ویژگی های شعر شهریار
عبداله باقری حمیدی
bagerihamidi@yahoo.com
چکیده
شعر شهریار در یک پروسهیِ زمانی طولانی نوشته شده است. درازای زمانِ شاعری شهریار سبب شده شعرش دارای فُرمهای گوناگون باشد. دگرگونی همیشگی فرم در شعر شهریار و سرودن شعر در مدت زمانِ نزدیک به هفتاد سال گستردگیِ ویژگیهای شعری را پدید آورده است. تعداد فراوان و هنری بودن بسیاری از شعرهای شهریار شهرتی برای شاعر پدید آورد که رویای خیلی از شاعران همزمان او بود. وفاداری به سنت غزلنویسی، شیفتگی به حافظ، واکنش به رویدادهای شعریِ زمان، بیانِ احساساتِ سنتی مذهبی، گریز پایدار از ایدئولوژی، چرخش از سرودنِ شعر پارسی به شعر ترکی و بیقراری در شعرها از ویژگیهای کلی شعر شهریار است. مقاله تلاش دارد این ویژگیها را بررسی کند.
واژگان کلیدی: شهریار، نقد، سنتِ شعری، زمان، زبان
مقدمه
شهریار از آغازِ زندگیِ شاعری در ایران معروف بوده است. آشناییِ شهریار با بهار، ایرج میرزا، عارف قزوینی، پروین اعتصامی، سپس با نیما یوشیج، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرایی ، مهدی اخوان ثالث و شاعرانِ شناخته شدهیِ ایران در نیمهیِ اول قرن چهاردهم خورشیدی او را در نشریات و نشستهایِ ادبی چهرهیِ شناخته شدهای ساخت. پرداختنِ شهریار به سخنِ عشق در قالبِ آشنایِ غزل، او را به سرعت در ذهنِ خوانندگانِ عامی شعر معروف ساخت. شهریار در قالبی مینوشت که با تصورِ همگانیِ ایرانیان از شعر سازگار بود. رایج شدنِ شعرِ نو و مقاومتِ شدیدِ سنتگرایان در مقابلِ شعرِ نو، به همگانی شدنِ بحث دربارهیِ شعر و شاعری کمک نمود. گشایشِ دانشگاهِ تهران در سالِ 1313 و دانشگاهِ تبریز در سالِ 1325، ادبیات را به موضوعِ کلاسهایِ درسِ دانشگاه تبدیل کرد. در کلاسهایِ دانشگاه، شعرها به بحث گذاشته شد. نبودِ سنتِ نقدِ ادبی باعثِ گسترشِ تصورِ «شناختِ شعر از رویِ زندگیِ شاعر» شد. چنین رویکردِ امپرسیونیستی به خارج از دانشگاه نیز سرایت کرد. مردمِ عوام هم اجازه یافتند دربارهیِ شعرِ یک شاعر بر اساسِ زندگینامهیِ خیالیاش سخن بگویند. به زودی این مفهومِ رمانتیک رایج شد که شعر بازتابِ زندگیِ فردیِ خود شاعر است. همین گمان، همگان را به ساختنِ داستانهایِ گاه واقعی و اغلب خیالی دربارهیِ شاعرکشاند. شهریار شاعری است که بیشترین داستانها دربارهیِ او ساخته شده است. بجایِ روش هایِ نقدِ شعر، داستانهایی همچون عشقِ پرشورِ شهریار به دختری با نامِ ثریا، پشیمانیِ معشوق از ازدواج با دیگری و بازگشت به سویِ شهریار، تحصیل در دورهیِ «پیشپزشکی» به مدت چهارده ماه در «مدرسه طب»و رها کردنِ آن، خواب دیدنِ یک مجتهدِ اعظم و سرانجام معتاد شدنِ شاعر بر زبانها افتاد. هرکسی خیالاتِ رمانتیکِ خود را به این داستانها افزود. این گونه داستانهایِ اغلب ساختگی سرچشمهیِ تحلیلِ شعرِ شهریار شد.
