سیاست‌زدگی جامعه و نتایج آن

سیاست‌، سیاست، سیاست 

سیاست‌ و اجرای حاکمیت سیاسی در جهان امروز یک شاخه‌یِ علمی در علوم انسانی است. افراد فراوانی در دانشگاه‌های جهان علوم سیاسی می‌خوانند. تعداد اندکی تحصیلات دانشگاهی خود را تا دریافت مدرک دکتری علوم سیاسی ادامه می‌دهند. گروهی از این افراد در احزاب سیاسی کار می‌کنند و آرام آرام به سوی کسب رای مردم برای ورود به پارلمان و دولت حرکت می‌کنند. گروه‌های سیاسی برای نگهداری قدرت سیاسی خود ناگزیر هستند برنامه‌های اقتصادی-اجتماعی تصویب شده را به بهترین شکل اجرا کنند. در بسیاری از کشورها، نهادهای بازرسی همواره ناظر کارهای دولت و نهادهای حاکم بر جامعه هستند. چنین روشی در جامعه رقابت ایجاد می‌کند و حاکمان را در هراس همیشگی نگه می‌دارد. در چنین جامعه‌ای یک نفر یا یک گروه خود را حاکم جاودان نمی‌پندارد. اگر حاکمی خود را همیشگی به‌پندارد، دست به کارهای شرم‌آوری می‌زند. تاریخ سرشار از نمونه‌های کشتار، تبعید و زندانی‌کردنِ گروهِ‌آگاه جامعه توسط حاکمان مستبد است.

سیاست و بازیِ سیاسی را باید گروه‌های متخصص انجام دهند. اگر سیاست‌بازان توده‌یِ مردم را به بازی سیاسی بکشانند، عوام‌فریبی آغاز می‌شود. توده‌یِ مردم هرگز نمی‌توانند از قصدِ راستین سیاستمداران حاکم آگاه شوند. توده‌یِ مردم هیچگاه به اسنادِ دولتِ حاکم دسترسی نخواهند داشت. توده‌یِ مردم از دور شاهدی بر بخشی از روساخت‌ِ کارهای حاکمیت خواهد بود. اگر حاکمیتی در هر موقعیتی توده‌یِ مردم را به خیابان بکشاند، در آن جامعه مفاهیمِ آزادی بیان، تولیدِ اندیشه و حقِ آزادی شهروندی زیر پای توده‌یِ عوام  لگدمال خواهد شد. توده‌یِ مردم بزرگترین قدرتِ ویرانگری را دارا هستند. این قدرت با هدایتِ حاکمیت، روشنفکران و آزادیخواهان را هدف می‌گیرد و در شرایط سستیِ حاکمیت، خود حاکمیت را ویران می‌سازد. کشاندنِ مردم به بازی‌های سیاسی و درخواست از مردم برای حضور در خیابان‌ها و میدانگاه‌ها و تکرار این کنشِ سیاسی، سبب سیاست‌زدگیِ جامعه می‌شود.

سیاست‌زدگی توده‌یِ عوام دو خطر بزرگ را در پی دارد. نخست، مردم از مسایل راستین زندگیِ خود بیخبر می‌مانند و نمی‌توانند خود به حلِ مشکلات زندگی خود دست بزنند. مردم در برابر حضور خود در خیابان‌ها و میدانگاه‌ها، از حاکمیت هم انتظار دارند به آنها پول و موقعیت‌های پولساز بدهد. تکرار این کار سبب رشد روحیه‌یِ گدایی و گریز از کار در میان مردم می‌شود. خطر دوم امکانِ دگرگونی در اراده‌یِ جماعت است. کسی نمی‌تواند تضمین کند که مردم همیشه از یک گروه و یا یک جریان حمایت خواهند کرد. هنگامی که مردمِ سیاست‌زده درگیر کشمکشِ قدرت در جامعه بشود، نیرویِ ویرانگرش آشکار می‌شود و نتیجه‌اش در ویرانیِ شهرها پدیدار می‌گردد. سیاست‌زدگی سبب گسترشِ آشوب روانی در میان مردم نیز می‌شود. توده‌یِ مردم توانِ آگاه شدن از تمامِ جریان‌های سیاسی و اجتماعی را ندارد. نباید مردم را از زندگیِ ساده و شادشان محروم کرد.

