عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
از نام مدرک‌هایِ دانشگاهی تا دامِ گمان‌هایِ واهی نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳۸۸/۱۱/٢٩

زندگی در جهان امروز بدرستی پیچیده است. مردم هزار چهره دارند. هرکسی ماسکی بر چهره‌اش می‌زند تا در بیرون با هزاران انسانِ ماسک‌زده روبرو شود. این گروه بزرگ بر اساسِ قراردادی نانوشته نشان می‌دهند که همدیگر را بدرستی درک می‌کنند، نسبت به هم حسِ یکسان بودن دارند و دارای روح بزرگ انساندوستی هستند. هر یک از این ماسک‌زده‌ها همواره تلاش می‌کند از نظر سخنپردازی خود را در حد سعدی و شکسپیر، از نظر اندیشه در حد افلاتون، از نظر بی‌کینه‌بودن و آزادی‌خواهی در حد نلسون ماندلا و از نظر زیبایی در حد ملکه‌یِ زیبایی جهان در سال 2007 نشان دهد. تحصیلات هم که گفتن ندارد: دیپلم ناقص از فنی‌حرفه‌ای (پرش از یکسال پیش‌دانشگاهی)، کاردانی پیوسته در رشته‌یِ نقاشی از دانشگاه آزاد واحد خاروانا، کارشناسی ناپیوسته در علوم تربیتی از دانشگاه آزاد واحد تیکمه‌داش، کارشناسیِ ارشد روانشناسی از دانشگاه آزاد مرکز چهاراویماق و دکترای «مطالعات خانواده و ازدواج» از دانشگاه آزاد علی آباد کتول. تنوع رشته‌ها در دوره‌هایِ تحصیلی دانشگاهی بسیار جالب است. هیچ رشته‌ای با رشته‌یِ دوره‌ی پیش و پس از خود ربطی علمی ندارد. همین بی‌ربطی سبب می‌شود دارنده‌یِ این مدرک‌ها خیالشان همیشه راحت باشد. کسی از آنها چیزی نخواهد پرسید، چون تخصص‌شان معلوم نیست. اگر روزی هم استخدام شوند، از همان روز اول رئیس خواهند شد زیرا در هر موضوعی سررشته دارند. البته چنین آدمهایی غیر از همرنگ شدن با «نیازِ آنی» چیزی نمی‌دانند.

 از این افراد، بسیاری به دفتر سهند مراجعه می‌کنند تا کار کنند. وقتی پرسیده می‌شود چه تخصصی دارند؟ می فرمایند: میشه گفت روانشناسی، یا شاید هنر بطور کلی، یکجا میشه گفت علوم انسانی! ما هم سرگردان میشویم که در برابر این حکیمِ اندیشمندِ روانشناسِ هنرمندِ دانایِ‌کل چه باید بکنیم. سه شنبه 27 بهمن یکی از این افراد به دفتر آمد. از حرکت کردنش فهمیدیم سالها در مراکز دانشگاهیِ روستاهایِ ایران وقت گذرانده است. خانمی بود بلند قد، با سیمایِ اندکی کشیده و زلالیِ پوستِ چهره را هم در جاده‌ها جاگذاشته بود. سیمای یک میانسالِ زجرکشیده را داشت. رشته‌هایِ جوراجوری خوانده بود. ما نفهمیدیم رشته‌اش چیست و در چه علمی چیزی بلد است. از چندین رشته نام برد. سرانجام همچون همیشه کاغذی به او دادیم و خواستیم مقاله‌ای درباره‌یِ مشکل بیکاریِ جوانان بنویسد. گفت: باید به منابع دسترسی داشته باشد. گفتیم منبع نمی خواهد. همین طوری، سه پاراگراف بنویسید تا کار را در اینجا شروع کنید. از سختگیریِ استادها در دانشگاهها سخن گفت و از کارِ بسیار سخت و جانکاه خویش در تهیه‌یِ دو پایان‌نامه. سرانجام چیزی نتوانست بنویسد. گفتیم یک پاراگراف بنویسد. خودکار برداشت و پس از تفکر فراوان نوشت: »کم گوی و گزیده گوی«. گفتیم خیلی کوتاه است، حتا یک سطرِ ستون کوچکی هم نمی شود. گفت: یک عالمه معنا در این جمله وجود دارد. نتوانستیم به او ثابت کنیم که برای پرکردن هشت صفحه‌یِ هر شماره‌یِ نشریه به هفتاد صفحه نوشته نیاز است. سخنانِ پرمغز قدیم و جدید از بزرگان مفت هم نمی‌ارزد. در نشریه به مقاله نیازمندیم. خانم محترم بلند شد برود، به او گفتم: ساده‌ترین کار تدریس در دانشگاه است. برو در یکی از شعبه‌های همان دانشگاههایِ محلِ تحصیلِ خود تدریس کن. کار در نشریه احتیاج به سواد دارد و سواد هرکس با نوشته‌اش آشکار می‌شود. کسی که نمی‌تواند بنویسد و سواد ندارد، باید به تدریس در دانشگاه مشغول شود.    