واقعیتِ زندگیِ شهریار در سایه یِ داستانهایِ خیالی گم شده است. لطفالله زاهدی در دی ماهِ 1336 نخستین شرححالِ شهریار را برای چاپ در آغازِ چهار جلدیِ دیوانِ شاعر نوشت. این زندگینامهیِ کلینگر در پنجاه و چهار سالگی شهریار نوشته شده است و جزئیاتِ زندگی و دستکم سالشمار زندگی شهریار را بیان نمیکند. نوشتهیِ زاهدی سرچشمهیِ نوشتههایِ بیشماری دربارهیِ زندگیِ شاعرشد. شهرتِ سریعِ شهریار و نبودِ یک زندگینامهیِ جزئینگر ومعتبر باعث شد ذهنِ افسانهپرداز ایرانی دربارهیِ این شاعرِ بزرگ، داستانهایِ شگفتانگیز بسازد. چاپِ منظومهیِ «حیدربابایه سلام» در سالِ 1331 به زبانِ ترکی و استقبالِ شاعرانِ ترکزبان از آن، شهرتِ شهریار را در میانِ ترکزبانانِ ایران و کشورهایِ همسایه گسترش داد. سرودنِ شعر «سهندیم» در سالِ 1346به زبانِ ترکی و در سبکِ نیمایی، به عنوانِ یک بیانیهیِ هنری، هنرمندیِ شهریار را ثابت کرد.
بحث و بررسی
شهریار با تمامِ انسانهایِ همعصرِ خود تفاوت داشت. شهریار هویتِ برجستهای به عنوانِ شهروند عادی نداشت. رابطهیِ او با روزمرگیهایِ زندگی بشدت آشفته و بیشکل بود. عکسهایِ فراوان شهریار نشان میدهد که او به زندگیِ عادیِ تمامِ انسانها و حتا خودش بیاعتنا بود. پوشیدنِ لباسهایِ اغلب خارج از مُدِ زمان، داشتنِ پوستینی رنگی بر تن و گذاشتنِ کلاهِ کشیِ سُرمهای رنگ بر سر جلوههایِ خارجیِ خیالاتِ درونی و شخصیتِ یگانهیِ او بود.
شهریار در قالبهایِ گوناگون و به دو زبانِ پارسی و ترکی شعر سروده است. تعدادِ شعرها در دیوانِ دوجلدیِ شهریار (تهران: انتشاراتِ اهلِ قلم، 1382) کارِ بزرگِ شهریار را نشان میدهد:
الف- شعرهایِ پارسی : غزلیات (547 غزل)، قصیدهها (100 قصیده)، مثنویها (٢۵مثنویِ طولانی)، قطعات (150 قطعه)، شعرهایِ مناسبتی پارسی در قالبهایِ گوناگون (123 قطعه)، اشعاری برایِ انقلابِ اسلامی ایران (39 قطعه)
ب- شعرهایِ ترکی: حیدربابایه سلام(1) و (2)، سهندیم، نامههایِ منظوم به شاعران و شعرهایِ اجتماعی با رگههایی از طنز، «سهند و شعرِآذری» برای درگذشتِ بولوت قرهچورلو(سهند).
نگاهی آماری به شعرها کارِ پرحجم شهریار را نشان میدهد. تردیدی نیست که در ماندگاریِ نامِ یک شاعر، دو عامل یعنی حجمِ آثار یک شاعر و خلقِ آثارِ برجستهیِ هنری اهمیتِ ویژه دارند. از نظرِ حجمِ شعرها، شهریار بسیار بیشتر از حافظ و تا حدی برابر با سعدی شعر سروده است. از دیدگاهِ آماری میتوان نامِ شهریار را پس از نام فردوسی، نظامی، مولوی و سعدی آورد. از دیدگاهِ هنری نیز شعرِ شهریار سزاوارِ شناسایی است.