دنیای شگفت‌انگیز امروز نیازمندِ تخصصی شدن تمام کارهای اجتماعی است. مردم نیازمند آرامش و دوستی در دنیایِ ساده‌یِ زیستن هستند. سیاست و کارهای سیاسی را کسانی انجام می‌دهند که در گروه‌هایی مانند حزب سازماندهی شده‌اند و برنامه‌های خود را برای اداره‌یِ جامعه تبلیغ و گسترش می‌دهند. سیاست‌بازان این بدبختی را دارند که نامشان پس از مدتی با زشتی و دزدی تداعی می‌شود. سیاست در فرهنگِ زبانی مردم با «تنبیه» و «غلط‌کاری» تداعی می‌شود. پایداری چنین نگرشی به کارهایِ سیاسی، بی‌اعتمادی به سیاست‌مداران را پدید می‌آورد. سیاست‌مداران هم نیاز اداریِ جامعه‌های امروز هستند. برای ایجاد تعادل در دریافتِ مردم و کار سیاست‌مداران، باید سیاست‌زدگی را در جامعه به پایان رساند. مردمِ لشکری هستند که در گذرگاه‌ تاریخ همواره در یک سوی میدان نجنگیده‌اند و هیچگاه پشتیبانیِ پایداری از یک فرد یا یگ گروه حاکم انجام نداده‌اند. مردم را باید با زندگی خود تنها گذاشت.

سیاست‌زدگی بزرگترین آفت مردم کشورهای پس‌مانده است. در کشورهایِ آسیا، افریقا و امریکای لاتین مردم مدتی بازیچه‌یِ سیاست‌مدارانِ حاکم می‌شوند و در همان مدت سخت‌ترین ضربه را به روشنفکران، فکر آزادی و هویت فردی وارد می‌آورند و سرانجام سرگردانِ سخنانِ سیاست‌مداران می‌شوند. نویسندگانِ امروز وظیفه دارند مردم را از بازیِ سیاست‌مدارانِ قدرت‌طلب برکنار نگه دارند.               

/ 10 نظر / 31 بازدید
حقیقت داستان و افسانه

امروز 1 مرداد 1390 ، آرزو کردم 300 سال زمان بره جلو! شد سال 1690! همه چیز خیلی خیلی عجیبه! البته فکرشو می کردم، قراره دانیال رو ببرم پارک، جوجه تیغیش " گومی " هم با خودش میاره، دیگه بچه ها هر حیونی رو نگه می دارن! البته با یه کارت بخصوص که کامپیوتریه و تمام اطلاعات حیون و صاحبش رو اون هست! با قوانین فوق العاده محکم! جوجه تیغییه خیلی خوشگله! اون فکر می کنه، دانیال مادرشه! دانیال راه می ره و اون هم پشت سرش! شبام که معلومه در آغوش هم! فکر کنم یه جورایی در آغوش جوجه تیغی! یکی از جوراب زمستونی های من کیسه خواب اونه! اینجا آخر نظم و سلیقه است همه چیز رو دوست داری ...

Mehdi. H

سلام استاد. استاد ! قذافی سرنگون شد. مردم سیاست زده لیبی پیروز شدند.خطر دوم دامن دیکتاتور را گرفت. اراده ی جماعت دگرگون شد و دیکتاتور رفت ولی دیگر چیزی از لیبی باقی نمانده است.شهرها ویران شدند.(استاد الان که دارم کامنت میزارم ساعت نزدیک سه بامداد. ای کاش فردا خبر سقوط قذافی تکذیب نشه)

نیلوفر

آخرش که چی استاد. این میره اون میاد. یکی کشور خودمون. مگه شاه که رفت اینجا گل و بلبل شد؟ نمی گم اون خوب بود. من که ندیدمش. تازه اصلا مگه ساستمدار می تونه خوب باشه؟شاید یک در هزار میلیون. اوضاع ما رو ببینید. ما آینده ی لیبی نیستیم؟ سیاستمدارا دو چیز رو خوب بلدن. دروغ و پافشاری با پررویی کامل روی دروغ؟ کسی آگهی یارانه ها رو دیده؟ شبیه جک نیست؟ یا یه فیلم طنز؟ چطور می تونن اینجور دروغ بگن وقتی داریم توی فقر می لولیم. می خیلی چیزهای دبگه من ترجیح می دم اینجا راجع بهش حرف نزنم. می ترسم از حرف زدن. به خدا می ترسم.

پرواز

نيلوفر جان شرط مي بندم نظرت حذف مي شه. آخه همه مون مي ترسيم! بعدشم شما هم سياست زده شدي ها. جناب باقري حميدي گمونم توي اين پست مي خوان بگن كار رو بسپار به كاردون. راستي من از دوستان قديم هستم. حدس مي زنم شما نيلوفر فلاح باشي. درسته؟ كاش يه آدرسي چيزي مي ذاشتي از خودت. من صنم هستم. جناب باقري حميدي عذر مي خوام از بحث انحرافي در نظرات شما. جناب آخه ما كاردون پيدا نمي كنيم. اصولاً مردم علاقه اي به كاردان ندارن. از روي احساسات حركت مي كنن. دموكراسي مردممون رو هم ديديم 57. همين چند روز پيش مستند 37 روز رو مي ديدم. نمي دونم ديديد يا نه. توصيه مي كنم ببينيد. يه چند نفر كاردان بايد برن به زور قدرت رو در دست بگيرن. حتي به قيمت ديكتاتوري...؟ نمي دونم!

