نقد نمایش «مای لند» از هومن رستگار

نمایشنامه یا کمدی سرپایی، مسئله این است

نقد نمایش «مای لند»

نویسنده، کارگردان و بازیگر: هومن رستگار

عبداله باقری حمیدی

نمایش تک‌نفره (Solo-performance یا one-person show) شکلی از بیان هنرمندانه در مقابل گروهی تماشاگر است. هومن رستگار از تهران نمایش «مای لند» را به روش نمایش تک نفره در «جشنواره تئاتر صلح موسسه الف» اجرا کرد. نمایش «مای لند» روایتِ جوانی ایرانی-انگلیسی از نخستین سفرش به ایران است.

جیمز کلارک از پدری ایرانی و مادری انگلیسی در انگلستان متولد شده و همانجا بزرگ شده است. پس از پایان دبیرستان وارد کالج می‌شود و در رشته‌یِ زبان و ادبیات فارسی درس می‌خواند. جیمز لیسانس می‌گیرد و در همان کالج درس خویش را در دوره‌یِ کارشناسی ارشد ادامه می‌دهد. یک سال می‌گذرد و کالج به جیمز کلارک بورس می‌دهد تا برای پژوهش به ایران سفر کند. جیمز برای شناخت هویت ایرانی خود با اشتیاق به ایران می‌رود.

