توشتن در نشریات

نشریاتِ استانی و دشواریِ نوشتن

bagerihamidi@yahoo.com

نشریات بخشی از واقعیتِ خبررسانی و تحلیل خبر در دنیای مدرن هستند. در جهانِ مدرن، نشریات فراوانی منتشر می‌شود. این نشریات پیوندی پیوسته با قدرت دارند. آنها یا می‌خواهند قدرت کسی یا گروهی را پشتیبانی‌کنند و یا می‌خواهند از افزایش قدرت کسی یا گروهی پیشگیری نمایند. گاهی هم هر دو نقش همزمان انجام می‌شود.

در ایران نیز نشریات فراوانی در تهران و شهرها منتشر می‌شود. کیفیت علمی، خبری، تحلیلی و نقد نشریه‌های استانی در ایران با نشریه‌های چاپ شده در تهران یکسان نیست. آرایش صفحه‌هایِ نشریاتِ استانی هم دارای آرامش و عناصر زیبایی‌شناسی نیست. هر کسی که از کنار دکه‌یِ روزنامه‌فروشی می‌گذرد، تفاوت آشکاری بین نشریات استانی و نشریات تهران می‌بیند. بیان این موضوع هم چندان تکرار شده که از توجه همگانی خارج شده است. در پندار همگانی، نشریات استانی کاری ساده برای بدست آوردن پول از راه چاپ عکس‌های مقامات دولتیِ محلی است و ارزش خواندن ندارند. تجربه‌یِ سالها کار نشریات استانی نیز درستی باور مردم را تقویت می‌کند. بسیاری از نوشته‌ها در نشریات استانی یا از طریق روابط عمومی اداره‌ها در اختیار نشریات قرار می‌گیرد و یا از اینترنت برداشته می‌شود. با اینحال، می‌توان این وضع را تغییر داد.

تغییر در فرم و صفحه‌آرایی کار آسانی است. دسترسی آسان به انواع نشریاتِ جهان در اینترنت، امکان آرایش صفحه‌های نشریات را برای هر کسی ممکن می‌سازد. تقلید از فرم و صفحه‌آرایی نشریات بزرگِ جهان در ایران آزاد است. این کار را تحصیل‌کرده‌های کامپیوتر می‌توانند انجام دهند. با انجام این کار بخشی از راه همگانی شدن نشریات هموار می‌شود. دشواری در نوشتنِ متن‌های جدید است. نوشتن نیازمند نویسنده است و در استان‌ها نویسنده وجود ندارد.

امروزه تعداد دانشگاهها بسیار زیاد است. این دانشگاهها برای هر کسی مدرکی می‌دهند. برایِ دریافت مدرک، هیچ نیازی به استعداد، تیزهوشی، داشتنِ ذوق و پشتکار نیست. هر کسی با پرداخت پولِ شهریه می‌تواند هر نوع مدرکی را از دانشگاههای ریزِ پراکنده در شهرها و روستاهایِ کشور دریافت کند. آمار درستی از تحصیل کرده‌ها در اختیار نیست، اما تعداد مدرک‌داران بسیار زیاد است. گروهی دارایِ مدرکی در یکی از رشته‌های علوم تجربی هستند. رشته‌های آنها ارتباطی با زندگیِ اجتماعی در ایران ندارد و کسی هم از آنها انتظار ویژه‌ای ندارد. گروهی دیگر در یکی از رشته‌های علوم انسانی همچون ادبیات، جامعه شناسی، گرایش‌های مختلف زبانهای خارجی، روانشناسی، فلسفه و مدیریت مدرک می‌گیرند. جامعه از این افراد انتظار دارد درباره‌یِ روابط بشری و واقعیت‌هایِ جامعه‌ی انسانی متن‌هایی نو بنویسند. واقعیت آن است که این افراد نمی‌توانند بنویسند. آنها روش تنظیم حرکتِ ذهن و تبدیل آن به اندیشه را یاد نگرفته‌اند. تحصیلات دانشگاهی در رشته‌های علوم اتنسانی ایران بر پایه‌ی سخنرانیِ استاد و شنیدنِ دانشجو انجام می‌شود. نوشتن در بسیاری از دانشگاههایِ ایران هیچ اهمیتی ندارد. حقیقت هم این است که سواد هر کس به اندازه‌یِ نوشته‌اش است. بیشتر مدرک‌های دانشگاههای ایران هیچگونه ارزش عملی ندارند. بسیاری از مدرک‌ها، البته فتوکپی‌شان، تنها در استخدام شدن لازم می‌آید.

گروهی با مدرک فوق لیسانس و دکترا در دانشگاهها با عنوان کلی استاد تدریس می‌کنند. این گروه برای افزایش خقوق خود ناچار هستند مقالاتی را در نشریات ویژه‌ای با امتیاز علمی- ترویجی، علمی پژوهشی وبا امتیاز «انستیتوی‌بین‌المللی علوم»(آی. اس.آی) چاپ کنند. چنین مقاله‌هایی در نشریات دانشگاهی چاپ می‌شود و به دور از دسترس همگان در قفسه‌های کتابخانه‌های دانشگاهها فراموش می‌گردد. این مقاله‌ها تنها در پرونده‌یِ کارگزینی استادان برای دریافت امتیازِ افزایش حقوق کاربرد دارد. مردم هیچگاه از نویسندگانِ چنین مقاله‌هایی قدرشناسی نکرده‌اند. آنها ارزش قدرشناسی هم ندارند زیرا برای هدفی ناچیز نوشته می‌شوند. نوشتن برایِ مردمِ جامعه به نویسندگان فداکاری نیاز دارد.                             

