نقد «مرگ فروشنده» آرتور میلر

نقد نمایشنامه

 مرگ یک فروشنده

آرتور میلر (2005 - 1915 آمریکا )

 چکیده

نمایشنامه‏ی مرگ یک فروشنده داستان فروشنده‏ی سالخورده در جامعه‏ای است که تمام ارزش‏های آن در واژه‏ی «موفقیت»خلاصه می‏شود. آشفتگی پیرمرد فروشنده به شکل هنری، آشفتگی جامعه‏ای را بیان می‏کند که آرمانهای اولیه‏اش را نابود کرده و افراد را در گریزی نافرجام برای کسب موفقیت به مسابقه واداشته است. شکاف عمیق میان خاطرات و موقعیت کنونی ویلی لومن به واقع فاصله‏ای را نشان می‏دهد که بین رویای امریکا در قرن نوزدهم و واقعیت زندگی مدرن در قرن بیستم اتفاق افتاده است. موفقیت مادی و بدست آوردن پول جانشین کمال روحی انسان شده است و این دوگانگی انسان‏های فراوانی مانند ویلی لومن را به نابودی کشانیده است. رفتار فردی و خانوادگی افراد در نمایشنامه بر مقیاس ارزش‏های جامعه تعریف می‏شود. در سراسر نمایشنامه، شخصیت‏ها نسبت به کسب آرامش روانی از طریق بیان عشق به یکدیگر بی‏اعتنا هستند. در واقع، تلاش برای سازگاری با ارزش‏های جامعه، افراد نمایشنامه را چنان گرفتار ساخته که هیچ یک نسبت به ارزش‏های انسانی لحظه‏ای نمی‏اندیشند. دوگانگی موجود میان نیاز انسانی شخصیت‏ها و تلاش برای برطرف ساختن نیاز ساختگی، زیر ایستای تمام تناقص‏های شخصیتی و موقعیتی در نمایشنامه است.

حرکت و گسترش موضوع نمایشنامه بر پایه‏ی رابطه بین ویلی لومن و پسر بزرگترش، بیف، استوار است. حس متناقضی پدر و پسر را به یکدیگر پیوند می‏دهد. از سویی آنها همدیگر را سخت دوست می‏دارند. هنگامی که دور از هم هستند برای دیدار بی‏تابی نشان می‏دهند. از یکدیگر متنفر نیز هستند. زیرا هر یک دیگری را عامل شکست خود می‏پندارد. پس این دو عضو خانواده نمی‏توانند روی در روی به بیان احساسات خویش بپردازند. رابطه‏ی عشق – نفرت بین پدر و پسر، رفتار دیگر شخصیت‏ها را نیز تعیین می‏کند. لیندا، همسر ویلی لومن، او را دوست می‏دارد، اما نمی‏تواند کمکی برای ایجاد تعادل روانی در زندگی ویلی طرح و اجرا کند. به سخنی، لیندا آرامبخشی است که با سکوت خویش در برابر ویلی او را به سوی ویرانی کامل پرتاب می‏کند. پسر جوانتر خانواده، هپی((Happy نیز در وضع دوگانه‏ای گرفتار آمده است. او نیز پدر را دوست دارد، اما برای موفقیت فردی خویش می‏خواهد ویلی وجود نداشته باشد. رابطة او با برادرش بیف نیز پایه‏ی محکمی ندارد. هنگامی که با بیف در یک جا قرار می‏گیرد، سخنگوی افکار آشفته‏ی پدرش می‏شود و رویاهای بی‏فرجام او را برای بیف طرح می‏سازد.

در کنار چنین خانواده‏ای، پدر و پسر دیگری (چارلی و برنارد) نیز زندگی می‏کنند. بنظر می‏رسد که آنها به آن موفقیت ارزشمند دلخواه جامعه دست یافته‏اند. پدر به ویلی می‏گوید که انسان موجودی فروشنده است و نباید عشقی نسبت به هیچ چیز در درون خویش پرورش دهدو برعکس ظاهر موفق آن پدر و پسر، عشقی در زندگی آنها دیده نمی‏شود.

استفاده‏ی میلر از روش اکسپرسیونیستی در پرداخت موقعیت‏ها، به کنش نمایشی و نیز به شخصیت‏ها اجازه داده است که به راحتی از حال به گذشته و از گذشته به حال و آینده سیر کنند. شخصیت عمو بن، تجسم مادی امکان موفقیت در گذشته را باز می‏نماید. عمو بن شکلی است که با حضور خود، گذشته‏ی ساده و سرشار از عشق را در مقابل دیدگان ویلی لومن قرار می‏دهد. ویلی لومن نیز تلاش می‏کند آن خوشبختی مرده با گذشته را باری دیگر زنده سازد، اما روشن است که کوشش او ویرانگر خواهد بود.

بیف و ویلی در بند یکدیگر گرفتار شده‏اند. بیف خود را تکرار پدرش می‏پندارد، پس برای رهایی از شکست مجسم، باید پدر را نابود کند. نیستی پدر به مفهوم هستی بیف است. پس پدر دست به خودکشی می‏زند تا بیف به موفقیت دست بیابد. نقشه‏ی پدر برای مرگش، بر پایه‏ی خیالی بنیان گذاشته شده است، پس نخواهد توانست آن موفقیت را نیز حاصل آورد. آرتور میلر در این نمایشنامه موفق شده است بنیادهای اساسی یک جامعه‏ی سرمایه‏داری یعنی خانواده، دفتر کار یک وکیل، دفتر کار یک بازرگان، رستوران، محل بازی بچه‏ها، ساختمانهای بلند فراسوی خانه‏ی حقیر لومن، باغ زیبای ویران شده‏ی قرن نوزده و گورگاه یک انسان را در یک صحنه گرد آورد. این نمایشنامه، بیان هنری آشفتگی‏های انسان در قرنی است که همه چیز در دسترس اوست، اما هر لحظه امکان از هم پاشیدن همه‏ی آنها و از جمله زندگی خود انسان وجود دارد.

/ 2 نظر / 601 بازدید
sara

khob bod mer30[لبخند]