عبداله باقری حمیدی
تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عبداله باقری حمیدی
آرشیو وبلاگ
      گلهای حسرت (ادبیات و مقاله‌نویسی)
سرمای روزگار نویسنده: عبداله باقری حمیدی - ۱۳٩٠/٢/٦

امید در آشفتگیِ روزگار و با مردمی شوریده

فرهنگ‌ها فضایِ فکری و در نتیجه هویتِ انسان‌ها را در زمان و مکانی یگانه می‌شناسانند. فرهنگ‌ها در رفتارهای همگانی انسان‌ها به جلوه در می‌آیند. فرهنگ‌ها خود از تلاش فکری انسان‌هایی نادر شکل می‌گیرند و با پذیرش و درونی شدن آن‌ها در ذهن مردم ماندگار و سبب شناسایی آن مردم می‌گردند. بزرگیِ مردم تنها در فرهنگی بزرگ ممکن می‌گردد. قدرت گرفتن نیرویی ناشناخته و حاکمیت آن در میان مردم فرهنگ را به انحطاط می‌کشاند.

انحطاط فرهنگ‌ها در اروپا در سده‌یِ سیزدهم میلادی آغاز شد، اما با رنسانس باری دیگر گسترش و رو به سمت انساندوستی نهاد. رنسانس حرکتی فرهنگی برای یکی شدن گفتار و کردار  انسان‌ها بود. فرهنگ رنسانس هم، مانند هر پدیده‌یِ اجتماعی دیگر، دچار عادت‌شدگی شد. عادت شدگی، مرگ هر پدیده‌ای است. 

حرکت‌های گروهیِ انسان‌ها برای کسب حقوق اجتماعی برابر با انقلاب فرانسه (1789) آغاز شد. انقلاب فرانسه انسان را به نتیجه‌یِ فکر روشنفکران امیدوار ساخت. شاعران رمانتیک فرانسه و انگلستان مورد ستایش مردم قرارگرفتند. آن‌ها به بزرگداشت گروهی از انسان‌های فراموش‌شده دست زده بودند. زیاده‌روی در چنین تفکری، آن شاعران را به بیراهه کشاند. از همین روی عمر جریان رمانتی‌سیزم تاریخی بسیار اندک بود، اما رمانتیک‌ها پاکیِ سرشت بشر را در آگاهی همگانی گنجاندند. رمانتیک‌ها زیبایی سخن بشر را کشف کردند، پس همواره مورد تحسین قرار خواهندگرفت. گفتار و کردارآن‌ها یکسان بود، از همین روی بیشتر رمانتیک‌ها خیلی زود مردند.

در سده‌یِ نوزدهم فیلسوفان به بیگانگی نیروی کار از نتیجه‌یِ کار اندیشیدند. این بیگانگی به گستره‌هایِ دیگر فکری نیز گسترش یافت. سرمایه‌داری در حال پیشرفت بود. در سرمایه‌داری ارزش کار هر انسان با پول مشخص می‌شود. پول هم پدیده‌ای مادی نیست، پس انسان از نتیجه‌یِ کارش آگاهی مشخصی نخواهد داشت. شکلی از بیگانگی بین انسان و ارزش‌ها پدید آمد. با گسترش تبلیغات، این بیگانگی به دنیای سخن کشانده شد. تبلیغات چیزی را تعریف می‌کرد که ارزش بالایی هم نداشت. در رمان «خواهرکاری» از «تئودر درایزر» شخصیت مرکزی رمان با دیدن آگهی‌های تبلیغاتی فراوان روی در و دیوار شهر دچار سرگشتگی در انتخاب می‌شود. او به درستی می‌پرسد: کدامیک از این‌ها درست می‌گوید؟ تبلیغات سخنانی را با تکرار پیاپی برای مردم بازمی‌گویند و مردم فریب می‌خورند. افسوس انسان به مفهومی بنام «حقیقت» پایبندی سنتی دارد. حقیقت نیز مفهومی است که از تکرار سخن آدمی پدید می‌آید. هر مفهوم غلطی هم پس از تکرار فراوان به شکل حقیقتی مسلم برمردم تحمیل می‌شود. گریختن از مفهومی حقیقت‌شده هم چه دشوار است. درپایان سده‌یِ نوزدهم، سرمایه‌داری با نیرویی شتابنده به جهان سرازیر می‌شد.