جامعه‌یِ امروز از آدم‌هایی درست شده‌است که همه‌کاره‌یِ هیچ‌کاره‌اند. این انسانها مدرک‌هایِ بالای تحصیلات دانشگاهی دارند، اما بدرستی هیچ سوادی ندارند. علتِ این بیسوادی، قوانینِ جامعه است. هر جوانی با استعدادِ بسیار پایین هم وارد دانشگاه می‌شود و پس از چند سال مدرکی می‌گیرد. پس از مدتی بیکاری، هوس ادامه‌یِ تحصیل به سرش می‌زند و مدرک‌های دیگری می‌گیرد.

واقعیت آن است که تحصیل نیازمند هوشی بسیار تیز، حافظه‌ای بسیار گسترده و شیفتگیِ صمیمانه به آگاهی است. درس‌خواندن کار بزرگ گروه بسیار کوچکی از انسانهاست. همه نباید درس بخوانند، زیرا نمی‌توانند. برای ورود به هرکاری در قوانین جامعه، شرایطی سخت گذاشته‌اند، تنها برایِ درس خواندن شرایطی را تعریف نکرده‌اند. هر کسی، حتا عقب‌مانده‌های ذهنی هم،  بدون هیچ امتحان یا آزمونی وارد دانشگاه می‌شوند و به حکم نانوشته پس از مدتی مدرک می‌گیرند. در دانشگاه دانشجویان بسیاری با التماس یا خواهش یا آشنایابی یا تلفن از معلم‌های دانشگاه نمره می‌گیرند و پس از مدتی به فکر ادامه‌ی تحصیل می‌افتند. نتیجه‌یِ چنین همه‌گیر شدن تحصیلات دانشگاهی، پایین آمدن ارزش خود تحصیلات می‌شود.

ما بر این باور هستیم که همه باید نه سال در مدارس درس بخوانند تا بتوانند متن‌هایِ ساده را بخوانند و از روی متن‌های ساده رونویسی کنند. دوره‌یِ دبیرستان را باید نیمی از افراد با هوش متوسط و بالا ادامه دهند. برای ورود به دانشگاه افراد تیز هوش باید انتخاب شوند. تحصیلات پس از لیسانس نیازمند هوش بسیار بالاست. کسانی که مدرک فوق لیسانی می‌گیرند باید توانایی تدریس به بهترین شکل را داشته باشند. کسانی که مدرک دکترا می‌گیرند باید توانایی انجام پژوهش را داشته باشند. اگر تحصیلات بدرستی انجام شود، هر کس بر اساسِ مدرک خود کارهایِ مورد انتظار از او را بدرستی انجام خواهد داد. معرفی استادان نامدار دانشگاههایِ ایران در نشریه‌یِ (Nature) بعنوان کسانی که «دزدی‌ادبی» می‌کنند، نمونه‌ای آشکار از نادرستی روش آموزش دانشگاهی در ایران است. هنگامی که مردانی در شهری پُست بسیار بالایِ دولتی دارند و در یک مرکز دانشگاهی در گوشه‌یِ دیگر ایران دانشجو نامیده می‌شوند و پس از مدتی به همان مردان مدرک‌هایِ  بالای دانشگاهی داده می‌شود، تحصیلاتِ دانشگاهی حرمت خود را از دست می‌دهد و ابهامی دیگر بر فرهنگِ آشفته‌یِ ایران افزوده می‌شود.        

برای سیاست‌مداران در سراسر جهان مدرک دانشگاهی اهمیتی ندارد. سیاست‌مداران اگر به قدرت برسند می‌توانند هر گونه مدرکی را برای خود درست کنند. هنگامی که دانشگاه‌ها به سیاست آلوده شده باشند، هنگامی که دانشگاهها جولانگاهِ سیاست‌مداران حاکم بر کشور باشند، ناچار هستند مدرک‌های مورد نیاز سیاست‌بازان را به آن‌ها تقدیم کنند. چنین وضعی معیارها را به هم می ریزد و دانا از نادان تشخیص داده نمی شود. نادان‌ها با داشتنِ مدرک‌های دانشگاهی در میدانِ اجتماع گردوخاک به پا می‌کنند و دارندگانِ آگاهی هم ناگزیر هستند در گوشه‌یِ تنهایی و بیکاری خویش رنج ببرند. در چنین شرایطی، باید نیمکتی خالی پیدا کرد و بر زشتی جهان مدرن «های‌های» گریست.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب