زلزله منطقه آذربایجان و رسانه‌های دولتی در ایران

زلزله‌‌یِ آذربایجان، شبکه‌های تلویزیونی ایران و روزنامه‌های تهران  

روز شنبه 21 مرداد زلزله تمام مناطق آذربایجان را تکان داد. دو زلزله در ساعت  چهار و پنجاه و سه دقیقه و پنج و نه دقیقه پسروز روی داد. خبر بسرعت در تمام شهرها و روستاهای آذربایجان پیچید: روستاهای اهر، هریس و ورزقان به تمامی ویران شده‌اند. خبر ویرانی دهان به دهان گشت و پژواکش در سراسر ایران طنین افکند. برای دریافت خبر بسیاری از مردم شبکه‌های تلویزیون جمهوری اسلامی ایران را روشن کردند. خبری از زلزله نبود. انگار هیچ رویدادِ طبیعی بخش بزرگی از این سرزمین را ویران نکرده است. در ساعت پنج و بیست دقیقه تلویزیون بی‌بی‌سی برنامه‌های خود را قطع کرد و خبر زلزله در آذربایجان را گفت. در رسانه‌های دولتی ایران هیچ خبری نبود، هیچ. گویی گردانندگان برنامه‌های تلویزیون هیچ شده‌اند. آنها سرگرم سخن‌پراکنی‌های خود بودند. درباره‌یِ مدال‌های المپیک و پرچم «سه رنگ» و «پر افتخار» و پیروزی ارتش پیروز سوریه بر مردم به پا خواسته صحبت می‌کردند. چهل شبکه‌یِ تلویزیون دولتی ایران در برابر این رویداد «مرگبار انسانی» سکوت کرده بودند. شب در شبکه‌یِ سوم، برنامه‌یِ «خنده بازار» پخش شد. این برنامه از تلویزیونی پخش می‌شد که در دوازده ماه سال ماتم‌زده‌گی و سوگواری را به خانه‌های مردم بیچاره می‌برد. این بی‌توجهی به سرگذشت غمبار مردم فرصت را برای برنامه‌های تلویزیون‌های خارج از کشور باز کرد. مردم هم خبرهای دقیقی از مناطق زلزله زده را در شبکه‌های مجازی اینترنت قرار ‌دادند. تلویزیون‌های خارج از کشور با استفاده از خبرهای اینترنت دم‌به دم گزارش‌های تکان دهنده از زلزله‌زده‌گان پخش کردند.

سیمای جمهوری اسلامی ایران، شبکه سهند برنامه‌های بی‌محتوای خود را پی می‌گرفت. از مردم تبریز خواسته می‌شد شب را در بیرون سپری کنند. جمعیت هراسان به خیابان‌ها ریخته بودند و ترافیک سنگینی پدید آمده بود. پارک‌ها و فضاهای اندک درون شهر پر از جماعت هراسیده و نگران بود. مردم بیاد ‌آوردند که در درون شهر فضایی خالی نمانده است. شهرداری همه جا را برای ساختِ برجهای آپارتمانی فروخته است. برای جمعیت یک و نیم میلیون نفری تبریز، پارک و فضای سبز و فضای باز کافی وجود ندارد.

روز یکشنبه بیست و دوم مرداد تلویزیون شبکه سهند روش درست کردن «کُفته» در روستای خاصبان را نشان می‌داد. مجری برنامه، مردی سپید مو با ریشی بُزی و سفید رنگ بنام «وطن‌پرست» در مرکز این برنامه‌یِ تلخ و زشت قرار داشت. «وطن‌پرست» در نقش یک دانای کل خانواده‌ای را رهبری می‌کرد تا «کفته» را آماده کنند. مرد سپید مو «وطن‌پرست» در بالای سفره‌یِ پهن‌شده‌ای نشسته بود، کفته می‌خورد و با صدایی که از سیمایش زشت‌تر بود روده‌درازی می‌کرد. سپس فرد میانسالی بنام «رامین راستی» برنامه‌ای درباره‌یِ زلزله را آغاز کرد. پس از نشان دادن تمرین خوش‌نویسی و تشریفات تیتراژ، مجری و دو فرد دیگر در صفحه‌یِ تلویزیون پدیدار شدند. رامین راستی در ساعت 06/12 نیمروز زلزله را «نزولات آسمانی» نامید. برنامه‌های علمی پسین همین شبکه واهی بودن سخن مجری تلویزیون را ثابت کرد. زلزله پدیده‌ای زمین‌شناختی است و کارکرد آن طبیعی است. می‌توان گسل‌های زمین را شناخت و با طراحی شهرها در فضاهایی مناسب و ساخت‌ِ خانه‌هایی بر پایه‌یِ اصول مهندسی خانه‌سازی از پدید آمدن فاجعه‌های انسانی پیشگیری کرد. یقین دارم که زلزله امتحان الهی نیست، زلزله امتحان مدیریت شهری در کشور است. گستردگیِ ویرانی در مناطق روستایی اهر، هریس و ورزقان نشان داد مدیریت شهری ایران چه کارکردی داشته است.