شهریار یک شاعر بود. او شاعرِ مادرزاد بود. برایِ شهریار، شعر تنها روشِ بیانِ هنری بود. شهریار از زبان نه به عنوانِ وسیلهای برایِ ارتباطِ روزمره با دیگران، بلکه به عنوانِ شگردی برایِ بیانِ هنری استفاده میکرد. زبان برای شهریار ابزاری برای رساندن اندیشه هم نبود. شهریار در مدحِ افراد بسیاری شعر سرود. در تمامِ مدیحهها، شخصِ مدحشده در میانِ هنرِ اصیل و شگفتِ شهریار تحقیر میشود. پس از سالِ 1357، اشعارِ مذهبیِ شهریار باعث شد حکومتِ نوپایِِ جمهوریِ اسلامی ایران نیز از شهریار استقبال کند. شهریار هم اشعاری در مدحِ رهبرانِ جمهوریِ اسلامی نوشت. شهریار پس از عمری اندوهناک و رنجبار در 27 شهریور 1367 درگذشت. پس از کوچِ این شاعرِ اصیل، گروههایِ فراوانی شعرِ شهریار را وسیلهای برایِ گذرانِ زندگیِ خویش ساختند.
شهریار شاعر محدود به زمانِ خود نیست. برایِ او «کاخِ خیالیِ شاعران» مقصد و الهامبخش است. موضوع برایِ چنین شاعری، بهانهای ناچیز برایِ بیانِ هنرش است. موضوع، بردهیِ هنر شهریار است، از همین روی اهمیتِ چندانی هم ندارد. شهریار به هیچ ایدئولوژی رایج در ایران وابستگی نداشت. ایدئولوژی مجموعه گفتارهایی است که گروه حاکم برای توجیه حکومت خود میسازد. در تاریخ ایران در سدهیِ چهاردهم خورشیدی جریانهای قدرتمند تاریخی پدید آمد. هر جریانی ایدئولوژی خود را در ذهن مردم جامعه گسترش منیداد. شهریار اغلب به این جریانهای ایدئولوژیک توجهی نداشت. مهدی اخوان ثالث در کتابِ «بدایع و بدعتها و عطا و لقایِ نیما یوشیج» (تهران: انتشارات بزرگمهر، 1369) دربارهیِ پراکندگیِ موضوع و بیاندیشگی در شعرهایِ شهریار مینویسد:
شهریار همینطورها بود، یعنی به شدت و پاکی و صداقت، تحت تاثیر اطرافیان و دمخورانش واقع میشد. اگر مذهبی بودند، «علی ای همایِ رحمت تو چه آیتی خدا را» یا «افسانه شب» و «شب و علی» و مناجاتهایِ زیبایش را می گفت. اگر تودهایها چندی دمخورش بودند، «قهرمانانِ استالینگراد» میسرود، اگر نیماییها بودند، «دو مرغِ بهشتی» می گفت، اگر آذربایجانیهایِ چنین و چنان بودند «حیدربابایه سلام» میگفت، خلاصه مردی بود جاری و ساری با همه و هرچه هست و نیست، و البته مهربان و خونگرم هم با همه. (ص 14)
در این نوشته، اخوان ثالث واقعیتی را بیان کرده است که به گمانِ من نقطهیِ قوتِ شعر شهریار است. پراکندگی و گستردگیِ بسیار زیادِ موضوع در شعرهایِ شهریار نشان میدهد که شعر برایِ شهریار یگانهوسیلهیِ بیانگری بود. برایِ انسانهایِ متعارف، زبان وسیلهیِ ارتباط با دیگران برایِ پایداری در کسبِ سود و گریز از زیانِ زندگی است. برایِ شهریار، زبان تنها وسیلهیِ بیانِ احساسات و آشکارسازیِ واکنشهایش به رویدادهایِ زندگی بود. شهریار شعر را همچون منشوری در برابر نور زبان میگرفت تا زیباییهای زبان را برای خویش و خواننده کشف کند. زبان، زمینه و غایت شعر شهریار است.
