عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
ویلیام شکسپیر (23 آوریل 1564- 23 آوریل 1616) نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/۱/۳۱

23 آوریل (سوم اردیبهشت) سالروز تولد ومرگ

ویلیام شکسپیر (1564-1616)

یاد باد

bagerihamidi@yahoo.com

ویلیام شکسپیر آشناتر ازآن ‌است که یک شاگرد ناچیز ادبیات، چون من، درباره‌اش نوشته‌ای بر حجم بزرگ نوشته‌هایِ نقد‌ آثار شکسپیر بیافزاید. درباره‌یِ نمایشنامه‌های‌ این هنرمندِ شهیر ادبیات‌انگلستان چندان زیاد نوشته‌اندکه خواننده‌یِ راستین گاهی دچار این حیرت می‌شود که آیا هنوز می‌توان درباره‌یِ او چیزی نوشت که پیشتر ننوشته‌اند؟ نوشتن پیرامون نمایشنامه‌های شکسپیر برای من فرصتی‌است تا تنها عشق بی‌پایانم را به این هنرمند راستین نشان دهم، وگرنه این نوشته می توانست تنها به نامِ شکسپیر خلاصه شود.

تولد و مرگ ویلیام شکسپیر در روز بیست‌وسوم آوریل روی داد. این رویدادِ کم‌نظیر تناسب زیبایی با بی‌نظیر بودن هنر سخن‌پردازی او دارد. پس از خداوند‌ِ خالق، شکسپیر بیشترین انسان‌ها را خلق کرده‌است. نام‌هایِ پایداری چون لیرشاه، کوردیلیا، هملت، کلادیوس، هوراشیو، گرترود، افیلیا، مکبث، بنکو، جولیوس سزار، بروتوس، پورشیا، اتللو، دزدمونا، ایاگو، رومئو، ژولیت، فالس‌تاف، انتونی و کلئوپترا و بسیاری دیگر به زنان و مردانی تعلق دارد که همه در هنر یگانه‌یِ شکسپیر خلق شده‌اند. نام بسیاری از این افراد در تاریخِ فراموش‌شده‌یِ کشورهای اروپایی یافت می‌شود، اما شکوهِ جاودانگی را هنرشکسپیر به آن‌ها عطا کرده است.

ویلیام شکسپیر سی‌وهفت نمایشنامه، یکصدوپنجاه‌و چهار غزل (صنعت) و سه شعر طولانی نوشت. نویسندگانِ بسیاری در تاریخ ادبیات جهان، آثار فراوانی نوشته‌اند. در میان آثار هر یک از آن بزرگان تنها یک یا دو اثر در قضاوت زمان به عنوان شاهکارادبی شناخته شده‌ است. لئو تولستوی داستان‌های زیادی نوشت، اما فقط رمان‌های جنگ‌وصلح و آناکارنینا در گنجینه‌ی شاهکارهایِ ادبیات‌جهان جای‌گرفتند. از آثار فیودر داستایفسکی هم جنایات‌ومکافات و  برادران‌کارامازوف در یادها جاودان است. از ویلیام فاکنرامریکایی یک رمانِ بزرگ، صدا وسرسام (به غلط خشم‌وهیاهو ترجمه‌شده) در ردیف شاهکارهاست. صادق هدایت با بوف‌کور و محمود دولت آبادی با رمان‌هایِ جایِ‌خالی‌سلوچ و کلیدر محبوب ایرانیان شده‌اند. ارنست همینگوی، مارک تواین، جان اشتاین‌بک و نویسندگان بزرگ بسیاری هر کدام یک یا دو اثر بزرگ دارند. تنها ویلیام شکسپیر ممتاز است. تمام سی‌وهفت نمایشنامه‌یِ اودر اوج هنرمندی نوشته شده‌اند و همه در گنجینه‌یِ شاهکارهایِ ادبی جهان جای یافته‌اند.