روزنامه‌های تهران هم به زلزله و ویرانی کامل دویست و هیژده روستا و ویرانی سه شهر در آذربایجان اهمیتی ندادند. روز دوشنبه بیست و دوم مرداد 1391 روزنامه‌یِ «شرق» گزارشی را از زلزله‌ در آذربایجان چاپ کرد. در تمام گزارش از دو روستایِ ویران «باجه‌باج» و «چوبانلار» نام برده شده بود. نویسنده این دو روستا را به غلط در پنج کیلومتری هریس قرار داده بود. نادرست بودن رابطه‌یِ مکانی در گزارش نشان می‌داد نویسنده به مناطق زلزله زده نرفته است و خبرهای آشفته‌ای را شنیده و گزارش نادرستی را نوشته است. ورق‌پاره‌های دیگر تهران همچون «فرهیختگان»، «اعتماد»، ‌«اطلاعات»، «جوان»، «کیهان» و دیگر «روزی‌نامه‌های تهرانی» تمایلی برای خبررسانی و تحلیل رویداد زلزله نداشتند. آنها اغلب بجای نام «آذربایجان» از واژه‌یِ ساختگی و غلط «شمالغرب کشور» استفاده می‌کردند. بی‌توجهی رسانه‌های دولتی به زلزله‌یِ آذربایجان توهینی به شعور مردم آگاه تمام جهان است.

فریاد بی‌پناهی مردم زلزله‌زده و دادخواهی آنها در رسانه‌ای به گوش مردم جهان رسید که تهیه‌کنندگانش بنام «شهروند خبرنگار» شناخته می‌شوند. این گروه نیازی به کارت شناسایی و مجوز ندارند. آنها تنها نیاز به یک دوربین و دسترسی به اینترنت دارند. صدای مردم بی‌خانمان، حیوانات بی‌حصار و آبادی‌های ویران شده آنچنان بلند است که به گوش مردم عدالت خواه جهان برسد.

مردم سراسر کشور به یاری زلزله‌زده‌گان شتافته‌اند. مردم از هر شهر و روستایی در حد توان مالی خود به زلزله‌زده‌گان کمک می‌کنند. یاری مردم می‌تواند به نیازهای خوردنی، نوشیدنی و بهداشتی زلزله‌زده‌گان چند روزی پاسخ بدهد، اما ساختن دوباره‌یِ زندگی آنها نیازمند پول بسیار زیاد و برنامه‌ای است که تنها دولت به کمک دولت‌های کشورهای خارجی باید انجام بدهد.     

/ 8 نظر / 13 بازدید
احمدی

دست و پنجه تون درد نکنه استاد گل گفتین

سعید

سلام استاد ممنون از حس مسئولیت و همدردیتان

نادیا

حق با شماست...زلزله نه قهر طبیعت است و نه امتحان خدا ....زلزله نتیجه طبیعی ترین فعالیت های درون زمینی است که پیامدش ترس و خسارت برای بشری است که می خواهد هر چیزی را در مهار خود داشته باشد ولی هنوز بسیار نادان، خام و مغرور است.