در سخنِ بشری، دو جهتِ زبان، یعنی جهتِ سودآوری و جهت زیباییشناختی مورد نظر میباشد. جهتِ سودآوریِ زبان بیشتر به زمانِ حال وآینده میپردازد، اما جهتِ زیباییشناختیِزبان به روایتِ پدیدههایی میپردازد که درگذشته پدیدآمدهاند. پدیدههایِ زمانِ گذشته ازرابطهیِ سود و زیان خارج میشوند و در گفتارِ انسانهایِ متعارف به شکلِ بیانِ نوستالژیکِ خاطرات و در سخنِ نویسندگانِ ادبیات به شکلِآثارِ ادبی نمایان میشوند. این دو کارکردِ زبان در موردِ بیشترِ نویسندگان آشکار است. هر نویسندهای به عنوانِ یک شهروندِ عادی از زبان برایِ برآوردنِ نیازهایِ روزمرهیِ زندگیاش استفاده میکند و مانند گفتارِ تمامِ مردمِ عادی، گفتههایِ او نیز در هیاهویِ زندگی فراموش میشود، اما شخصیتِ هنریِ او در نوشتههایش نمایان می شود که ماندگاریِ بیشتری در گذرگاهِ زمان دارد. شهریار تنها با یک نوع از جهتگیریِ زبان آشنا بود: جهتِ گذشته و تاریخیِ زبان. این شیقتگی به گذشته در بسیاری از شعرهایِ شهریار به ویژه در شعرهایِ زیبایِ «هذیاندل»، «تختِ جمشید»، «مولوی در خانقاهِ شمس»، «راز و نیاز» آشکارگی بیشتری دارد. در هر فرصتی، خیالِ بالگسترِ شهریار بر فرازکاخِ خیالیِ ساختهشده توسطِ شاعرانِ پیش از خود اوج میگیرد.
شهریار همواره «کاخِ خیالیِ شاعران» را پیش چشم داشت. رویایِ شاعر یافتنِ جایگاهیِ جاودانه در آن کاخ شاعران است. این کاخ هستیِ فیزیکی ندارد، پس مرگی هم ندارد. شهریار این کاخِ خیالی را در شعرِ «راز و نیاز» و به شکلِ کامل در شعر بلند «سهندیم» توصیف کرده است. در شعرِ سهندیم، آسمان و زمین آیینهیِ یکدیگر میشوند و در هم منعکس میگردند تا وحدتِ تصویریِ شعر شکل گیرد. در آن دنیایِ خیالی، دو تن دیده میشوند: زهره و حافظ. زهره، همسنگِ ایرانیِ «آفرودیتهی یونانی» و «ونوسِ رُمی»، الههیِ زیبایی و عشق است. حافظ هم کهنالگویِ شعر است. نگاهِ شاعر به چنین تصویرِ آرمانی نشان میدهد که او در جستجویِ زیباییاست. زیبایی حسی است که از تعادلِ دنیایِ مادی و آرمانهایِ انسانی در ذهن پدید میآید. این تعادل تنها در خیال به وجود میآید. عناصرِ پرورش دهندهیِ خیال، واژهها و ساختارهایِ شعری هستند. شعر نیز در سنتِ فرهنگیِ یک جامعهیِ زبانی شکل میگیرد. شهریار به این سنت بسیار پایبند است. از نظر شهریار، حافظ بزرگترین نمایندهیِ سنتِ شعری در زبانِ پارسی است. در شعر حافظ، واژهها و ساختارهایِ شعری برایِ نمایشِ زیبایی زبان بکار گرفته شدهاند. زبانِ حافظ، زبانِ روزگارِ خود نیست. اگر رویدادی تاریخی هم در شعرِ حافظ به بیان آمده، تنها وسیلهای برایِ افزودنِ ابهام به بیانِ شعریاست. زبانِ حافظ، زبانِ زیبایی است. زیبایی هم هدفِ شعر و حقیقتِ شعراست.
حافظ سرمشقِ شهریار در شاعری است. شهریار غزلهایِ بسیاری در استقبال از غزلهایِ حافظ نوشتهاست. بسیاری از شعرهایِ شهریار از نظرِ وزن، قافیهپردازی،صورِ خیال و مضمون تکرارِ شعرهایِ حافظ است. شیفتگیِ شهریار به حافظ، در سفرِ او به شیراز در سالِ 1352 و سرودنِ غزلهایی در بارگاهِ حافظ نیز نمایان است. رضا براهنی در کتابِ ارزشمندِ «گزارش به نسلِ بی سنِ فردا» (تهران، نشر مرکز، 1374) دربارهیِ این شیفتگی توضیح می دهد:
شهریار صورتِ نوعیِ شاعر است. صورتِ نوعیِ شاعر، شاعرِ مادرزاد است. جهان او را به عنوانِ زبانِ گویایِ خود برگزیده است. چنین شاعری بدنبالِ دگرگون کردنِ جهان نیست، بلکه بدنبالِ بیانِ رمز و راز و معنا و مفهومِ بود و نبودِ پدیدههاست. گرایشِ او به حافظ بیش از هر شاعرِ دیگر را هم، دقیقا در همین میلِ درونی صورتِ نوعیِ شاعرانگیِ او باید جست. شهریار شاعری است که در پشتِ سرش، شاعر بزرگتری را می بیند که «لسانالغیب» است. شهریار در سراسرِ حیاتِ شاعریِ خود میخواست «لسانالغیب» بشود، و این از ویژگیهایِ روحی و روانیِ صورتِ نوعیِ شاعر است. (صص 163-164)
حافظ، شهریار و تمامِ شاعرانی که «صورت نوعی شاعر» (archetype) هستند، زبان را برای نشان دادنِ زیبایی خودِ زبان بشری بکار می گیرند. در زبان شاعرانِ اصیل تکرارِ واژه ها، آواها، همآیی ها و انگاره هایِ شعری (poetic images) همه برای آفرینش حقیقت شعری بکار گرفته می شوند. حقیقتِ شعری هم مفهومی است که از تکرار واقعیت هایِ زبانی پدید می آید. هدفِ حقیقتِ شعری آفرینش زیبایی در سخن بشری است. حقیقتِ شعری حکم میکند که در اوجِ فاجعهیِ بشر، شعر باید زیباییهایِ زندگی را به او بنمایاند تا عشقِ انسان به زیستن پایدار بماند. این مضمونِ شاعرانه در پایانِ شعرِِ معروفِ «درستایشِجامِیونانی» سرودهیِ شاعررمانتیکِ انگلیس، جان کیتز (John Keats, 1795-1821 ) چنین بیان شده است:
زمانی که زمانِ پیر، نسلِ آدمی را خاک بنماید
میانِ رنجِ بی پایانِ انسان ها، تو خواهی ماند همراهی
بر او گویی که «زیبایی حقیقت هست، حقیقت نیز زیبایی»
همین است آنچه می دانی و دانستن اگر خواهی.
شعر جان کیتس اشاره به بی زمانگی زیبایی شعری دارد. شهریار به شدت به این بیزمانگیِ شعری پایبند است. شهریار به این اصلِ زیبایی شناسی پی برده است که زیبایی در رویدادهایِ زمان گذشته پدید می آید، چون تنها درگذشته، زمان به سکونِ مرگ میرسد. با این وضع، دوگانگی دیگری در هستیِ شهریار پدید می آید. شهریار ناگزیر بین گذشته و حال سرگردان می شود. زندگی در زمان حال و وابستگیِ شدیدِ عاطفی به گذشته، بزرگترین توهمِ زندگیِ شهریار را پدید می آورد. چنین توهمی هر کسی را بی قرار میکند.
بیقراری در زندگیِ شخصی و درکارنامهیِ هنریِ شهریار از آغاز دیده میشود. آن سفرهایِِ بیپایان بینِ روستایِ خشکناب و تبریز، آن کششِ عاشقانهی بیسرانجام به معشوق و زندگیِ ناگزیر با همسر، کوچ از تبریز به تهران و بازگشت به تبریز، کارمندی در بانکِ کشاورزی و بیزاری از کارمندی، سفرهایِ خیالی به ترکیه و شوروی و ماجراهایِ «خلافآمدِ عادتِ» این مردِ بزرگ همه نمایانگر توهمِ انسانی است که در تنگنایِ زندگی گرفتار آمده و عقلِ معاشی هم ندارد تا از شهرتِ گستردهیِ خود پولی بدست آورد.