سده‌یِ بیستم با جنگ آغاز شد. انسان‌های خردمند ناگهان به شکننده بودن افکار و رویاهای انسان پی‌بردند. جنگ جهانی اول در سال 1919 به پایان رسید، اما پدید آمدن قدرت‌های جدید در کشورهای گوناگون، امکان جنگ را باری دیگر طرح ساخت. روشنفکران و نویسندگان به نوشتن درباره‌یِ خطرجنگ پرداختند. ویلیام باتلر ییتس( شاعر ایرلندی) در شعر« ظهور‌مسیح» (1924) آغاز جنگ بزرگ دیگری را آشکارا پیش‌بینی کرد و در تصویری بیادماندنی جهانی را توصیف کرد که پس از جنگ تنها جنازه‌ها روی زمین را خواهد پوشاند. سخن او در باور تمام مردم نشست. آن زمان هنوز بین سخن و معنی جدایی نیفتاده بود. نویسندگان با طرح تعهد در ادبیات، مردم را به مبارزه با جنگ‌افروزان تشویق می‌کردند.

در سال 1928 در ایالات متحده‌یِ امریکا رکود بزرگ اقتصادی پیش‌آمد. بی‌ارزش شدن دلار امریکا، بفروش نرفتن      محصول کشاورزان و خشکسالی، کشاوزان شرق امریکا را ناچار کرد همه چیز خود را رها کنند و به امید یافتن کار و زندگی مناسب در غرب امریکا حرکت کنند. هزاران نفر در راه جان باختند. در همین هنگام جان اشتاین بک، رمان «خوشه‌های خشم» را نوشت. این رمان بیان هنری رویدادی است که در آن هزاران انسان به دلیل سیاست‌های نادرست و ضدانسانی حکومتی قربانی می‌شوند. در آن زمان هنوز نویسندگان به تعهد در ادبیات، یعنی بزرگداشت انسان، اعتقاد داشتند. جان دوس‌پاسوس رمان سه جلدی «یو. اس. ای» را نوشت. دوس‌پاسوس مردم را از خطر زندگی دردنیای سرمایه‌داری آگاه می‌کرد. هر اثر ادبی سندی برای نشان دادن شکوه ادبیات و آشکار ساختن پستی سیاست‌های قدرت‌مداران بود.

سه سال پیش از آغاز جنگ جهانی دوم، در اسپانیا جنگ داخلی (1936) روی داد. جهان به دو قسمت تقسیم شده بود. فرانکویِ فاشیست می‌خواست جمهوری‌خواهان را سرکوب کند. این جنگ همه را به میدان کشانده بود. نویسندگانی چون ارنست همینگوی از امریکا و جرج ارول از انگلستان در جبهه‌یِ جمهوری‌خواهان و فاشیست‌ها مبارزه می‌کردند. در سال 1939 جنگ جهانی دوم آغاز شد. این جنگ پنجاه‌و هفت میلیون انسان را قربانی‌کرد. فریاد هنرمندان و نویسندگان بلند شد. چارلی چاپلین به نمایندگی از تمام انسان‌هایِ‌آزادی‌خواه در فیلم «دیکتاتور بزرگ» بزرگی هیتلر را به مسخره گرفت. نویسندگان ادبیات هم با روش‌هایِ نوین هنری، خطرتمرکز قدرت در دست فرد یا گروهی را آشکار ساختند. آنها دست به مبارزه‌یِ آشکار زدند.

جریان مکارتیسم در سال‌های پس از 1947 مردم امریکا را در هراسی بزرگ فرو برد. سناتور مکارتی پیشنهاد کرد که تمام افرادی که به دولت امریکا خیانت کرده‌اند باید محاکمه شوند. منظور او از خیانت، هر نوع انتقاد ساده ‌از دولت را هم شامل می‌شد. با نعریف مکارتی از خیانت، تمامِ مردم امریکا خائن بودند. آرتور میلر (1915-2005) برای آشکارکردن سرشت نادرست و بی‌پایه‌یِ مکارتیسم،  نمایشنامه‌یِ «ساحره‌سوزانی» را نوشت.

این گونه کارهای نویسندگان در دهه‌یِ 1960 میلادی شدت بیشتری یافت. در نوامبر 1969، برتراند راسل در نامه‌ای از دبیرکل سازمان ملل  درخواست کرد که از یک کمیسیون رسیدگی به جنایات جنگی حمایت کند تا کمیسیون «شکنجه و نسل‌کشی» امریکایی‌ها در ویتنام را بررسی کند. راسل خود دادگاهی تشکیل داد تا رئیس جمهور امریکا را در آن محاکمه کند. راسل گفت که « ما قاضی نیستیم. ما شاهد هستیم. وظیفه‌یِ ما دعوت از بشریت برای شهادت دادن به  این جنایت‌های وحشتناک و متحد ساختن انسان‌ها برای ایجاد عدالت در ویتنام است.»  برتراند راسل در 31 ژانویه 1970  بیانیه‌ای صادر کرد و از اسرائیل خواست که از سرزمین‌های اشغالی پس بنشیند. این بیانیه در سوم فوریه 1970 در کنفرانس بین‌الملی‌مجلس‌ها در قاهره خوانده شد. در آن زمان صدای انسانیِ نویسندگان به گوش و هوشِ مردم جهان می رسید.

در تاریخ پس از مشروطیت ایران نیز نویسندگان نقش رهبری فکری جامعه را داشتند. نثر نویسانی چون صادق هدایت، بزرگ علوی، جلال آل احمد، غلامحسین ساعدی، رضا براهنی، صمد بهرنگی، اسماعیل فصیح، سیمین دانشور، احمد محمود، محمود دولت آبادی، شاعرانی همچون نیما یوشیج، یدالله رویایی، سیاوش کسرایی، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، احمد شاملو و هوشنگ ابتهاج، مترجمانی چون محمد قاضی، م.الف. به‌آذین، داریوش آشوری، ابوالحسن نجفی، محمد مختاری و مصطفی رحیمی قطب‌های فکری مردم بودند و با آثار خود پوسیدگی رژیم ‌حکومتی پهلوی را آشکار و سیستم‌های نوینی را برای آگاهی مردم طرح می‌کردند. بسیاری از این نویسندگان مورد آزار رژیم پهلوی قرار می‌گرفتند.    

تغییر خیلی ناگهانی روی داد. گسترش تکنولوژی ارتباطات، مردم را در یک سردرگمی هولناک فرو برد. سال‌ها پیش (1933) روزولت، رئیس جمهور امریکا، گفته بود صداها آن قدر زیاد است که نمی‌توان دریافت کدام‌یک راست می‌گوید. این جمله تکرار سخن شخصیت رمان تئودر درایزر در دنیای واقعی بود. سخن‌های زیاد مردم را به بی‌باوری و تردید نسبت به تمام شنیده‌ها کشاند. سخنان تکراری زشتی هر عملی را از آن گرفت و هر جنایتی در جهان تنها در حد یک خبر ساده باقی ماند. مردم از اندیشیدن بازماندند. امروزدیگر کسی نمی‌اندیشد. هرکسی گفته‌هایی را برای کسب پول بیشتر تکرار می‌کند.

جهان سراسر آشفته است. مرزها به هم ریخته است. اخبار را می‌شنویم. در سومالی هر روز یکهزاروپانصد  نفر کشته می‌شوند.  این کشته‌شده‌ها مردمی عادی هستند که برای دریافت جیره غذایی سازمان ملل به روستاها و شهرهای گوناگون می‌روند و در راه کشته می شوند. این کشتار همچنان ادامه خواهد یافت. در سومالی در فاصله‌یِ زمانی 1998 تا 2006 چهار گروه ادعای استقلال یا دولتی خودمختاردر کشور سومالی کرده‌اند. ایالت پوتلند در 1998 اعلام استقلال کرد. این ایالت بیان نمود که در سازش ملی برای تشکیل دولت مرکزی شرکت خواهد کرد. دومین گروه در ایالت جوبالند در جنوب سومالی، استقلال‌کشوری را اعلام کرد. در سال 1999 ارتش مقاومت راهانوین در کنار پوتلند شکل گرفت.  ارتش مقاومت راهانوین دولت خودمختاری را در بی و باکول (نواحی جنوب و مرکز سومالی) اعلام کرد. چهارمین دولت اعلام شده در 2006 به عنوان دولت گالموداگ می‌باشد. این همه دولت کوچک درکشوری با مردمانی فقیر و بیچاره تشکیل شده و قصدشان بدست آوردن فدرت وسرمایه برای گروه خودشان است. سازمان ملل و سازمان‌های کشورهای افریقایی نمی‌توانند این گروهها را به سازش و تشکیل یک دولت وادارکنند. هر گروهی به خوبی می‌داند که تحویل دادن کشور به یکی از آن گروها به معنی کشتارتمام اعضای گروه‌های دیگربه دست همان دولت قدرتمند است. آنها درکشوری جهان سومی بدنبال کسب قدرت هستند و نیک می‌دانند که در کشورهای جهان سوم کسی برای خودش در قدرت شریکی انتخاب نمی‌کند. در کشورهای جهان سوم، حریف را به روش‌های گوناگون می‌کشند. گروه‌های قدرت‌طلب سومالی تجربه‌یِ موزامبیک را پیش چشم خود دارند. باید تنهای تنها در قدرت ماند.

این سو، کشورهای آسیایی آشفته‌تر هستند. ایالات متحده‌امریکا و سایر کشورهای جهان سرمایه‌داری در عراق و افغانستان نیروی نظامی پیاده کرده‌اند و قدرت‌طلبان را می‌کشند تا دولت‌های دست‌نشانده‌یِ آنها در قدرت تنها باشد. فرمول همان است: قدرت را نمی توان با کسی شریک شد. هر روز هزاران نفر کشته می‌شوند. بسیاری از کشته‌شده‌ها از سرشت کار نیز خبر ندارند.

