عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
نوروز ، زمانی برای دیدار انسان‌ها نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/۱/٢

نوروز

 

وقتی که در غار زندگی می‌کردیم، پایانِ زمستان برایمان بزرگترین شادی‌ها را می‌آورد. شادی را شایسته‌یِ خود می‌دانستیم، چون در مبارزه با مرگ پیروز شده بودیم. اندوهِ شکست را هم در چهره‌یِ کسانی می‌دیدیم که از حرکت باز مانده بودند. شب‌ها پیرامونِ آتش می‌نشستیم و به صدایِ درهم شکستنِ یخِ رودخانه گوش می‌سپردیم. داستان‌هایِ قهرمانانِ را می‌شنیدیم و سرشار از حسِ برتریِ انسان به خواب می رفتیم. سرما درچهره‌یِ ما خط می‌انداخت و ما رویِ دیوارِ غار خط می‌کشیدیم. روزها پایِ رودخانه می‌رفتیم و چرخش و حرکت ورق‌هایِ بزرگِ یخ را تماشا می‌کردیم و امیدوار می‌شدیم که یخِ زندگی درهم شکسته است. چهره‌هایِ ما هم شکسته می‌شد، اما حسِ پایداری را  در چهره‌یِ تمامِ انسان‌ها می‌دیدیم و درمی‌یافتیم که انسان ممکن است در هم بشکند، اما هرگز شکست نمی‌خورد. با چنین درکی به سویِ پایان زمستان می‌رفتیم.

عیدِ نوروز از راه می‌رسید. در دنیایِ کوچکِ ما، هر کاری را آیینی می پنداشتیم. وقتی هم کار به آیین تبدیل شد، معنایی فرامادی به‌خود می‌گیرد و انجامش ناگزیر می‌گردد. عید را با تمام آیین‌هایش جشن می‌گرفتیم.  بزرگسالان به خردسالان، تخم‌مرغِ پخته‌یِ رنگی عیدی می‌دادند. خردسالان با عیدی‌هایشان بازی می‌کردند. جوانان، به دلیلِ نداشتنِ اراده بر بخشیدنِ اموالِ بزرگترها، به یکدیگر امید و قول می‌دادند. همه شاد می‌شدند و  بدینسان روحِ شادی در میانِ مردم پخش می‌شد و با آنِ روحِ شاد، زندگی شایسته‌یِ زیستنِ‌آدمی می‌شد.

امروزه زندگی دشوار نیست. هر چیزی در دسترسِ انسان است. ابزارِ ساختِ دستِ انسان چنان فضایی به وجود آورده که سرمایِ زمستان نادیده گرفته می‌شود. دیگر نه خطی کشیده می‌شود و نه یخی آب می‌گردد. عیدِ نوروز هم از راه می‌رسد، اما مردم بیشتر راهِ سفرهایِ دور در پیش می‌گیرند تا از همدیگر بگریزند.

این نوروز هم رسید، اما تو همچنان از من دور هستی.  تا مکان‌هایِ بسیار دور سفر می‌کنی. جهان را می‌گردی. تا به ماه وشاید سیاراتِ دیگر هم می‌روی. از شنیدنِ خبرِ سفرهایِ بی‌پایانِ تو بسیار شاد می‌شوم. به هرجا می‌روی، اما هرگز اراده نمی‌کنی که از عرض خیابانی بگذری و به پیشِ من هم بازآیی. من همچنان چشم به راهم تا مرا با دیدارِ خود شاد کنی. اگر دورتر بودی، چنین انتظارِ بزرگی از تو نمی‌داشتم، اما تنها یک سنگ‌انداز از من فاصله داری. 

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب