گلِ نرگس (نارسیس Narcissus ‌)

گلِ نرگس (نارسیس Narcissus ‌) و  اِکو (پژواک Echo  )

 

در اساطیرِ یونان, نارسیس جوانِ زیبا رو, بالا بلند و رعنایی بود. تمامِ دخترانِ یونان شیفته یِ او بودند, اما نارسیس به هیچ یک عنایتی نداشت. سرنوشتِ او چنین بود. زمان بدینسان گذشت تا آفرودیته (Aphrodite)الهه یِ عشق و زیبایی, خود عاشقِ نارسیس شد.عشقِ الهه نیز بی پاسخ ماند. بی توجهیِ نارسیس خشمِ آفرودیته را بر انگیخت. الهه تصمیم گرفت رنجِ عشقِ بی پاسخ را به نارسیس نشان دهد. به اراده یِ او, نارسیس تشنه شد. تشنگی او را به سویِ چشمه ای کشاند. چون خم شد تا آب بنوشد, سیمایِ زیبایِ خود را در آب دید و گرفتارِ عشق به خویشتن شد. نارسیس نتوانست از کنار چشمه دور شود. خواست برایِ معاشقه بر تصویرِ خود دست بزند, تصویرآشفته گشت. حتا ریختنِ اشکش بر آب نیز, تصویر را پریشان ساخت. نارسیس آرام آرام پی برد که عشق کششِ ذراتِ وجود در فاصله هاست. چون عشق با نگاه آغاز می شود, پس باید تنها با نگاه پایداربماند و در نگاه ها خود را محو نماید تا عشق جاودان گردد.

نارسیس آنقدر لب آب ماند تا اندک اندک کاهیده شد, و روزی جان سپرد. پیکرِ بی جانش در آبِ چشمه افتاد تا گواهی دهد پیوندِ عاشقان در مرگ رخ می دهد. به یادمانِ عشق, آفرودیته بر جایگاهی که نارسیس جان نهاده بود گلی را رویاند. به یادِ نارسیس, آن گل را گلِ نارسیس (یا گلِ نرگس) نامیدند. این گل اکنون نشانه یِ خودشیفتگی است. در ادبیاتِ پارسی نیز, نرگس نشانی از چشمِ خمار است.

    اِکو (پژواک) یکی از عاشقانِ نارسیس بود. چون مرگِ نارسیس را دید, اندوهناکتر شد. زبانِ حالِ اکو را شاعران بیان کرده اند, زیرا خود از بیانِ شورِ سرشارِ دلِ خویش ناتوان بود:

روزی اِکو در کنارِ زئوس ((Zeus خدایِ خدایان, دارنده یِ آذرخش و تندر, نشسته بود که هِرا (Hera) همسرِ کینه دار و انتقامجویِ زئوس, از جایگاهِ آسمانیِ خدایان, المپ (Olympus), فرود آمد. وقتی اکویِ زیباروی را کنارِ همسرش دید, گمان برد که او معشوقه یِ زئوس است. خشمِ خویش را بر سرِ اکو فرو ریخت. قدرتِ گفتار را از او گرفت و اِکو را محکوم ساخت تا تنها آخرین هجایِ شنیده هایِ خود را تکرار کند. اکو در بیشه ها, جنگل ها, و دره ها پنهان شد. هم اکنون نیز, اگر کسی در کنارِ بیشه, جنگل, ویا دره ای فریاد بکشد و یا با صدایِ بلند سخن گوید, پژواکِ صدایِ اِکو را می شنود.

ECHO’S LAMENT OF NARCISSUS

 

Slow, slow, fresh fount, keep time with my salt tears

Yet slower yet, oh faintly, gentle springs

List to the heavy part the music bears      

Woe weeps out her division when she sings

Droop herbs and flowers

 Fall grief in showers

    Our beauties are not ours 

Oh, I could still  

Like melting snow upon some craggy hill

Drop, drop, drop, drop

Since nature’s pride is now a withered daffodil  

                                                       Ben Johnson (1573-1637)

 

سوگواری ِ اِکو  بر نارسیس (گلِ نرگس)

 

خسته و آهسته تر کن گام ها را‏, چشمه یِ شوریده چون من

باز هم آهسته تر, ای چشمه یِ تر

گوش کن آوایِ سنگینِ دلم را

غم سراید همرهِ وایِ جدایی.