علی ابراهیمی

استاد جان بچه ها براتو ن Fan page درست کردن در facebook بخدا دیونتونیم. اسم شما باید در تارخ ثبت شه.بزرگترین افتخار ما این بود که شما استاد ما بودید. اینم از سایت fan page https://www.facebook.com/pages/Dr-Abdollah-Bageri-Hamidi/199866203357607

پرواز

جناب باقري حميدي يا به قول بچه ها (و با اجازه ي شما) استاد، وبلاگ شما از معدود وبلاگ هايي هست كه حرفش رو درك مي كنم. نمي دونم شايد به خاطر چيزيه كه آقاي عسگري بهش «هواي فرهنگي» مشابه مي گه. نوشته هاتون در عين محافظه كاري (كه قابل درك هست، چون به هر حال مي خوايم زندگي كنيم!) به نظر من خيلي كاربردي هستند. شايد هم درك نمي كنم و از ظن خودم ياد شما شدم، اما بدون شك دست كم تونستم پيوند ذهني برقرار كنم. من مثل نيلوفر از «خوب» نبودن يك سياستمدار آشفته نمي شم. حاضرم بر كشورم فرد لايقي حكومت كنه ولو اينكه من در انتخابش كوچكترين نقشي نداشته باشم. اما اين كه «اقليت آگاه» مورد نظر شما رو چه كسي تعيين مي كنه، خودش يه مشكله. هميشه شرايط محك انسان ها فراهم نيست. شايد هم به خاطر اينه كه حتي من هم دكتر استوكمان ها رو دوست نداشتم و نديدم كه چگونه از آزمون شايستگي سربلند بيرون اومدن. شايد منم همراه همه پس زدمشون. ما كه نديديم به هر حال.

نگار

سلام استاد.شما چقدر صادقانه می نویسید.آری تمام حاکمان مستبد روزی خواهند رفت ولی من به آینده کشورم زیاد امیدوار نیستم چون در وجود خودم و مردم سرزمینم اثری از شجاعت و جسارت نمی بینم.همه ما منتظر منجی هستیم.همین دریاچه ارومیه،ما نمی توانیم دریاچه مان را از خشکیدن برهانیم که اگر این اتفاق ناگوار بیفتد دودش مستقیم در چشم خودمان خواهد رفت،سلامت خودمان به خطرخواهدافتاد وما از سرزمین مادری مان آواره خواهیم شد.ما در حل این مشکل درمانده هستیم چون می ترسیم ،برای اینکه ما همه مسائل را با دید سیاسی می نگریم.نمی دانم شاید باید برای نجات دریاچه دست به دامان نیروهای ناتو شویم.من معتقدم که نیروی تفکر واراده ازما سلب شده است.من به آینده تمام این کشورهای عربی امید دارم چون آنها به خودباوری رسیده اند وترس را در وجود خودشان کشته اند.ولی ما نیرویمان درحد حرف زدن است نمی خواهیم هم بیدار شویم شاید هم خودمان را به خواب زده ایم.بااین اوصاف ما یا باید منتظر منجی باشیم یا منتظر معجزه....

داور سلیمی

با سلام بر استاد عزیز و احترام به نظرات تمامی دوستان در حکومت های دموکراتیک چگونه می شود مردمی در عرصه های سیاسی و تاثیر گذار دخالت مستقیم داشته باشند حال آنکه شم سیاسی عمومی نداشته باشند؟ اگر سیاست با بصیرت و بدون جانبداری متعصبانه و لجوجانه رشد عمومی به ویژه در میان قشر تحصیل کرده داشته باشد، می تواند به توسعه و رشد افکار عمومی منجر شود.

صالح یاوری

با سلام.اقای حمیدی درسته که سیاست زده گی افت بزرگیه,اما به نظر من بیشتر از اون نبودن اگاهی و عوام زده گی هستش,ما بنا بر سنت چند صد سالمون "اندیشیدن" رو فراموش کردیم یا به عبارت بهتر "اندیشیدن رو بلد" نیستیم,اگه یه نگاه به ضرب المثل ها و یا به قول شاملو به حرفهای کوچه مون بندازیم می بینیم که مضمون مفهوم همشوش پر از تقدیرگرایی هستش . در سالهای اخیر کتابهای مفیدی در حوزه علوم انسانی ترجمه شده وهنوز ادادمه دارد اما باز می بینیم که وضع بدتر شده می شه,دلیلش هم بر می گرده به چهارچوب فکری ما که ,ساختار انتقادی و رو به رشد نداره فقط به دنبال "مقدس سازی" وحفظ وضعه موجوده

صالح یاوری

حکومت مستبد در هر نکته از این دنیا به خودی خودش به وجود نمی یاد,بلکه برایند فکری افراد جامعه در هر دوره تاریخی محصول خودش رو داره.جهل و اسیب های شدید مغزی در جامعه ما حاصلش سیاست زده گی و به دنبال اون... اقلی حمیدی ما مثل شخصیتهای داستان "معصوم اول" زنده یاد گلشیری هستیم که در ساختن منبع ترسمان شریکیم....دستتان قوی باد استاد