نویسندگان فداکار اغلب خارج از دانشگاه هستند. گستردگی آرمان‌هایِ آنها در تنگنای دانشگاه و اداره نمی‌گنجد. این نویسندگان افراد نادری هستند که با اندیشه‌یِ ایجاد فکرهای بشردوستانه در میان مردم می‌نویسند. آنها بدرستی می‌دانند که تنها با نوشتن می‌توان ذهن مردم را از زنجیر جهل و خرافات رهانید. جهل و خرافات در رفتار اجتماعی آشکار می‌شود؛ دارندگان مدرک‌های بالا هم گاهی به انجام خرافات تن می‌دهند. نویسندگان مردم می‌نویسند تا نشان دهند«حقیقت» مفهومی است که در سخن بشری ساخته می‌شود و در زمان و مکان تغییر می‌یابد. نویسندگان فداکار همواره مورد آزار قدرتمندان قرار می‌گیرند، زیرا ماهیت کار آنها مبارزه با قدرت است.

در آذربایجان هم نویسندگانی وجود دارد. نشریات استانی باید از آنها دعوت کنند نوشته‌های خود را برای چاپ در اختیار آنها قرار دهند. در میان نسلی که از تاریکیِ نوجوانی و جوانی سر بر می‌آورد، کسانی پیدا خواهند شد که رنج نوشتن را انتخاب بکنند. این گروه باید بدون هراس از بدگویی دیگران و ایرادگیری پُرگویان، جریان‌های ذهنی خویش را بنویسند تا سرانجام از میان هزاران فرد، انسان‌های نادری همچون غلامحسین ساعدی، صمد بهرنگی، احمد کسروی، رضا براهنی، شهریار و بابک احمدی، صادق هدایت و محمود دولت آبادی باری دیگر در جامعه‌یِ ما پدید آیند. جامعه‌ی‌‌ِ بدون نویسندگان و هنرمندانِ بزرگ را به سختی می‌توان جامعه‌ی زنده‌ای پنداشت. 

/ 3 نظر / 17 بازدید
mehdi. H

سلام استاد. چندی پیش مقاله ی زیبایی با عنوان انسان شفاهی ، انسان کتبی نوشته بودید. با توجه به ان مقاله برداشت من این است که بسیاری از اساتید که برای دانشجویانی مثل من تدریس میکنند متاسفانه انسان شفاهی هستند. حال ما چگونه میتوانیم از این انسانهای شفاهی راه ورسم نوشتن بیاموزیم؟ایا تنها با گذراندن 2واحد درس مقاله نویسی میتوان نوشتن اموخت؟

ن.رهنما

استاد،به نظر من نویسندگی و زیبا نوشتن هنر است و هرکسی نیز نمی تواند هنرمند باشد.برای زیبا نوشتن داشتن آگاهی ودانش کافی ضروری است ،ولی در کشورهای جهان سوم نویسندگی ونوشتن حقیقت ،به نوعی خطرکردن است.در چنین کشورهایی با فضای فکری بسته ومحدود،نویسندگی علاوه بر داشتن دانش و توانایی نوشتن ،مستلزم داشتن جسارت وصداقت است و طبیعی است که هرکسی نمی تواند این دو را هم زمان داشته باشد.پس معدود کسانی که امروز مسئولیت روشنگری مردمان سرزمین خود را به عهده گرفته اند انسانهای روشنفکر،صادق ،جسور وقابل احترامی هستند ،چون شما استاد گرامی.

داور سلیمی

سلام استاد بزرگوار خواندن توام با تامل در نوشته های وزین شما ذهن آدمی را بر رویاهایی فراتر از جامعه حاضر پرواز می دهد. همانگونه که جنابعالی مکتوب فرموده اید در جامعه امروز صاحبان قلم بسیار نایابتر از آن شده اند که به توان بر اعتبار نوشته ای به نام صاحبش امیدوار شد. نمی دانم چرا رواج کپیه های اینترنتی در ارائه مقالات جهت افزایش نمره ارزیابی در ادارت را از طرف کارمندانی که با چهار چوب مقاله نویسی آشنایی ندارند در نوشته خود لحاظ نفرموده اید؟ امری که نه تنها اندیشه بلکه روح قلم را سخت در آسیاب جهالت و ظاهربینی توام با کلاهبرداری سخیفانه می آزارد. ... و اینکه روحِ پاک نگارش و صداقت قلم نام بزرگ آشنای صاحب سبکِ افتاده از قلم در پاراگراف پایانی متن را به دور از تملق با آشنایی دیرینه با آن شخصیت صاحب قلم عارفانه جهت ادای دین به دنیای نویسندگی و اندیشه بر آن می افزاید و آن کسی نیست جز عبدا... باقری حمیدی.