در کشورهای عربی و پس از سال‌ها حاکمیت خانواده‌هایی ویژه  بر دارایی کشورها، مدرنیسم در شکلِ آزادیخواهی ناگهان آشکار شد. دیروز در تونس، مصر، بحرین، یمن، و امروز در سوریه و فردا در الجزایر، اردن، عربستان سعودی و دیگر کشورها فریاد آزادیخواهی زبان‌های خاموش شنیده خواهد شد. مردم خیابان‌ها را از کنترل حاکمان آزاد می‌کنند و خود به جولان در میدانگاه‌ها و خیابانها می‌پردازند. خانواده‌های حاکم در کشورهای عربی، قدرت دیرپایِ خود را از دست می‌دهند و گرفتار خواست‌ِ مردم برای محاکمه می‌گردند.  حکومت‌های تماشاگر  نیز هر یک برای پیگیریِ سودِ سیاسی و پایداری حاکمیت خویش به سخن‌پراکنی می‌پردازند. آنها رویدادها را به سودِ خویش تفسیر می‌کنند. در خبرها، دروغ‌های بزرگ شنیده می‌شود. حکومت‌ها سخنِ پیشوایِ بزرگِ خودکامگی را هنوز کارآمد می پندارند. هیتلر فرموده بود: دروغِ دولت هر چه بزرگ‌تر باشد،  پذیرش مردم هم شدیدتر می‌شود. مردم به خیابانها می‌ریزند و آزادی می‌خواهند. حکومت‌ها مردم را به گلوله می‌بندند و آنها را به فریادی خاموش ناگزیر می‌سازند. همه امید به امیدی بسته‌اند که نویسندگان ساخته‌اند: پیروزی سرانجام از آنِ مردم است.  

خبر ها را از رادیو و تلویزیون می‌شنویم. هر روز هزاران نفر کشته می‌شوند. این خبر برانگیزنده‌یِ هیچ عملی نیست. کسی به فکر تشکیل دادگاه نمی‌افتد. کسی به دبیرکل سازمان ملل نامه نمی‌نویسد. کسی به کسی فکر نمی‌کند. هر کس به خودش و سود خودش فکر می‌کند. کسی در رمان یا نمایشنامه‌یِ خود، رنج‌هایِ مردم بیچاره را به نمایش نمی‌گذارد. در ادبیات امروز مردم غایب هستند. نویسندگان به ذهنیت آشفته‌یِ یک فرد تنها می‌پردازند و روایت جریان سیال ذهن انسانی درمانده را تنها روش بیانگری نو می‌پندارند. در ادبیات امروز، دیگر از آن دهها شخصیت «جنگ‌و صلح» تولستوی، «دن‌آرام» میخائیل شولوخوف، «خوشه‌های خشم» جان اشتاین بک و «کلیدر» محمود دولت‌آبادی خودمان خبری نیست. چنین فضایی جهان را در سرمای نابودکننده‌ای مسخ می‌کند. چنین روشی جهان را در تاریکی مسخره‌ای فرو می‌برد.

هوا سرد است. پیوند‌ها از هم گسیخته است. همه چیز در حال از هم پاشیدن است. من در چنین دنیایی هنوز به یگانه‌ انسان‌‌هایی امید بسته‌ام که باری دیگر پرچم ادبیات متعهد را به اهتزاز درآورند و از پستی و پلشتی قدرت‌هایی بنویسند که گرمای زندگی انسان‌ها را به سرما تبدیل می‌کنند.

 

  نظرات ()
مطالب اخیر بیوک نیک اندیش نوبر درگذشت برای پایان سه سالگی آندیا توهین برنامه فتیله به ترک‌زبان‌ها بیوک محبی جنگل‌های ایران چهارشنبه‌سوری، نوروز و سیزده‌بدر جشن نوروز و آیین‌هایش: باجا باجا دو سالگی آندیا دکتر محمد یوسف باقری استاد شهریار و دلیل سروده‌شدن شعر «بلبل و کلاغ»
کلمات کلیدی وبلاگ استاد شهریار (۳) رمان مدرن (٢) محمود دولت آبادی (٢) احد حسینی (۱) بولوت قراچورلو (۱) مستوفی (۱) داود مستوفی (۱) آرتور میلر (۱) ویلیام شکسپیر (۱) ویلیام فاکنر (۱) سهند (۱) شمس تبریزی (۱) شمالغرب کشور (۱) ادبیان فارسی (۱) محیط زیست (۱) ستارخان (۱)
دوستان من کارگاه ترجمه و پژوهشهای ترجمه پرتال زیگور طراح قالب