فریبا

استاد دستتون رو میبوسم و بخاطر این واقع گوییهاتون خیلی ممنونم...

fariba(tara"s mom

به راستی که همه مسائل آذربایجان سیاسی و امنیتی هستند! دریاچه اورمیه می‌خشکد و به یک امر سیاسی و امنیتی تبدیل می‌شود. فوتبالش سیاسی و امنیتی است! زلزله اردبیل که رژیم با تمام قوا کوشید تا سربسته و مخفی برگزار کند، سیاسی و امنیتی بود! زلزله ورزقانش سیاسی و امنیتی است! کمک‌رسانی‌هایش سیاسی و امنیتی هستند! مجلس ترحیمش سیاسی و امنیتی است! خنده‌اش سیاسی و امنیتی است! گریه‌اش سیاسی و امنیتی است! زبانش، فرهنگش، آداب و رسومش، نشست و برخاستش، جوک‌اش، قصه‌اش، نویسند و شاعرش و... همه و همه سیاسی و امنیتی هستند. این سرزمین عجایب همیشه سیاسی و امنیتی بوده است.!

ناشناس

استاد ارجمندم، انگار شما نیز در تاریخ 22 مرداد مطلب نامربوط به زلزله درج کرده اید. چنین القا میشود که خدای نکرده شما هم تحت تاثیر تبلیغات مردمی پیرامون زلزله شروع به همدردی و انتقاد از دیگران کرده اید.

شاهین جعفری

دوست عزیز ضمن همدردی دوباره خودم با این فاجعه ملی چند تا نکته را به فرمایشات شما اضافه می کنم. 1- همانطوری که فرمودین عدم اطلاع رسانی اصحاب رسانه جمعی موجب تمایل افکار عمومی به رسانه های خارجی است که قطعاَ وسط دلسوزی برای زلزله زده ها دنبال اغراض سیاسی اشان هستند . منظورم رسانه های مانند بی بی سی و گوناز که نشان دادند بی غرض نیستند 2- همانطور که فرمودین باید حساب رسانه های جمعی و یا به فرمایش شما ورق پاره ها ( البته با عرض معذرت من به نامگذاری انتقاد دارم) را از مردم ایران زمین که نشان دادن خط کشی فارس، ترک، لر و رشتی بیشتر کار خودی نادان و یا غیر خودی بی معرفت هست در جنگ و مصیبت رنگ می بازد 4- اجازه بدین ضمن جدا کردن قاطبه روشنفکر و غیور آذری ( امیدوارم مانند بعضی جوانهای احساساتی مرا ملامت نکنید بین ترک و آذری تفاوتی نیست) به یکسری جریانهای افراطی در این میان اشاره کنم. هم از سمت ترکها که متاسفانه بی توجهی تلویزون را به عمد به مردم ایران تعمیم دادن و یکسری حرفهای زشت زدند و از آنسوی از غیرترکها انتقاد کنم که هر به اعتراضی سریع مارک تجزیه طلبی می زنند

شاهین جعفری

و جریان سومی هم دوست دارد به این اختلافات دامن زند. افسوس که در این آتش فتنه که با سو مدیریت داخلی و سو استفاده اجنبی ایجاد شده سیاوشانی خوش قلب اما کم فکر به سلامت عبور نمی کنند. لذا ضمن تایید بسیاری از فرمایشات شما، نظرتان را به این انحرفها از ایرانی بودمان جلب می کنم . شاید فرجی حاصل شود و دیگر با هر لزله 6 ریشتری اینهمه هموطن از دست ندهیم و میلیاردها تومان ضرر نبنیم و جوانان ایران زمین حرمت نامهای بزرگی چون بابک خرمدین. کوروش . ستارخان و باقرخان را حفظ کنند و به بهانه تبعیضی که هر کدام با پوست و گوشتمان حس کردیم به دام شیخ نشینهای جنوبی یا کوتوله پدر کا.گ.ب و تاریخ دزد شمالی نیافتیم. من به سهم ناچیز خودم به عنوان یک ایرانی فارغ از زبان و عقیده دو مطلب در وبلاگم گذاشتم و در حد توانم کمک کردم. فکر نمی کنم هر ایرانی دیگری هم که به وجب به وجب این گربه عزیز هم عشق بورزد چنین عشقی به سرای بابک نداشته باشد.