 

سبزه ها و لاله ها, سر در گریبان

غصه می ریزد فرو از آبشاران

رفته زیبایی ز ماها.

 

من کنون پر آه و نالان

می توانم از فراز سنگپوشان تپه ساران

بر چکم چون برفِ گریان:

                             قطره, قطره, قطره, قطره

چون شکوهِ  ’ملکِ صحرا

نرگسِ پژمرده ای شد.

                                                                             مترجم: عبداله باقری حمیدی

 

 

/ 9 نظر / 127 بازدید
نگار

استاد نوشته تان عالیست مثل همیشه و ترجمه بی نظیر شما زیبایی شعر را دو چندان ساخته است .با این متن زیبا،تمام خاطرات فراموش نشدنی کلاسهای شعرتان در آن سالهای دور درس ودانشگاه دوباره برایم زنده شدند.استاد فضای کلاسهایمان چقدر دوست داشتنی بود زمانیکه شما با شور وحرارتی خاص شعرها را می خواندیدو زیباتر می شد آن زمان که ترجمه های خودتان را با آن صدای پر طنین برایمان باز می خواندید.استاد،به پاس تمام آن زحمات من به نمایندگی از طرف تمام دوستانم (دانشجویان زبان ورودی 78) همواره سپاسگزار شما خواهم بود.

در یک کتابی خوانده ام در زندگی انسان دو تراژدی وجود دارد یکی نرسیدن به آنکه دوستش داری و دومی رسیدن به آنکه دوستش داری!

رهنما

استاد، نوشته تان به قدری قوی و زنده است که با خواندنش خود را در ژرفای اساطیر یونانی و در کنار نارسیس می یابی ولی آن چیزی که درون متن زیبایتان جلوه گری می کند و با تمام تعاریف رمانتیک و کلیشه ای ادبیات پارسی متفاوت است تعریف بی نظیر شما از عشق است تفسیر و تصویری راستین از عشق.استاد عزیزم وقتی به گذشته می نگرم،براستی باور می کنم که ما این شعرها را با شما نخوانده بودیم بلکه تمامی آنها را با شما زیسته بودیم.استاد امیدوارم قلم افسونگرتان لحظه ای از نوشتن باز نایستد.

هفته نامه ساقی

هفته نامه ساقی نشریه شمالغرب کشور (چاپ تبریز) هر هفته سه شنبه ها در دکه های مطبوعاتی تبریز

پرواز

اين متن به قدري جالب بود كه موجب شد دست من، با نور چشمان هيجان زده ام از زير خروارها خاكستر و لجن چسبناك گرم شده، پس از سال ها رخوت، به رقص درآيد و بيهوده تلاش كند با ترجمه ي بي نظير شما رقابت كند. همين يك ترجمه، براي من كلاس ترجمه ي شعر بود. سپاس بي پايان

شاگرد استاد

استاد عزیزم ،از کسانیکه خود،زبان،فرهنگ وسرزمین مادری خویش را هنوز آنگونه که شایسته است نشناخته اند وبه اصالت وجودی آنها پی نبرده اند و یا شاید بنا به مصلحت هایی بدنبال انکار همه آنها می باشند نمی توان انتظار داشت که قادر به شناخت و قبول شخصیتی والا و بی نظیر چون شما باشند.استاد ،آفرین بر تواضع ومتانت شما. دود اگر بالا نشیند ،کسر شان شعله نیست/جای چشم،ابرو نگیرد گرچه او بالاتر است. (قابل توجه هفته نامه وزین ساقی البته با کسب اجازه از محضر استاد فرزانه ام )

mehdi. h

salam ostad. ostad vagti nashrieii ke dar dele azarbaijan chap mishavad va be jaie vajeie zibaie azarbaijan minevisad SHOMALE GARB az digaran che entezari mitavan dasht?/

پرواز

من چند منبع از جمله دانشنامه ي بريتانيكا را مطالعه كردم و آنچه فهميدم اين است كه هرا، همسر زئوس، به اين دليل از اكو خشمگين شد كه اكو او را با صحبت ها و آوازهايش سرگرم كرده، به زئوس فرصت مي داد تا به سراغ پريان ديگر برود. كنجكاوي باعث شد از شما منبع اين پست زيبا را سؤال كنم.

بهار

به خط و خال گدایان مده خزینه دل بدست شاه وشی ده محترم دارد .