آفرید وآن را فرمود: تقدیر تو این است که همواره در کارهایِ دشوار باشی، بارهای سنگین بر دوش بکشی، کمرت در زیر بارِ کار خم گردد،  گاه‌گاه انسان نیز بر گرده‌یِ تو بنشیند، و زمانِ آرامشِ تو تنها با مرگت فرا آید. پنجاه سال هم عمر تو باشد.

خر گفت: بر اراده‌یِ خالق سخنی نمی توان گفت، اما با چنین زندگیِ دشوار، باور ندارم  دوام‌آورم. سی سال را کم نمایید.

خواستِ خر پذیرفته‌ آمد و عمرش بیست سال مقدرگشت.

دیگر سگ را آفرید. آن را هم فرمود: جایگاهِ تو در بیرون است. در سرما و در گرما، خارج از سکونتگاهِ انسان  به نگاهبانی خواهی بود. آرامش انسان را تو باید فراهم‌آوری. زمانی که انسان به آسایش و یا به خواب است، تو بیدار می‌مانی تا انسان ایمن از ویرانگرانِ زندگیش دمی بیاساید. گله‌یِ گاو و رمه‌یِ گوسفندانش را پاسبان تو می‌باشی. سی سال هم عمر خواهی‌کرد.

سگ گفت: امید دارم سخنِ من هم درشت ننماید، اما با چنین زندگیِ دشوار سی سال بسیار دراز می‌نماید. پانزده سال کم نمایید.

خواستِ سگ نیز پذیرفته شد و عمرش پانزده سال مقدرگردید.

و میمون را آفرید: چابک و خنده‌آور. آن را فرمود: خانه و مسکن نخواهی داشت. در جنگل ها خواهی ماند. از روی این شاخه به آن شاخه‌یِ دیگر خواهی پرید. گاه گاه میوه‌ای به چنگِ تو خواهدآمد.  نقشِ تو خنداندنِ آدمی خواهد بود. بیست سال نیز عمر خواهی داشت.

میمون گفت: قصدِ من جسارت بر اراده‌یِ آفریدگار نیست. باری، با چنین زندگی دربدر بیست سال بسیار دراز می نماید. ده سال کم کنید که بتوانم تحمل نمایم.

خواستِ میمون نیز پذیرفته شد و عمرش ده سال مقدرگشت.

آنگاه انسان را آفرید: پر شکوه و زیبا. با قامتی افراشته رویِ دو پا راه رفتن گرفت و سبب رشکِ آسمانیان وباشندگانِ زمین شد. انسان را فرمود: هر آنچه در دریا و خشکی و آسمان در حرکت است از آنِ تو می‌باشد.  در سایه‌سارِ درختانِ تنومند خواهی‌آرمید، از میوه هایشان خواهی‌خورد، ماهیان و پرندگان نیز اسیرِ تورِ فکرِ تو خواهند بود. تاجِ آفرینش ما  تو هستی. بیست سال هم عمر خواهی داشت.

 انسان، گله‌مند از کوتاهی عمر، گفت: با این همه سعادت که برایِ من مقدر فرمودی، گمان دارم بیست سال فرصت بسیار کمی باشد. زمان عمرِ مرا طولانی‌تر فرما.

خداوند فرمود: تعدادِ سال‌هایِ مقدر شده میان شما تقسیم شد.

انسان گفت: می‌دانم، اما آن سال‌هایی را که خر، سگ، و میمون نخواستند به من ارزانی دار.

خواستِ انسان برآورده‌شد: هفتاد و پنج سال زمانِ زندگیِ او شد و او- انسان-  زیستن خویش را آغاز نمود. نخست، بیست سال زندگیِ سراسر شاد و سرشار از آزادی و رهایی را زیست. با لبخندِ او سپیده سر می‌زد و با افتادنِ پلکِ چشمانش، آفتاب غروب می‌کرد. به خواستِ او همه چیز فراهم می‌شد. به اراده‌یِ  او بازی آغاز و به خواستِ او به سرانجام می‌رسید. بیگانه با غم و اندوه، انسان بیست سالِ اول را به پایان رساند.

سپس استفاده از سی سالِ امانت‌گرفته از خر را آغاز کرد. مسکنی فراهم آورد، همسری اختیار کرد، چون خر بار برد، کمرش زیر سنگینی زندگی خم شد. هرگز شادیِ زندگی را نچشید. تنها کار کرد و با عرقریزانِ جان توانست خود را سر پا نگه دارد. این دوره هم به پایان آمد. سالهایِ عاریت گرفته از سگ را شروع نمود:

کودکانی در اطرافِ خود دید. مانند سگ به پاسبانی از آنها پرداخت. در گرما و در سرما بیدار ماند تا فرزندانش آسوده سر بر بالینِ خواب بگذارند. رنگِ شادی را تنها در سیمایِ فرزندانِ خود جستجو کرد، اما سویِ اندکِ چشمانش، آن شادیِ ناچیز را هم از او دریغ ورزید.  پانزده سالِ سگی نیز به پایان رسید.

سرانجام سالهایِ امانت گرفته از میمون را آغاز کرد. چیزی برایِ خویش نمانده بود. پس ناچار از خانه‌یِ این پسر به خانه‌یِ آن دختر می رفت تا مانند میمون نوه هایش را به خنداند.

پس در هفتادوپنج سالگی دیگرکاری برای انجام دادن نیافت: تنها شد، تنها.

ناچار سر به دشت و بیابان و کوه نهاد. پهنایِ دشت را بسوی کوهستان  پیمود. در اندامِ درمانده اش، نیرویی جز توانِ شکوهمندِ اراده نیافت. بر اراده اش چنگ زد تا او انسان-  را به سنگ هایِ سختِ چکاد کوه بکشاند. در بلندای کوه، بر سر سنگی نشست و به زمان، به طبیعت و به خویشتن اندیشید. چشم گشود تا شاید ردپایی از خویش در گستره یِ هستی بیابد. همه جا گلهای حسرت را دید. آنگاه سر بر سنگی نهاد و خاطره اش در خاطر سنگ هایِ سردبرای همیشه خاموش شد.    

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب