ترجمه‌ی یک شعر: اگر روزی ...

اگر روزی...

 

اگر روزی

هوایِ گریه کردن بر دلت آمد،

برایم زنگ زن آن دم.

نمی گویم ترا پر خنده می سازم،

فقط یارایِ آن دارم

کنارت گریه آغازم.

 

اگر روزی بخواهی

دور گردی از گرفتاری و بگریزی،

برایم زنگ زن باری.

نمی گویم که خواهم خواست بر گردی،

فقط یارایِ آن دارم

به همراهِ تو بگریزم.

 

اگر روزی

 نخواهی گوش بر حرفِ کسی داری،

بدان قولم: سخن هرگز نمی گویم.

 

فقط روزی اگر زنگی زنی

پاسخ نگیری تو،

شتابان سویِ من باز آ

یقین باشد نیازِ دیدنت دارم.

 

                                مترجم: عبداله باقری حمیدی

/ 11 نظر / 83 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهسا جعفری

استاد ترجمه شما تاثیرش از متن اصلی بیشتر حس میشد .کلمات قدرتمندی دارین این شعر اون روز همه رو به گریه انداخت.

حسن رحمانی

استاد خسته نباشی که خستگی هایم با خواندن اشعار و نوشته هایت می رود ودردهای بی شمارم را فراموش می کنم.شعر بنی ادم را نیز بگذارید بني آدم بني آدم روا بادا تبارش بيشتر بادا شب ازژرفاي خواب راحتي برخاست و ديد اندر اتاق غرق در مهتاب به سان سوسني پوشيده در گلبرگ فرشته در كتاب زر گرفتار نوشتن بود اتاق از نور او سرشار بني آدم كه بي دل بود از آرامش بيحد زشاهد در اتاق خويشتن پرسيد چه بنويسي شمايل سر برآورد وبه آهنگ فرحبخش نگاهي گفت نويسم نام آنها كه خدا را دوست مي دارند مرا هم نام آنجا هست بني آدم بپرسيدش نمي بينم چنين نامي فرشته گفت در پاسخ بني آدم گرفته دل ولي شاداب او را گفت سپاس بيكران دارم مرا هم آن كسي آور كه همنوعان خود را دوست مي دارد فرشته گفته را بنوشت و آنگه گشت ناپيدا شبي ديگر به انوار شب اندازي فرشته سوي او آمد و نام آن كساني را كه از عشق خداوندي سعادتمند تر بودند پيش آورد شگفتا نامها باقي بني آدم به سر خيل تمام نامها ساقي مترجم باقري حميدي

سعيد آقازاده

استاد شما فوق العاده ايد.

رویا عباسی

سلام استاد ترجمه ی شما بی نظیر بود درست مانند افکارتان. کاش ایران و ایرانی لیاقت بزرگ مردی هم چون شما را داشته باشند.

شاگرد استاد-دانشجوي سال84

سلا به استاد متفاوتمان!با ديدن اين شعر ياد روزي افتادم كه آن را با احساس پر شور خودتان از بر مي خوانيد و حسابي حال مي برديد...ياد كلاس و شعرها و ترجمه ها و آداب خاصّتان به خير. استاد مفيدي باشيد.حق يارتان.

پرواز

شعر سروده ي كيست؟

گل حسرت

حسرت چرا؟ واژه ایکه همانند کرم ها لاشه وجودم را از هم می درد و من... و من اینک در این واپسین عمرم لب تشنه ی عشق در صحرای محشر دنیا سرود وداع را با خود زمزمه می کنم کاش... کاش؛ بیانگر تمام سنگینی بار حسرتی که سالها قلبم بر دوش گرفته کاش چرای وجود نداشت تا زائیده نمی شد واژه ای بارور از حسرتها، کاش… دریچه قلبم را می گشایم و پا بر بوستان حسرت می گذارم با سری مملو از چراها دست نوازش بر گلهای کاش می کشم و با هم می خوانیم: به درود ترکهای بیابان دنیا

صمد پورمحمدي

سلام به استاد عزيزم يادمه خرداد سال 89 تو مراسم فارغ و التحصيلي يه لكچر در مورد ترجمه شعر برا ما فارغ التحصيلاي دانشگاه نبي اكرم ارائه داديد، از ترجمه شعر خيام و حيدربابا گفتيد، جمله آخرتون يادم نميره كه گفتيد شعر راا فقط شاعران مي توانند ترجمه كنند بعدشم اين شعر رو كه ترجمه بسيار بلند بالايي هستش به ما داديد، هنوزم دادرمش، گفتيد برا ترجمه شعر بايد اونقدر از اشعار شاعران نو رو بخونيد تا ذهنتون از شعر اشباع بشه اونوقت كلمات خود به خود جاري خواهد شد، اي كاش استاد متن اصلي شعر رو هم ميذاشتيد. عاشقتونم

حسین

استاد سلام عرض میکنم من این شعرتون رو از دانشکده فنی تبریز سال 82 که تو کلاس برامون خوندید به یاد دارم و تو این مدت خیلی خاطره خوبی با این شعر دارم اگر اشتباه نکنم شعر اصلی مال خانوم پت مورا بود خیلی ممنون میشم اگر شعر خانم امیلی دیکنسون رو هم که ترجمه کرده بودید (اگر یارای ان باشد دلی را از شکستن بازدارم من به بیهوده نخواهم زیست) روی وبلاگتون قرار بدید. بازم ممنونم از این همه احساس پاک و ناب