 بنیانِ هنر نویسندگی، زبان است. هر نوع اندیشه‌ای در زبان به وجود می‌آید. حقیقتِ هنری یک اثر ادبی هم در زبان پدید می‌آید. زبان ادبیات، وسیله‌ای برای کسب سود و زیان نیست. در ادبیات زبان زیبایی خود را به جلوه می‌اندازد. پایداری ادبیات در گذر زمان به دلیل کاربرد زبان به‌خاطر خود زبان است. واژگان وساختارِ جملات در سخن هر نویسنده‌ای باعث ماندگاری او می شود. نمایشنامه‌هایِ شکسپیر از نظر نمایش زیبایی زبان شگفت‌انگیز هستند. هر نمایشنامه‌یِ شکسپیر با ایجاد موقعیتی آغاز می‌شود و به سرعت شخصیت‌ها، موقعیت و حتا درونمایه در خدمت زبان قرار می‌گیرند. در آغاز بیشتر نمایشنامه‌ها، شکسپیر استعاره‌ای را طرح می‌سازد و با گسترش موقعیت نمایشی، آن استعاره نیز گشوده و تفسیر می‌شود. در نمایشنامه‌یِ مکبث، شخصیت مکبث به سنجیدن موفعیت خویش پرداخته و نگران است‌که جاه‌طلبی بزرگ‌او باعث شود برای نشستن روی زین اسب پادشاهی، چنان تیز به هوا بپرد که بجای نشستن روی زین، از آن سوی سرنگون شود. با پیشرفت کنش نمایشی، این استعاره گشوده می‌شود تا به درستی مکبث سرنگون گردد. در لیرشاه، شخصیت لیرشاه در آغاز نمایشنامه از دوستِ‌وفادارش می‌خواهد که بین اژدها و خشمش قرار نگیرد. شکسپیر این مفهوم سالخورده را در نظر دارد که اژدها در داستان‌ها از گنجی  نگاهبانی می‌کند. اگر لیرشاه در کاربرد استعاری، بدرستی اژدها باشد، پس مملکت او گنج است. لیرشاه آگاه نیست که به شکل خندیگرانه (آیرونیک) گنج را از دست داده است و دیگر چیزی برایِ نگاهبانی نمانده که خشمناکش‌کند. از سویی چون زنده است ناگزیر باید گنجی را برای نگاهبانی بیابد. لیرشاه دخترش، کوردیلیا، را به عنوان گنج بزرگِ وجودِ خویش کشف می‌کند و سرانجام همراه با گنجش جان می‌سپارد. این روشِ بیانگری شکسپیر را می‌توان به دایره‌هایِ تشکیل شونده در برکه‌ی‌ِآبی با انداختن سنگی در آن تشبیه‌کرد. دایره‌هایِ گسترش‌یابنده در برکه از یک نقطه آغاز می‌شوند و در سطح آب گسترده می‌گردند. انگاره‌هایِ استعاری شکسپیر نیز از یک استعاره شروع می‌شوند و پیرامون همان استعاره گسترده می‌شوند. چنین روشی باعث می‌شود سخن چندمعنایی گردد. چندمعنایی هم ابهام ایجاد می‌کند. ابهام در سخن سبب ماندگاری زبان می‌شود. هر گروهی از خوانندگان سخن مبهم را در پرتو گستردگیِ زبان خویش بکار می‌گیرد. از این روی سخن مبهم شکسپیر و نویسندگان بزرگ دیگر در گستره‌یِ زمان کشیده می‌شود تا هر نسلی معنای دلخواه خویش را در آن بجوید.

محور بودن زبان در میان تمام عناصر ساختاری، برجسته‌ترین ویژگی آثار ویلیام شکسپیراست. در تمام آثار شکسپیر موضوع و شگردهای نمایشی، وسیله‌ای برایِ نمایشِ لایه‌های معنایی موجود در زبان هستند. موضوعِ اغلب نمایشنامه‌هایِ شکسپیر برایِ تماشاگران دوره‌ی‌ِ الیزابت (سده‌یِ شانزدهم میلادی) شناخته شده بود. تماشاگران شیفته‌یِ زبان شکسپیر می‌شدند. در دو نمایشنامه‌یِ بزرگ شکسپیر، ‌هملت و لیرشاه، زبان موضوعِ نمایشنامه است. در نمایشنامه‌یِ هملت، بازیگر اصلی با پیچیدگی‌هایِ زبان چنان درگیر می‌شود که سرانجام عمل‌مورد انتظار خود و تماشاگر را به‌تمامی فراموش می‌کند و بجایِ انتقام قتل پدر، تلاش دارد قاتل را در میانِ استعاره‌هایِ بیشمار دفن نماید. در نمایشنامه‌یِ لیرشاه، پادشاهی خردمند مملکت و حقِ‌حکومت را در برابر واژگانِ زبان به حراج می‌گذارد. لیرشاه از سه دخترش می‌خواهد میزانِ عشق خویش را به پدر با جملات بازگویند تا همسنگِ بیانشان، مملکت و حکومت بدست‌آورند. دو دخترِ بزرگسالِ این پادشاهِ زبانشناس، جملاتی را بیان می‌کنند و در برابرش مملکت بدست می‌آورند. دختر کوچکسالِ او، کوردیلیا، «هیچ» می‌گوید و دستاوردش هم «هیچ» می‌شود. هنگامی‌که لیرشاه درمی‌یابد زبانِ عاشقانه‌یِ دخترانش تهی از معنا بوده، دیوانه می‌شود و سر به بیابان می‌گذارد تا یکی بودن زبان و معنا را در بیان دیوانه‌ای جستجو کند. لیرشاه خردمندی خویش را بار دیگر زمانی بدست می‌آورد که کوردیلیایِ نازنینش توان بیانِ عشقِ زلال خویش را، گرچه بسیار دیر، کسب کرده‌است. شکسپیر در نمایشنامه‌یِ لیرشاه زبان را غایت زیستن و دستاورد هر کسی در زندگی می‌پندارد.    

شکسپیر زبان را جایگاه تولید وکشف حقیقت می‌پندارد. شکسپیرگاهی زبان را در شکلی بکار می‌بردکه هرکسی‌ پیرامونِ‌آن موقعیت، معنای ویژه‌ی‌ِ خود را در آن بیان حس می‌کند. در نمایشنامه‌یِ مکبث،‌ پس از شبی هراسناک و با سر زدن سپیده مکبث از درون اتاقی که شب‌هنگام خود پادشاه را در آن به قتل رسانده، بیرون می‌آید و جملاتی شگرف بر زبان می‌آورد: «اگر لحظه‌ای پیش از این دم جان می‌سپردم، براستی چه زندگی پرشکوهی را سپری‌کرده بودم. دیگر شراب زندگی سرکشیده شده و تنها دُرد آن باقی مانده.» این‌گفته‌یِ مکبث را شخصیت‌ها با توجه به جایگاه خویش به گونه‌های گوناگون تعبیر می‌کنند. نخست به نظر می‌رسد مکبث این گفته‌ها را برایِ فریب دیگران بر زبان می‌آورد. گسترشِ نمایشنامه نشان می‌دهد که مکبث برای خویش وچه راست می‌گفته است.  بدینسان شکسپیر موقعیت را مانند منشوری برایِ تجزیه‌یِ معناهای موجود در یک بیانِ آدمی بکار می‌گیرد تا نشان دهد چگونه معناهای گوناگون در یک بیان پدید می‌آیند و حقیقت‌ به عنوانِ مفهومی بشری در زبان شکل می‌گیرد و در گذرگاه زمان دریافته می‌شود.