شهریار انسانی فراعادی بود. او مانند هر شاعرِ بزرگی گرفتار توهم بود، توهم ماندن در میانِ دو جهان: تهران- تبریز، همسر- معشوقه، شعرِ نو- شعرِ کلاسیک، ایران-آذربایجان، زبانِ پارسی- زبانِ ترکی، واقعیت- خیال، و سرانجام زندگی- مرگ. گرفتار شدن بین این دوگانه هایِ متضاد سرگشتگیِ هنریِ شهریار و توهمِ بزرگِ او را پدید میآورد. وابستگیِ شدیدِ عاطفیِ شهریار به گذشته و سنتهایش، این توهم را به سودِ طرفِ دومِ این دوگانههایِمتضاد (Binary Oppositions) حلکرد. او به بازگوییِ روزگارِ سپریشدهیِ سرزمینِ بومیِ خویش پرداخت. سرودنِ حیدربابایه سلام (1330) به زبانِ ترکی زمانی رویدادکه شهریار با سرودنِ غزل در زبانِ پارسی شهرتی بزرگ در ایران کسب کرده بود و استادیِ او در شعرِ زبانِ پارسی ثابت شده بود. او به بازسازیِگذشتهیِ سرزمینِ ویرانِ خویش پرداخت. وابستگی به سرزمینِ بومی در چنین شاعری قابلِ پیشبینی است. تهران نمایندهیِ مدرنیسم بود، پس نمیتوانست برایِ مردی که از مدرنیسم بیزار است مکانِ آرمانی باشد. به نظر میرسد شهریاراز آغاز به سرزمینِ بومیِخویش دلبستگیِ شدیدی داشتهاست. شعرِ بلندِ «هذیانِ دل» در سالِ 1316 به زبانِ پارسی سروده شده بود. رویدادهایِگزارش شده در این شعر، همه به سرزمینی تعلق دارد که ویران گشتهاست. چند سال بعد، این رویدادها به سبکِ «روایت در رمانهایِ مدرن» در «حیدربابایهسلام» به زبانِ ترکی سروده شد. شهریار به استفاده از زبانی رویآورده بود که در روستایِ ویرانش، بدان زبان سخن میگفتند. شهریار نتوانست روستایش را از ویرانی نجات دهد، اما زبانِ ترکی را در ایران نجات داد.
نتیجه گیری
شهریار یکی از شاعرترینِ شاعرانِ تاریخِ ادبیاتِ ایران زمین و شاعری محبوب در ایران است. در میانِ بازماندگانِ وفادار به سنتِ شعرِ کهنِ ایران در دورانِ معاصر، شهریار برترین نماینده است. او به دو زبانِ پارسی و ترکی شعر سروده است. شعرهایِ او در هر دو زبان در اوجِ هنرمندی هستند. شهریار کهنالگویِ شاعری است. از همین روی، شعرِ شهریار همواره در زبانِ انسانهایی جاری خواهد شدکه جانهایِ شیفتهیِشان میخواهد هیجانهایِ روحیِشان، با زبانِ شعریِ شاعریِ اصیل بیان گردد.
کتابنامه:
1- اخوان ثالث، مهدی (1369). بدایع و بدعتها و عطا و لقایِ نیما یوشیج. تهران: نشر بزرگمهر.
2- براهنی، رضا (1374). گزارش به نسلِ بی سنِ فردا. تهران، نشر مرکز.
3- شهریار، محمد حسین (1382). دیوانِ دوجلدیِ شهریار. تهران: انتشاراتِ اهلِ قلم.
4- کیتز، جان (1812 م). شعرِ «در ستایشِ جامِ یونانی». مترجم: عبداله باقری حمیدی