سفر هوایی از لندن تا تهران پنج ساعت طول می‌کشد. در ورود به ایران و در فرودگاه یک راننده‌یِ تاکسی جیمز را سوار می‌کند تا به هتلی ارزان و تمیز برساند. در مسیر طولانی، راننده از سرگذشت خود با زبانِ مردم کوچه‌بازار جنوب شهر سخن می‌گوید. سرانجام جیمز را جایی تاریک پیاده می‌کند و ساختمانی را نشان می‌دهد. جیمز در تاریکی کوچه بسوی ساختمان می‌رود که مردی با او روبرو می‌شود. مرد با لحن معمول معتادها انواع مواد مخدر و نوشیدنی الکلی برای فروش به چیمز پیشنهاد می‌کند. چیمز درمانده سراغ هتل را از او می‌گیرد. مرد ناامید از فروش چیزی، ساختمان مسافرخانه‌ای کهنه و بسته را نشان می‌دهد. شب‌هنگام جیمز روی پله‌یِ ساختمان بسته‌یِ مسافرخانه می‌نشیند تا استراحتی بکند. مرد افغانی رفتگر جیمز را می‌بیند و با مهربانی او را به کیوسک خود می‌برد تا در کنار آتش افروخته گرم شود. رفتگر افغانی سرگذشت دشوار زندگی خود را بازمی‌گوید و سرانجام از جیمز می‌خواهد نامه‌ای از او را به برادرش در انگلستان برساند. مرد افغان از برادرش شماره تلفن یا ایمیل ندارد. جیمز تا صبح همانجا می‌ماند و با سرزدن سپیده راهی میدان شوش می‌شود. در میدان شوش یک موتوری جیمز را سوار می‌کند تا او را به هتلی در نزدیکی‌های میدان ونک برساند. در طول مسیر، موتوری سرگذشت خود و داستان بردن همسرش به همان هتل را برای گذراندن سه شب تعریف می‌کند. در هتل مردی گیلک جیمز را بسوی اتاقش راهنمایی می‌کند. مرد گیلک وظایف خود را بارها تکرار می‌کند: نگهبانی از هتل، راهنمایی مسافر، حمل چمدان مسافر و ترجمه‌یِ انگلیسی در صورت لزوم. جیمز استراحتی می‌کند و برای دیدن بازار تهران رهسپار خیابان‌ها می‌شود. یک راننده تاکسی به زور جیمز را سوار می‌کند. در آغاز با موبایل با خانمی بنام فریبا صحبت می‌کند. سپس رابطه‌اش با فریبا را شرح می‌دهد. پیرزنی سوار تاکسی می‌شود و بسرعت خواستگارهایش را توضیح می‌دهد. پیرزن پیاده می شود و خانم جوانی با یک پسربچه سوار تاکسی می‌شوند. پسر ناآرام است و پیاپی با پرخاشگری از مادرش می‌پرسد که چرا برایش چیزهایی را نگرفته است. سپس پسر بچه راننده تاکسی را آزار می‌دهد و در لحظه‌ای از پشت‌سر چشمان راننده را با دست می‌پوشاند و راننده تاکسی را به جدول کنار خیابان می‌کوبد. جیمز پیاده می‌شود و سوار اتوبوسی می‌شود که روی پنجره‌اش «ناصرخسرو» نوشته شده است. جیمز در نقشه خوانده بود که بازار نزدیک خیابان ناصر خسرو است، پس سوار اتوبوس می‌شود و هرگز نمی‌داند که اتوبوس گروهی مرد و زن سوگوار را به قبرستان شهر می‌برد. جیمز همراه مردم وارد قبرستان می‌شود و یک ساعت همانجا می‌ماند تا شاید با همان اتوبوس به شهر برگردد. هنگام بازگشت از اتوبوس جا می‌ماند و با راهنمایی مردی به ایستگاه مترو می‌رود. در مترو مردان و زنان دستفروش را می بیند که تعدادشان از مسافرها بیشتر است. در ایستگاه پانزده خرداد پیاده می‌شود و برای رفع گرسنگی به یک ساندویچی وارد می‌شود. ساندویچی در کار نیست، مغازه‌یِ «جاسم فلافلی» است و جاسم به جیمز فلافل تعارف می‌کند. فردی بنام رحیم شامپو وارد می‌شود و پس از اندکی مشاجره با جاسم فلافل، پلیس برای دستگیری رحیم وارد مغازه می‌شود. رحیم گریخته و بجایش جیمز را به کلانتری می‌برند. در کلانتری فرمانده به اشتباه افرادش پی می‌برد و پس از عذرخواهی از جیمز، از سرباز راننده‌ای می‌خواهد دو متهم و جیمز را سوار کند؛ متهم‌ها را به دادگاه و جیمز را به مکان دلخواهش برساند. در مسیر سرباز راننده سرگذشت خود و داستان هفت سال نامزدی‌اش با یک دختر را شرح می‌دهد. جایی سرباز از جیمز می‌خواهد بقیه‌یِ راه تا هتل را خودش برود. در روزهای دیگر جیمز کلارک فرصت می‌یابد تا مکان‌های دیدنیِ تهران و شهرهای دیگر ایران را به بیند. هنگام بازگشت به انگلستان جیمز به این نتیجه می‌رسد که مردم ایران بسیار مهربان هستند، همه بدنبال کسب و کاری برای گذران زندگی خانواده‌یِ‌شان می‌باشند. همه با شوخ طبعی با او برخورد کردند و مهربانی از ویژگی‌های مردم ایران است. نوشته‌های رسانه‌های خارجی هم درباره‌یِ ایران نادرست است.

در این تک‌گویی روی صحنه، هومن رستگار در نقش جیمز کلارک، چمدانی را روی صحنه داشت و تلاش داشت برخورد مردمی از اعماق جامعه را با لحن، لهجه و زبانِ آنها گزارش نماید. تلاش رستگار برای تقلید لهجه‌ها گاهی بسیار جالب بود و سبب خنده‌یِ تماشاگران می‌شد. خواندن نوحه به زبان فارسی و ترانه‌ای ترکی (بجای نوحه) از ماهسین در گورستان، خنده‌یِ بلندی را در میان تماشاگران پدید آورد. این تک‌گویی در پنجاه دقیقه اجرا شد. نمایش با هدف خنداندن تماشاگران به لهجه‌های زبانی مردم درمانده و فقیر تنظیم شده بود و صدای کلیشه‌ای راننده‌ها، معتاد، سرباز و افسر بخوبی اجرا می‌شد. سوژه‌یِ روایت بسیار ساده و کلیشه‌ای بود و بدون هیچ تاثیر فکری بزودی فراموش می‌شد. روایت طنز رستگار هرگز تماشاگری را به فکر فرو نمی‌برد. به نظر می‌رسد تفاوت نمایشنامه و کمدیِ سرپایی در انتخاب سوژه باشد.

ارسطو در کتاب «بوطیقای شعر» تعریفی از تراژدی داده است که به گمان من باید در هر نمایشی همیشه در نظر باشد: «تراژدی تقلیدی است از کار و کرداری شگرف در ساختاری کامل و با درازای مشخص که به زبانی آراسته به انواع زینت‌های ادبی بیان شود. این تقلید به وسیله کردار شخصیت‌ها انجام می‌پذیرد، نه به وسیله‌یِ روایت، تا شفقت و هراس را برانگیزد و سبب تزکیه نفس از این عواطف گردد». ویژگی‌های «کرداری شگرف، ساختاری کامل، تقلید با کردار و آراستگی زبان به تمهیدات ادبی» در بسیاری از نمایش‌نامه‌های بزرگ بشری وجود دارد. نمایشنامه و نمایش اجتماعی‌ترین شکل هنر است. نمایشنامه‌ها اغلب یک مشکل بزرگ فلسفی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی یک دوره از تاریخ را در برابر چشم تماشاگران به «عمل» می‌گذارند. نمایش شکلی هنری است که در آن موضوعی اجتماعی با استفاده از شخصیت‌ها در صحنه‌ای رئال (زندگی واقع شده) به نمایش گذاشته می‌شود. به گمان من، تک‌گویی هومن رستگار در «مای لند» یک کمدی سرپایی با روش تقلید صدا بود.   

 کمدیِ سرپایی (stand-up comedy) یک روشِ تفریح‌ساز است که در آن انسانی زبان‌باز رو در روی گروهی تماشاگر می‌ایستد و با استفاده از داستان، جوک‌های معمول در جامعه، سخنان اروتیک، تک‌بیت‌ها، آوازخوانی و تقلیدِ صدا تلاش می‌کند تماشاگران را بخنداند. این فرد گاهی آواز و نوحه هم می‌خواند، پس موسیقی همواره بخشی از این برنامه‌ها بوده است. اجراکننده‌یِ این گونه برنامه‌یِ خنده‌ساز را «کُمِدیَن» (Comedian) می‌نامند. در ایران از دوران قاجار چنین کمدین‌هایی در عروسی‌ها، نشست‌های گروهیِ مردم در مراسم سال (سیزده‌بدر و شبِ‌چله، و جشن‌های برداشت محصول کشاورزی) مردم را می‌خنداندند. در ایران در برنامه‌های طنز در رادیو، در مراسم زنده‌ در مناسبت‌های جشنی و عروسی‌ها، مردانی برای خنداندن مردم از هر روشی استفاده می‌کردند. جوک‌های قومیتی منوچهر نوذری، جوک‌های اروتیک حمید ماهی‌صفت، و جوک‌های استاد علی بابا، استاد مجیدی مدت‌زمانی مردم را می‌خنداند، اما با از بین رفتن نسل گذشته، چنان جوک‌هایی نیز دفن شد. در آذربایجان نیز مستطاب‌الدوله و اسماعیل حیدری چنین برنامه‌هایی را در عروسی‌ها، همایش‌‌های مناسبتی و نشست‌های صنفی اجرا می‌کردند.

کمدی سرپایی برای پرکردن وقت مردم با خنده است. کمدی سرپایی با پایان گرفتنش به پایان می‌رسد. نمایشنامه نشان دادن رویدادی از زندگی در یک فضای هنری است. در پایان نمایش تماشاگر با فکری عمیق سالن را ترک می‌کند. آنچه نمایش تک‌نفره نامیده میشود، سوژه‌ای مهم و نمونه‌ای (typical) را روایت می‌کند. سوژه‌یِ نمونه‌ای به عملی گفته می‌شود که به تنهایی هزاران مورد از همان عمل را در جامعه نمایندگی می‌کند. نمایش یک مشکل بزرگ اجتماعی را برجسته می‌سازد، کمدی سرپایی ذهن‌ها را لحظاتی از مشکل منحرف می‌کند. نمایش در یادها می‌ماند، اما کمدی سرپایی بسرعت فراموش می‌گردد. 


/ 0 نظر / 8 بازدید