اساطیر یونان: داستان یک گل

آفتاب‌گردان، گلِ عاشق

اساطیر یونان حاصلِ فکر منطقی انسان است. انسانِ خردمند یونانی در نیمه‌یِ نخستِ هزاره‌یِ یکم پیش از میلاد پدیده‌های هستی را در شبکه‌ای هنری سازمان‌دهی کرد و استعاره‌های موجود در زبان را به شکلِ پندارِ واقعیت درآورد. اساطیر یونان تکرار هنریِ واقعیت زندگی اجتماعی بود. شاعران و نویسندگان نیروهایِ ناشناخته‌ و فراتر از کنترل مردم را نام نهادند. این نام‌ها اغلب نیروهایی را به نام «خدا» شناسایی می‌کردند. «خدایان» به دو گروه آسمانی و یا «خدایان المپ‌نشین» و الهه‌های زمینی تقسیم شدند. مردم عادی یونان هستی و زندگی انسان را نتیجه‌یِ کنش و واکنش این خدایان و الهه‌ها می‌پنداشتند. گذر زمان نیرویِ «خدایی» بودن را از وجودهای اساطیری گرفت و آن‌ها را به انگاره‌های هنری تبدیل کرد. پیدایشِ روانشناسیِ مدرن اسطوره‌ها را تجسمِ نیروهای درون انسان تفسیر کرد و از آن‌ها انگاره‌هایی برای بیانگریِ روانِ انسان  پدید آورد.

یکی از انگاره‌های تکراری در اساطیر یونان، تبدیل انسان به گیاه است. خانمِ ایدیت همیلتن در کتابِ «اساطیر یونان» تبدیل انسان به گیاه را روشی برای پاک کردن جنایتِ «آدم کشی» از حافظه‌یِ مردم می‌پندارد. آدم‌کشی در شکلِ «قربانی» و نیز  «کشتار در جنگ‌های فردی و گروهی» رایج بوده است. پیدایشِ «اخلاقِ انسانی» در هزاره‌یِ نخستین پیش از میلاد یونان، شرمِ انسان از کارهای گذشته‌اش را در اسطوره‌یِ «گیاه‌شدگی انسان» طرح کرد. گل‌هایِ شقایق، سنبل، نیلوفر، نرگس (نارسیس)، لاله، آفتابگردان و گل‌های دیگری جوانانی بودند که به گل تبدیل شدند. در این نوشتار، داستان تبدیل‌شدگی آفتابگردان روایت می‌شود. آفتابگردان برای یونانیان باستان بنام «هلیانتوس» شناخته می‌شد. این واژه‌ ساخته‌ای از Helios «هلیوس» به معنای «خورشید» و Anthos  «انتوس» به معنای «گل» بود.

«کلای‌تی» Clytie نام یک پری دریایی بود که عاشق هلیوس یا همان آپولو، خدایِ خورشید شد. «کلای‌تی» بیرون از خانه روی زمین می‌نشست تا بتواند همیشه چشم بر خورشبد داشته باشد. دختر سرش را با حرکت خورشید در آسمان می‌گرداند تا خورشید به غروبگاه برسد، آنگاه سر بر خاک می‌افکند تا شب بگذرد و از سوی دیگر آسمان خورشید سر بر آورد. زمان گذشت تا آفرودیته دختر را به یک گیاه آفتابگردان تبدیل کرد. سیمای زیبای دختر به بخشِ گِرد گل و موهای زرینش به گلبرگ‌های نارنجی رنگِ  پیرامون مادگی تبدیل شد. رفتار دختر در گل نجسم یافت و آفتابگردان سر را به دنبال خورشید چرخاند. آفتابگردان نشانه‌یِ پایداری در عشق شد.

شامگاه روزی آرتمیس، الهه‌یِ شکار، از کنار آفتابگردان می‌گذشت. خورشید به پشت کوه رفته بود و آفتابگردان سرش را به سوی خاک پایین آورده بود. آرتمیس از آفتابگردان پرسید چه دلیلی دارد که شب‌ها سر از آسمان می‌گردانی و به خاک چشم می‌دوزی؟

آفتابگردان پاسخ داد: شبانگاهان در آسمان ستارگان چشمک می‌زنند و رفتارشان وسوسه‌انگیز می‌شود. نمی‌خواهم هنگامی که خورشید در دنیایِ دیگری در سفر است به او خیانت کنم. 

/ 5 نظر / 107 بازدید
آزاد

رویای تو به تنهایی فقط یک رویا است ، رویایی که تو با دیگران می بینی ، واقعیت است . جان لنون چشمه ریگی | http://blog.cheshmehregi.com

پرواز

مگر در اساطير و افسانه ها چنين باشد.

قهرمانی

ضمن تشکر از مطلب جالتان :درخصوص شوشا وکتیبه ی اورارتویی و معنای کلمه (گوسفند) لازم است خدمتتان عرض کنم که سمت شرق کتیبه منطقه ی وسیع قشلاقی است که به احتمال زیاد فرمایش جنابعالی را موید باشد وفارغ از این بحث محل وکتیبه موجود در صورت علاقه مندی در خدمت هستیم

پرواز

ولي جناب من متوجه نشدم چطور شما حواله كردن ناشناخته ها به خدايان رو به خردمند بودن نسبت مي ديد.

گل حسرت در پاييز گل مي دهد. گل هاي اين گياه در آغاز بهار به ميوه تبديل مي شود بنابراين اين گياه در بهار فاقد گل است و به همين دليل است که آن را گل حسرت ...