شکسپیر در نمایشنامه‌یِ‌اتللو،‌ زبان را سرچشمه‌ و برانگیزاننده‌یِ‌کنش‌های‌بشر معرفی می‌کند. شخصیتِ ایاگو با کاربرد جنبه‌ای از زبان، اتللو را به پردازش چنان خیالی وادار می‌کند که بسیار فراتر از توان ذهنِ اوگسترده می‌شود و با شخصیتش تناسبی ندارد. ایاگو جمله‌ای را بیان می‌کند، پژواک این جمله در ذهنِ پاک‌اندیش اتللو بدگمانی را بوجود می‌آورد که وحشت‌انگیز است. سخن، ذهن اتللو را سرگرم می‌کند واز یادش نمی‌رود. اتللو ده‌ها دلیل دارد که سخنِ ایاگو بی‌پایه است، اما از فشار فزاینده‌یِ سخن نمی‌تواند رها شود. سخن همچون درختی در ذهنِ پاک اتللو گسترده می‌شود. زمانی فرا می‌رسد که اتللو با زندگیِ گذشته‌یِ خویش یعنی جنگ‌ها، اسارت‌ها، گریزها، چادرخوابی‌ها، نگاهبانی‌ها، لشکرکشی‌ها، کشتی‌ها، توفان‌ها و خودش وداع می‌کند. زندگیِ اتللو با همین سخنان، شکلِ واقعی بخود می‌گیرد. در الگویِ زبانی شکسپیر، واقعیت هنگامی شکل می‌گیرد و دریافته می‌شودکه به سخن تبدیل شود. سخن بر استدلال پیروز می‌شود. زمانی که سخن در ذهنِ اتللو چنان جان گرفت که تحملش ناممکن شد، اتللو جان همسر و جانِ خویش را می‌گیرد. 

گروهی از نمایشنامه‌هایِ شکسپیر دارایِ درس‌هایِ پیچیده‌ی‌ِ مردم‌شناسی هستند. روانشناسی توده‌یِ مردم در نمایشنامه‌هایِ «جولیوس‌سزار» و «کوریولانوس» چنان زیبا و واقع‌نمایانه به نمایش درآمده‌است که کتاب‌هایِ فراوان مردم‌شناسی باید همان نمایشنامه‌ها را سند استوار خویش برای توجیه رفتار توده‌یِ مردم قرار دهند. در نمایشنامه‌یِ جولیوس‌سزار، مردم ابزار سیاست‌بازان هستند. هر سیاست بازی توده‌یِ مردم را به سود خویش به میدان می‌کشاند. مردم در میدانگاه‌هایِ شهر گردهم می آیند تا تفریح کنند. برای مردم هر گردهم‌آیی گونه‌ای کارناوال و تفریح است. آن‌ها هرگز نمی‌فهمند که حضورآن‌ها در صحنه‌هایِ سیاسی و تفریح‌شان چه سرانجام وحشتباری را برای خردمندان و خودشان فراهم می‌آورد. شکسپیر این نقش را با استعاره‌ای بیادماندنی ترسیم کرده‌است: «مردمِ عامی،  پرهایی می‌شوند تا بال شاهینی از آنها شکل گیرد و هنگامی‌که شاهین اوج گرفت‌، نخست خردمندان را شکار می‌کند و سپس همان مردم را تحقیر می‌کند.» شکسپیر می‌گوید‌که قدرتمندانِ سیاسی بر روی دوشِ مردم عوام بزرگ می‌شوند و هر چه سنگین‌تر شدند، فشارشان بر مردم افزایش می‌یابد. در کوریولانوس، مردم باری دیگر در صحنه حاضر می‌شوند تا خردمند دیگری را به قتل برسانند و از این بازیِ مرگبار سرگرمیِ مناسبی برای خود درست کنند.

در سالروز تولد و مرگ این یگانه هنرمند بزرگ تاریخ ادبیات بشر، بزرگی نام‌ شکسپیر انسان‌های بسیاری را به اندیشیدن وامی‌دارد. ویلیام شکسپیر اهمیت و شگفتیِ زبان بشر را به نمایش‌گذاشت و با زبان آثارش پرده از رویِ زیبایی هستی برداشت. هر اثر ادبی پناهگاهی برای لحظه‌ای‌است که در آن انسانِ تنهایی رنج می‌برد. شکسپیر به نسل‌هایِ بسیاری از مردم جهان پناهگاه‌های فراوانی تقدیم‌کرد. شکسپیر ثروتِ مادی ‌جهان را برای خویش جمع نکرد. مال‌اندوزی نامِ کسی را در تاریخ ماندگار نکرده است. هر انسانی به میزان بخشندگی‌اش به هستی و به زندگی انسان‌ها بزرگ می‌شود. شکسپیر چنان هنری به انسان‌ها بخشیده‌است که نام بزرگش زینت‌بخش گفتار نسل‌هایِ بیشماری در گذرگاه زمان خواهد بود.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب